داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

ابلیس بدبو

1399/04/30

دی ماه ۹۸ بود،طبق معمول ساعت ۷ عصر از اداره به خونه برگشتم،زمستونا ۷ عصر کاملا هوا تاریک میشه،وقتی رسیدم خونه فهمیدم آیناز هنوز از کلاس زبان برنگشته،عجیب بود چون کلاس آیناز ساعت ۵ تموم میشد و اون باید الان خونه میبود:
+سلام حمید،آیناز کجاست؟چرا هنوز برنگشته؟
_سلام خانومم خسته نباشی،نمیدونم هرچی زنگ میزنم گوشیش خاموشه
+نکنه اتفاقی واسش افتاده؟
_نه بابا چه اتفاقی،شما پلیسا عادتتونه به همه چی شکاکید
مشغول حرف زدن با حمید بودم که زنگ خونه رو زدن،آیناز بود،خیالم یکم راحت شد ولی حتمن باید واسه تاخیرش توضیح قابل قبولی میداشت:
_سلام
+علیکه سلام،تا این موقع شب کجا بودی؟گوشیت چرا خاموشه؟
_ببخشید با سارا رفتیم کتاب بخریم،شارژم تموم شد گوشیم خاموش شد دیگه نتونستم خبر بدم
من یه مادرم از چشای بچم میفهمم که داره واقعیتو میگه یا دروغ میگه،فهمیدم داره دروغ میگه ولی به روش نیاوردم،اون شب آیناز همش تو خودش بود و لب به غذا نزد،نزدیکای صبح هم از اتاقش صدای گریه ش میومد،حدس میزدم عاشق شده و پای یه پسر در میونه…
یه هفته گذشت ولی حال آیناز خوب که نشد بدترم شد تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم و بفهمم موضوع چیه:
+دختر گلم چیزی شده؟یه مدته اصلن حالت خوب نیست؟نمیخندی مثه قبل،همش تو خودتی
_نه مامان چیزی نیست نگران نباش
+عاشق شدی؟!
_نه…
+عاشق شدی
_نه بخدا بحث این داستانا نیست خیالت راحت چیزی نیست
آیناز دختر درونگرایی بود و در مورد مشکلاتش اصلن با کسی حرف نمیزد،مطمئن بودم یه مشکلی داره ولی فهمیدنش کاره سختی بود…
چند هفته بعد…
اون روز تو اداره بودم یه سری ریزه کاری هامو جمع و جور میکردم که آقای مهدوی صدام زد و گفت یه دختری اومده ادعا میکنه بهش تجاوز شده ولی شرم داره در موردش حرف بزنه،شما بیایید باهاش حرف بزنید بفهمیم موضوع چیه،سریع خودمو به اتاق اقای مهدوی رسوندم،یه دختر تقریبا چهارده پونزده ساله تو اتاق نشسته بود و آروم گریه میکرد،رفتم نشستم کنارش آروم بغلش کردم:
+عزیز دلم چرا داری گریه میکنی؟میشه بهم بگی چه اتفاقی واست افتاده؟
هق هق هاش بلند تر شد،دیگه چیزی نگفتم بازم بغلش کردم و منتظر موندم آروم بشه…
وقتی که آروم شد شروع کرد به حرف زدن:
_اوایل شب بود و من قصد خروج از ایستگاه مترو در محدوده بولوار دانش آموز مشهد رو داشتم که در همین حین مرد جوونی مقابلم قرار گرفت و مدعی شد همسر باردارش به دلیل بیماری وسط بولوار افتاده و توان حرکت نداره! اون در حالی که برگه های آزمایشگاهی و تعدادی فتوکپی تو دستش داشت از من خواست به همسر باردارش کمک کنم تا اونو به مرکز درمانی برسونیم.
منم که تحت تاثیر عواطف انسانی قرار گرفته بودم خیلی دلم به حال اون زن سوخت و بی درنگ با اون مرد همراه شدم. وقتی از ایستگاه بیرون اومدیم و قصد عبور از درون شمشادها رو داشتیم ناگهان اون مرد تیغه چاقو رو زیر گلویم گذاشت و با تهدید به مرگ سرم رو به داخل شمشادها خم کرد،اونقدر ترسیده بودم که از وحشت همه بدنم می لرزید. اونمرد با چشایی از حدقه بیرون زده، شال و روسریم رو برداشت و با اونا دست‌ و پامو بست و منو وسط شمشادها انداخت و …دیگه نمیتونم ادامشو بگم(با گریه)
+ببین دخترم من درک میکنم اتفاق خیلی بدی واسه تو افتاده ولی تو باید کامل در موردش با من حرف بزنی که بتونم کمکت کنم
_آخه نمیخوام اون شب لعنتی رو به یاد بیارم عذابم میده
+درکت میکنم عزیزم ولی باید من بدونم چه اتفاقی واست افتاده که بتونم کمکت کنم،حرفامون ازین اتاق بیرون نمیره،حالا واسم تعریف کن اون شب اون مرد چه بلایی سرت آورد؟
_به زور منو خوابوند تو شمشاد ها هر چی زور میزدم از دستش خلاص بشم فایده نداشت،منو به دمر خوابوند و خودش نشست رو پاهام،مانتومو داد بالا و محکم شلوارمو تا زانوهام کشید پایین،با دستای گنده و زبرش بین پاهامو میمالید،بعد با آب دهنش بین بین پاهامو خیس کرد،چند دقیقه بعد گرمیه آلتشو رو پاهام حس کردم،با دستمال دهنم رو بسته بود که نتونم جیغ بکشم،هرکاری کردم نتونستم خودم رو از دستش خلاص کنم،اون بکارتم رو ازم گرفت…

زد زیر گریه بغض گلوشو گرفته بود دیگه صداش در نمیومد،چشای معصوم و صدای بچگونش بغض من رو هم شکست نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اشک از چشام سرازیر شد،یکم اروم شد و ادامه داد:
_وقتی اون مرد که بوی تعفن از بدنش میومد منو با دست و پای بسته ول کرد و از اونجا فرار کرد با زحمت اول پاهام رو باز کردم و بعد با دندون گره شال دستام رو باز کردم و ماجرا رو اول برای خونوادم بازگو کردم و بعد با پدر و مادرم اومدیم اینجا…
حس و حال بدی بود،آخه یه ادم چقدر میتونه پست باشه که به یه دختر چهارده ساله رحم نکنه،این ماجرا رو به نیروی انتظامی گزارش دادیم و اونا سریع دست بکار شدن که اون مرد رو پیدا کنن،ولی چون اون دختر نوجوون نتونست چهره اون مرد بد بو رو ترسیم کنه یکم کار سختر شد.
درحالی که رصدهای اطلاعاتی از سوی کارآگاهان با استفاده از شگردهای پلیسی آغاز شده بود، دختر ۱۹ ساله دیگه ای طعمه ابلیس بدبو شد این دختر که در ایستگاه متروی هفت تیر مشهد به چنگ مرد هوسران افتاده بود ماجرای مشابهی رو برای ما تعریف کرد. این دختر جوون هم اگرچه نتونست مشخصات ظاهری از شکارچی دختران جوون رو ارائه بده اما گفت:اون مرد جوون ابلیس صفت خیلی بدبو بود!
بعد یه مدت با تلاش های شبانه روزی و سختی زیاد و با استفاده از دوربین مدار بسته تونستیم این هوسران متجاوز رو دستگیر کنیم،این متهم در همون دقایق اولیه دستگیریش به آزار و اذیت هفت دختر نوجوون و جوون اعتراف کرد،و گفت جا و مکانی نداره و ادعا کرد مدتی قبل با همسرش دچار اختلاف شده.
دلم میخواست خودم سرشو از گردنش جدا کنم،اینکارا چه دلیلی میتونه داشته باشه ما با اینکارا میخوایم به کجا برسیم،اون مرد بخاطر هوس آینده ی هفت دختر معصوم رو به نابودی کشید…
سه ماه گذشت ۶ دختر که مورد تجاوز ابلیس بد بو قرار‌ گرفته بودن اومدن و شکایت کردن و هویتشون معلوم شد ولی هیچوخت هفتمین دختر هویتش معلوم نشد و کسی نفهمید که اون کی بوده و چه اتفاقی براش افتاده…

(رفقا ماجرای تجاوز ابلیس بدبو به هفت دختر جوون و نوجوون که در شهر مشهد و در اواخر سال ۹۸ و اوایل سال ۹۹ اتفاق افتاده واقعی هست ولی محتوای این داستان واقعی نیست و ساخته ی ذهن خودمه،امیدوارم که یه روز این اتفاقات بد واسه همیشه تموم بشه و تموم دخترای دنیا امنیت کامل رو داشته باشن،ممنون که وقت گذاشتید و داستانم رو خوندید)

نوشته: سفید دندون


👍 30
👎 3
18300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

900471
2020-07-20 17:15:10 +0430 +0430

ادمین امشب زدی تو فاز شیطون میطون داداش چرا؟ چیشده نکنه خدای نکرده جن دیدی؟ هان!
[تجاوز حالمو بد میکنع نخوندم]

5 ❤️

900473
2020-07-20 17:15:39 +0430 +0430

سفید دندون …کیر احمدی نژاد لای دندونات آخه این کس گویی ها چی بود تلاوت کردی.

5 ❤️

900480
2020-07-20 17:20:11 +0430 +0430

دوستان نترسید از جن نیست تجاوز هست
بخونید دردناکه و قشنگ
سفید دندون عالی بودی
امیدوارم هیچ کس درد تجاوز رو نکشه


900484
2020-07-20 17:23:24 +0430 +0430

من آخر سر نفهمیدم کی پلیسدبود؟؟؟
کیر دندون چیکاره بود؟
و
بوی کیری بکن در رو داستان واسه چی بود؟ 😁

5 ❤️

900486
2020-07-20 17:24:07 +0430 +0430

آلت هر چه کروکودیل استوایی ست در سوراخ پسین آن مردک بوالهوس فرومایه…
لایک فقط واسه انتخاب درستت
کاش روزی برسه که دست متجاوز و زورگو از سر مظلوم کوتاه بشه.

7 ❤️

900490
2020-07-20 17:26:28 +0430 +0430

آها راستی
داستان بعدی امشب:او یک فرشته بود

5 ❤️

900503
2020-07-20 17:40:31 +0430 +0430

تلخ و غمناک

4 ❤️

900505
2020-07-20 17:48:33 +0430 +0430

هی!!

2 ❤️

900525
2020-07-20 19:37:53 +0430 +0430

عالی

3 ❤️

900538
2020-07-20 20:25:29 +0430 +0430

ممنون ولی دفعه بعد تراوشات تخمی ذهنتو ننویس ممنونم

4 ❤️

900550
2020-07-20 22:48:49 +0430 +0430

خوبه ولی تجاوز ضدحاله

4 ❤️

900568
2020-07-20 23:45:01 +0430 +0430

یکی از بدترین اتفاقات دنیا تجاوزه.
تجاوز به همه چی.شخصیت،حریم خصوصی،تفکرات،عقاید و مسائل جنسی
امیدوارم خانواده ها بیشتر بتونن بچه ها رو با این مسائل آشنا کنن

باز سفیددندون!بابا فهمیدیم رفتی لمینت کردی دندوناتُ.بکش بیرون
آخه با دهن بسته،چه طور گره دستاشُ باز کرد.توی تصویرسازی هات و تعریفش،ضعف داری.بپذیر باباجون!
طرف پلیسه و روزی صدتا ازین اتفاقا میفته براش،هنوز نتونسته به بچه ش آموزش بده که مواظب باشه؟
داستانت جور در نمیاد.تناقض داره.

6 ❤️

900574
2020-07-21 00:01:59 +0430 +0430

این اتفاق تو مشهد افتاده و این یارو به چند نفر تجاوز کرده. توی روزنامه خراسان هم موضوع بطور کامل بررسی شد
اما جالبه این دوستموم عینا مطلب خراسان رو کپی پیست کرده 😂😂😂😂

5 ❤️

900583
2020-07-21 00:41:26 +0430 +0430

لاکغلطگیر عزیز ممنون از نقد های خوبتون که واقعا تاثیر گذاره،کاملا حق با شماست سعی میکنم نقص ها و ضعف هارو برطرف کنم اگه بازم نوشتم،در ضمن دندون هامم بدون لمینت سفیده عزیز دل😁

5 ❤️

900598
2020-07-21 01:48:25 +0430 +0430

سفیددندان عزیز!
«اگه بازم نوشتم»؟
یه وقت کامنتام باعث نشه دلخور شی.
من سعی می کنم اشکالاتی رو که به نظرم خیلی واضحن بگم.

+فکر کنم متوجه شدین که لحن من بنا به داستان،تغییر میکنه.
شما بنویس و بیشتر بنویس.البته بیشتر هم بخون و بیشتر بازخونی کن و خودتُ جای خواننده بذار تا منطق و روال داستانت،برای همه جا بیفته.

++خوش به حالت!اگه اینطوره قدر دندوناتُ بدون.حیفن.!!

7 ❤️

900602
2020-07-21 02:03:44 +0430 +0430

امیدوارم روزی برسه که این دسته افراد
را از خایه دار بزنن
ولی
در مورد داستان
معلوم نبود شما پلیسی
یا به پلیس گزارش میدی
در مورد دست و پا بستن
و بقیه توضیحات
اصلا با واقعیت جور در نمیاد

خسته نباشی

5 ❤️

900603
2020-07-21 02:09:22 +0430 +0430

نظر شما چیه؟ هرچی میکشیم از دست این شمشاداس.

4 ❤️

900610
2020-07-21 02:58:43 +0430 +0430

در مورد این ابلیس بد بو خونده بودم. موضوع خوبی بو حیف کاش بیشتر بهش پرداخته بودی و علل و عوامل سکوت دختر هفتم یا همون ایناز رو بررسی کرده بودی بنظرم خیلی جذاب تر میشد و پیام خوبی برای مخاطب داشت .ترس از قضاوت شدن، ترس از وقایعی که قراره بعد برای دختر بوجود بیاد و… میتونست ریشه یابی بشه …
بهرحال موضوع تلخی بود .لایک

6 ❤️

900619
2020-07-21 04:03:06 +0430 +0430

ممنون از A.sssss و ali80xx و بقیه رفقا
Sepide.58 عزیز حق با شماست یکم برای ارسال داستان عجله کردم،خوشحالم که خوشتون اومده باعث افتخاره

5 ❤️

900646
2020-07-21 06:08:30 +0430 +0430

دخترای نوجوان و حتی پسرهای نوجون باید خیلی مواظب باشن، مخصوصا تو تاریکی جاهای خلوت پراز این ابلیس هاست… باز جای شکرش باقیه که بعداز تجاوز نکشته… این بی شرف ها بعد کردن طرفشون رو میکشن

5 ❤️

900652
2020-07-21 06:47:28 +0430 +0430

به کامنت های بد دقت نکن یکی از قشنگ ترین داستان هایی بود که شنیدم

4 ❤️

900665
2020-07-21 08:13:41 +0430 +0430

باشد که رستگار شویم

1 ❤️

900674
2020-07-21 08:54:12 +0430 +0430

جناب سروانه(چون خانوم هستی میشه سروانه؟)به اون دختر قول داده بودی اون حرفا از اون اطاق بیرون نمیره…عجب بدقولی ها.

3 ❤️

900732
2020-07-21 16:26:34 +0430 +0430

خسته نباشی ، خوب بود

2 ❤️

900735
2020-07-21 16:30:57 +0430 +0430

هیچی تو دنیا نمیتونه پست تر از تجاوز باشه اصلا توصیف نمیشه چقد این حرکت میتونه بی همه چیز باشه

2 ❤️

901190
2020-07-22 17:26:30 +0430 +0430

دنیای گوهیه میدونی؟!

2 ❤️

901267
2020-07-22 23:38:48 +0430 +0430

داستانش راسته ،این ابلیس بدبو دخترا و زنها رو تو شمشادهای بین ایستگاه مترو تو مشهد خفت میکرده،طرف رو هم گرفتن ،خونش هم تو یکی از روستاهای بلوار نماز مشهده (اسم نمیارم) ،ولی خداییش دهنت سرویس که هر چی تو خبرگزاریها نوشتن تو هم نوشتی خخخخ

2 ❤️

902652
2020-07-27 04:44:45 +0430 +0430

خیال پردازی در مورد موصوعاتی کهریشه در واقعیت دارند شاید واسه یه عده از دوستای نویسنده مون این حس رو القا کنه که به نتونستن بازتاب صادقانه ای از موصوع ارائه بدن …نگرانی و دغدغه های این دوستانو درک میکنم و به این حس ارزشمندشون احترام میذارم
راه حل زیر میتونه شرایطی رو فراهم کنه که نه سیخ بسوزه و نه کباب
بجای هر توصیح اصافه ای که میتواند گزک به دست نقادان بی هنر بده که انگ تحریف واقعیت به داستانتان بچسبانند میتوانید مشکل رو با قید این عبارت در پایان داستان بطور کامل مرتفع کنین
"برداشتی آزاد از ماجرایی جقیقی "
توصیح داده و اینگونه به تخیلاتتون مشروعیت ببخشید
نقطه قوت داستان ابلیس بدبو ضربه پایان داستانه که اگرچه ذاتا یه پایان بندی قوی به شمار میره اگر چه میتونست در سایه تجارب و اندیشه های نویسنده به یه پایان بندی عالی هم بدل بشه
امیدوارم در ارائه های آتی ات جاپای تفکر و تجربه رو پر رنگتر ببینم

بیست و هفتمین لایکتون آبیه

2 ❤️

903169
2020-07-28 15:58:11 +0430 +0430

خیلی بده برای دختر ،چون بعد ها نمیتونه راحت رابطه بر قرار کنه ، یا حتی نتونه سکس کنه

2 ❤️

904702
2020-08-01 14:28:04 +0430 +0430

درست‌وبجا دیتیــل اضافه کردی 👌 فقط یه‌نکتهٔ ریز داشت که به کیفیت داستان لطمه نمیزنه اصلا.اینکه شمشادهای بلواردانش‌آموز زیاد نیست و همونایی که هست،اونقدر بلنــد نیست که پشتش کسی دیده نشه.اینو گفتم تا اهمیت کوچکترین جزئیات‌رو یادآوری کنم و نقد یا انتقاد نبود 🌹

2 ❤️

905253
2020-08-03 03:26:27 +0430 +0430

ننگ بر تجاوز مرگ‌بر تجاوزگر

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom