داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

آشنایی در مترو صبح زود

1399/05/11

با سلام به بچه های عزیز شهوانی
من اسم مستعارم رضا هست داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال ۹۵ که من از یکی شهرستانهای اطراف تهران صبح زود میومدم مترو با اولین قطار به محل کارم برم اونم از ایستگاه شهرری
تو تایمی که من میومدم چند تا خانوم هم بودن که پشت در مترو منتظر باز شدن در که برن داخل مترو
از قضا یه خانوم سن بالا نزدیک ۵۰ ساله بود که شاغل بود با یه اندام تو پرو تو دل برو بود از وقتی که من این خانوم دیدم عاشقش شدم و به خودم گفتم هر جور شده باید باهاش دوست بشم چون خیلی دوست داشتم با یه خانوم سن بالا باشم
هر روز صبح ساعت ۵ این خانوم میومد و پشت در منتظر باز شدن در مترو بود که من ازش چش برنمیداشتم که خودشم فهمیده بود و هی نگام میکرد بعد چند وقت تو راهرو مترو که از کنارش رد میشدم فقط یه سلام میدادم که اونم با تعجب نگام میکرد…دو سه ماهی من هر روز صبح کارم این شده بود بهش زل بزنم و از کنارش رد شدنی سلام بدم …چند بارم که رفتم تو ایستگاهی که پیاده میشد دنبالش میکردم که تاکسی سوار میشد با یه خانوم دیگه که من منصرف میشدم از تعقیبش… تا روزی که دیگه دل و به دریا زدم گفتم هر جا بره میرم دنبالش که وقتی رفتم به خانومی که همیشه بود گفت شما برو من میام که وایسادم باهام حرف بزنه چرا چند وقته تعقیبش میکنم یا سلام میدم بهش …که اومد جلو گفت چرا بهم سلام میدی و تعقیبش میکنی من آبرو دارم منم برگشتم گفتم من شما رو خیلی دوست دارم عاشق شمام که برگشت گفت شما هم سن پسر بزرگ منی من دو تا پسر دارم شوهر دارم که اومد نصیحت کنه گفتم درسته هر چی بگی حق با شماست ولی من شما رو خیلی دوست دارم انقدر اسرار کردم تا اینکه راضیش کردم شمارشو بده هر از گاهی فقط باهاش صحبت کنم … بعد از اینکه شمارشو داد گفت فقط و فقط تو تایمی که سر کارم زنگ میزنی همین من گفتم باشه و اون رفت سرکار و منم رفتم سرکارم…
وقتی رسیدم سرکار بهش زنگ زدم شروع به حرف زدن و معرفی خودمو اینا و اونم خودشو چند سالشه شوهر داره و دو تا بچه از کار و زندگی…
تا یک ماهی فقط با هم تلفنی حرف میزدم و تو مترو پیام میدادم بهش تا اینکه آخرسال ۹۵ من یه ماشین خریدم و هر روز از مترو باهم می رفتیم و میروندمش تو این مدت که با ماشین میبردم فقط دستاش گرفته بودم…تا اینکه یه روز جلو شرکتشون رسیدم وقتی میخواست پیاده شه ازش خواهش کردم و با یه بوس بدرقش کنم که اونم اجازه داد دیده بوس شیرین از لباش کردم و خداحافظی کردم …این خانوم که صبح زود میرفت سرکار یه روز که رسوندمش موقع خداحافظی گفت میخوای بریم بالا منظورش شرکتشون بود گفتم مگه کسی نیست گفت نه فقط من کلید دارم و همیشه من یه ساعت دو ساعت زود میام سرکار …شرکتشون یه ساختمون ۴ یا ۵ طبقه بود که نه دوربین داشت نه سرایدار…قبولم کردم با هم رفتیم بالا اولش یه کم استرس و ترس داشتم ولی دل و زدم به دریا… رفتیم تو نشست پشت میزش و من کنارش یه چند دقیقه ای ساکت نشسته بودیم و بهم زل زده بودیم که دستاش تو دستم بود که یه دفعه به خودمون اومدیم که برامون به گره خورده بود اون روز اولین روزی بود که این اتفاق ببینمون افتاد یه چند دقیقه ای لبای همدیگرو خوردیم …من اصلا باورم نمی شد چون قبلا گفت بود چند سالی میشه با شوهرش اصلا کاری به کار هم دیگه ندارن به خاطر همین شهوت تو وجودش دوباره به جریان افتاده بود…حالش خیلی بد شده بود و من بیشتر از اون زیاده روی نکردم چون دیرم شده بود باید میرفتم سرکارم…
چند وقتی همین جوری صبح های زود با هم میرفتم کارم شده بود برم شرکتشون جون اول صبح ساعت ۵ ونیم ۶ کسی نبود و بقیه ساعت ۸ میومدم سرکار منم ساعت کاری ۷ شروع میشد که تو این تایم نیم ساعت یا یک ساعتی که با هم بودیم کارم شده بود خوردن لبانش و دستمالی کردن که واقعا طعم لباش که منو به فضا میبرد و خودش از حال میرفت که دیگه کم کم شروع کردم به مالیدن سینه های بزرگ و گردش که واقعا دیوانه کننده بود منم عاشق سینه و عین ندید بدید ا شروع میکردم به مالیدن از روی مانتو که یواش یواش دکمه مانتوشو باز کردم و دست کردم اون سینه های خوشگل و نازشو مالیدن و کم کم شروع کردم به نخوردمشون وای لامصب چی بود
دیگه از حال رفت بود یواش یواش دست گذاشتم رو کس ش که اولش دستم و پس زد من که همزمان سینه هاشو میخوردم بازم دست انداختم از رو شلوار کس شو بمالم که بعد از کمی اجازه داد که با مالیدن کس ش از رو شلوار دیگه از خود بیخود شده بود که دیدم تنش لرزید که فهمیدم ارضا شد …که محکم بغلم کردو هی بوس م کرد و ازم تشکر کرد که بعداز چند سال اولین بار یه که ارضا شده…و بعد شروع کرد به مالیدن کیرم همون جور داشت میمالید بهش گفتم میشه برام بخوری اونم گفت تو بهم حال دادی منم برات میخورمش که واقعا خیلی خوب برام لیس میزد و تخممامو میکرد دهنش و با ولع کیرمو میخورد که من تو رویا بودم که یه دفعه کیرمو از دهنش کشیدم بیرون و آبمو خالی کردم رو سینه هاش و چند دقیقه ای تو بغل همدیگه بودیم که از هم دیگه تشکر کردیم و من رفتم سرکار…
بعد از اون ماجرا دیگه گفتم باید دل و به دریا بزنم و کس شو بمالم…چند روزی گذشت که با هم می رفتیم میومدم کارمون شده بود همین ولی هنوز از کس نکرده بودنش… که وقت زیادی میخواست یه روز قرار گذاشتم از سر کوچشون سفارش کنم بعد بریم شرکتشون…منم که از قبل کرم تاخیری برده بودم و زده بودم…بعد از بیست دقیقه رسیدم شرکت وقت زیاد بود که شروع کردیم به خوردن لباس همدیگه و اونم برام ساک میزد و بعد من سینه هاشو خوردم و کس شو میمالیدم و یواش یواش دستمو بردم تو شلوارش و از تو شلوار کس شو میمالیدم که دیگه از خود بیخود شده بود که کم کم شلوار و شرتشو کشیدم پایین و خوابوندم رو میز خودش و شروع کردم کس شو خوردن وای نگو هلو با زبونم کس شو ایس میزدم دادش رفت رو هوا زبونمو تا کرده بودم تو کسش که یه دفعه دیدم به خودش پیچید و لرزید که فهمیدم ارضا شده … بعدش یواش یواش کیرمو گرفت و آروم آروم شروع کرد به این زدن و خوردنش که دیونه شده بودم که دوباره خوابوندم ش رو میز خودش و کیر میمالیدم به کسش که دیونه شده بود و آروم کردم تو کسش وای انگار داخل کسش جهنم بود داغ داغ واقعا راست میگفت چند سالی بود کسش کیر به خودش ندیده بود شروع کردم به تلمبه زدن که بعد از چند دقیقه که دیدم دوباره خودشو جمع کرد و عضلاتش منقبض شد و من دوباره کیرمو تو کسش عقب جلو کردن میخواست که آبم بیاد که کیر مو کشیدم بیرون و با شدت هر چی تمام آبمو ریختم تو صورت و سینه هاش…
و بعد از چند دقیقه که بغل هم بودیم و لب تو لب …من دیگه کم کم لباسامو پوشیدم از هم تشکر کردیم و من رفتم…و بعد از اون ماجرا چند باری با هم سکس داشتیم که فعلا بنا به دلایلی از هم دور افتادیم…
امیدوارم که بابت نگارش م اگه باب میل تون نبود ببخشید ولی داستان من واقعی بوده هست.

نوشته: رضا


👍 8
👎 23
23900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904418
2020-08-01 00:59:52 +0430 +0430

پنجاهههههه سال
حاجی چی میزنی خداوکیلی
مادربزرگ من پنجاه سالشه
بعد میگی میانسال !!!
شوهردار هم بود که
خاک بر سرت با این کصتانت

9 ❤️

904425
2020-08-01 01:03:00 +0430 +0430

من صباى زود الكسيسم نميتونم بكنم
سگم ميفهمى سگ

7 ❤️

904426
2020-08-01 01:03:40 +0430 +0430

کره خر آخه “برامون به گره خورده بود” یعنی چی؟
حالیته چی بلغور میکنی؟
دیس

6 ❤️

904430
2020-08-01 01:06:32 +0430 +0430

میروندیش؟یعنی سوار زنه میشدی؟
همینجا زدم بغل.
ریدم به تمام خاطراتت.
چقدر مزخرف و دروغ.


904434
2020-08-01 01:08:12 +0430 +0430

کستانت پراز غلط املایی بود ،من مترو سوار نشدم ولی فکر نکنم به همین راحتی بشه ارتباط برقرار کرد،دیس بابا جان

6 ❤️

904436
2020-08-01 01:09:00 +0430 +0430

چند شبه دارن پیرزنا رو میکنن احتمالا از اول ماه بعد برن سراغ پیرمردا!! خیرپیره های گرامی توصیه میکنم تا شهریور نیومده بمیرید که تو ختمتون به جا عزاداری پچ پچ نکنن!! 😁


904463
2020-08-01 01:25:05 +0430 +0430

فعلا حس فحش دادنو یکی یکی ایراد گرفتن ندارم
در کل ریدی
همه جای داستانت میلنگه
در ضمن ۵۰ سال دیگه پیرزنه ادم بزور نگاش میکنه اونوقت تو اینهمه وقت گذاشتی براش؟؟کصخل😁

5 ❤️

904467
2020-08-01 01:26:37 +0430 +0430

دیگه این دورو برا پیدات نشه ،عوضی پیرسگ

4 ❤️

904501
2020-08-01 01:47:26 +0430 +0430

کس زن پنجاه ساله هلوعه؟ تو. فوقش دوتا کیوی چروک و یه خیار کلفت خورده باشی

3 ❤️

904508
2020-08-01 01:53:07 +0430 +0430

داستان من واقعی بوده هست

فقط همین جمله رو معنی کن برام تا لایک کنم

یا پیغمبر

این دیگه کی بود

4 ❤️

904511
2020-08-01 01:53:56 +0430 +0430
EIA

این همە غلط چی بود ؟ تا ابت اومد بنا بە دلایلی از هم دور افتادید ، فکر کم بچە باقراباد باشی از اسم مستعارت کە رضاست شناختم ، گلابی

4 ❤️

904540
2020-08-01 02:38:07 +0430 +0430

برو پی گیر کارای مامانت باش که احتمالا شوگر مامی شده

4 ❤️

904557
2020-08-01 03:15:19 +0430 +0430

قبل از اینکه شروع کنیم اول این کسکش شل ناموس رو از کلاس بندازید بیرون جفت دستاش و جفت پاهاشم بگیره بالا فعلا رو یه کیر وایسته تا من تکلیفش رو روشن کنم، آخه کیر تو کس پدرت 50 ساله؟شوهردار؟ حالا از شوخی که بگذریم واقعا به نظره من یا آدم هايي مثل تو که واسه سکس کردن شهرام بهرام و شهین و مهین واسشون فرقی نداره که یکی مثل تو میگه شوهردار یکی میگه خاله،عمه،زن دایی،زن عمو یا دور از جون که می‌شنوید یارو میگه مامانم،واقعا یا امثالی مثل شماها از یه کره ای دیگه امدید یا دمه ما گرم که با وجود اینکه درس خوارکسه بازی رو همه سرشو فولیم و آرسن لوپن وقت خودمون ولی هنوز حرمت خیلی چیزها رو داریم و هر سوراخی که دیدیم بازه و راه داره سرمون رو نمیندازیم پایین رو ببینیم و سرش رو بکنیم توش وگرنه هر جوونی که به یه زن 50 ساله بگه سلام زن میگه بفرما تو دم در بده.

6 ❤️

904560
2020-08-01 03:57:03 +0430 +0430

واقعی بوده هست

2 ❤️

904580
2020-08-01 06:19:11 +0430 +0430

ازش تشکر کردم و لباس هامو پوشیدم و رفتم و بازهم ازش تشکر کردم و لباس هامو پوشیدم و رفتم و بازهم ازش تشکر… لعنتی چقدر از هم تشکر و قدردانی میکردین مگه اینجا ژاپن و شما سامورایی😂🤦🏼‍♂️ سرصبح که کوس میکنی هیم از هم تشکر میکنید خب معلومه داری گه میخوری دیگههه


904607
2020-08-01 07:58:07 +0430 +0430

این جوری که شنیدم صبا تو مترو هایه تهران فقط همو می مالن تا به مقصدشون برسن حالا این وسط شما پیرمردو جا پیرزن جا زدی و کاریش ندارم!

ولی کص کش چطور اون پیرزن برات خورد؟! دندون مصنوعیش اذیتت نکرد؟! 😂 😂

8 ❤️

904619
2020-08-01 08:38:33 +0430 +0430

چه فعل و انفعالی تو مغزت اتفاق افتاد که بری زن ۵۰ ساله شوهر دار بکنی ؟ کسخلی آیا؟ حداقل کستان میخوای بنویسی درباره یه دختر جوون بنویس

5 ❤️

904662
2020-08-01 12:08:23 +0430 +0430

قبلا جق زدن فقط چشا رو کمسو میکرد اما مثل اینکه جدیدا عقل رو هم زائل میکنه

3 ❤️

904691
2020-08-01 13:50:22 +0430 +0430

میگم مطمئنی مرد ۵۰ ساله نبود و … 😁

4 ❤️

904705
2020-08-01 14:43:39 +0430 +0430

شعر خوبی بود

2 ❤️

904745
2020-08-01 17:29:06 +0430 +0430

واسه یه 50 ساله اینقدر خودتو کشتی؟ خاک تو سر جقیه داغونت. اونم 50 ساله متاهل… بعد باید اجازه می‌داد بش دست بزنی؟ ای چی بگم تو روحت ها؟ خدایا چقدر صبر داری آخه؟

3 ❤️

904760
2020-08-01 19:28:25 +0430 +0430

چرت نوشتی رضا خان…روی علاقه ت کارکن…تقصیر زنی هس که با پسری هم سن پسر خودش.‌…زن ۵۰ ساله ایرانی دقیقا می شه ۷۰ ساله خارجی…😂😂😂پر از چروک و چربی …

1 ❤️

904797
2020-08-01 23:02:13 +0430 +0430

چرا از این خانوم های مسن برای من پیدا نمیشه.
فکر کنم باید بد باشم که خواستنی باشم

0 ❤️

904804
2020-08-01 23:56:28 +0430 +0430

سن که رسید به پنجاه //فشار میاد به چندجا//اما از شانس دنیا//تو مترو میاد رضا//سلامت میده همه جا//وقتی شدی تنها // میبرتت شرکت اوللاللا😁

0 ❤️

904945
2020-08-02 06:36:05 +0430 +0430

خانم پنجاه ساله جا افتاده و شاغل عالیه

0 ❤️

905066
2020-08-02 17:05:27 +0430 +0430

از داستانای مترو و قطارو… و یهویی خوشم میاد

0 ❤️

905069
2020-08-02 17:38:00 +0430 +0430

مگه میشه؟؟ مگه داریم؟. 😪 😪 😪

0 ❤️

905074
2020-08-02 18:44:52 +0430 +0430

چرا همه شخصیت های داستان های واقعیتون هیکل سکسی و تو پری دارن و اینکه چرا تو همون نگاه اول میگین من باید اینو بکنم انقدم جالب میتونین😐بعد چجوری برای یه مدت طولانی تو ایستگاه مترو میتونین یه نفرو هر روز ببینین و چجوری مادر 2 تا بچه شوهردار بدبخت از همه جا بی خبرو جنده خودتون میکنین
سوال آخرمم اینکه چرا به محض اینکه داستانتون میخواد سکسی بشه املا و انشاتون میره تو در و دیوار؟ خو لامصب قشنگ معلومه فی‌البداهه داری کصشر تو مغزت میبافیو با یه دست جق میزنی با اون یکیم تایپ میکنی

0 ❤️

905091
2020-08-02 21:09:19 +0430 +0430

شروع کردی به خوردن لباسش؟انقد دل و زدی به دریا غرق نشی ی دفعه

0 ❤️

905103
2020-08-02 23:22:50 +0430 +0430

هرکس صبح زود میره سرکار کونیه

0 ❤️

905112
2020-08-02 23:53:23 +0430 +0430

تف تو شانس ماهم دو سال با مترو رفتیم دانشگاه دریغ از اینکه یه نفر عاشقمون بشه

1 ❤️






Top Bottom