آشنایی و سکس من با بهزاد

    1398/4/26

    سلام داستانیو که میخوام براتون بنویسم برای دو سال پیشه، دوسال پیش تو یکی از پیجهای دوستیابی گی کامنت گذاشتم "یه پسر با شخصیت برای دوستی و رابطه بیاد دایرکت" وقتی کامنتو گذاشتم دیدم چند نفر دایرکت دادن و باهمشون چت میکردم و اما به نتیجه ایی نمیرسیدم چندروز همینطور دایرکت میومد ولی همش کشک... تا این دیدم ینفر پیام داده سلام میشه اصل بدی آشنا شیم؟ منم طبق معمول اصل دادم و اونم اصل داد اسمش بهزاد بود... ۲۴ سالشم بود یه پسر با هیکل معمولی چشم ابرو مشکی با چهره دلنشین و جذاب? (هنوزم ک هنوزه ب یادشم?) بهزاد مثل چهره ی بانمکش خیلی شیرین زبون بود همیشه بهم پیام میدادو منو میخندوند. حدودا دو هفته منو بهزاد باهم مجازی دوست بودیم و بهم دیگه اعتماد کرده بودیم تا اینکه بلخره بهزاد پیشقدم شدو گفت قرار بزاریم و همو ببینیم دقیقا یادمه اولین قرارمون پارک لاله بود من از ترس اینکه دیر نرسم نیم ساعت قبل از قرار اونجا بودم درسته نیم ساعت علاف شدم ولی خب دوس نداشتم بدقول شم تو قرار اول... رو صندلی پارک نشسته بودم یهو ینفر از پشت دستشو گذاشت رو چشام منم دستشو برداشتمو با خنده گفتم ترسوندی منو چه وضعشه بهزاد همیشه بامن شوخی میکرد اذیتم میکردو منو میخندوند عاشق این دیوونه بازیاش بودم بغلم کرد و گفت عشقم بهت نمیاد انقدر آنتایم باشی ? رفت برام ابمیوه خرید و کلی باهم حرف زدیم و کلی منو خندوند، ساعت ۸ونیم شده بود منم دیرم شده بود بهزاد منو با موتورش روسوند و از هم خدافظی کردیم و رفتش خونه.
    بهش خیلی اعتماد داشتم بعد مدتی رابطه منو بهزاد عمیق تر شد و بیشتر بهش وابسته میشدم تا این که یه روز بهزاد ساعت ۳ بعد ازظهر زنگ زد : - الو سلام عشق من چطوری؟
    + سلام عشقم مرسی تو چطوری خوبی؟
    - قربونت خوبم امروز وقت داری بریم بیرون؟
    + اره چرا که نه بیا دنبالم
    - اوکی تا ۲۰ دقیقه دیگه جلو دروتنم ...


    بلند شدم یه دوش گرفتمو حاضر شدم بعد دیدم تک انداخته این یعنی من جلوی دروتنم ...
    خلاصه سوار موتور شدیمو دیدم بهزاد منو اورده خونشون... رفتیم داخل نشستیم رو مبل رفتم تو بغلش با همون قیافه شیطون و مهربونش گفت جوووون!! گفتم بوس بده ببینم، لبشو آروم گذاشت رو لبم و یه لب ریز گرفتمو تندی تموش کردم. ولی اون منو درازکش کرد رو کاناپه و سرشو اورد پایینو لبشو گذاشت رو لبام چشمامو بستمو شروع کردم به خوردن لباش... بدنم به حدی داغ شده بود که با تعجب بهم گفت بدنت چرا داغه سوختم توله !!!! خودمم نمیدونم چرا اونقدر داغ شده بودم... آروم آروم تیشرتمو دراورد تو اون لحظه واقعا احتیاج داشتم تیشرتمو دربیارم...
    بهزادم پیرهنشو دراورد و بلندم کرد و دستمو گرفت بردتم اتاق گفت عشقم بخواب رو تخت راحت باش... زیرپیراهنشو دراورد و قتی بازوهاشو سیکس پکشو دیدم حسابی حشریم کرد همونجوری افتاد رومو شروع کرد به خوردن گردنم منم همزمان گردنشو بوس میکردمو گاز میگرفتم وقتی ریشش به پوست تنم میخورد موهای تنم سیخ میشد حسابی هات شده بودم ...
    بلند شدم و اون خوابید رو تخت نشتم رو کیرش و لبمو گزاشتم رو لبش معلوم بود خیلی حشرری شده بود بخاطر اینکه داشت لبمو گاز میگرفت و میکند. گفت شلوارتو دربیار منم خب اولش خجالت کشیدم و فهمید، دستامو گرفت و گفت عزیزم از هیچی خجالت نکش فقط منم و خودت بمن اعتماد داشته باش بعدش پیشونیم رو بوسید و گفت تا ده بشمار و نفس عمیق بکش با این حرفش کلی آروم شدم استرسم از بین رفت‌...
    خلاصه شلوارامونو در اوردیم بلند شد کیرشو از شرتش دراورد حدود ۱۸ سانت میشد منم زانو زدمو براش ساک زدم قیافشو که دیدم داشت از حشریت میمرد و منم خندم میگرفت اخه تاحالا اینجوری ندیده بودمش گفت به چی میخندی شیطون؟ رفتیم رو تخت خوابیدیم بهزاد پتورو انداخت رومون از پشت بغلم کرده بود گردنمو لیس میزد و منم دستشو گرفته بودم چه حال خوبی بود... روغن بدنو برداشت مالید به سوراخم و کیرش بعد همینطور که پشت من خوابیده بود کیرشو اورد لای پاهام اروم فشارش داد تو سوراخم... دردش خیلی زیاد بود واقعا، بعد از چند ثانیه شروع کرد به تلمبه زدن عقب جلو میشد از صدای ناله هام خوشش میومد در عین حال لبامو میخورد و گردنمو لیس میزد و به حدی هات شده بودم که عرق کرده بودم و دستاشو فشار میدادم .
    بعد از ارضا شدن آبشو ریخت لای پاهام و بعدش تو بغل همدیگه خوابیدیم.... این یکی از بهترین و رمانتیک ترین خاطره زندگیم با کسی که عاشقم بودم امیدوارم که خوشتون اومده باشه... (;


    نوشته: محمد حسین

  • 4

  • 8




  • نظرات:
    •   شوالیه__تاریکی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اول ???


    •   PESAR.PIR
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخ مردم ازشق درد.الان پسرهمسایمون18سالشه سرشوخی گردنموخوردبدجورتحریک شدم.روم نشدبگم بده بکنیم اونم رفت من موندموخودم


    •   PESAR.PIR
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بدنبود


    •   sashaarian
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بهزاد و ببر خندوانه ؛ تو خنداننده شو داستانتونو تعریف کنه ؛ ما همه بهش رای میدیم :)


    •   king.artoor
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدایااا حکمتتو شکر...یعنی بین اونهمه اسپرم واقعا باید این برنده میشد؟!!!


    •   ARYA52
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • چرا همون موقع که تو پارک لاله آب میوه خوردین کونت نذاشت؟ مگه قانون کستان رو بلد نیستی؟ سیکس پک و خوش هیکل و خوش تیپ و کیر هیجده سانتی که داشت تا اینجا کستان درست بود ولی بعد از خوردن آب میوه باید بلافاصله میکرد تو کونت. دیسلایک به خاطر خیانت به قوانین کستان نویسی.


    •   kiredivoone
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • محمد حسین خاهرتو به اعضا هدیه کردی با ابن داستان نوشتنت


    •   samsepg
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


      سکس، هر نوعش، با هرکس، هر جنسیتی، در هر سن و با هر گرایش جنسی، باید ایمن باشه و توش رفتارهای پرخطر نباشه.


    •   مهدیsm
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ بود من که خوشم اومد


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود تا حدودی ؛ این که گفت بمن اعتماد کن خیلی خوب بود ؛
      من نتیجه خوبی گرفتم ؛ هر کی بگه اعتماد کن به من منظورش رو میفهمم دیگه


    •   Aktev
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • به عنوان نفر سوم در خدمت زوجهای جوان هستم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو