داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

اتوبوس شیراز

1399/07/14

زن جوان به پسر ده ساله و دختر شش ساله اش گفت:“برید بالا مامان جان، مواظب باشین” زیر لب غری میزد که چرا ردیف آخر اتوبوس گیرش اومده بود. البته شکایتی نداشت. فقط چند ساعت قبل شوهرش از شیراز زنگ زده بود و خبر مرگ مادرش رو داده بود. شوهرش از هفته پیش رفته بود پیش مادرش که حالش بد بود. زن جوان ته دلش از مردن مادر شوهر فضول و بد دهنش خوشحال بود، اما به هرحال ناچار بود هرچه زودتر به شیراز بره تا به مراسم تشییع جنازه برسه.
در انتهای اتوبوس با دیدن پسری که در ردیف آخر جا خوش کرده بود حالش گرفته شد. البته تلاش کرده بود چهار تا بلیط بگیره تا کسی پیشش نشینه، اما سه نفر بیشتر جا نبود. به پسرش اشاره کرد که پیش پسر جوان بشینه. پسر ده ساله اش با اکراه نشست ولی مدام در گوش مامانش غر میزد که میخواد بیاد پیش خواهرش. بالاخره زن جوان متوجه شد که امکان نداره پسرش پیش مرد جوان بغل دستش بخوابه. ناچار شد خودش بره پیش پسر جوون بشینه و پسر و دخترش رو روی صندلیهای سمت دیگه بخوابونه. بدون اینکه توجهی به مرد جوان بکنه سرش رو کرد تو گوشیش و اینستاگرامش رو چک کرد.
ناگهان حس کرد پای مرد جوان با پاهاش مماس شده. زیر چشمی نگاهی به پایین انداخت و پاهاش رو کمی جمع کرد و سرش رو دوباره کرد تو گوشی. باز هم ناگهان پاهای مرد جوان رو حس کرد. اینبار کاملا پاهاش رو از کنار کشید طوری که پاهاش تقریبا تو راهرو اتوبوس قرار گرفت. اصلا حوصله این بازیها رو نداشت، اما اینبار حس کرد پشت دست مرد جوان داره رون پاش رو نوازش میده. لحظه ای فکر کرد. تو اتوبوس همه خواب بودن. هر سر و صدای اون همه رو بیدار میکرد، بخصوص نمی خواست که بچه ها متوجه موضوع بشن. تا جاییکه میتونست از مرد جوان فاصله گرفت. اما هر لحظه مرد جوون جسورتر میشد و باز هم با پشت دست پاش رو نوازش داد.
زن نگاهی غضب آلود به پسر کرد و خیلی آهسته گفت:“بس کنید آقا تا آبروتون رو پیش همه نبردم.” مرد جوان چیزی در موبایلش نوشت و به زن نشون داد. نوشته بود:“بیا کیرم رو ساک بزن”. زن سرخ و سفید شد. اما اون هم تصمیم گرفت از همون روش برای مکالمه استفاده کنه. اپ ورد اندروید رو باز کرد و با فونت درشت تایپ کرد:“پس برم به راننده بگم؟”
-“کیرم رو هم نمی تونی بخوری”
-“کثافت”
-“آخرین بار کی کس دادی؟”
زن در موقعیت بدی قرار گرفته بود. بحث رو تموم کرد، خودش رو به دسته صندلی چسبوند تا حداکثر فاصله رو بگیره. مرد جوون بی پروا دستش رو گذاشت رو پای زن و شروع به مالش پای زن کرد. زن از روی استیصال تایپ کرد:“تو رو خدا ول کن”. مرد تایپ کرد:“تازه کیرم شق شده”
زن زیر چشمی نگاهی انداخت. کنجکاویش گل کرده بود. از دیدن چیزی که میدید چشمهاش چهار تا شد. مرد جوان کیرش رو از لای زیپش بیرون آورده بود. در حالیکه با دست راستش داشت با کیرش بازی میکرد دست چپش رو با جسارت زیر باسن زن کرد. زن کاملا گیر کرده بود. مرد از روی مانتو لمبرهای کون زن رو میمالوند و برای زن تایپ کرد:“عجب کونی داری! شاه کونه” زن بیصدا داشت گریه میکرد. مرد به تندی داشت جق میزد، زن خدا خدا میکرد کارش زودتر تموم شه قبل از اینکه کسی متوجه بشه. ناگهان حرکات دست مرد دچار لرزش شد. زن نگاهی زیرچشمی انداخت. قطرات منی با شدت کف دست مرد می ریخت. مرد با چند دستمال کاغذی که تو جیبش داشت دستش رو تمیز کرد. پشتش رو به زن کرد. شاید خجالت میکشید. زن خیالش راحت شده بود. اومد که بخوابه پیامی از شوهرش رسید:" جنازه رو آوردیم مرودشت تا پیش آقام خاکش کنیم. مرودشت پیاده شو، من میام کنار جاده وامیستم که سوارتون کنم، با پژو نقره ای داداشم میام."
صبح زود زن بیدار شد. چیزی به مرو دشت نمونده بود. مسافرها تک و توک بیدار بودند اما پسر جوان بغل دستش غرق در خواب بود. همینطور که داشت وسایلش رو جمع می‌کرد متوجه شد گوشی آیفون مرد جوان کنارش از جیبش افتاده کف اتوبوس. اندکی فکر کرد. گوشی رو با پا زد زیر پای خودش آورد. بچه ها رو آماده کرد. وقتی اتوبوس توقف کرد تا مسافرهای مرودشت پیاده شن آروم پاشنه بلند کفشش رو گوشی گذاشت و بلند شد. صداش خرد شدن صفحه گوشی رو شنید. سریع با بچه ها از اتوبوس خارج شد. نسیم خنک صبحگاهی به صورتش میخورد. خوشحال بود که انتقامش رو گرفته بود.

نوشته: همشهری کین


👍 93
👎 19
169900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

921881
2020-10-05 02:32:05 +0330 +0330

ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮ ﺟﺎ ﺧﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﺎﻟﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ؟ اینو برای من معنی کن یعنی چی؟ در انتها در ردیف آخر! کص رو یجوری بگو تپق نزنی! شاشیدم به قوری آشپزخونتون!

7 ❤️

921882
2020-10-05 02:34:18 +0330 +0330

دمشم گرم باید حال این لجنارو گرفت.ضمن اینکه میتونست بره در گوش راننده بگه فلانی مزاحمم میشه با اردنگی وسط بیابون پیاده ش میکردن کونش میسوخت


921883
2020-10-05 02:34:39 +0330 +0330

اون اوایل روایت دانای کل اصلا خوب نبود.میشد بهتر روایت کرد.
خوب و مفید بود.
استیصال زنها در این مواقع و نبود حامی و زدن انگ هرزه بهشون توی داستان نمود داشت.
به امید بهتر از این شدنت همشهری عزیز!

👍


921906
2020-10-05 03:01:57 +0330 +0330

فکر کنم مرد سه تا دست داشته.
با یکی جق میزده با یکی کون زن رو میمالیده و با یکی تایپ میکرده.


921912
2020-10-05 03:16:06 +0330 +0330

این داستان رو بده به یه کارگردان فیلم بسازه. : |

4 ❤️

921922
2020-10-05 03:36:34 +0330 +0330

اینجا ایران است، کافیه یه خانم چه دروغ و چه راست، بگه فلان آقا مزاحم من شده، تا مرده بیاد بگه من هیچکاره م
بابابزرگ شو از توی گور می‌کشند بیرون
ماشالله همه هم سوپرمن و کوس لیس


921925
2020-10-05 03:39:34 +0330 +0330

دمت گرم
خوشم اومد مخصوصا انتقام گرفتن

4 ❤️

921946
2020-10-05 04:48:08 +0330 +0330

دوستان ناراحت نشید از داستانای بد آخه این دهه هشتادیا واسه تمرین املا میان داستان مینویسن

4 ❤️

921948
2020-10-05 05:01:28 +0330 +0330

هه چه باحال زیر لب غر میزنه که چرا ردیف آخر گیرشون اومد اما شکایتی ندارد

اولین جمله رو که خوندم با خودم گفتم عجب داستان ادبی پیش رو دارم تا این قسمت:
“بالأخره زن جوان متوجه شد که امکان نداره پسرش پیش مرد جوان بغل دستش بخوابه.ناچار شد خودش بره پیشه پسر جوون بشینه”
اینجا دو نکته بود مردجوان&پسرجوون
جوان با جوون نمیخونه
مرد با پسر نمیخونه
تکلیف خودت و ما رو مشخص کن عمو جون

4 ❤️

921953
2020-10-05 05:16:16 +0330 +0330

تو که هنوز دست چپ و راستت رو بلد نیستی غلط میکنی میایی داستان مینویسی …
اگر ردیف صندلی سمت راست باشه که نمیشه طرف با دست راستش با کیرش ور بره و ذست چپش هم زیر کون زنه باشه …ردیف صندلی چپ راهرو هم امکانش نیست مگر اینکه زنه بره سمت پنجره بشینه که این امر هم محاله چون هیچ زنی اینکاررو نمیکنه !..گیرم که همه چی درست بود …آه مادر شوهر یخه اش رو گرفت و از اون دنیا یه چیزی برای عروس حواله کرد و پسره هم جوری تحویلش داد که چشماش چها ر تا شده بود.

4 ❤️

921954
2020-10-05 05:26:42 +0330 +0330

شیشه گوشی ایفون به این راحتی نمیشکنه، معلومه به عمرت ایفون ندیدی

3 ❤️

921966
2020-10-05 06:32:57 +0330 +0330

احتمال واقعی بودن داستان
باتوجه به هَوَل بودن یسری از آقایون هست

احتمالا اون پسره یکی از هزاران حرفه‌ای و کاربلدهای سایت هست
که مدعیه میتونه مخ هر خانمی رو بزنه
و باید چندوقت دیگه منتظر داستان نویسیش باشیم که نوشته من قیافه‌م انقد سکسی و جذاب هست که خانمه بخاطر من ب پسرش گفت تو اونور بشین تا من پیش این مردِ جوان و جذاب بشینم و تا کیرمو دید دست و پاش شل شد و چون همه‌ی اتوبوس خواب بودند اومد رو پام نشست و تلمبه زد …

5 ❤️

921970
2020-10-05 06:53:32 +0330 +0330

قشنگ بود داداش ضد حال بود ولی اخرش اسمی بود، خوب کون پسره گذاشت

2 ❤️

921977
2020-10-05 07:37:17 +0330 +0330

دفعه اولش بوده سوار اتوبوس شده. وگرنه مهماندار اتوبوس اجازه نمی‌دهد زن و مرد نامحرم کنار هم بشیند

3 ❤️

921981
2020-10-05 08:13:06 +0330 +0330

اگه داستانت روان تر میشد بهتر بود ولی آخرش حال کردم حقش بود.

2 ❤️

922002
2020-10-05 10:26:12 +0330 +0330

بر خلاف نوشته های قبلی تون… این داستان رو پسندیدم
باید قبول کرد… بعضی خانومها توانایی دفاع از خود رو ندارن… و نمیتونن در مقابل ظلم، فریاد سر بدن…مثبت ترین نکته داستان این بود که هوشمندانه اخرش رو تموم کردی… حس خوب تقابل و انتقام از ظالم…
من تجربه نشستن در کنار خانوم در مینی بوس رو داشتم… بعضیا خب، اهلش هستن… ولی معمولا راننده و شاگرد موقع سوار شدن شکارشون میکنن… ونمیذارن پیش غزیبه بشینه

1 ❤️

922013
2020-10-05 10:43:13 +0330 +0330

بازم یا سم دیگه😑

2 ❤️

922039
2020-10-05 12:18:09 +0330 +0330

جناب همشهری کین
خوب بود هرچند چند تا باگ کوچیک داشت
ولی بنظرم داستان های قبلیتون بهتر بود
به هر حال لایک

3 ❤️

922049
2020-10-05 14:27:17 +0330 +0330

دمش گرم بخاطر گوشی…هر چند میتونست همون اول کار آبروی مردک را ببره!

2 ❤️

922055
2020-10-05 15:03:36 +0330 +0330

ازون دسته داستان ها بود که تحت هیچ شرایطی دور از ذهن نبود و میشه گفت برای خیلی از خانم ها رخ میده شاید نوعش فقط فرق کنه اتوبوس و تاکسی و مترو و هرجای دیگه
داشتم فکر میکردم چرا سریع عکس العمل نشون نداده و یا نرفته به راننده بگه چون این وقتا میان و جاها را تغییر ميدند و یا میان درست و حسابی تذکر میدند
اما همین که گوشی را داغون کرده خیلی خیلی دلم خنک شد
لایک

2 ❤️

922074
2020-10-05 16:08:14 +0330 +0330

باید خار این ادما رو بیق کرد

2 ❤️

922101
2020-10-05 21:11:35 +0330 +0330

باز هم کصشعر سراییدی؟؟؟؟؟

3 ❤️

922212
2020-10-06 13:21:07 +0330 +0330

شما همون نویسنده تصمیم کبری نیستی ؟؟

1 ❤️

922241
2020-10-06 17:45:47 +0330 +0330

ایول ولی ارزشش نداشت😂

1 ❤️

922252
2020-10-06 20:14:11 +0330 +0330

بنظر من باید بعداز تذکر آبروی پسررو میبرد تا همچین جاکشایی بفهمن نباید به کسی زورگویی کرد

2 ❤️

922256
2020-10-06 20:38:21 +0330 +0330

ادعای تمدن ۷۰۰۰ ساله داریم، ولی خیلی ها از کمترین درک و فهم و شعور اجتماعی بی بهره اند.
این خانم بخاطر آبروش حتی به راننده هم نمیتونه طرح موضوع کنه.
ولی با گوشی طرف خوب درسی به یارو داد.
خوب بود، موفق باشید

2 ❤️

922267
2020-10-06 22:55:57 +0330 +0330

من شیفته سکس تو ماشینم سکس یواشکی و در حد مالوندن
بخدا قسم دهها بار پسرا رو ارضا کردم تو اتوبوس و سواری ولی الان اتوبوس بد شده بینش فاصلست سواری هم عقب دو نفرن دیگه نمیشع

2 ❤️

922724
2020-10-08 18:34:33 +0330 +0330

جالب بود و پذیرفتنی

1 ❤️

922870
2020-10-09 07:10:39 +0330 +0330

با تشکر از همه دوستان، هدف از این داستان تقبیح حرکاتی شبیه به این بوده. طبیعتا ایراداتی به کار وارد هست و من پذیرای ایرادات هستم. با اینهمه فکر میکنم همه ما و اول از همه خود من باید یاد بگیریم که کرامت انسانی خودمون و دیگران رو در نظر بگیریم و از هر گونه تعدی به حریم دیگران جدا خودداری کنیم.

5 ❤️

922933
2020-10-09 16:08:33 +0330 +0330

فقط بخاطر قسمت اخرش بود ک لایکت کردم

1 ❤️

923611
2020-10-12 15:35:48 +0330 +0330

تجاوز جنسی از هر نوعش و به هر اندازه ناراحت کنندست
قطعا شکستن گوشی گرونقیمت نمیتونه جبران کار وحشتناک اون پسر باشه

0 ❤️

923937
2020-10-13 23:10:59 +0330 +0330

خورد کردن گوشی رو خوب اومدي 👍

0 ❤️

924639
2020-10-16 13:52:04 +0330 +0330

ایول خوب کاری کرد

0 ❤️

924912
2020-10-17 15:31:48 +0330 +0330

داستان جالبی بود
نگارشت خوب بود أحسنت

0 ❤️

925302
2020-10-19 17:56:27 +0330 +0330

حالا اگ گوشی نمیوفتاد نمیخواست انتقامشو بگیره یعنی✋خاااک تو سرش✋😠😠

0 ❤️

925334
2020-10-19 19:22:16 +0330 +0330

داستانش انگار هندی بود. فکر کنم نویسنده دعواهای فیلم هندی رو موقع جق تجسم می‌کنه که تهش میشه این

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom