آزاده دختر فامیل

    اسمم محمده این بار سومه که می نویسم بار اول مبینا بار دوم هلنا وحالا .....آزاده .
    نکته همیشگی که واقعیت دارن وساخنه ذهن من وفاننزی نیستن.
    پسری تنها وخیال باف وپراز ارزوهای ریز ودرشت که یکیش میتونه رل زدن باشه
    عید بود برا اولین بار سیزده بدر تصمیم گرفتیم پیش خانواده دیگه ای باشیم .عمه دیگه ای دارم که شهرشون دور از ما بود .ولی هیچ وقت عید اونجا نبودیم معمولا تابستون یا سفر کاری تو سال تحصیلی .خانواده برادر شوهر عمم اونجا بودن.که کل عید بلهم بودیم سه بچه داشتند با من و۴فرزند عمم خلاصه شلوغوخیلی خوش میگذشت نسبت به دخترای خوشکل جمع دافعه داشتم بجز ازاده دختر بررگ خانواده که واقعا خوشکل بود کون بزرگی داشت وسینه بزرگ .بزرگ شده بودیم وبرقراری ارنباط کمی سختر شده بود ولی من همون پسر تک وحشری محل بودم خب .هیچی نگفتم بهش ولی بهضی حرکاتش منو دیوونه میکرد.تعارف سر غذا به من وقنی بقیه هم هستن ونگاه خاصش وجوک های سکسی که شاید هم معمولی بودن ومن خیال میکردم خبری هست. نا یه برنامه بود سرکاری دونفر انگشتشون اسکن میکرد درصد عشقو میگفت .شو شد که همه باهم بندازیم .
    ۵تادختر بودن که یکبشون ازاده بود .با ۴تا انداختم زیر۵۰اومد واهنگ مثل بازنده شدی پخش کرد.نوبت من وازاده شد ازش فرار میکردم ولی اومد کنارم وبهم چسبیدو دسنامون رو چسبوندم .به معنای واقعی کلمه پشماممممم.۱۰۰شد اهنگ عروسی پخش میکرد گفتم سرکاریه .دادمیزدن میگفتن مبارکه.سرخ میشدم وخجالت میکشیدم.گفتم یبار دیگه نا ثلبت کنم رندوم درصد میزنه ولی کیرررتوش۱۰۰شد .برا اولین بار عشقمو بهش ابراز کردم تو بغلش گرفتم.اونم گفت که منو دوست داره میخواد که یه رابطه شروع کنیم.یبار پسرعمه شیطونم سرغذا ازاده رو انگل کرد شوخی گفت عروس داییت رو انگل نکن .
    توجه کنید که ما خانواده هلمون نزدیکن گفنن این مسائل غیر عادی نیس .
    منکه همیشه مقدمم بیشتراز اصل کاره ببخشید چون واقعیت فانتزی نیس که زود جمعش کنی .
    یه روز شماشو گرفنم وگفتم بیا خونمون درسته خون عمم یجا دیگس ولی باونا همشهری هسنیم.ازاده اومد.چندتا پیتزا سفارش دادم نا بخوریم فصدم سکس بود ولی این همش نبود .نشسنیم رو مبل چون همو ریاد دیده بودیم خجالت نمی کشیدم .روی مبل فاصله داشنیم از هم نگاش کردم .دلم اب رفت گرفتمش تو بغلمو حسابی فشارش دادم . لباس راحتی برش کرد شایدم لباس خواب.گرفتم نو بلفلمو با موهاش بازی کردم وباهم درمورد خودمون وارزو هامون صحبت میکردیم .چند بار نو صحبت دلم وا می رفتو لبشو بوس کردم .یه وقتی شد که دیگه حرفی نبود برای گفتن.یک دفعه سکوت بینمون شد .من کیرم نیمه شق بود .اومدم دستمو جابجا کنم گیر کرد به کونش .خب لننظار ها به پایان رسید......
    نفسش اروم نر شده بود . زل زدم به چشماشو لب گرفتم .ازاده محکم تو بغل گرفت منو .خندیدم و وخوشحال بودم اونم همینطور شایدم بیشتر سینه هاش رو کمی مالیدم .شورت پاش نبود .شق کرده بودم .کیرمو دید واز رو مالید واقعا خوب بود .ساک زد وخیلی راضی بود کیرم کلفت ونیم دراز چیزی که راضیش میکرد . انگشنای پاش وپشت پاشو لیس میزدم ولی نزدیک کوس نکیشدم.اه سرد وته دلی میکشید که از ته وجودش بود .اوردم لبه مبل وسرمو کردم لاپاش وپاشو بستم زبونم مثل فن تو کوسش ناب میدادم اهش بیشنر شد پرده نداشت به هر دلیل نپرسیدم چون میترسیدم خاطره بدی رو تداعی کنه .انقدر زبونمو سریع تاب دادم که جیغ کشید بعد دوباره ساک زد گفتم تف بزنه نا خیس بشه گذاشتم دمشو چشم تو چشم دادم تو یه جیغغ کشید بالا پایین کردم وبعد نا نه کردم جیغش رفت به هوا چند نا نلمبه زدم ولب میگرفتم واقعا کیف میکرد ومنم همینطور .بعد نشستم رومبل واون کیر سواری کرد خودش بالا پایین میکرد واقعا خوب یود نالاپ نالاپ راه افناده بود و اه کشیدنای مو سیخ کنش یبار کوسشو اورد پایین ،خودمو دادم بالا وتا ته ته رفت جیغ بلندی کشیدی پاهاشو دادم بالا وزنشو لندلختم روم وبا قدرت نلمبه میزدم بادستش دستمو فشار میداد فهمیدم داره ارضا میشه سریعتر جابجا کردم اهش طولانی شد ونفس نداشت ابش اومد وبعد برام ساک زد دوباره.
    تاخیری زده بودم حالاحالا ها وقت داشتم گفتم از کون بکنم گفت نمیدونم .
    کیرمو دم کوسش تاب دادم کمی کرم زدم تادردش نیاد کمی فشار جیغ بلندی کشید دم دهنشو گرفتم وتا ته کردم وقتی دستمو برداشنم خیلی جیغ کشید کمی بالل پایین کردم نااخر یکم گشاد شد جیغ هم کم شد تلمبه میزدم تا انقدر تلمبه محکم میزدم که صداش تو گوشم می پیچید حس حس خیلی خوبی بود کم کم حس کردم دارم ارضا میشم کاندوم در اوردم و لاپایی ردم وبهم گفت ساک میزنم .ریخنم رو صورتش می خندیدیم وکیرم خوابید ولی بعد چند دقیقه بلند شد کیرمو لای پاش گذاشتم ولخت کنارهم خوابیدیم ولب میگرفنیم .روز پنج شنبه بود هیچوقت یادم نمیره.


    نوشته: محمد

  • 2

  • 23




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 14

    • ایده جالبیه واقعا !!


      منم از این به بعد روی شخصیت های ذهنی جقم اسم می زارم (biggrin)


      شاید اصلا براشون مث تو یه داستان هم تو ذهنم ساختم!!!


      می گم جق سلول های خاکستری مغزو فعال می کنه می گن نه!!!


    •   مهسان۷۰۹۳
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • ای بابا باز این بچه کونی جاکش داستان نوشت ننویس تخمای عالمو ادم تو دهنت ریییییدی با این‌ نگارشت


    •   Jamesdane
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • کستان نویس عزیز ؛کستان دوست دخترهایت را ننویس ،حشریت ریده بر بشریت :جانی ستینز (biggrin)


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • عه عه عه عه. یه کیا شاهی بود یه زمانی تو یه شب شیش تا کستان فرستاد رو سایت و باعث مناقشاتی درمورد ارتباطات زیر نافیش با عوامل شهوانی شد. من از همینجا از حضورش عذر تقصیر میخوام. این یابو سه تا سور به اون زده با کستاناش ... ای کیر تو خودت و کستانات


      پ.ن. عذر خواهیه الکی بود. کیر تو کستانای کیا شاه هم.


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • پسری تنها خیال پرداز و کسشر پرداز... هلنا و مبینا... پسره ی بیخود لااقل با نگارش بهتر کس بگو


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • ماشالا کامنتا با داستانا آپ میشه (biggrin)


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 11

    • کس کش ننویس دیگه
      کله کیری ننویس ‌
      نکبت بچه کونی چاقال دوزاری با این خاطراتت


      حییون ننویس


    •   myous
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • کیر تو دهن. این چیه ریدی.پر از غلط .سیکتیر


    •   آقامهربون
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • نمیدونم چرا اسهال گرفتم


    •   Xknight.1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • مرده شور جمله نویسی ات. گوزو.
      تا اولش خواندم از بس مسخره نوشته بودی مخم تاب برداشت. ننویس دیگه گوزو. ریق مبینا و هلنا تو حلقت


    •   hamed_clever
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • کیرم تو اون نگارشت بچه جقی
      آخه کون بچه این کس شعرا چیه نوشتی
      یه دو دقیقه جق نزن
      منطقی فکر کن
      بی ناموس با پس اندازت برو یه جنده بکن که بفهمی کس چیه و چجوری میکنن
      بعد بیا اینجا کس بنویس


    •   YAGUT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • فن بیانت خیلی تخمی و دیکته ای و ناپسند بود،خوشم نیومد


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • نحوه نگارشت مثل کسیه که تا حالا کس ندیده.


      داستان ننویس. اینکاره نیستی،


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • ریدمان


      باور کن چند خط خوندم و متوجه نشدم چی نوشتی. احتمالا خودت هم نفهمیدی که داستان از چه قراریه. شاشیدم توی داستان تخمیت.


      ها کـُ‌کا


    •   hans_mi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • چاقال دستتو از تو شرتت دربیار معلوم نبود چی ب چیه لغت نامه دهخدا تو کونت


    •   44Behroz
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ریدی با این تایپ کردنت، لطفا تراوشات ذهن کیریت رو ننویس بیشتر بخون بلکم چیزی تو اون مخ جقیت بره


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • بار اول مبینا بار دوم هلنا بار سوم مولانا


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • داش سعید جان خودم داستانه ممد دهه هشتادیه (dash)
      کلمه ی رل زدن رو دیدم دیگه نخوندم (biggrin)


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • شیوید


    •   sikir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • من معنی محو شدن تو افق رو نمیدونستم ولی وقتی گفتی "کلفت و نیم دراز" واقعا تو افق محو شدم،


    •   emadreza18
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • پولی ۰۹۳۳۸۳۸۸۱۱۰


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نوش جونت ولی بپرس جریان پردش چیه (erection)


    •   hmaishe_baham
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اقاااا
      چرا چرتوپرت می نویسی اصلا حالم بهم خورد این چه وضع داستانه مگه مجبورت کردن بنویسی آخه ؟؟
      اونم با کلی غلت های مزخرف ... نه غلط املایی ها غلط ها چرت که آدم می خونه نمی فهمه چی میگی


    •   ali80xx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • انقد غلط املایی داش اصن نتونستم بخونم


    •   hmaishe_baham
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اقاااا این چه چرتوپرتی هس که نوشتی معلوم نیست چیه
      اونم با کلی غلط .... منظور غلط املایی نست ها من ظورم غلط های چرتوپرت که نوشتی معلوم نیست اصلا اون کلمه چی هست
      کسی که مجبورت نکرده بنویسی پس برا چی بر می داری چرتوپرت می نویسی


    •   Ghost.Rider
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • چقدر بد نوشتی تو بشر اندازه 100 تا داستانی ک خوندم تو علظ داشتی توی یک داستانت


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • محمد دیگه بنویسی میکنمت


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • فقط میتونم بگم ای کیری
      صدبار نوشتی و بدیدی ثمرش را
      سیکتیر چه بدی داشت که یکبار نکردی؟
      بیشرف!!!


    •   hari.chobin
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کونی ننویس


    •   bel_oreo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • حرومزاده جقی موقع نوشتن داستان دیگه لاقل جق نزن کیری
      سگه حشری رو کل فامیلتون راست کردی نمیخاد بیای ابراز وجود کنی


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستان قبلیت رو خوندم

      نخونده دیسلایک
      خیلی تخمی مینویسی
      ننویسی روحیه‌تم کمتر داغون میشه


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کوونی عالم بچه کونی ننویس، اگه یه بار دیگه بنویسی هرجا باشی پیدات میکنم کونت میزارم.
      کیرم تو پستون بند ننت ننویس


    •   dahe.shasti
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این دوستمون به به مرحله نهایی جق رسیده نیست ار بدو تولد هم تنها بوده از همون دوران طفولیت جق زدن رو شروع کردن و کل خاندان و همسایه و آشنا و غیر آشنا رو در تخیالت مورد گایش قرار دادن بگونه ای که دیگه ذهن تفاوتی بین خیال و واقعیت رو حس نمیکنه


    •   Saede0089
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ماساژور


    •   max.KK
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • یهو ضربدری همرو توضیح دادی انگار ابت داشت میومد هی نوشتن افکارت (biggrin) (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو