آفتابگیر

    1397/3/23

    با دیدن اقا فرهاد توی کوچه قند توی دلم اب شد سریع رفتم پیشش سلام احوالپرسی که کی برگشتیمو این حرفها شروع کرد به نالیدن از مسیر راهو این چیزا که من واقعا گوش نمیدادم و فقط میدونستم شبمون با امدن اقا فرهاد ساخته شد و همونطوری گرم خداحافظی کردمو سریع رفتم خونه خودمو سرگرم کردم دعاودعا که زودتر شب بشه رفتیم با بچها فوتبال و........ ساعت هشت برگشتم خونه و هیجان رسیدن اخرشب یکم پشت کامپیوتر سرگرم کردم خودمو یه چیزی خوردمو اخرشب شدو زدم بیرون ۱ شیشه کوچولو اب ورداشتم یواش از پل برق رفتم بالا خودمو انداختم توی باغ از راهروی زیر درختهای توت خودمو رسوندم خونه کنار خونه فرهاد اقا یواش از دیوار رفتم بالا از روی خونه مرغهای همسایه خودمو کشیدم بالای پشت بوم خونه اقا فرهاد یواشکی چهاردستو و پا خودمو رسوندم کنار افتابگیر و یه دعا اقا فرهادو کردم بابت عوض نکردن شیشه یه نگاه انداختم دیدم بله فرهاد جان دراز گشیده و شهلا جان سفید با اون کون بزرگش میره بالا میاد پایین اینبار یکم دیر رسیده بودم ولی من عاشق اون قمبل اخر کار شهلا جان بودم و همین که قمبل نکرده بود هنوز خوشحال شدم منم کیرمو در اوردم و با بالا پایین رفتن شهلا جان شروع کردم به جرق زدن کلن اهل حرف زدن زیادم نبودن یه پنج شیش دقیق که خوب بالا پایین هاشو پرید رو یا جان و ظاهرا یه بار ارضا شد نوبت اقا فرهاد شد و در حالی که شهلا جان دراز کشید و پاهارو یکم داد هوا اقا فرهاددراز کشید روش شروع کرد تلمبه زدون و هر چی تلمبهای اقا فرهاد زیاد میشد منم جرق و سریعترش میکردم ولی نمیزاشتم ابم بیاد یه چند دقیقه خوب و محکم زد اقا فرهاد منم منتظر قمبل بودم تا باهاش ازضا کنم خودمو که شهلا جان ظاهرا ارضا شد اقافرهاد بلند شدو شهلا امد لب تخت قمبل کرد وزیبای کار داشت شروع میشد مهم نبود چجوری سکس میکنن یا گاهی زود تموم میشد چون اقا فرهاد دوستداشت همیشه اخر سکسشون قمبل بود بگزریم شهلا جان فمبلو گزاشت فرهادم کیرشو گزاشت تو کسش منم مرحله اخر جرق شروع کردم دو دقیقه زدو منم در حال جرق زدن منتظر که در اورد اروم مثل همیشه گزاشت توی کون شهلا جان و توی یک دقیقه تلمبارو از اروم به سریع تغیرش داد منم که نزدیک امدن ابم شده بود هی سرعت کم میکردم ومنتظر صحنه اصلی سه چهار دقیقه نگذشته بود که فرهاد گفت امدم من اروم گفتم جان و ابم اومد کشید بیرون ... سریع زیپو دادم بالا از همون را برگشتم .


    نوشته: سعید

  • 2

  • 16




  • نظرات:
    •   Siara
    • 2 ماه
      • 7

    • جرق؟ازضا؟ تلمبارو؟ سعید جان پسرم لطف کن دیگه کس ننویس فرزندم....زخم شدیم والا (stop)


    •   Kir_koloft_bozorg
    • 2 ماه
      • 0

    • فقط فهمیدم مثل تارزان دویدی یه جایی پیدا کرد و جرق زدی خخخخ


    •   rohealef
    • 2 ماه
      • 0

    • داستان کیری
      ولی نظرات خوندم
      از خنده جون به لب شدم
      دوستان ممنونم
      بیشتر از داستان نظرات بهم میچسبه
      منم دیس هفتم دادم


    •   Spiritual_boy
    • 2 ماه
      • 0

    • انقد جرق زدی آتیش نگیری ! مث کماندوها رفتی از هفت کوه و هفت دریا گذشتی که سکس یارو رو ببینی؟ اینا دیگه کین ...


    •   adolf_hittler
    • 2 ماه
      • 3

    • تجربه ثابت کرده اکثر سعیدا کسشر می نویسن


    •   aramesh39n@
    • 2 ماه
      • 0

    • خخخ برای این دید زدن اینقدر تلاش


    •   Lost_moon_
    • 2 ماه
      • 0

    • باید سر در این سایت بنویسن نویسنده های عزیز و گرامی،جقققق یا جلقققق
      جرق نداریمممم
      جرقه نمیزنین ک کصکشا،همچنان در جستجوی کسی که اولین بار اینو گفت:|


    •   .Ambivalence
    • 2 ماه
      • 0

    • همین ک این ب ذهنت رسیده ینی وضعت خیلی داغونه... خودتو ی جا نشون بده شاید معجزه شد حالا


    •   77Mohammadreza77
    • 2 ماه
      • 0

    • کیرم تو خودتو داستانت
      داستان بود یا کارتون تارزان؟؟


    •   lovexs
    • 2 ماه
      • 0

    • به مامانت hello منو برسون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو