داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

آن روی سکه (۲ و پایانی)

1399/07/26

...قسمت قبل

اون روز عصر هرچی پسرم ارمان اصرار کرد که مامان بیا بریم کنار دریا ماسه بازی کنیم سردرد را بهونه کردم و نرفتم , میترسیدم دوباره با پسره روبرو بشم و اون جلو ارمان یه حرفی بزنه و ارمان پیش حامد بیانش کنه و ابرو ریزی بشه
شب وقت خواب از پنجره بیرون را نگاه کردم و بازم پسره را دیدم که داره به ویلا نگاه میکنه و منتظره تا من برم بیرون ولی هم عذاب وجدان و هم ترس از آبروریزی باعث شد از بیرون رفتن منصرف بشم
تو تخت که رفتم احساس کردم حامد بیداره و خطر از بیخ گوشم گذشت که بیرون نرفتم چون حسم درست بود و حامد خودشو چسبوند بهم و لباشو پشت گردنم حس کردم ,
فهمیدم که سکس میخواد اولش سعی کردم خستگی را بهونه کنم و منصرفش کنم اما دست وردار نبود و وقتی دستاشو از پشت به سینه هام رسوند مطمئن شدم که نمیشه از زیرش در برم , اون شب برخلاف همیشه سکس با شوهرم به دلم نچسبید , من حامدو خیلی دوس داشتم اما نمیدونم چی سرم اومده بود که همش دلم میخاست زود تمومش کنه و وقتی حامد بیمیلی من رو حس کرد سعی کرد زود خودشا ارضا کنه و من بعدازون زود پتو را رو سرم کشیدم و خودم را به خواب زدم اما خوابم نمیبرد , حس خیلی بدی داشتم , مخلوطی از عذاب وجدان و یه سکس ناخوشایند با شوهرم باعث شد اشکم جاری بشه و ازینکه نمیدونستم چی به سرم اومده احساس سرخوردگی و نا امیدی شدیدی میکردم , تو ده سال زندگی مشترکمون هیچ وقت خیانت نکرده بودم با اینکه موقعیتش برام چندین بار پیش امده بود ,ولی این بار خودم را دلداری میدادم که پسره خودش به زور وارد ویلا شد و اینکارو با من کرد اما خودمم میدونستم که ته دلم راضی بود و لذت عجیبی که هیجان سکس با اون بمن داده بود برام تازگی داشت و هنوزم فکر کردن بهش تپش قلبم را دوبرابر میکرد و همه ی این حس ها و فکرها , حالت عجیبی از نظر روحی برام داشت ,
روز سوم مسافرت تصمیم گرفتیم بریم جنگل و اونجا ناهار بخوریم , و همینکارو کردیم , روز خوبی بود و دوری از جریانات ویلا باعث شد منم اتفاقات دیروز را از فکرم بیرون کنم ولی ماجرا تمومی نداشت چون وقتی غروب خسته برگشتیم ویلا و من رفتم دوش بگیرم, وقتی با حوله از حمام خارج شدم با تعجب دیدم همون زن ویلای کناری تو سالن نشسته و داره با حامد و ارمان صحبت میکنه
یه لحظه با دیدنش خشکم زد ,این زن اینجا چی میخاست
بادیدن من از جا بلند شد و با خنده گفت سمیرا جون برگشتی , ببخشین مزاحمت شدم داشتم واسه همسرتون تعریف میکردم که چجور باهات اشنا شدم ,راستش اومده بودم دستور کلم پلوی شیرازی را ازت بگیرم اخه شوهر و داداشم هوس کردن ولی وقتی فهمیدم حمام هستی نخاستم مزاحم بشم ولی شوهرتون لطف کردن دعوتم کردن داخل تا بیای
منکه حسابی هول کرده بودم با لکنت گفتم خواهش میکنم بفرمایین بشینید من لباس بپوشم میام ,بعد با چشم به حامد اشاره کردم و اون دنبالم اومد داخل اتاق
-حامد چرا دعوتش کردی من حمام بودما !!!
-عزیزم روم نشد ردش کنم ,حالا چیزی نشده لباس بپو‌ش برو , منم میرم حمام بدجور هوای شرجی عرقمو در اورده , بعد حوله اشو برداشت و رفت حمام
از زیر در نگاش کردم داشت با ارمان شوخی و خنده میکرد, این واسه چی اومده اینجا اخه چی میخاد از جونم
لباس پوشیدم و یه حوله سر کشیدم رو موهام و رفتم تو سالن و نشستم پیشش و به ارمان گفتم ارمان پسرم برو تو اتاق لباستو عوض کن و گفتم خب بفرمایین
زنه که اسمش شیدا بود یه نگاهی دور و بر انداخت و وقتی خیالش راحت شد کسی نیست آروم گفت راستش سروش(همون پسری که دیروز منو کرد) خیلی خوشش اومده ازت , واسه همین منو فرستاده تا به هر قیمتی شده راضیت کنم یه بار دیگه بهش بدی
-این حرفا چیه بهش بگو خجالت بکشه همون دیروزم بزور اومد تو خونه, نخاستم شر به پا بشه که به شوهرم نگفتم ,بهش بگو دست از سرم وردار دیگه داری زیاده روی میکنی
-سمیرا جون باور کن اینا خیلی پولدارن , بیا یه بار به جفتشون بده سرتا پات رو پول میریزن
-ببین شیدا من مثل تو آزاد نیستم ,شوهر و بچه دارم اختیارم دست خودم نیس که هرکاری خاستم بکنم ,برو بهش بگو نمیشه منم امشب یه جوری شوهرمو راضی میکنم ازینجا بریم
-اما عزیزم با شناختی که من ازین پسره سروش دارم اگرم برید تا یه بار دیگه نکنتت ول کن نیس,دنبالتون میاد حتی اگه تا شیراز باشه , ببین بمن پیغام داده تا بهت بگم فقط یه بار دیگه بهش بدی هرچی خاستی بهت میده فقط دوساعت وقتتو خالی کن اما گفت بهت بگم اگه زیر بار نری بخاطرت هرکاری میکنه ابرو ریزی هم براش مهم نیس
-وای عجب گیری کردم بهش بگو تروخدا اذیتم نکن بدبخت میشم زندگی و پسرم از دستم میره
-سمیرا جون بنظرم یه کاریش بکن ,فقط دو سه ساعت وقتت رو خالی کن ,اینم شماره تماس من , بهم زنگ بزن ما منتظریم , اگه خاستی پیام بده تا من بیام دنبالت یه بهونه ای واسه شوهرت دست و پا کنم, و یه ورق سبز رنگ که شماره روش نوشته بود گذاشت رومیز …
بعد از جاش بلند شد ,تا دم در دنبالش رفتم , وقتی میخواست بره بهش گفتم شب ساعت یازده بهش بگو بیاد کنار دریا تا راضیش کنم بیخیالم بشه خودتم باهاش بیا تا کسی شک نکنه
-باشه عزیزم من بهش میگم فعلا خداحافظ
بخاطر خستگی روز , دوتا پسرا (شوهر و بچه ام) زود خوابیدن و من با استرس یه آرایش ملایم کردم و با شلوار جین و بلوز زنونه و یه روسری سبز رفتم کنار دریا روبروی ویلا نشستم
هنوز چند دقیقه به یازده مونده بود که پیداشون شد , اومدن کنار من نشستن شیدا نشست کنار من و سروش نشست کنار شیدا
سروش گفت دختر تو چرا اینجوری میکنی منکه میدونم آرزوته یه بار دیگه بخابی زیر من پس چرا اینهمه ناز میکنی …
با این حرفش قهقه ی شیدا بالا رفت
با دلخوری گفتم خوب خودتو دست بالا میگیری هیچم اینجوری نیس ,اقا سروش دیروز یه اتفاقی افتاد و منم صلاح دیدم فراموشش کنم تا شر درست نشه ولی ازتون خواهش میکنم دیگه این داستانو تمومش کن
-ببین سمیرا جون من بدجور عاشق اون کوس تنگت شدم این حرفا حالیم نیس پاشو بریم ویلای ما شوهر و بچت که خوابن , هیچی نمیشه اگرم اومدن دنبالت بگو با شیدا کار داشتی اینقد خودتو اذیت نکن منم علاف نکن پاشو بریم باور کن این بار ده برابر دیروز بهت حال میدم چون امشب خیلی حالم خرابه … بعد همونجور که نشسته بود دست کرد تو شلوارشو و کیرشو کشید بیرون و گفت ببین چقد مسته دلت میاد دلشو بشکونی …
با این حرکت دوباره صدای خنده شیدا بلند شد و گفت پاشو بریم اینقد ناز نکن یه ساعت میکنه میری دیگه
دیگه نمیدونستم چیکار کنم , تو بد مخمصه ای افتاده بودم ,میدونستم محاله وقتی شوهرم خوابیده برم تو ویلای کناری کوس بدم و فهمیده بودم دیگه التماس و خاهش تاثیری نداره بخاطر همین واسه اینکه فعلا شرشون کم بشه و بعدا یه فکری بکنم گفتم امشب که نمیشه اما اگه فردا دوباره برند شنا شاید بتونم
بااین حرفم سروش گفت اخ جون فردا جوری بکنمت که دیگه از شوهرت لذت نبری خودت بیای تهران مقیم بشی التماس کنی بازم بکنمت

  • ولی دوتاشرط دارم
  • تو جون بخاه ,اصلا شماره کارت بده همین الان حسابتو پر کنم
    -اول اینکه قسم بخوری دیگه بار اخر باشه و دست از سرم برداری
    -باشه قبول و دومیش چیه
    -دومی اینکه فقط به خودت میدم اون دوستت نباشه
    -باشه حالا تو بیا نخاستی به اون نده ,فردا صبح منتظرم , ردشون کردی زود بیا تا وقت کافی داشته باشیم ,
    بعد به شیدا گفت امشب نشد این خشگلرو بکنم اما تورو که میتونم , پاشو بریم تمرین فردا مسابقه اس ,
    با این حرف دوباره صدای خنده ی شیدا بلند شد , بعد هردو بلند شدند و رفتند و من موندم که فردا چه خاکی بسرم بریزم …

اونشب هم تو تخت مثل شبهای قبل استرس و هیجان عجیبی داشتم ,میدونستم که خودمم دلم میخاد بهش بدم اماموانع زیادی سر راهم بود که اینکارو سخت میکرد, فکرای زیادی به سرم زد , مثلا اینکه الان که همشون خوابن یه بهونه بتراشم و شوهرمو بیدار کنم تا جمع کنیم و بریم ولی عملی نبود , در نهایت تصمیم گرفتم فردا برای اخرین بار اینکارو بکنم ودیگه تمومش کنم …
صبح سر صبحانه موضوع شنا رو مطرح کردم و آرمان که عاشق دریا بود با هیجان استقبال کرد و حامدم قبول کرد تا برند,
منم زود بساط ابگوشت را واسه ناهار اماده کردم و گذاشتم سر اجاق تا خودش تا ظهر ملایم بپزه و بعد از رفتن اونا سریع یه آرایش نسبتا بیشتر از همیشه کردم و شلوار جین و تاپ زرشکی ام رو پوشیدم و مانتو روسریمو سر کردم, رفتم زنگ ویلای کناری رو زدم
ساعت حدود ده بود که وارد ویلا شدم و شیدا و سروش و اون یکی پسره که اسمش معین بود به استقبالم اومدند ,
شیدا با خنده گفت سمیرا جون سروش دیشب منو نکرد ,ترسیدن واسه تو کم بیاد,حسابی خودتو اماده کن که روز سختی داری ,بعد دوباره خندید
خنده هاش رو اعصاب بود ولی چاره ای جز تحمل نبود , سروش دستمو گرفت و گفت بیا بریم تو اتاق …
بعد رو به بقیه کرد و گفت بچه ها فعلا کسی مزاحم ما نشه تا خودم خبرتون کنم
با این حرفش باز استرس و تپش قلب اومد سراغم , دنبالش رفتم تو اتاق , یه اتاق بزرگ بود که دوتا تخت دو نفره را چسبونده بودند به همدیگه و مشخص بود این چند روز دوتایی ترتیب شیدا رو داده بودند
-خوشگلم لباستو در بیار راحت باش , فکر کن الان من شوهرتم , زود باش که دارم دیوونه میشم
با استرس مانتو روسری رو در اوردم و اویزون جا رختی کردم و با جین و تاپ نشستم لب تخت
سروش شلوارشو در اورد و کیرشو گرفت جلوی دهنم و گفت بخور فداتشم بخور که دیگه طاقت ندارم
با اکراه کیرشو دستم گرفتم و سرشو مک زدم و اروم شروع به ساک زدن کردم, اونم سرمو با دوتا دستاش گرفت و تو دهنم عقب جلو میکرد
واقعا کیر بزرگی داشت که بیست سانتی میشد , پریروز بخاطر سرعتی بودن سکسمون به جزییاتش توجه نکرده بودم ولی کیر واقعا بزرگی بود که وسطش یه قوس رو به بالا داشت و کلاهک سرش اندازه یه ته لیوان بود که بسختی میشد تو دهنم جا بدم چند بار سرعت و فشار کیرشو تو دهنم بیشتر کرد جوری که نفسم بند اومده بود , بعد از چند دقیقه ساک زدن , با یه حرکت منو خابوند و شلوار جین و شورتم رو یکجا باهم بیرون کشید و شروع کرد به مکیدن چوچولم , اونقد خورد تا ارضا شدم و دیگه ترس و دلهره نداشتم و با اشتیاق میخاستم زیرش بخابم و بهش کوس بدم و کیرشو تو وجودم حس کنم … بخاطر همین همونجور که خابیده بودم دستامو بسمت شونه هاش بردم و کشیدمش سمت خودم و وقتی کاملا روم خابید دستمو از زیر بردم و کیرشو گرفتم و تنظیم کردم روبروی کوسم
داشت تو چشمام نگاه میکرد و کارای منو زیر نظر داشت که بهش فهموندم فشار بده یه یکباره وزنشو انداخت روم و کیرش با فشار وارد کوسم شد که یهو ناخاسته چنان جیغی زدم که اگه کسی تو ویلای خودمون بود حتما صداش رو میشنید و شروع کرد عقب جلو کردن , این بار نمیدونم چکاری کرده بود که آبش به این راحتی نمیومد و هربار که منم نزدیک ارضا شدن میشدم تلنبه زدن رو متوقف میکرد و منو دیوونه تر میکرد طوری که دیگه ازش خاهش میکردم تلنبه بزن تا ارضا بشم , نگه ندار کیرتو… اما اون گوش نمیکرد و کار خودشو میکرد و هربار من دیوونه ترو تشنه تر میشدم
بعد از حدود نیم ساعت که داشت کسمو جر میداد و منو تا نزدیک ارضا شدن میبرد و بر میگردوند طوری که من دیگه حالم دست خودم نبود و بدجور حشری شده بودم طوریکه خجالت رو کنار گذاشته بودم و حرف سکسی میزدم , ازم میپرسید جنده کی هستی و منم میگفتم جنده سروشم جرم بده , در این موقع از روم بلند شد و نشست کنارم و گفت میخام به معینم بگم بیاد ,باور کن سه تایی دیونه تر میشی
گفتم نه تروخدا من فقط تورو میخام بیخیال شو اما زیر بار نمیرفت و در نهایت قبول کرد که شیدا هم بیاد تا من نترسم بعد بلند گفت بچه ها جفتتون بیاید داخل
با اومدن شیدا و معین چار نفری لخت رو تخت بودیم و شیدا به نوبت براشون ساک میزد و منم به نوبت بهشون کوس میدادم , حدود یکساعت همینطور ادامه داشت و در اخر شیدا از اتاق بیرون رفت و من در حالت های مختلف بهشون کوس دادم و چندین بار ارضا شدم و دست اخر معین ابش رو توصورتم خالی کرد و سروش کوسم را پر از اب کرد و سه تایی بیحال رو تخت افتادیم , بعد از نیم ساعت که سر حال اومدم به ساعت نگاهی انداختم, ساعت دو بعدازظهر بود که سریع دستشوی رفتم و لباس پوشیدم و درحالی که اون دوتا مثل خرس خوابیده بودند از شیدا خدافظی کردم و اومدم تو ویلای خودمون,
هنوز پسرا نیومده بودند , بسرعت یه دوش اورژانسی گرفتم و درحال کوبیدن گوشت کوبیده بودم که از راه رسیدند غافل ازینکه گوشت کوبیده اصلی خودم بودم که چند ساعت زیر دوتا پسر شهوتی خابیده بودم
فردای اون روز برگشتیم شیراز و من هنوزم که هنوزه طعم اون سکس رو از یاد نبردم , یکماه بعد فهمیدم که حامله ام و هنوزم نمیدونم دخترم مال حامده یا سروش ,ولی تا مدتها دلم میخاست باز خیانت کنم , انگار واقعا راست میگن کسی که یکبار خیانت کرد دیگه مزه سکس با همسرش ,اون مزه قبلو نمیده , ولی من تصمیم گرفتم دیگه به هیچ قیمتی اینکارو انجام ندم و تا الانم موفق بودم , ممنون که خاطرمو گوش دادین بدرود ,

نوشته: سمیرا


👍 32
👎 10
19300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924709
2020-10-17 01:08:05 +0330 +0330

همون کلم پلوی شیرازی تو کونت!!
دیس

2 ❤️

924712
2020-10-17 01:20:50 +0330 +0330

چون درکت میکنم لایک کردم

0 ❤️

924743
2020-10-17 01:59:51 +0330 +0330

گلم جنده شدی رفت اینقدر هم نسخه نپیچ که پسره مجبورت کرده خارش از خودت بوده اینقدر کرم ریختی که پسره مطمئن شده میخوایی بهش بدی

0 ❤️

924744
2020-10-17 01:59:58 +0330 +0330

تمام حساش واقعی بود و جذاب . اما اینکه حامله شدی رو دوست نداشتم مثل اب سرد بود روی سرم

1 ❤️

924746
2020-10-17 02:00:24 +0330 +0330

بتام خدا
ب تخمم

1 ❤️

924754
2020-10-17 02:05:13 +0330 +0330

خیانت هر مدلش باشه بدترین کار ممکنه. بعدشم تا وقتی زن چراغ سبز نشون نده هیچوقت پسر جرئت نمیکنه بهش تجاوز کنه من خودم زن همسایه مون مغازه داره هربار میرم مغازه نصف ممه ی بزرگ و سفیدش معلومه فقط دنبال کوچکترین فرصت بودم که بکنمش دیوونم کرده بود تصمیم داشتم برم تو خونه ی خودش بکنمش آخرش تو یه روز دو بار یه جای عالی با هم تنها شدیم که حتی اگه داد و فریاد هم میکرد کسی صداشو نمیشنوید ولی چون تو کل همون پنج ده دقیقه ای که تنها بودیم به بهترین مدل حجابش رو رعایت کرده بود و کامل خودشو با چادر پوشیده بود من جراَت نکردم بهش دست درازی کنم

1 ❤️

924785
2020-10-17 03:01:59 +0330 +0330

عالی بود
من از سروش بهتر میکنمت بیا پس بکنمت قول قول قول

0 ❤️

924786
2020-10-17 03:04:49 +0330 +0330

حامله شدنت دروغه ولی بقیه داستان حقیقت داره و زوری نبوده خودت جنده بودی

0 ❤️

924853
2020-10-17 08:49:57 +0330 +0330

تحت تاثیر داستانت قرار گرفتم …ولی بازم میتونستی مانع خیانتت بشی هر چند سخته و شرایط شما رو باید بیشتر درک کرد و روش تامل کرد بهرحال سروش تشویق شد که درشکار سمیراهای دیگر بیشتر فعالیت داشته باشه تابازهم سرو کله یک داستان دیگه مثل تو در شهوانی یهویی پیدا بشه …

0 ❤️

924855
2020-10-17 09:16:43 +0330 +0330

جالبه که نمیخواستی ولی برای حرف زدن با طرف هم آرایش کرده وآماده میرفتی طرف هم زرنگ بوده متوجه میشده که خودت خارش داری.

0 ❤️

924856
2020-10-17 09:25:05 +0330 +0330

ای کیرم تو این خیانت . تو اون بار دوم رو هم نباید می دادی . من بودم کونشون میزاشتم اصن حرفی بزنم داستانت واقعا … تو یه لحظه فکر نکردی تاخیری زده طرف

0 ❤️

924857
2020-10-17 09:29:50 +0330 +0330

یزره قلوش زیاد بود

0 ❤️

924886
2020-10-17 11:50:53 +0330 +0330

نسبت به داستان قبلیت قابل باور تر بود
من که خوشم اومد و نزدیک بود ارگاسم بشم

0 ❤️

924896
2020-10-17 13:13:06 +0330 +0330

قسمت قبلی جذابتر بود و یکم به واقعیت نزدیکتر.یاد چند سال پیش خودم افتادم که چه کسایی میکردم.جونی کجایی هی

0 ❤️

924903
2020-10-17 14:04:01 +0330 +0330

جنده مرامی کی بودی تو

0 ❤️

924955
2020-10-17 22:50:59 +0330 +0330

طعم کیر سروش و معین تو‌ دهنته. اگر بتونی فراموش کنی و‌ بجز با شوهرت به کسی دیگه کوس ندی؛ عاقبتت خوب میشه و گرنه یکی از افراد کثیف جامعه خواهی شد

0 ❤️

924977
2020-10-18 02:36:17 +0330 +0330

کیرم بلند شد

0 ❤️

924999
2020-10-18 10:29:29 +0330 +0330
E.x

نوش جونت 😁

0 ❤️

925256
2020-10-19 12:14:05 +0330 +0330

سمیرای جنده

0 ❤️

925964
2020-10-22 22:41:11 +0330 +0330

نفرت انگیز بود. امیدوارم واقعیت نداشته باشه

0 ❤️

926219
2020-10-24 02:33:46 +0330 +0330

با داستانی کاری ندارم،ولی دمت گرم که بچه رو ننداختی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom