آلت تناسلی، سوپرمن ایرانی

    1398/10/27

    خب بذارید قبل از همه چی یه تذکر اساسی بدم که خدای ناکرده وقتتون رو تلف نکنید.
    "این بخش از این داستان سکسی-فانتزی بر اساس مجموعه هری پاتر نوشته شده است. اگر نمیشناسید یا کودک درونتان دیگر زنده نیست، نخوانید! تاکید میکنم: نخوانید تا شرمنده همدیگه نشیم!"
    تقدیم به ملکه دنیای اصیل زاده ها و مشنگ زاده ها؛ جی کی رولینگ...
    .
    .
    .
    اول صبح سرد زمستونی توی اتاقم نشسته بودم و داشتم اکانت شهوانی رو چک میکردم و زیر داستانها مشغول نصیحت بودم که آقا ول کنید این کونی بازی ها و.... ولی قلباً میدونستم جماعت شهوانی درست بشو نیستن. واسه همین آهی کشیدم و از خونه زدم بیرون که قدم بزنم.
    سرم پایین بود و بی توجه به اطراف... تو این دل مشغولی هام فقط یه آرزو داشتم؛ رسیدن یک منجی!
    صدای "عو عو" از افکار مشوشی که داشتم یهو انداختتم بیرون...
    یه جغد سفید، اول صبح، اونم با فاصله یه متری من و همینجور خیره به در.
    جغد بهم نزدیک شد و حقیقتش یه لحظه خیلی ترسیدم. با خودم گفتم الان میپره چشممو از کاسه در میاره.
    ولی تنها کاری کرد کاغذ لوله شده به پاهاشو جدا کرد و گذاشت جلو پام و پرواز کرد و رفت.
    با تعجبی همراه با ترس نامه رو باز کردم:
    " آلت تناسلی عزیز؛
    سلام علیکم.
    احتراماً به استحضار میرساند پیرو رویای دیرینه شما یعنی هدایت جماعت مفلوک شهوانی، شما برای دوره تحصیلات تکمیلی به مرکز آموزش بزرگسالان هاگوارتز دعوت شده اید.
    امید است با پذیرش این دعوتنامه گامی بزرگ در راستای این رویای مهم برداشته شود.
    در صورت تمایل می توانید با کارشناسان ما تماس بگیرید.
    ارادتمند شما؛
    مقام عالی نهضت سوادآموزی هاگوارتز، پروفسور مک گوناگل"


    از شوق زدگی خیس عرق شدم و سریع رفتم بساطم رو جمع کردم و از خونواده خداحافظی کردم.
    بابام کمربند رو در آورد و سیاه و کبودم کرد. اهل بیت خیلی سعی کردن جلوش رو بگیرن ولی همونطور که منو زیر پاش له میکرد، نعره میکشید: باز چی زدی؟ چی زدی تخم سگ؟ ها؟ کی بهت داده؟ کار اون مصطفی پفیوزه؟ و....
    منم که با این حجم از احساسات روبرو شدم فرار رو بر قرار ترجیح دادم و به محلی که توی پی نوشت دعوتنامه
    ذکر شده بود، یعنی جایی مابین فیروزکوه و دماوند که آسمونش لاجوردی میشه رسیدم.


    اونجا برخلاف انتظار کسی منتظرم نبود. به یه درخت تکیه دادم و زیر سایش نشستم. پشه هم پر نمیزد.
    با خودم گفتم حالا که کسی نیست بذار یه جق بزنم.
    بشکنه این دست که بدبختی ما از همین دسته... خلاصه جق رو زدیم و تتمه حساب رو ریختیم تو طبیعت.
    یهو زمین به لرزه افتاد، نعره کشید و باز شد.
    منو بلعید و بسته شد. چند متر سقوط کردم و داشتم به اعماق زمین میرسیدم که یه صدای زنونه داد زد:
    [ارستو ممنتوم= ضربه گیری] و من ده سانتی زمین معلق موندم. یک لحظه بعد خیلی یواش افتادم زمین.
    بلند شدم و خودمو تکوندم. شلوارم تو سقوط آزاد از پام افتاده بود و با شومبولی آویزون دور و برم رو ورانداز میکردم.


    خودش بود... «هرماینی گرنجر»... بازم ذوق زده شدم و داد زدم: خانوم گرنجرررررر!
    هرماینی: یواش تر! این گابلین ها اعصاب ندارن. در ضمن شلوارتون رو هم بپوشید.
    از خجالت آب شدم و با یه دست شرمگاه و دست دیگه نشیمنگاهم رو پوشوندم و دنبال شلوار گشتم. پیداش کردم و پوشیدمش.
    هرماینی: از این ور تشریف بیارید. من راهنماییتون میکنم.
    آلت: اینجا همون گریگوتز هست؟ [بانک به شدت امنی که توسط گابلین (جن) ها اداره میشود]
    هرماینی: آره. ولی بعد حمله ولدمورت، سازمان مستضعفین بازسازیش کرد.
    آلت: جالبه. ولی قبلا فقط گابلین ها میچرخوندنش.
    هرماینی: الانم همونجوریه. فقط رییس بانک و مسؤل حراستش رو هاگوارتز مشخص میکنه.


    تا رسیدیم دم در، همه واسمون دست به سینه وایستاده بودن. از بانک خارج شدیم و هرماینی چوب دستیش رو تکون داد: [ایرِکتو پرایدو]....
    یه پراید صورتی جلومون ظاهر شد و هرماینی گفت: برو پشت رول.
    منم با حسرت تو دلم گفتم اینجام پراید؟!
    هرماینی: این پرایده فرق داره.
    آلت: [لِه جی لی مِنِس= طلسم خواندن ذهن] زدی روم؟
    هرماینی: بلدیاااا!
    آلت لبخند رضایت و موفقیت میزند.
    در حالیکه آلت 180 تا پر کرده است، هرماینی ترمز دستی را بالا میکشد و پراید پرواز میکند....
    توی آسمون یه پورشه پانامورا داشت مستقیم میومد که شاخ به شاخمون بشه.
    هرماینی: [کانفریگو]
    پورش به کلی نابود میشود.
    آلت: شما هر چیزی که باب میلتون نباشه این کارو باش میکنید؟
    هرماینی: اول تذکر میدیم، بعد تحریم میکنیم، بعد تبلیغات منفی و ایجاد جو روانی منفی. اینم میشه مرحله آخرش که ما اسمشو گذاشتیم بلولایتنیگ (آذرخش کبود).
    آلت: ولی الآن یهو رفتی رو مرحله آخر. من تا اونجایی که یادمه این کارا ناقض حقوق بشر بود و طرف رو میفرستادن «آزکابان».
    هرماینی با لبخند عصبی: اینا واسه شما قانونه. واس ما خاطرس! ببین "آلت" جان! نصف این قوانین رو خود من نوشتم پس زر نزن.
    آلت: بالاخره که بالادستیات میفهمن و میفرستنت آزکابان آب خنک بخوری!
    هرماینی: بالادستی کیلو چند؟! من خودم وزیر سحر و جادو هستم. بالاتر از من اصن نیست!
    آلت در ذهن خود: خدا خرو میشناخت که شاخ بهش نداد....
    هرماینی: [کروشیو= طلسم نابخشودنی شکنجه]
    آلت: آییی. آیییییی مامانننن. واییییی. نکن نامرد!
    هرماینی با لبخند شیطانی: حقته! تا تو باشی تو کار وزرا دخالت نکنی!
    آلت: خدابیامزه دامبلدور رو. تا زنده بود هوای ما مشنگ ها رو داشت...
    هرماینی: احمق. من خودمم مشنگ زاده ام، ولی مث تو یه چیزایی تو خودم دارم!
    آلت: منظورت چیه؟
    هرماینی: تو جادوگری!
    آلت: کس نگو! اصن اگه جادوگرم چرا الان دعوت شدم به هاگوارتز؟
    هرماینی: ایران تحریمه. واسه همین نمیتونستیم دعوتت کنیم.
    آلت: خب الان که تحریما بیشتر شدن.
    هرماینی: آره ولی قضیه تو فرق داره. از بالا سفارشت رو کردن.
    آلت [حیران]: از بالا؟ بیشتر توضیح بده.
    هرماینی [با ذوق و حالتی که خیلی چیز بارش هست]: شورای عالی امنیت ملی ایران، تو رو بعنوان منجی انتخاب کردن تا انتقام خون سپهبد رو از آمریکا بگیره.
    آلت: خب من جوابمو هنوز نگرفتم. چطور تحریم رو دور زدید؟ با کمک روسیه و چکمه (پوتین)؟
    هرماینی: نه بابا! اونکه تا منفعتش نباشه نمیاد وسط. قضیه یکی از گروهک های وابسته به ایران هست که هنوز کاتیوشا مالش نکردن و به دلایل امنیتی از لو دادنش معذورم.
    آلت: که اینطور.... عه رسیدیم! اینم هاگوارتز شما!
    هرماینی: هاگوارتز ما.... حالا تو هم یکی از مایی.
    فقط قبل از ورود باید یه سکس خوشامد انجام بدیم.
    آلت هم که داشت از این همه هیجان جر میخورد داد زد: جووووون؟؟؟! سکس خوشامد از چیه دیگه؟ از کی این رسم اومده؟
    هرماینی: از زمان قبل دامبلدور بود واسه آکادمی بزرگسالان.
    آلت: حالا سکس خوشامد بین واسه کی و کی؟
    هرماینی: واسه منو تو! نکنه از من خوشت نمیاد؟!
    آلت: چی می گی؟! بابا من از بچگی تو کف شما بودم خانوم گرنجر! ولی ... آخه... مگه شما با اون رون ویزلی کسخله ازدواج نکرده بودید؟
    هرماینی: از خودت کسخل تر نیست. بعدشم این سکس خوشامد جریانش فرق داره و ثواب هم داره.
    آلت: خب حالا باید کجا بکنمت؟
    هرماینی: ایششش درست صحبت کن چندش حشری! کجا بکنمت چیه دیگه؟
    آلت: حالت خوبه؟! همین الان پیشنهاد سکس رو خودت به من دادی و گفتی ثواب داره!
    هرماینی: خب؟
    آلت: خب! وقتی زن پیشنهاد بده خوبه ولی تا ما بگیم میشه متلک و بده و ایش و چندش؟
    هرماینی [که از این منطق زنانه به فکر می رود]: ببین الان حق با تو هست. ولی دیدی اینایی که میان عکس کیرشون رو میذارن تو پروفایل و امضاشون؟ آدم عوق میزنه.
    آلت [بعنوان نماینده حامیان حقوق مردان بی سرپرست و له شده زیر بار فمینیسم]: و همچنین اینا که عکس کس پشمالوشون رو میذارن رو امضا و پروفایل.
    هرماینی: اینا همشون همون کیردار های سرخورده هستن که دختر نما وگاهاً زنپوش شدن.
    آلت که متوجه نکته جدیدی شده، بیشتر تو فکر فرو میکند.....
    هرماینی: بیا بریم تو بخش مدیریت به یاد اون قدیما....
    منم متعجب از "یاد اون قدیما" دنبالش کردم.
    هرماینی: خودشه این دیوارشه. [بمباردا ماکسیما] و دیوار رو به گای سگ داد.
    آلت: خب اسکل از اینجا که در داره. از در میومدیم بهتر نبود؟
    هرماینی: نه اسکل! بهتر نبود! درش روبروی حراست هست. میخوای جلو حراست بگی چی؟
    آلت: خب مگه نمیگی این یه رسم همیشگی هاگوارتزه.
    هرماینی: ولی معنیش این نیست که همه بفهمن منو تو میخوایم چیکار کنیم.
    آلت: پس دقیقا کی قراره بفهمه؟
    هرماینی: هیچکس به جز من و تو!
    هرماینی دست آلت رو گرفت و وارد اتاق شدند. گوشه و کنار اتاق عکس های پروفسور دامبلدور بود که با لبخند نظاره گر آنها بود.
    هرماینی متوجه شرم حضور من شد که یه جوری منو دامبلدور به همدیگه نگاه میکنیم.
    دو دستی صورتمو گرفت و لباشو چسبوند رو لبام. گفت: قربون اون شرم ایرانی گونت بشم که حتی تو خارج هم انقد مقروض به حیا هستی!
    [پ.ن امیدوارم که این تغیر ضمیر از اول شخص به سوم شخص و بالعکس رو ندید بگیرید و همچنین اگه خدای نکرده غلط املایی دیدید تا جای ممکن ببخشید!]
    منم لبخند زدم و همراهیش کردم... واقعا جانانه و حرفه ای میبوسید. به سرعت لخت شدیم و نشوندمش روی میز کار دامبلدور. عکس دامبلدور داشت با تاسف نگام میکرد که منم برای کاهش عذاب وجدانم عکس رو انداختم گوشه اتاق.
    همونجور که تند و تند سینه های هرماینی رو میک میزدم با بقیه لب هام [پ.ن اولا که تو دنیای فانتزی هستیم و همه چی ممکنه. در ثانی، من داستان هایی تو همین سایت خوندم که آدمهای الاستیک صفتی وجود دارن که این چیزا واسشون عادیه] کارهای دیگه ای میکردم از جمله: ماچ لب هاش و لیس کس و گردن و این چیزاش.
    بر خلاف تصورم کسش اصلا خیس نشد و مزه ترش رو به کپکی میداد.
    هرماینی کیرم رو گرفت دستش و بعد چند دقیقه ساک زدن دید به اندازه دلخواهش نرسیده هنوز...
    [انگورجیو] وردی بود که با گفتنش یهو آلتم به اندازه خیره کننده ای رسید. یه چیزی تو مایه های شیلنگ آتش نشانی و در عین حال سفت.


    با خودم گفتم: آخیییی! بیچاره هرمیون! لابد شوهرش سرد مزاجه و تو الانم مدتهاست تو شرکت نفت برنت دریای شمال مشغول کار و کاسبیه...
    واسه همینه که انقد دلش کیر میخواست. کیر یه ابرقهرمان...
    هرماینی هم که کلاً حریم شخصی افکار منو به نوک چوچولش هم نمیگرفت، گفت: زیاد فکر نکن طلسمش میپره.
    منم کیر رو انداختم توش و در کمال تعجب کیرم از شدت اصطکاک زخم شد.
    هرماینی خندید و با تکون دادن چوب دستیش: [آگوامنتی= فراخواندن آب]
    آلت: این ورد که مال آب کس نیست. واسه آب آشامیدنیه.
    هرماینی: والا خوب میدونی. من که کلا این چیزا یادم رفته.
    آلت: اصن چرا اینقد خشکی تو که هنوز سی سالت هم نشده.
    هرماینی [که سعی دارد بحث را عوض کند]: توف بزن روش بعد بکن توش.
    آلت: این حجم کیری که تو برای من ساختی، کل مخاط لوله گوارشم رو هم بزنم روش سطحش رو نمیپوشونه.
    هرماینی: خب کمکت میکنم.
    و هر دو مشغول تف مالی کیرم شدیم...
    هرماینی یه ورد خوند که تولید تفمون دو برابر شد. واسه همین توف زیاد اومد و بقیش رو واسه خیس کردن کس هرمیون استفاده کردیم.
    [توضیح: هرمیون همون لفظی هست که اکثر ما ایرانیا بر اساس فنوتیپ نوشته شدن هرماینی به کار میبردیم... خیلی سخت نگیرید...!]


    حالا هر دوتامون خیسِ خیس بودیم.
    اونقد قهرمانانه تلمبه میزدم که هرمیون به کرات ارضا شد. ولی هر بار که ارضا میشد، زمین میلرزید...
    هرمیون رو دولا کردم روی میز و از پشت هدایت میکردم تو کسش و به شدت آه و ناله میکرد...
    هرمیون در همون حال که نهایت لذت رو داشت هی قربون صدقه خودم و آلتم میرفت و بارها تکرار میکرد حواست باشه نریزی توش....


    آبم اومد و یهو انگار همه چی رو فراموش کرده بودم و بهشت برین رو به چشمام میدیدم، آبم رو تمام و کمال ریختم توش و افتادم روی زمین....
    منم ازش نپرسیدم کی اوپنت کرده. آخه لازم نبود هم بپرسم. ما بعد از اون خیلی سکس داشتیم با هم و اون روز هفت بار دیگه به عشق کریس آقا، رونالدو کردمش و اونم میگفت وای چه کیری داری.
    چی شد اصن؟ وایی ببخشید یهو حواسم پرت شد و زدم جاده خاکی.
    ها داشتم میگفتم... افتادم روی زمین و یهو هرمیون از اعماق وجودش جیغ کشید.
    یه لحظه خوشحال شدم که آخ جون! جوری بهش حال دادم که زندانی ابدی کیرم کردمش.... ولی این خوشحالی دیری نپایید....


    تو خماری بعد سکس بودم که با صدایی آروم و لرزان گفت:
    حالا چیکار کنم؟
    تو حال خودم بودم و جواب دادم:
    گاج مارکت رو جست و جو کن.... [پارازیت و روشنگری: متاسفانه دوستان خارج نشین این جمله و امثال این رو درک نخواهند کرد و با ذکر چندین ناسزا، داستان رو بدرقه میکنن]
    ساکت بود و منم منتظر جوابش و این که بفهمم چیو میگه، چشمامو باز کردم...
    وقتی نگام کرد به خودم ریدم... چشماش سرخ شده بود و صورتش پر از چروک...
    دندوناشو با خشم به هم فشار میداد و یه زوزه ریزی میکشید....
    به سرعت موهاش شروع کردن به سفید و وز شدن....
    هرمیون زیبای من تبدیل به یه پیرزن زشت و ترسناک شده بود.
    بلند شدم که فرار کنم... به سمت در رفتم...
    چوب دستیش رو برداشت و [کولوپورتوس].
    در به شکل عجیبی قفل شد. یه قفل پیچیده که دستگیرش سر مار افعی بود......


    آلت تناسلی، سوپرمن ایرانی (2)
    برای جلوگیری از اطناب ممل (توضیحات اضافه)، شما رو ارجاع میدم به مقدمه بخش اول.
    ضمناً تو این بخش شما باید حداقل رو چهار-پنج فصل اول سریال گیم آف ترونز مسلط (!) باشید.
    تقدیم به ملکه مو نقره ای، دنریس تارگرین.
    .
    .
    .
    من از همون اول که جواب های ضد و نقیضی در مورد سکس خوشامد بهم میداد و یه سری رفتار دیگه که بعضیاشون رو اشاره نکردم و بعضیاشون رو اشاره کردم [مثل خشکی مفرط کسش یا اون پورش که تو آسمون منفجرش کرد یا همون قضیه دور زدن تحریم و اینا]، بهش مشکوک شده بودم؛ ولی همه رو گذاشتم پای فانتزی بودن این دنیا و اتفاقات معما گونش.
    بعد از اینکه صورتش به شکل واقعیش در اومد، شناختمش....
    آلت: خانوم! شما همون پیرزن خبیث داستان سفیدبرفی و هفت کوتوله نیستید؟
    پیرزن مجهول [که همچنان در حال زوزه کشیدن بود]: من که پیر نیستم!
    و با خشم به طرفم یه سیب پرتاب کرد.
    آلت: خب خانوم! من الآن کاملا گیج شدم. شما تا چند دقیقه پیش میگفتی که هرمیون رویاهای منی. حالا شدی یکی از منفورترین شخصیت های قصه ها؟
    پیرزن: کی زیباتره؟ من یا اون هرمیون جنده؟
    آلت که از ترس به خود میپیچد: صد البته شما خانوم! ولی آخه من فکر نمیکردم اینجا باشم. تصورم این بود که میریم هاگوارتز واقعی.
    پیرزن: اینجا هاگوارتز واقعیه. منم همون شخصیت منفورم که میدونی.
    آلت با دهان باز و خیره به پیرزن گوش میدهد...
    پیرزن ادامه میدهد: من از طرف "لُرد جنتی" ماموریت دارم تا تو رو برای نبرد با خبیث واقعی همه ادوار، دولت فاسد آمریکا، آماده و تجهیز کنم.
    آلت: نه بابا! جنتی؟ یعنی همون پیرمرده که رییس شورای نگهبان و رییس مجلس خبرگان و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و.... هست؟
    پیرزن: اینا همش واسه مخفی نگه داشتن "لرد کبیر" هست. وگرنه هویت اصلیش چیز دیگه ای هست:
    لرد لردها، متعادل کننده حیات، حافظ کهکشان ها، دست راست خدا، رابط بین دنیای جادو با دنیای مشنگ ها، اسپانسر ادوار و اعصار و...


    آلت [که تازه به هویت حقیقی لرد پی برده]: خاک تو سر ما که می نشستیم و هی تق و تق واسه این بزرگ مرد جوک میساختیم...
    پیرزن که سعی داشت لباس هاشو تنش کنه گفت: حالا پاشو باید بریم.
    آلت: کجا؟
    پیرزن: سرزمین های شمالی.
    پیرزن با وردی نسبتا طولانی، چوب دستیش رو به جارو تبدیل کرد و هر دو سوار شدیم...
    سرعتش باور نکردنی بود. به قول پیرزن سرعت این جاروهای نیمبوس 2020، تقریباً برابر سرعت نور هست.
    واسه همین تو کمتر از یه چشم به هم زدن رسیدیم به نزدیکی های "کَسِل بلک"
    چشمامو مالوندم و محکم زدم تو پیشونیم. وایت واکر ها داشتن به سمتمون میومدن...
    از ترس رفتم پشت پیرزن قایم شدم و با ترس و لرز گفتم:
    بخدا آب و روغن قاطی کردم. وسط داستان هری پاتر یهو تو میای و از جنتی میگی. الانم که آوردیم دوران ماقبل "گیم آف ترونز". رحم داشته باش لعنتی. این همه موضوع پراکنده فهمش واسه ما سخته.
    من یه داستان «خداوکیلی نیا اونطور جاها» نوشتم همه گیج شدن و یه عده داستان رو کاشتن و از درخت کسشعرش میوه چیدن. الان این دیگه از اونم چیز تره.
    [پ.ن برای درک این پارازیت رجوع شود به داستان مذکور و نظرات ریدمان وار در پی آن]
    پیرزن: عزیزکم! اینجا باید دو ماه آموزشی بات کار کنن تا یه کم ورزیده بشی.
    آلت: چی؟ کی کار کنه؟ دو ماه چی؟ من اصن کف پام صافه! کفیل هم هستم و یه نمه مونگولیسم هم دارم.
    پیرزن لبخندی شیطانی زد و با یک بشکن نا پدید شد...


    صدایی از دور: آهاااایییی تو! بیا اینجاااا! اونا وایت واکرن. تا نکشتنت بیا اینور.
    برگشتم به عقب، جان اسنو بود. منم که از دیدن این دلیرمرد ترسم ریخته بود، داد زدم:
    الان میام جیگر!
    سریع دویدم بالای تپه ای که جان و دوستاش اونجا منتظرم بودن.
    [شاید براتون سواله که وایت واکرها چطور کونمو پاره نکردن؟ پاسخ اینه که من اونقد جق زدم که مث مرده ها شدم پوست و استخون و تنها فرقم با دوستان وایت واکر، آبی نبودن عنبیه چشممه.]
    به جان که رسیدم درجا بهش گفتم: چطوری حرومزاده؟!
    [البته همون لحظه فهمیدم چه سوتی ای دادم. چون جان اسنو واقعا حرومزاده بود و این حرف من یه توهین واقعی و بی شرمانه بود؛ نه صرف مزاح]
    جان روم شمشیر کشید و به پاش افتادم.
    آلت: آقا من گوه خوردم. من اصن همیشه زیاد گوه میخورم و این حرفا.
    جان: از کجا منو میشناسی؟
    آلت: اختیار داری قهرمان! کیه که شما رو نشناسه. تو مگه حروم زاده ند استارک نیستی؟
    جان: بله خودمم. کی تو رو فرستاده؟
    آلت: والا نمیدونم بشناسیش یا نه. یه پیرزنه هست که من از یه قصه ای میشناسمش. در حقیقت اول به یه ظاهر دیگه دیدمش بعد یهو پیرزن شد.
    جان: سیب قرمز توی دستاش نبود؟
    آلت: عهههه. آره بود. تازه یه دفه یکیشم به طرفم پرتاب کرد.
    جان لبخندی زد و گفت: بانوی سرخ! همونی که منو زنده کرد.
    آلت: من آخرش نفهمیدم این خوبه؟ بده؟ خبیثه؟ مهربونه؟ کسخله؟ جندس؟
    جان: خیلی به خودت فشار نیار. ما هم نفهمیدیم.
    همه به فکر میروند و جمع کاملا ساکت میماند.
    جان: حالا چی شده جَوون؟ چرا اومدی تو این سرمای سگ سقط کن وسط این اموات؟
    آلت: غرض از مزاحمت... همون پیرزنه که معرف حضورتون هست، منو آورد اینجا واسه طی دوره آموزشی ابرقهرمانی.
    جان: که اینطور..... پس باید یه مراسم سکس خوشامد انجام بدیم....
    آلت: چی میگی عمو جون! کسل بلک که یه دونه زن هم توش پیدا نمیشه.
    جان: کی اسم زن آورد اینجا؟
    آلت که همچنان متعجب است و از پاسخ جان قانع نشده است، به جان و اطرافیانش نگاه میکند...
    اسکیمو هایی (همراهان جان) که با دیدن آلت[بنده حقیر]، آب از دهانشان میچکد. کم کم به وی [من] نزدیک میشوند...
    آلت: چه خبرتونه؟ چه خبرررتونههههه؟
    کسکشا من ایرانیم. سوپرهامون رو ندیدید چقد پشمالوییم؟ تازه اونا حداقل واسه جذابیت مقابل جنس مخالفشون یه کم اصلاح میکنن ولی آقایون داداشام! من سینگلم و اگه لخت بشم به کیری بودنم ایمان میارید.
    همه داد زدن: خب لخت شو!
    گفتم: ما ایرانیا هنوز یه کم شرم تو وجودمون هست. لخت نمیشم.
    جان اسنو: اینو نگاه کنید و ادب رو ازش یاد بگیرید.
    و رو به من کرد: آفرین پسر! راضیم ازت.
    و داد زد: تا وقتی من زندم، کسی حق نداره به این پسر چپ نگاه کنه.
    و همینطور هم شد...
    من دو ماه تمام تو پادگان کسل بلک قزوین... چیز ببخشید کسل بلک شمال آموزش دیدم و روزهای آخر میتونستم خود جان اسنو رو هم بزنم.
    خبر رشادت های من به کینگزلندینگ هم رسید و یه پیک از طرف سرسی لنیستر، ملکه مادر، بهم رسید:


    "جناب آقای آلت تناسلی
    سلام علیکم
    احتراماً به استحضار میرساند که اخبار مربوط به قدرت نمایی های جنابعالی چند روزیست که در سراسر هفت اقلیم طنین انداز شده است.
    لذا با مشورتی که با برادرم، جیمی لنیستر، داشتم قرار شد شما را بعنوان نفر سوم در ام ام اف خود، شریک نماییم.
    گفتنیست که تخطی از دستورات ملکه عواقب اجتناب ناپذیری به دنبال خواهد داشت.
    امضا
    سرسی جنده"


    خوب میدونستم که سرسی هیچی به تخمش نیست و ممکنه این هم یه تله باشه.
    ولی خب اون پیک همراه پنجاه تا کماندار و شوالیه اومده بود و از طرفی منم تو این دو ماه، بین این همه کیر، دلم واسه کس یه ذره شده بود و اوکی رو دادم.
    همراهشون تا کینگزلندینگ اومدم.
    استقبال خوبی ازم شد و سرسی و جیمی منو به شورای کوچیک بردن.
    سرسی ریاست شورا رو برعهده داشت و دست راستش یه چهره آشنا نشسته بود...
    لرد جنتی....
    وقتی نگاه هامون به هم گره خورد، لرد لبخند مرموزانه ای زد و منم واقعاً نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم.
    سرسی که متوجه تلاقی نگاه ما شده بود، متعجب پرسید:
    شما همدیگه رو میشناسید؟
    لرد جوابی نداد و سرش رو به پایین انداخت.
    سرسی به من نگاه کرد: حرف بزن!
    آلت: والا نمیدونم چی بگم؟ حتی نمیدونم واقعاً میشناسمش یا نه؟ ولی ایشون باید لرد کبیر باشن.
    سرسی: درسته.... ایشون مشاور اعظم پدر من بودن و حالام دست ملکه هستن.
    سرسی اشاره کرد که برم توی بخش حرمسرا.
    منم رفتم تو اتاق خوابشون و منتظر موندم تا جلسه تموم بشه و بیان. تو همین زمان از طلسم [انگورجیو] برای رشد دودولم استفاده بهینه کردم.
    حدود نیم ساعت بعد سرسی و جیمی اومدن توی اتاق و سرسی همون اول کار گفت: بِکَن!
    آلت: چی؟
    جیمی: بانو میگن لخت شو!
    منم لخت شدم.... کیرم به اهتزاز در اومد و جیمی گفت: جووون! عجب کیری!
    سرسی هم اومد جلو و کیرمو دستش گرفت و یه کم مالوندش و برام ساک زد.


    زیباترین و لذت بخش ترین چیز دنیا برخلاف نظر یکی از بچه کونی های سایت شهوانی که گفته بود کون دادن بیشترین لذت رو داره، همین بود..... ساک یک ملکه توی حرمسرای بزرگ کینگزلندینگ.
    روایت داریم از همین سرسی که اگه یه جنده میخوای، بخر و اگه ملکه میخوای، جق بزن.
    البته دقیقش یادم نیست.... ولی به هر حال من یکی که از جق به ملکه رسیدم. حالا بماند که بانو سرسی خودش یه میکس عالی از ملکه و جنده هست.


    جیمی هم که با دیدن ما حشری شده بود کیرش رو در آورد و میخواست جق بزنه که کیرمو از دهن سرسی کشیدم و داد زدم: مرد حسابی میخوای چیکار کنی؟
    جیمی: روتون جق بزنم دیگه!
    آلت: پفیوز من تو همه داستان ها و کامنت هام دارم میرینم به اینجور بی بندوباری ها بعد الان تو داری میرینی به من؟
    جیمی: پس چیکار کنم خب؟
    آلت: اصن سکس ما رو هم نگاه نکن.... برو بیرون و یکی از جنده های حرمسرا رو بگیر و بکن.
    جیمی: ولی من سرسی رو دوست دارم.
    آلت: تو گوه میخوری!
    جیمی: شعور داشته باش! ما باید به علایق گوناگون احترام بگذاریم و مخل آزادی دیگران نشویم.
    تو یک احمق با افکار پوسیده هستی. تو خایه مال رژیم هستی. تو داری خون برادران ما که در آبان 98 و دی 96 و خرداد و تیر 88 و 78 و... به زمین ریخته شد را پایمال میکنی. ننگ بر تو که انقدر عقب مانده هستی و هوادار رژیم آخوندی هستی. مزدور وابسته. حامی کودک کش ها (!) و الخ.
    آلت: چی میگی؟! یعنی واقعاً داری این ارتباطات کثیفتون رو با این چیزا توجیه کنی؟ اصن مگه شما کلا تو این جریانا ککت هم گزید؟ شما که تو کل این مدت تو حرمسراتون فقط از دور تماشا کردید و پیک پشت پیک زدید.
    سرسی و جیمی: ما همدیگه رو دوست داریم. تو نمیتونی مانع عشق پاک و زیبای ما بشی.
    آلت: خب دوستان! به چپم! اصن همدیگه رو انقد بکنید که ریشه تون در بیاد. بگیرید بکنید تا نتیجش بشه یکی مث همون "جافری دیوانه".
    گوه میخورید یه بار دیگه احضارم کنید پدرسگا.


    جیمی سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت: میبینی سرسی؟! میبینی؟ اینا اینقد بی فرهنگن و بی شعورن که فقط بلدن فحش بدن. متاسفم برای اینجور آدما.
    سرسی تایید کرد وگفت: خون خودتو کثیف نکن عزیزم! این متعصبا همشون همینجورین. خیلی متحجرن. بلد نیستن آروم و شیک و مؤدب صحبت کنن و از تنش دوری کنن. اصن این یارو از اسمش مشخصه که فکرش چجوریه. معلومه که عقلشون کجاشونه.
    همه که مث ما نیستن که عشق پاک خواهر برادری داریم. یه بعضیام مث این کندذهن بی فرهنگ معتقدن سکس کردن یه چارچوبی داره.


    جیمی هم که از کوره در رفته، فریاد میزند: الان این نجس پلشت رو میکشم. این ماله کش منافع ما در کینگزلندینگ رو به خطر میندازه.
    تو همین حین، اطرافمون یه طوفان شدید درست شد که کل حرمسرا رو به هم ریخت...


    او منجی من بود....
    لرد کبیر، سوار بر جاروی دسته بلندش اومد کنارم و گفت: سوار شو پسر!
    خوشحال از زنده ماندن، پریدم ترک جارو و همراه لرد با سرعتی عجیب از آنجا دور شدیم.
    لرد گفت: این مرحله رو هم موفق گذروندی.
    گفتم: این مرحله رو "هم"؟ مگه هنوزم مونده؟


    لرد، لبخند موزیانه ای زد و دنده را عوض کرد....


    نوشته: آلت تناسلی

  • 20

  • 5




  • نظرات:
    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • حاجی حلالت فقط میتونم بگم . فقط حلالت . مدت ها بود بعد داستان های طنز مهران خان دیگه نخندیده بودم . واقعا قبولت داریم آلت گرامی. (rolling) (rolling) .
      حاجی پاچیدم. (rolling) (rolling)
      قلمت کس و پایدار .
      لایک


    •   مستر_نیچه
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • گشادیم میاد بخونم.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • بدینوسیله جنگل کسشعر افتتاح میشود!!! (biggrin)


    •   Mah_mb7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • =))))) خوب بوددد


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • متفاوت بود وجالب من خوشم وومدارزش داشت متشکرم (rose)


    •   saeedno15
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • خدایی دمت گرم خیلی حال کردم (ok)
      قلمت و کیر قطور شدت به لطف اجرای ورد استوار (biggrin) (rose)


    •   Esfandiar49
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ایول کصخل داداش . آلت نسل داداچ . ریدم از خنده


    •   ایکاروس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • با طنز موافقم .
      یه نامه به انجمن طنز نویسان خاورمیانه می نویسم تا این داستان رو زودتر چاپ کنند .
      و من الله توفیق


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • ملت شریف ایران سلام!


      خوشحالم که خوشتون اومده.
      باید اضافه کنم من این داستان و بخش 2 رو همزمان ارسال کردم و زمانی بود که هنوز ماجرای هواپیما اتفاق نیفتاده بود.


      اگه خصومتی با شخص حقیر دارید خواهش میکنم بیخیالش بشید و انقد دیسلایک بارون نکنید. من به لایک هاتون نیاز دارم که بتونم از ادمین درخواست انتشار خارج از نوبت کنم.


      جناب شاه ایکس شما هم دیگه این قضیه بوستان کسشر رو بیخیال شو و از ما بکش بیرون.
      خز شد دیگه! یه چی جدید بوگو!


      پیشنهاد میکنم اینو جایگزین کنی که همین الان از شبکه خبر پخش میشه:
      "این همه لشکر آمده به عشق آلت آمده"


    •   Mr.Holmes
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • خوب بود اخوی، فقط اون "ماخوذ به حیا" هستش نه "مقروض به حیا"....


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • لایک نهم تقدیم شد.
      نمیدونم ماخوذ به حیا رو‌ عمدا نوشتی مقروض به حیا یا نه، بهر حال برای اینکه غلط جا نیوفته صحیح رو تکرار کردم.


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • در مورد این ماخوذ درست میگید.


      موقع نوشتن هیچی دم دستم نبود که چک کنم و اون چیزی رو نوشتم که با گوشم میشنیدیم. بعدش هم یادم رفت بررسیش کنم.


      مرسی از این نکته با ارزشی که فرمودید.


    •   Alibigx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدا شفا بده


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • فیلمی است اقای دیکاپریو بازی کرده به نام اینسپشن اگر دیده باشی میگه ما تو بیداری میخوابیم خواب میبینیم من میخوام کاری بکنم که تو خواب بریم بخوابیم رویا ببینیم!! خواب درون خواب! قضیه داستان شما بود بین فیروزکوه و دماوند یه جایی است که تونله میری زیر زمین میرسی به هاگوارت!! یعنی مدرسه وسط ایرانه!! بعد وقتی میخوای با هرماینی سکس کنی اون میگه قربون ایرونی بودنت بشم که تو خارج هم......... یعنی کسشعر درون کسشعر!!! درضمن بنده چیزی راجع به بوستان نگفتم دفعه قبل درخت بود اینبار شد جنگل!! اونم واسه اینکه درصد کسشعرش خیلی بیشتر از قبلی بود!! یکبار هم بیشتر نگفتم دیگران هی تکرارش کردن!! اونم که فرمودید از دیگران تقلید کن تقلید مال ادمهاییه که خلاقیت ندارن تیکه های دیگرانو قرقره میکنن مثلا این همه لشکر رو برا رهبر گفتن بعد دکتر کپی (میمون شبکه منو تو) تکرارش کرد بعد شما داری از رو دست اون تکرار میکنی منم بیام از شما کپی کنم!! مثل این بچه دوازده ساله هایی که تیکه های بیست سال پیشو تازه یاد گرفتن هی به همه میگن فکر میکنن خیلی باحالن!! کسر شان ماست!! درضمن میخواستم کنار جنگل یه دریاچه هم اضافه کنم که ملت برن پیک نیک ولی گذاشتمش برا دفعه بعد!! (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • آلت تناسلی از تو بعید بود...


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • آلتی داداش لایک ۱۱.
      واسه خودت ها چون با داستان کانکت نشدم.


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • جناب آلت تناسلی، داستان قبلی یعنی (میخواهم بدانم) رو دوست داشتم ولی این رو حقیقتا خیر.
      سری قبل هم خدمتت گفتم که وسط داستان پرانتز باز نکنی، بهتره؛ چون حس و حال خواننده رو به شدت میپرونه... پاراگراف ها هم متأسفانه یه مقدار شلخته بودن.
      نه لایک نه دیسلایک. منتظر داستان بعدت هستم.


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • شاه ایکس (biggrin)

      عرض شود که زمین که باز شد من رفتم توش ولی از اون طرف کره زمین دراومدم حقیقتا.
      اینسپشن رو دیدم ولی مغز فندقیم سر و تهش رو نفهمید و این کسشرایی که میبینی نوشتم حاصل کس گیجه هایی هست که از این فیلم و امثالهم گرفتم.


      بعد اون جریان دکتر کپی و منوتو و ... رو به جان خودت که میخوام بعد تو دنیاش نباشه (عوفی) ما اصن ماهواره هم نداریم. یعنی داریم ولی کسی حال و حوصله وصل کردنش رو نداره و ضمنا اگه هم رو به راه می بود، منوتو رو به کل باز نمیکنم. (عنم میگیره از سیستمش)
      حالا اگه اون هم تکراریه شعار تو دست و بالم هست شاید بعدا گفتم.


      حمید سیگاری و سامان عزیز!
      متاسفم که نتونستم راضیتون کنم. بالاخره شاید اصلا طنز تو کته گوری کسی نباشه یا شاید طنز داستان کافی نبوده براتون.


      فقط یه جمله برای شما سامان عزیز:
      من فک میکنم بخش اصلی داستانهام به نیت همین پارازیت هام نوشته شدن. متاسفم که نمیتونم ننویسم.


      اون داستان می خواهم بدانم رو هم اگه فرصتی پیش اومد ویرایش هایی لازم داره تا قسمت های بعدش رو بذارم. شاید اونجا دیگه اصلا پارازیت نذاشتم.


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود و لایک کردم...ولی صادقانه بگو چی زدی که تونستی چنین داستانی رو بنویسی؟


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • به جان من قسم اصلا ماهواره ندارید یعنی دارین؟؟ داستان بعدی هستم در خدمتتون!!! (biggrin) (devil) (biggrin)


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • ای بابا
      ادمین اومده بخش دوم رو به بخش اول اضافه کرده لنتی


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • اه مظلومان زود میگیره!!! (biggrin)


    •   Marshaall_Boss
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آلت به کس و پرتها توجه نکن...مشتی هستی و مشتی مینویسی...ادامه بده.دمت


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دو سه پاراگراف خوندم حوصله ادامشو نداشتم


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بیا
      ادمین یه کاری کردی دیگه هر کی بیاد بخونه از طولانی بودنش دیس میده و میره.


      قشنگ رید تو توالی داستان.
      نصیحت به نویسندگان گم نام: داستان هاتون رو با فاصله دو هفته بفرستید که ادمین گشادیش میگیره جداجدا بذاره.


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • از خیلی از کسشعرهای سایت قشنگتر بود
      راستی ورد درخواست آب فکر میکنم آکوامنتی باشه نه آگوامنتی
      البته من اصلا این فیلم‌ها رو ندیدم ولی خب میدونم aqua
      به زبان لاتین معنی آب و دریا و این چیزارو میده


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نهایت لطف ادمین پس از کلی نامه نگاری:


      عدد 1 رو از عنوان داستان برداشت.
      عوففففف.


      در سایتتون رو گل بگیرید خیلی به صرفه تره.


    •   ehsan9705
    • 1 ماه
      • 2

    • خسته نباشی آلت عزیز
      از اونجا که من اساسا با جقی پاتر مشکل دارم داستانتو نخوندم.
      نه لایک می‌دم نه دیس ولی برات آرزوی موفقیت می‌کنم.


    •   Scott12
    • 1 ماه
      • 1

    • آلت جان بهت ایمان آورده و تورا جاکشر(خدای جق و کسشعر)نامیده و پرستش دیگر خدایان را جرم مینامم.
      ایکاروس تورا فرمان دهم تا رقعه ای بنویسی برای ابلاغ در سرزمین های شعله ور و فراتر از آن.


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 5

    • عجب!! این اضافه شده بهش؟‌مگه میشه؟ خب زودتر میگفتن مینشستیم میخوندیم. آلت جان اگه میشد واسه پارت دومشم لایک میدادم نخونده ولی نمیشه. در هر صورت ارادت داریم بهت. (rose)


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 4

    • خب این نامردیه که. من گات ندیدم هیچی نفهمیدم. خیلی فان بود. لطفا ایندفعه لرد آف دِ رینگز نرو چون اونم ندیدم :(
      بری توایلایت باحال تر میشه. داری تک تک فانتزیامو میسازی لعنتی.


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه
      • 2

    • حتما قسمت بعد میخوای وارد قلمرو جنگ ستارگان بشی؟ و هویت لرد کبیر رو هم بدی به سناتور پالپاتین؟


      فقط و فقط و فقط، جون هرکی دوس داری، جون همون کلاهکت، به همون خونی که زمان ختنه ازت خارج شده، تو ارباب حلقه ها فرو نکنی! اون مجموعه عزت داره.


      این قسمتش بامزه تر بود! از قضا چون من حذف اکانت کردم و اکانتم جدیده، میتونم یه لایک دیگه بهت بدم


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه
      • 1

    • سلام مجدد.
      ضمن تشکر از همه دوستانی که لطف داشتند باید بگم در مورد بخش بعدی حدس هاتون تا الان نادرست بوده.
      صرفا جهت اطلاع بگم که وارد یک سریال میشیم.
      بیشتر هم نمیگم که اسپویل نشه! (عوففیییی)


      عنوان بخش های بعد متفاوته که دوباره ادمین نیاد بچسبونش به این.
      البته اولش اشاره شده که ادامه این هست.


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه
      • 1

    • اگه یاری کنید و تا قبل اینکه داستان شوت بشه پایین بیاد تو برگزیده ها، بخش بعدی رو به زودی میخونید.


      یه سرنخ دیگه هم بدم که ذهنتون آماده تر بشه.


      آلت و لرد در بیرمنگام حاضر خواهند شد.


      باشد که رستگار شوید.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 2

    • دوستان یه کار بهتر هم می تونیم بکنیم دسته جمعی به ادمین پیام بدیم قسمتهای بعدی رو هم بچسبونه زیر همین همش یه جا باشه گم نشه!!! (biggrin)


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه
      • 1

    • من میتونستم با شاه ایکس موافق باشم، ولی به خودم قول دادم تا مسئله حیاتی پیش نیومده، سروقت خصوصی ادمین نرم. که بیشتر از این سبک نشم!


      به آقای آلت هم میگم حالا بری سروقت اون موقشنگا، بهتره تا بری سراغ ارباب حلقه ها


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه
      • 3

    • آخ آخ نگو میخوای بری وایکینگ ها. یا شایدم آشیل و پاریس... هرکول؟! آقا بدو آپ کن دیگه. (پیکی بلایندرزو ندیدما) (biggrin)


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه
      • 1

    • نیازی به دیدن یا ندیدنش نیست.


      توضیحات کافی داده شده. ولی وقت کردید ببینید بهتره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو