داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

اتفاق خوشایند با خواهر زنم

1395/05/16

با سلام به دوستان شهوانی شهوت بالا قضیه واقعی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود 9 ماه پیش که حیفم امد شما شهوتی ها نخونینش من یه خواهر زن دارم از خوشگلی چیزی کم نداره هیکلش هم عالیه نه چاق نه لاغر پوست سفید و خلاصه حسابی کردنیه تقریبا 20 سالشه تازه ازدواج کرده شاید نزدیک 2 سال . شوهرش تازه خونه گرفته بودن و چون منم تو کار پرده خونه ام ازم خواسته بودن برای خونشون پرده بدوزم و نصب کنم که منم دوختم و برای نصبش نصابمون رو نفرستادم نخواستم پای هرکی بازبشه خونشون خلاصه روزی که رفتم خونشون برای نصب شوهرش که کار اونم نصب دوربین مداربسته هست به یکی از شهرستانهای نزدیک رفته بود . قبل رفتن زنگ زدم گوشیش ببینم خونست که با کلی تاخیر جواب داد که هستش و وقتی که رسیدم در خونشون یکم با تاخیر در رو باز کرد رفتم بالا که دیدم خونه کلا بهم ریختس گفتم چیکار میکنی که گفت تا علی خونه نیست دارم دکوراسون خونه رو عوض میکنم چون علی گیر میده و میگه همین خوبه تا نیومده منم ریختم به هم که تو عمل انجام شده باشه . البته این بگم که برعکس داستان های دروغی که اکثرا مینویسن پیشم راحته و با تاب میگرده خانواده ما اینجوری نیستن حجابشون پیش هم کامله مائده هم همینطور خلاصه منم تو اون گیر دار خواستم شروع به کار خودم کنم که مائده بهم گفت میشه نصب پرده رو بیخیال بشم و کمکش کنم خونه زود جمع و جور بشه تا علی نیومده منم قبول کردم و یه دوساعتی طول کشید تا حال خونشون رو جمع و جور کردیم که گفت میخواد اتاق خوابشون رو عوض کنه و بیاره اتاق بغلی و ازم خواست که تختشون رو باز کنم ازش خواستم که یه پیچگوشتی بیاره تا رفت برگرده من تشکش رو برداشتم و زیرش دیدم کلی کاندوم اسپره و وسایل سکس بود من با خون سردی برشون داشتم و گذاشتمش رو میز آرایش وقتی که امد اتاق و اون وسایل رو دید حسابی سرخ شد و هیچی نگفت منم که تخت رو باز کردم و بردم اتاق بغلی نصبش کردم امدم کشو های میز آرایش رو در بیارم که سبک بشه حملش بهش گفتم بیا این وسایل بازیتون رو بردار که یهو دوباره سرخ شده و امد که ببره یهو من که نشسته بودم پام رو لگد کرد بهش گفتم هیچ حول نشو واسه خودتونه که اونم که تو خانوادشون از همه سر زبون دارتره گفت باشه ندید بدید منم که حسابی سر شوخی رو باز دیده بودم گفتم زمان ما از این سوسول بازی ها نبود البته منم حدود 5 سال پیش ازدواج کردم و هنوز به 30 سال نرسیدم به شوخی گفتم … مائده هم که یکم دست و پاش رو گم کرده بود حواسش نبود که تو کشو ها لباس زیراشه . کشو رو که باز کردم دیدم به به از همه رنگ شرت و سوتین داره دوباره پرو شدم و گفتم تو بازار رنگ دیگیه ای نبود بگیری که چیزی نگفت خلاصه میز آرایش هم بردم اتاق و گفت که وسایل بالای کمد دیواری رو بدم بهش پاک کنه دوباره بزارم سر جاش رفتم رو چهار پایه و وسایل بالا رو یکی یکی دادم پایین که چندتا از عکس های شب عروسیشون که با لباس عروس با علی لب تو لب بودن هم اونجا بود اول حسابی نگاه کردم بعد دادمش پایین که یکم با پرویی گفت تو که دیگه امروز همه چیز منو حسابی دیدی که گفتم نه همه چیزو یهو چشاش درشت شد گفت مگه چیزی هم موند نبینی گفتم حالا . خلاصه کارا که تموم شد هردو خسته من رفتم افتادم رو کاناپه خودش هم رفت واسم شربت بیاره که یهو گفت اقا حامد میشه بیای به در آبچکان یه نگاهی بندازی وانمیسه رفتم همینتور که با دست نگهش داشته بود منم رفتم از پشت نگاه بهش بندازم که از عمد خودم رو به کونش چسبوندم یکم جسارتم بالا رفته بود خودش رو جلو کشید بیشتر چسبوندم که دیگه جا نداشت بره جلو با همون حال بهش گفتم جکش خرابه که با صدای لرزون گفت مرسی میدم علی درستش کنه برگشم و ایندفه رفتم تو اتاق خوابشون رو تخت دراز کشیدم شربت رو آورد اتاق که دید رو تختم گفت من خوشم نماید رو تخت چیزی بخوری بیا پایین که گفتم کجا پس میخوری گفت چیو گفتم همونو که گفت خیلی بیشوری یعنی چی گفتم شوخی کردم بی جنبه گفت شوخیش هم درست نیست که گفتم چرا با آدمش درسته گفت من از کی آدمت شدم گفتم از موقعی که همه چیت رو دیدم که خودش هم یکم پروتر شده بود گفت نه همه چی رو من همه کس رو نشون همه کس نمیدم گفتم باشه نده ولی بیمعرفت من همه کسم گفت تقریبا گفتم برو بابا خودم نخواست ببینم وگرنه میدیدم گفت نه بابا گذاشتم برات تگری بشه که یهو روسریش رو کشیدم موهاش ریخت بیرون گفتم دیدی پس با من کل ننداز بگو چشم قربان که گفت از بیشوریته گفتم بیتربیت نشو که پامیشم ها گفت پاشو ببینم که یهو پریدم روش و بازوش رو گاز گرفتم تقلا که میکرد از زیرم در بیاد چرخید که درست کیرم که دیگه راست شده بود رقت لای کونش کیرم رو که حس کرد گفت بسه دیگه پاشو داره جدی میشه گفتم بشه مگه چی میشه گفت نه بابا که کوشش رو با زبون گرفتم انگاردرس نقطه ضعفش بود یه آب دهنی قورت داد و گفت بسه اقا حامد منم که ول کن نبودم سینش رو هم تو دستم گرفتم و شرو به مالشش کردم دوباره آب دهنش رو قورت داد و اینبار با صدای لرزون گفت بسه پاشو تورو خدا گفتم صبر کن بدت امد پامیشم گفت الان بدم میاد جون هرکی دوست داری پاشو نکن گفتم خودم میفهمم کی بدت میاد دوباره شروع کردم به خوردن گوشش و مالوندن سینش که انگار دیگه خودش هم حالش خراب خراب شده بود چیزی نمیگفت از کنار گوشش رفتم سمت لبش و یکم با اکراه بهم داد دستم رو بردو تو لباسش که از تو سینش رو بمالم اکه اونم با یکم مقاومت قبول کرد و حسابی چرخوندمش ور کیرم رو از رو شلوارامون به کوشس مالوندم چشاش خمار شده بود منم یه ثانیه قطع نمیکردم که نکنه یهو پشیمون بشه از پشت دستم رو بردم تو شلوارش که کونش رو بمالم که اونم یکم مقاومت کرد و با یکم زور کردم تو و حسابی مالوندمش چشاش بسته بود منم همینطور که لب و گوشش رو میخوردم لباسش رو دادم بالا دوباره با چشم بسته گفت نکن و یکم بدنش رو سفت کرد با زور در آوردمش حسابی سینه هاش رو خوردم وای چه سینه های خوش فرم و ناز با نوک برجسته و قهویی ملایم بود . کم کم آمدم رو به پایین تا نافش لیس زدم و یکی یکی دکمه های شلوارش رو باز کردم و تا نزدیکی کوسش خودم بوش داشت دیوونم میکرد شلوار و شرتش رو باهم کشدیم پایین که اونم یکم مقاومت کرد و ول کرد چه کسی وای دیوانه کننده بدون مو سفید با لبای برجسته داخل صورتی ناز . حسابی حشری شده بود و یکم از شهوت میلرزید انگار انتظار داشت کوسش رو واسش بخورم اما من پیشش دراز کشیدم و شروع کردم لبش رو خوردن و همینطور لباس های خودم رو در آوردن کیرم که پرید بیرون دستش رو گرفتم بردم سمت کیرم که بگیرتش المسش که کرد شوکه شد اما چشماش رو باز نکرد یکم کوسش که حسابی خیس خیس شده بود رو با دست مالیدم گفتم مائده جون بچرخ تا بکنمت با گفتم کلمه بکنمت یه پوست خندی زد و برگشت منم کیرم رو از پشت که قمبل کرده بود مالیدم به کسش تا حس
ابی حشری تر بشه شایدم خودش بگه بکن تو و یواش یواش سرش رو کردم تو که گفت حامد جون یواش فقط باشه گفتم باشه جیگر سرش که رفت تو انگار رفته باشه کوره داغ داغ بود میخواست بسوزه یکم هم تنگ بود یواش تلمه زدم تا جاش بیشتر باز بشه دیگه شهوتش رو نمیتونست کنترل کنه بهش گفتم مدل سگی بشو تا بهتر بکنمت حلاصه شد و من حسابی تلمه زدم تا دیدم یهو اول یکم بدنش سیخ شد و بعد شل شد فهمیدم ارضا شده یه لحضه ولش کردم و خودم هم خوابیدم پیشش چند ثانیه بعدش گفتم نویت منه دیگه گفت نه دیگه بسه گفتم نامرد پس من چی با سر گفت باشه گفتم میشینی روش گفت چطور خودم راهنمایش کردم نشت روش و تا ته رفت تو کوسش یکم لبش رو به نشانه درد گاز گرفت با کمک من حسابی بالا پایین کرد موقعی که میخواست ابم بیاد خودم زود بلندش کردم و سرش رو گرفتم پاشد و گفت نزاری بریزه رفت دستمال کاغذی آورد همین طور که داشتم با دسمال کیرم رو پاکش میکردم حسابی به بدن نازش که بالا سرم وایساده بود داشتم نگا میکردم که تازه یادش افتاد بود که باید خجالت بکشه لباساش رو برداشت و رفت حال و پوشید برگشت من همین طور خوابیده بودم امد گفت پاشو الان علی میاد دیگه پاشدم لباسام رو پوشیدم میخواستم یکم کونش رو بمالم که نزاشت گفت بسه دیگه رفتم یکم با پردها ور رفتم یه نیم ساعت نشد علی امد بعد کلی احوال پرسی گفتم بمونه نصبش واسه فردا زنت با این تعقییر دکوراسیونش حسابی خستم کرد ازشون خداحافظی کردم و رفتم تو راه بهم اس داد که همه چی رو فراموش کنم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بعد اونم یه چندبار دست مالیش کردم که ناراحت شد و گفت همون یه بار حماقتم بسمه .

نوشته: حامد


👍 6
👎 4
89332 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

551666
2016-08-06 23:50:29 +0430 +0430

بله دیگه کص ننت کسکش کص مغز

0 ❤️

551672
2016-08-07 02:42:03 +0430 +0430

خوبه واقعی بود ، ولی زنه از قبل برنامه داشته و عمدا خونه رو بهم ریخته این که گفته فراموش کن میخاد خیالش ازت راحت بشه که براش دردسر درست نمی کنی، یه مدت حرفشو گوش کن خودش دوباره میاد سراغت ، نوش جون بکنش دوباره

0 ❤️

551688
2016-08-07 06:49:06 +0430 +0430

بابا جون. .مگه مجبوری دروغ بنویسی. .
چقدر راحت مردم با هم دیگه میرسن به سکس. .

0 ❤️

551746
2016-08-07 18:02:43 +0430 +0430

کیر اسب زورو تو کونت ایشالا گرفتار رابعه اسکویی بشی انتر بوزینه کم کسشر بگو

0 ❤️

551761
2016-08-07 20:31:57 +0430 +0430

فقط باید گفت خیلی کثافتی…

0 ❤️

551909
2016-08-08 22:22:32 +0430 +0430

میگم مطمئنی که ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻭاسه ﻧﺼﺐ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻣﺪﺍﺭﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩش؟! ;-)
ازکجا معلوم که اونم واسه نصب شومبول مدارکسدش نرفته باشه خونه شما!!! (rolling)

0 ❤️

551923
2016-08-08 23:41:02 +0430 +0430

بازم خاطرات ی جقی

0 ❤️

551967
2016-08-09 14:30:23 +0430 +0430

افتضاح بود
مناسب جقیای سایت بود

0 ❤️

551974
2016-08-09 16:14:54 +0430 +0430

پوست خند زد؟پوستش گریه نزد؟_پوست مگه میخنده؟یه کم مقاومت کردی ولی مغزت کلا ریده

0 ❤️

731506
2018-11-21 12:52:32 +0330 +0330

خوب حالا علی اقا داستان نصب دوربین مدار بسته واسه خونه خواهرزنش رو تعریف کنه

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom