آقای مدیر و خانم معلم

1392/04/31

ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم یه ماجرای واقعیه و شاید نشه همه جزئیاتش رو گفت .
دومین سالی بود که زهره در مدرسه ما کار می‌کرد و منم مدیر مدرسه بودم همکاران زن زیادی به مدرسه می اومدند اما هنوزم که هنوزه زهره تک تکه ؟؟؟ زهره زن زیبا و تو دل برویی بود بااندامی بسیار سکسی که هر مردی رو تحریک می‌کرد . نوع نگاه و حرف زدنش که دیگه نگو از همون روز اول به دلم نشست کم کم بهش عادت کردم چون خانمم هم با من تو یه مدرسه بود کم کم با هم دوست شدن و کار به رفت و آمد کشید و من از اینکه می تونستم زهره رو غیر از مدرسه تو خونه هم ببینم تازه اون هم با لباس خونه خیلی خوشحال بودم یادمه اوایل که می رفتیم خونشون یا می اومد پیش ما با چادر می نشست اما کم کم راحت تر شد و باتی شرت و شلوار می گشت وقتی از رو شلوار جین کونشو و از رو تشرت پستون هاش رو می دیدم بد جوری هوس می‌کردم . دیگه زهره هم متوجه نگام شده بود چند بار از اون اس ام اس های تحریک کننده بهش دادم و دیدم اونم جواب رو برام می فرسته . تا اون روز نمی دونستم که اونم کیر منو می خواد اون روز تو دفتر مدرسه حسابي شق کرده بودم ، زنگ بعد جلسه داشتیم و زهره هم چون ورزش داشت تو دفتر بود برای پذیرایی از همکاران به زهره گفتم که پیش دستی و چاقو رو بچینه رو میز ها . اول بگم که با بودنش تو دفتر کیرم حسابی شق شده بود و قشنگ از روی شلوار معلوم بود .اونم وقتي بزرگي کيرمواز روي شلوارم ديد حين چيدن بشقابها روي ميز، کونش را به کيرم مالوند در یک لحظه چنان حالی داد که نگو … نگاه معنا داری بهش کردم و تمام طول جلسه حالم یه جوری بود . بعد از ظهر براش زنگ زدم و گفتم اون چه حرکتی بود که کردی . گفت : دیگه شد دیگه … و کلی حرفهای دیگه . و اون روز سر آغاز روزی بود که زهره مال من شد … ولی همیشه طوری رفتار می‌کردیم که هیچکس نفهمه … تا اینکه زد خانمم دانشگاه قبول شد و پنج شنبه و جمعه ها من تنها بودم … بهترین فرصت بود که زهره رو می آوردم پیش خودم . داشتم دیوانه می شدم . باید هر جوری بود بدستش می آوردم … اولش طفره می رفت ولی بعد راضی شد که بیاد پیشم . یادمه روز اول یه روز پاییزی خیلی خوب بود . که اومد خونمون . زنگ رو که زد گفتم بفرما بالا و اومد بالا . چون تو یک مجتمع بزرگ ساکن بودیم کسی کاری نداشت که کی کجا می ره در ورودی رو که باز کردم قلبم با دیدنش به تپش افتاد . اومد تو و تعارف کردم رو مبل نشست… قبل از اینکه بیاد شرتم رو درآورده بودم و زیر شلوار خونه چیزی نپوشیده بودم تا کیرم قشنگ معلوم بده . رفتم تو آشپزخونه و شربت درست کردم و اومدم تو حال روبروی زهره نشستم . گفتم چرا مانتوشو در نمی آره که انگار منتظر گفتن من بود . بلند شداول شالشو برداشت و مانتوشو درآورد وای چی میدیدم یه پیرهن آستین کوتاه سفیدکه بدنش به همراه کرست سیاهش قشنگ معلوم می داد با موهایی حالت داده و شلوار جینی که پوشیده بود … کیرم کم کم داشت بلند می شد برا همین رفتم تو آشپزخونه یه دور زدم تا شاید از شقی کیرم کم شود . نشد که نشد . اومدم تو حال دیدم زهره نشسته رو مبل تا منو دید چشمش افتا به کیرم که حالا دیگه کاملاً راست مونده بود . رفتم پیشش نشستم … یه کم که صحبت کردیم گفت : دو روز آخر هفته خیلی بهت سخت می گذره نه ؟ گفتم : خب یه کم ! گفت : یه کم که نه ! بگو خیلی … گفتم : چطور ؟ گفت آخه کسی نیست که بهت برسه ! گفتم از اون نظر آره ! ولی خب چکار کنم دیگه … جز تحمل راهی ندارم و در حین حرف زدن دستم رو کیرم بود و از شق درد داشتم می مردم و چشمم تو چشمهای زهره بود و هر لحظه به گاییدنش فکر می‌کردم … گفت چرا تحمل … اگه بخوای میشه … دیگه داشتم مطمئن می شدم که اونم داره از بی کیری می میره … خودم رو بهش نزدیک تر کردم و دل و زدم به دریا و دستش رو به آرومی گرفتم و گفتم : کیه که نخواد … یه روز دو روز که نیست … من هم تا حدی می تونم طاقت بیارم … تازه دو روز بعد از اومدنش هم بعلت خستگی نمی شه کاری کرد … یعنی اگر هم بشه بدرد نمی خوره … تو همین حال دستش رو تو دستم داشتم … و گفتم ببخشیدا این حرف ها رو می زنم … گفت : نه بابا … حرف حق رو می زنی … من جای تو بودم تا حالا … حرفش رو خورد و گفتم : تا حالا چی ؟ گفت : ولش کن … گفتم : بگو ، نترس ؟ گفت : من تا حالا جای تو بودم . بی … مرده بودم . منظورش بی کوسی بود و این کلمه رو نگفت . گفتم : تو اگه جای من بودی چی کار می‌کردی ؟ اومد و چسبید به من و دستش رو گذاشت رو کیرم و گفت : هرکاری که با این می شد بکنی می کردم . داشتم کیف می کردم دیگه کارتموم بود … شهوت تو چشماش موج می زد لبامو به لبهاش نزدیک کردم و یه لب حسابی ازش گرفتم و بغلش کردم و نشوندم روی کیرم و دو تا سینه هاش رو مشت کردم … گفت : چقد انتظار کشیدی تا منو اینجوری بغل کنی ؟ گفتم : خیلی … در حال حرف زدن دکمه پیرهنشو باز کردم و از تنش در آوردم … برش گردوندم طرف خودم و دوباره شروع کردیم به خوردن هم … دستم رواز پشت بردم و بند کرستشو باز کردم … آخ چی می دیدم دو تا سینه کوچک و خوش فرم و سر بالا مثل دو تا پرتقال رسیده با نوکی برجسته … اصلاً افتادگی نداشتند و به آرومی درازش کردم رو مبل و شروع به خوردن سینه هاش کردم با هر مکی که می زدم مثل اینکه شیره جانشو می خوردم بلندش کردم و گفتم بریم تو اتاق بهتره … گفت باشه رفتيم تو اطاق خواب وپريديم توبغل هم ، درحاليکه ازش لب ميگرفتم و کونشوخيلي آروم از روی شلوارمالش ميدادم توگوشش گفتم : خيلي حشريم کردی… درحاليکه اونو سفت توبغلم فشارميدادم وزبونم تودهنش گفتم راستش امروز از صبح تا حال همش تو فکراين کون داغت بودم … احساس کردم باحرف زدنم زهره داره داغ ميشه ودستم که حالا توشلوار و انگشتم رو سوراخ کونش بود … سوراخ کونش داشت باز وبسته ميشد … خيلي يواش گفت : بااين حرفات دارم يک حالي ميشم… واي نفسم داره بند مياد… منو بيشتربخودت فشاربده… بغلم کن ؟ درحاليکه اونوازکون توبغل گرفته وسينه هاي سفت وسربالاشو ميمالوندم گفتم : عزيزم… تو برام بهترين تو دنيا هستي . ميدوني که من عاشقتم!! زهره برگشت طرفم و شلوارم رو کشید پایین و در آورد و کیرم رو که حالا شق شق شده بود به دست گرفت و گفت . وای !!! چه دراز و کلفته !!! همونی که می خوام . ناگفته نمونه که کیرم در کلفتی و درازی تکه … روبروی کیرم زانو زد و کیرم رو به دهن گرفت و شروع به خوردن کرد . حسابی که خورد . گفتم آماده ای بکنمت ؟ دیگه طاقت ندارم … گفت آره … منم دارم می میرم … زودتر منو بکن … چهار دست و پا نگهش داشتم و خوب باتفم کونشوخيس کردم و… سرکيرمو که حال مثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو به طرف کيرم کشيدم و فشار دادم ولي تنگي کونش مانع ميشدکه کيرم بره تو… انگشتم کردم دهنم واونو خوب با تف خيس کردم… ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهيچه دورسوراخ کونشو مالش دادن ،از زهره خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم … همين طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکيرم ميکشوندم زهره ناله اي کردو… گفت : اوخ … چرابازنميشه؟ هنوزدرد داره؟… ولي دردشو دوست دارم! اوه…اوخ… درحاليکه بهش چسبيده بودم …آروم…آروم کيرمو تا خايه کردم توکون تنگ وداغش … واي کونش کمرکيرمو سفت گرفته بود … اومدم تلمبه بزنم ولي زهره سفت کونشو بهم چسبوند و… گفت : نه تکون نخور…اوف… بزارهمين جا باشه… تکون نخور… منوبکش طرف خودت… بيشتر بکن تو… واي … اوه دارم ازلذت ميميرم… خوبه؟ من دارم يه حالي ميشم؟!!.. من هم از لذت وشهوت دست کمي ازاونداشتم …کيرم به حد اعلي کلفتي رسیده بود… داغ داغ…اين داغي وگرمي کونش تمام وجودمو ميسوزوند… ولذت بهم ميداد… دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کرده بودم وسفت بطرف خودم وکيرم کشيده بودم وتکون نميخوردم… هردومون همونطور وتوهمون حالت بي حرکت مونده بوديم وحال ميکرديم… نميدونم چه مدت تواون حالت مونده بوديم؟… ولي براي تغيير پوزيشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو ليسيدن
زهره درحاليکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون ميدادبايک حالت آه وناله حاکي ازشهوت توام باهيجان کمي کونشو جلوکشيدو… گفت : يه کم بکش بيرون دوباره بافشاربکن تو…!.. دارم به اوج ميرسم …!.. اوف!..با هيجان شروع کردم به تلمبه زدن، حال ديگه باهرفشاريکه درانتها به کيرم ميدادم که تاته بره توکون زهره ، کونش يه صداي ريزي ميداد اين صدا منوبيشترحشري ، وتاحد جنون شهوتيم ميکرد تواين حالت صداي آه و ناله زهره هم دراومده کيرم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود…همينطورکه نگاه به ته کيرم ميکردم اونويواش يواش بيرون کشيدم. ازبس کلفت شده بودبيرون نميومد… زهره هم جيغ کوتاهي کشيدو… گفت : يواشتر… مردم …!!.. اونو نکش بيرون بزار باشه… يک کم آروم تر، عجله نکن !!.. احساس کردم از کلفتی کیرم کمي ترسيده… دستي به کمروکون گرد وسفيدش کشيدم … گفتم : چيزي نيست عزيزم!!.. سعي ميکنم آروم بکشم بيرون… خودتويک کم شل کن تاراحت بيادبيرون…!! لحظه اي بعد احساس کردم کونش شل شده وکيرموکه کشيدم بيرون…!! زهره روبلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ويه نگاه به کونش کردم ديدم عجب کون نازيه…!!.. داشتم ديونه ميشدم کمرکيرموسفت گرفتم و کله شومحکم به لنبراي کونش زدم … دوباره سر کيرمو گذاشتم درسوراخ نيمه باز کونش وخودموانداختم روي کون نرم ونازش … کيرم لغزيدوآروم تاخايه رفت توکونش… زهره ناله اي کردو… گفت: اوخ… بسه … مردم… خيلي بي حالم… درحاليکه روکون نرمش خوابيده بودم وآروم کيرموعقب جلوميکردم وبادستام سينه هاي نازشو ميمالوندم… گفتم : که خوشت اومده؟ گفت : آره … کارو تموم کن … اوخ … حس ميکنم تا نافم رسيده…!!. يک کم خودتو بکش بالا… آخه همه سنگيني هيکلت روکونمه!! … کمرم…ازسنگيني هيکلت دردگرفته…!!.. کمي خودمو کشيدم بالاوشروع کردم تلمبه زدن ، دیگه نوبت گاییدن کوسش بود!!..کيرموکشيدم بيرون و… گفتم : زهره جان برگرد کوستوآماده کن که اصل کوسته ؟ می خوام کوستو پر از آب کنم … اونم از خدا خواسته طاقبازخوابيد ، براي يک لحظه ايستادم و نگاهش کردم … ديدم عجب هيکل تميزوسينه هایي داره … آروم بين پاهاش زانوزدم …اونم کمي زانوهاشو بالا بردوپاهاشو جمع کرد … دستموکشيدم روبرجستگي بالاي کوسش! بادست ديگم پستونهاي سفت وسفيدش راکه نوک صورتي رنگشون به اندازه يک سانت اومده بودن بيرون، ميماليدم ،بايک هيجان پرازشهوت سرکيرموکه تف زده بودم گذاشتم درکوسش… وفشاردادم… باوجوداينکه کيرموتف زده بودم چون خيلي تنگ بود… راحت نرفت تو!.. تنگي کوسش درحد يک کوس دختر14 ساله و باکره به نظرم رسيد … ناچار فشاربيشتري دادم تاتونستم کلاهک کيرمولاي چاک کوسش جابدم… کمي تامل کردم… زهره مثل کسي که تنگي نفس گرفته وهوابهش نميرسه نفس نفس ميزد … دستامودردوطرف بدنش ستوني کردم ومحکم کيرموفشاردادم تو… کيرم آرام رفت تو … زهره ناله اي کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و… گفت : وآي ي ي … چه خوبه؟… يک کم بيشتر فشاربده… ميشه محکم تر بزني بره تو… واي… خداجون مردم…!!.. برو. وبيا!.. چه جاي خوبي رفته؟…!.. اوف… هنوزحرف زهره تمام نشده بودکه بافشارديگه کيرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ، صداي جيغش منواز روًيا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن از زهره ی خوشگلم آبم داشت ميومد… آبم را بافشارريختم تو کوس ناز و تنگش، وبي حال افتادم روش … چنددقيقه اي به همون حال موندم… و بعد از روش بلند شدم

نوشته: حسین


👍 2
👎 2
242127 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

393249
2013-07-22 10:17:59 +0430 +0430
NA

کاش روی روایت یه خورده بیشتر کار می کردی … تصویر سازی هات و تعاریفت خیلی ضعیف بود …ممنون

0 ❤️

393250
2013-07-22 10:26:01 +0430 +0430
NA

مردم چه شانسی دارن همه چیز خود به خود جور میشه…!
خخخخخخخخخخ

0 ❤️

393251
2013-07-22 10:32:08 +0430 +0430

to ke gofti tshirt tanesh bud bad yeho chi shod dokmehaye pirhanesho baz kardi
bia boro amooooo

0 ❤️

393252
2013-07-22 10:41:44 +0430 +0430
NA

آرزو به دل موندم یکی داستانشو اینطوری تموم کنه:
و ناگهان زنم برگشت و خوارم را به فاک داد
داستانت خوب بود بعد از چند وقت که داستانای این جلقیارو خونده بودیم
اما یه اشکال داشت:
انگل کیرتو از کونش درآوردی کردی تو کسش

0 ❤️

393253
2013-07-22 10:52:58 +0430 +0430
NA

شنیدی میگن معلمی شغل انبیاء است تو آبروی هرچی معلم بود بردی.

0 ❤️

393255
2013-07-22 12:40:41 +0430 +0430
NA

تا نیمه بیشتر نخودندم، چونکه نکات مبهم و نقاط اغراق آمیز زیادی داشت و از همه مهمتر یک مجهول بزرگ داشت و اونم اینکه توضیح ندادی که این زهره خانم داستان، زن بود یا دختر! شوهر داشت یا مطلقه یا شوهرمرده(بیوه)! ! !
ولی در کل داستان"خیانت" ننویسن بنظرم بهتره . . .
#Abidal_G_P

0 ❤️

393256
2013-07-22 12:56:31 +0430 +0430
NA

پس این مدیر مدیر که میگن شمائی!؟

0 ❤️

393257
2013-07-22 13:58:10 +0430 +0430

مدیر مدرسه هستی و هال رو حال می نویسی؟

بیچاره شاگردای مدرسه ات

0 ❤️

393258
2013-07-22 17:22:18 +0430 +0430
NA

.واقعا این شغل شریف معلمی که از مشاغل بزرگان و اولیاست چه مطلوم واقع شده.
یا یک مشت کس مخ مدعیش هستن یا مدعیانش یک مشت کس مخ شدن.
این خزعولات وقتی بابای مدرسه تا دسته توی کونت جا کرده بود از مغز پریود متراوش شده دیگه، درسته؟ ای بلا موش خورده.

0 ❤️

393259
2013-07-22 18:33:25 +0430 +0430
NA

مزخرف. . . .
ننویس دیگه

1 ❤️

393260
2013-07-22 19:09:31 +0430 +0430
NA

ببین از کس شعرت زیاد سر درنیاوردم کس مخ مدیر جان ، این زنه معلم بود ولی واسه جلسه پیش دستی میچید که کونش رو مالید به کیرت؟ خودت فهمیدی چی نوشتی؟ کلا تفت دادی حالا چیو نمی دونم جوری که ازش بو گند بلند شده.

0 ❤️

393261
2013-07-22 19:29:39 +0430 +0430
NA

خائن.خیانتکار.دروغگو.جاسوس زنا.
خوب بگم ملت خرشانس شدن جدیدا مثل اب خودشون جور میشن

0 ❤️

393262
2013-07-22 19:52:07 +0430 +0430
NA

آبگاهشو گرفتی؟‌تو اصلا می دونی آبگاه چیه که استفاده می کنی؟ کره خر به جای این که بگی شکمش رو گرفتی اینو گفتی؟‌دیوث آبگاه یه بخش داخلیه تو شکم. تو نکبت بروس لی شدی دست چلاق شدت رو کردی تو دل اندرون زنیکه آبگاهشو گرفتی؟؟؟؟؟؟؟ مثل این می مونه که به جای گرفتن سینه های زنه بگی شش هاشو گرفتم. :D

0 ❤️

393263
2013-07-23 03:00:47 +0430 +0430
NA

منم مدیر دانشگاه زنت هستم.روزهای پنجشنبه جمعه با مادرت میان اینجا من آبگاهشونو میگیرم و از کون میکنمشون.
عجب کونی هایی هستند و تو خبر نداری
راستی،چند وقت دیگه بابا میشی مواظب بچه من باش والا میام خودتو هم میکنم و بعدش هم یه داداش خوشگل برات درست میکنم

0 ❤️

393264
2013-07-23 03:42:32 +0430 +0430
NA

به قول يكي از دوستان شامپوتو عوض كن

0 ❤️

393265
2013-07-23 06:42:00 +0430 +0430
NA

بنده وزیرآموزش پرورش منطقتون هستم
اومدم بگم که اونموقع هم من بامامانت چنین داستانی داشتم ولی به دل نگیر!
مشکل ازسیستم آموزشه

0 ❤️

393266
2013-07-23 08:05:50 +0430 +0430
NA

nemidonam chera to in dastanaye sexi hame khanoma kosashon tango sineha sar balao soratiye marda ham kireshon andazeye taneye derakhte akhe chera dorogh migin .
inayi ke mikhonan adaman khar nistan ke in kos sheraro bavar konan

1 ❤️

393267
2013-07-23 14:02:55 +0430 +0430
NA

خانم مدیر گفت که من مخلصم یه سوراخی هست به زیر کسم
که فرتو فرت ازش می چوسم

0 ❤️

393268
2013-07-23 14:17:02 +0430 +0430
NA

طرف اومده تو خونت كه زنتم نبودش و قبلا هم كه زمينه سازي كده بودي بعدشم با تي شرت سفيد دگمه هاي پيرهنشو باز كردي اون وقت داشتي مطمين ميشدي كه اومده خودشو لو بده حد اقل ميگذاشتي يكي دو بار ارگاسم ميشد بعد شك ميكردي اهلشه يا نه!!! خخخخخخ

0 ❤️

393269
2013-07-23 15:18:17 +0430 +0430
NA

mtpgaewp-dmwtp

0 ❤️

393270
2014-09-05 18:09:17 +0430 +0430

نسبت به کس شعرا ی بقیه بهتر بود ولی یدروغ گندهتهش گفتی
(ابتو ریختی تو کسش)

1 ❤️

393271
2014-09-06 18:13:37 +0430 +0430
NA

عجب کس شعر هایی میگین شماها یعنی چی آبتو ریختی تو کسش؟این قسمتش کس شعر بود بقیش خوب بود

1 ❤️

758599
2019-04-04 22:16:09 +0430 +0430

چرا از روش بلند شدی؟
میخوابیدی همونجا

0 ❤️







Top Bottom