آرش، شهوت یا عشق؟

    من مهران هستم (همه اسامی رو مستعار انتخاب کردم با اجازتون) الان حدودا سی ساله و شروع داستانی که قصد دارم بنویسم مربوط میشود به سال اول دبیرستان زمانیکه حدودا 15 ساله بودم. راستی تا دیر نشده داستان گی هست لطفا اگر علاقه ندارین ادامه ندین و در آخر هم فرهنگ و شعورتون رو به رخ نکشید.
    سال اول دبیرستان یک پسر نه چندان خوشگل ولی با موهای خرمایی و پوست خیلی خیلی سفید مثل برف توجه من رو به خودش جلب کرد.
    اون یکسال گذشت و من حتی اسمش رو نمی دونستم. فقط همیشه نگاهم به نگاهش گره می خورد و چند ثانیه ای همدیگه رو نگاه می کردیم بی سلام و علیک و هیچ واکنش دیگری.
    سال دوم هر دومون رشته تجربی رو انتخاب کردیم و از قضا هر دو در یک کلاس افتادیم.
    بی اختیار اولین روز کلاس‌ها همینکه همدیگه رو دیدیم کنار هم نشستیم و این آغاز یک دوستی هیجان انگیز بود.
    کمی که گذشت خیلی با هم صمیمی شدیم. و آرش شد بهترین دوست دوران زندگی من.
    کم کم علاقه ام به آرش بیشتر و بیشتر می شد‏، و او هم وابسته تر.
    من خیلی خجالتی بودم از اینکه کسی بدنم رو ببینه به شدت خجالت می کشیدم برای همین روزهایی که ورزش داشتیم همیشه گرمکن و لباسهای ورزش رو زیر لباس های معمول و بیرون می پوشیدم تا فقط موقع لباس عوض کردم لباس های رویی رو در بیارم و کسی بدن لختم رو نبینه. ولی برعکس آرش همیشه شلوارش رو موقع لباس عوض کردن در می آورد و شاید جاذبه بدن سفید و بدون مو و پاهای خیلی سفیدش بود که مرا بیشتر به خود جلب می کرد. زنگهای ورزش موقع لباس عوض کردن همیشه از دیدن بدن زیبای آرش لذت می بردم. حتی گاهی تیشرتش رو هم در می آورد و من مجذوب بدن گوشتی و کاملا سفید آرش و سینه های دخترونه و سفیدش کاملا مبهوت و دلداده او میشدم. و گاهی تنها آرزویم در آغوش کشیدن او بود.
    نمی دونم هوس بود یا من کم کم داشتم عاشق آرش میشدم. ولی دیگه لمس بدنش بوسیدنش و حتی در آغوش گرفتنش برام هیجان انگیز ترین کارهای دنیا بود. و من از هر فرصتی برای لمس او و بوییدنش استفاده می کردم.
    برادر آرش موتورسیکلت داشت و گاهی غروب ها به موتورسواری می پرداختیم و من برای اولین بار می تونستم با تمام بدنم آرش رو لمس کنم و حتی گاهی به بهانه ترس از سرعت محکم بغلش کنم. و یا موهای زیبا و لختش رو ببویم. محو آرش شده بودم. دیگه خواب و خوراک نداشتم همیشه با هم بودیم تا اون سال هم تموم شد.
    سال سوم به باز خیلی از کلاسهامون با هم بود. به فراخور سن و سال و دغدغه‌های نوجوانی به شدت به دنبال کار اقتصادی بودیم. و چه کاری بهتر از کار مشترک با آرش.
    پدر آرش یک مغازه داشت (دقیق ذکر نمیکنم برای و ما با همفکری والدین سعی کردیم با شراکت قسمتی از جنس مغازه پدر آرش رو تامین کنیم تا در فروشش سود ببریم. شرایطمون خیلی خوب بود. تقریبا همه سود مال ما بود و پدر آرش چشمداشتی به سود ما و اجناسی که در مغازه میفروختیم نداشت. کم کم رفتیم به سمت اجناسی که نیاز به سر هم بندی کردن داشت. بعد از مدرسه تندی میرفتیم خونه کمی استراحت میکردیم و تکالیف احتمالی رو انجام می دادیم و سر ساعت مشخصی هر دو میرسیدیم مغازه.
    پدر آرش هم حسابی استفاده می کرد از حضور ما و غالبا ساعتهایی که ما در مغازه بودیم اون میرفت دنبال کارهاش یا میرفت خونه استراحت می کرد.
    ما هم خیلی مرتب دو تا دفتر داشتیم جنسای ایشون رو جدا می نوشتیم و جنسهای خودمون رو جدا تا پولهامون با هم قاطی نشن.
    گاهی کار مونتاژ جنس هامون تا دیروقت طول می کشید. حتی کرکره مغازه رو پایین می دادیم و به کار خودمون می رسیدیم.
    رابطه عاشقانه ما ادامه داشت ولی تا اون زمان هرگز به سمت سکس پیش نرفت. اما غالبا وقتی همدیگه رو میدیدیم خودمون رو از آغوش هم محروم نمیکردیم. و سلام و علیکمون همیشه با بغل و دو سه تا بوسه انجام میشد.
    البته من همیشه حس هیجان انگیزی به بدن آرش داشتم. شهوت، هوس و یا شاید هم عشق!
    یک میز کار در پستوی مغازه درست کرده بودیم و کارهای مونتاژی مون رو روی اون انجام می دادیم.
    یکی دوشب کارمون خیلی طولانی شد و به ناچار از فرط خستگی همونجا توی مغازه می خوابیدیم. خانواده هامون خیلی گیر نبودند و مشکلی نداشتند با این موضوع. برای همین تقریبا راحت بودیم.
    اون یکی دوشب شروع رابطه متفاوت من بود با آرش. عشقی که سه سال میشناختمش دوسال عاشقی کرده بودم و الان شاید باید ثمره این عشق رو تجربه می کردم.
    جای خواب درستی نداشتیم. دوتا پتو از خونه آورده بودیم برای همین روی همون میز کار رو خالی میکردیم. یک پتو به عنوان بالش و یک پتو هم روی خودمون میکشیدیم و می خوابیدیم. خب طبیعی بود به دلیل نوع تختخوابی که درست کرده بودیم و پتوی مشترک زیاد همدیگه رو لمس می کردیم خواسته یا ناخواسته. در بیداری یا حتی خواب. کم کم دیگه از فرط علاقه موقع خواب ناخواسته همدیگه رو بغل می کردیم. اگر من پشتم به آرش بود می چسبید به من و دستش رو می انداخت روی شکمم و می خوابیدیم و یا برعکس گاهی آرش پشت به من می خوابید من هم از پشت بغلش می کردم و می خوابیدیم.
    یک شب سرد زمستانی که برف کاملا مسیر تردد و رفت و آمد مردم رو بسته بود مجبور شدیم در مغازه بخوابیم. مغازه یک بخاری بدون دودکش داشت که ما برای گرمای بیشتر اون رو به پستو می بردیم و طبعا از ترس خفگی با گاز مجبور بودیم کمی پنجره کوچک پستو که به سمت حیاط ملک باز میشد را باز بگذاریم. دانه های سفید برف رو میشد از درز کوچک ژنجره در حالیکه نور چراغهای حیاط بر آن می تابید به وضوح دید و این سرمای وجودمان را بیشتر می کرد و بر نیازمان به گرمای آغوش یکدیگر می افزود. و شاید این دانه های برف بشارت یک وصال شیرین و عاشقانه را در آن شب سرد فریاد می کرد. سرمای بیش از حد باعث شد بی اختیار موقع خواب دوباره زیر یک پتو رفتیم و تنگ در آغوش هم درآییم. کمی خوابیدیم. من دستم زیر سر آرش بود و آرش هم دستش روی کمر من همینطور عاشقانه در آغوش هم بودیم که نیمه های شب بیدار شدم. حس کردم دست آرش غیر طبیعی به زیر لباسم رفته و با چشمانی بسته مشغول نوازش تن لخت من بود. وقتی چشمانم باز شد دیدم صورت به صورت آرشم تقریبا بدون فاصله بینی هایمان تقریبا به هم چسبیده بود. نفس هایش گرم و پر شمار بود از نوازش دستش فهمیدم اون هم بیداره. بی اختیار تنگ فشردمش و من هم دستم را بردم زیر لباس آرش. گر گرفته بودیم. صورتم را بلند کردم و روی صورت آرش گذاشتم تا به هم نزدیک شویم و آغوشمان تنگ تر. بی اختیار کنار گوشش را چند بوسه کوچک زدم. همانجا که کم کم داشت جوانه های رویش ریش آرش که با ماشین میزد و زبری صورت یک جوان تازه بالغ شده را به صورت بدون مو و تراشیده ام می سایید و لذت بوسه ها را چندین برابر می کرد. بی اختیار نفسمان به شماره افتاده بود و روحمان همچون جسممان تمنای یکی شدن داشت. دست آرش بی اختیار از زیر کش شلوار و شورتم رد شد و به باسنم رسید. ناگهان گرمای شهوت جایش را به سردی مطبوعی می داد که شاید اثر افت فشار ناشی از استرس و ترسی شیرین بود.
    کمی که دستش روی بدنم به حالت نوازش لغزید‏، دوباره آتش سینه مان زبانه کشید و بی اختیار لبان مان به هم قفل شد. دیگر زمان وصال بود. روح و جان و جسممان تمنای وصال داشت. نفهمیدم چه شد که ژاکت و تی شرت آرش را از تنش در آوردم. آرش هم گرمکن تن من رو در آورد و این لحظه اتصال سینه های پر شراره من آرش بود. لحظه ای وصف ناشدنی و بدون تکرار. به فراخور سن وسط سینه ام کمی مو داشت ولی آرش شاید موهای سینه اش به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید. پسرانه و نازک بیشتر شبیه کرک.
    گرمای شهوت و سرمای بیرون از پتو بی اختیار من رو پایین تر کشاند تا جایی که رفتم زیر پتو! اول کمی کیر خوشفرم آرش که از زیر شلوار کاملا بزرگ شده بود رو مالیدم کم کم به آرش فهماندم که باید شلوار و شورتش رو تا زانو پایین بکشه همونطور بی اختیار کیر خوشگل و سفید و خوشفرم آرش رو کردم توی دهنم. فکر اینکه الان معشوقم در حال لذت بردنه از خود بی خودم میکرد. با حرص خاصی براش میخوردم. شاید داشت ارضا میشد و نمی خواست این لحظات تموم بشن منو بالا کشید و مشغول خوردن لبهام شد. مثل زنها بدنمون رو در آغوش یکدیگر رها کرده بودیم تا آن یکی بیشتر لذت ببرد. بی اختیار دست برد و شلوار من رو هم پایین کشید. اینبار نه تا زانو با همکاری هم همه لباسهامون رو در آوردیم حالا دیگه لخت لخت بودیم. آرزوی دوساله مان به واقعلیت بدل شد.
    سینه به سنه آغوش به آغوش در هم می پیچیدیم و دستانمان بدن هم رو نوازش میکرد. گوش همدیگه رو کمی خوردیم دیگه تو اوج شهوت بودیم. رابطمون کاملا دوطرفه بود اما شرم من از بدن پشمالوتری که نسبت به بدن صاف و سفید و بدون موی آرش داشتم باعث میشد برای اینکه حس سو استفاده بهش دست نده بیشتر من بودم که در اختیار او بودم.
    انگشت دستش رو به لای باسنم رساند کمی بازی کرد. افتاد روم مثل وحشی ها گردن و گوشم رو می خورد. آروم در گوشم گفت مهران اجازه میدی فتحت کنم؟ به سنه ام چسباندمش و گفتم من خیلی وقته تسلیم تو ام عشقم.
    همونطور که روم افتاده بود پاهامو بالا داد و دستش رو با آب دهانش تر کرد و به سوراخم رسوند کمی مو داشت لای پاهام ولی براش مطبوع بود این رو بعدا بهم گفت. دست لزج خودش رو لای باسنم بالا و پایین میکرد تا یکهو انگشتش رو به من فرو کرد. در دداشتم ولی از اینکه شهوت آرش و لذت او برانگیخته شده درد رو به جون میخریدم. دائم همدیگه رو می بوسیدیم و گاهی لب های هم رو میخوردیم تا اینکه بالاخره آب دهان زیادی رو روی کیرش ریخت و آروم آروم به سمت داخل فشار داد. درد و لذت و هیجان با هم مخلوط بود. کمی تلاش کرد تا ابتدای کیر وارد سوراخ من شد. از ناله ریزی که شکیدم فهمید درد دارم کمی صبر کرد. همزمان لبهای هم رو میخوردیم بیرون کشید و دوباره با آب دهان سوراخ من و کیر خودش رو لیز کرد این بار بیشتر فرو کرد.
    بیکباره حالتی برایم پیش اومد که تا اون زمان تجربه نکرده بودمش. یکم که کیرش رو جابجا کرد ناگهان همه آتش درونم در یک نقطه جمع شدند و بی اختیار آب با فشار از کیرم بیرون پاشید. تا به حال لذت چنین چیزی را درک نکرده بودم و بعد از اون هم فقط با آرش تجربش کردم. در حالیکه کیرش توی کونم بود و احتمالا پروستات من رو تحریک کرده بود با تمام وجودم خالی شدم. آرش با دیدن این صحنه زیر نور کمسوی پنجره ناگهان تنگ و محکم بغلم کرد با تمام وجود کیرش رو تا میلیمتر آخر فشار داد تو و معلوم بود آبش تا آخرین قطره توی کونم خالی شده.
    بی حال روی من افتاد و من دقایقی آرش عزیزترین موجود زندگی رو سخت به سینه فشردم. علیرغم دفعات بعدی که گاهی در روز بیش از 5 بار با هم ارضا میشدیم اون شب دیگه نتونستیم کاری کنیم. از فرط علاقه و عشق کاملا خالی بودیم. من از اینکه دوست داشتنی ترین موجود زندگیم با من ارضا شده خوشحال بودم کمی در آغوش هم بودیم و آروم نوازش می کردیم که کم کم آسمان شروع به روشن شدن کرد. ما هم یکم اون روز با از هم خجالت میکشیدیم که کم کم عادی شد. این شروع سالها رابطه من بود با آرش. اگر مایل باشید و وقت کنم داستان های بعدی رو براتون تعریف میکنم.


    نوشته: مهران

  • 15

  • 4




  • نظرات:
    •   zanbory
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • گی نمیخونم مرد باید باغیرت باشه و مردونه رفتار کنه..والا اسمش مرد نیست.والسلام


    •   atabak1396
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • بد نبود. روایت ساده و دلنشینی از همجنسخواهی های سنین نوجوانی. مقطعی که اگر در یک جامعه آزاد و نرمال می بود، افراد بعد از این مرحله به گرایش اصلی جنسیشون وقوف پیدا می کردن. استریت، گی ، بای و...قس علیهذا...
      سه چهار کلمه در اثر عدم ویرایش دقیق به هنگام تایپ اشتباه نوشته شده بودن و بهتره نویسنده برای ویرایش متن قبل از آپلود وقت بیشتری بذاره.
      یه قسمت هم نوشته شده بود: مثل زنها بدنمون رو در آغوش یکدیگر رها کرده بودیم تا آن یکی بیشتر لذت ببرد. !!!
      این یعنی چی ؟ یعنی مردها اصولا در سکس بدنشون رو در اختیار پارتنرشون ( چه زن چه مرد) قرار نمیدن ؟
      آیا تصور نویسنده اینه که این فقط زنها هستن که در زمان سکس با در اختیار قراردادن بدنشون به شریک جنسیشون لذت میدن ؟
      یعنی مردان همجنسگرا باید برای لذت بردن و لذت دادن به پارتنرشون ، کنش زنانه داشته باشن در طول سکس ؟؟؟!!!


    •   mahyar2040
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود،افرین


    •   سرو_تنها
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بیشتر داستان بخون


    •   samsepg
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
      ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو