ارباب بی رحم

    در و پشتم بستم ب اتاق مادرم رفتم چشمای منتظرش ک بم گفت دخترم پولو جور کردی... گفتم معلومه من برای تو همه کار میکنم... رفتم خونه حسابی بدنمو برای شکنجه اماده کردم گفته بود اینی ک چقد ممکنه حال مامانم خوب شه ب اینی بستگی داره ک من چ قد بهش حال بدم.. کاشکی این بدنو نداشتم.. لباسایی ک داده بودو تن کردم ی پالتو کشیدم روش..رفتم پایین رانندش منتظر بود سوار شدم تو اینه خودمو نگار کردم ارایشی کرده بودم ک صورتمو زیبا تر نشون میداد از در ک رفتم تو سلام کرد و فقط نگاش کردم همون اول زد تو گوشم گفت وقتی میگم سلام منتظر جوابشم ن اینکه مثه گربه زل بزنی بهم منم زیر لبی جوابشو دادم گفت میدونی ک شیمی درمانی و عمل و اینا ب کارا و تحمل امشبت ربط داره یه شب رویایی..خندید و رفت صورت مامانم جلو چشم بود.رفتم تو پالتومو در نیاوردم زیرش ی سوتین قرمز بود ک ی تور از زیرش اویزون بود تا زیر باسنم و ی شرت قرمز ک جلوش بند داشت...اومدم بشینم ک گفت اتاق...رفتم تو اتاق پشتم اومد روبروش وایستادم نگاش کردم مرد جذابی بود ولی ن برای من ..حداقل ن الان..اولا ک در ب در دنبال دکتر بودم حس میکردم عاشقش شدم..پالتومو دراورد پرت کرد رو میز گف به به چ بدن سفیدی داری تو لعنتی چرا زودتر نیومدی ...با ی دستش سرمو گرفت موهای بلوند و بلندمو چنگ زد لباشو گذاشت رو لبام اونیکی دستشو کرد تو شرتم سرشو برد نزدیک گوشم گفت هر چقد میخوای همراهیم نکن امکان داره مامانت از اتاق عمل ب طور ناگهانی نیاد بیرون ..ی ذره نگاش کردم چشام پره اشک با دوتا دستم صورتشو گرفتم و میبوسیدمش خودمو میمالیدم بهش مثه جنده ها..از چشام اشک میومد چونم میلرزید ولی انگاری مهم نبود گفت بشین اومدم بشینم ک موهام گرفت کشید بالا گفت نشنیدم گفتم چیو گفت هرچی میگم میگی چشم ارباب..لبامو فشار دادم و گفتم چشم ارباب..موهامو ول کرد و نشستم با چشاش اشاره کرد ب کیرش شلوارشو دراوردم گفت مثه ننه مرده ها هی اشک نریز حالمو بهم زدی..حال بده تا فردا بت حال بدم زود باش...سریع اشکامو پاک کردم کیرشو دراوردم فک کنم 20 سانتو میرفت ولی خیلی کلفت نبود اما تا مغزم میرفت همین جوری زل زدم ک حلم داد گفت اه حوصلمو سر بردی بغل میز کمرم خورد ب دیوار کمر بندشو برداشت گف بخواب ب پشت شرت و سوتینم درار ...میلرزیدم نمیتونسم مغزم ارور میداد شرت و سوتینمو دراورد برم گردوند سینه هام ب کفه سرد میخورد دهنمو بست گفت جیغ بزن کمربندو میزد رو بدنم سگکش میخورد بهم رو ب مرگ میرفتم گف دفه بعدی ک بهت گفتم کیرمو بخور باید بخوری حوصلمو سر نبری ..محکم میزد روبا سنم دستامو میکوبیدم کف زمین و جیغ میکشیدم کمربنو پرت کرد موهامو گرفت بلندم کرد ب زور وایستادم رو پاهام گفت حالا بخورگفتم چشم ارباب..نشستم جلوش کیرشو گرفتم تو دستم قبلنم خورده بودم ولی برای کسی و ک دوسش داشتم ن ب زور...لبام حالت غنچه گذاشتم سر کیرش زبونمو میکشیدم سرش لیسش زدم دورشو کردمش تو دهنمو میخوردم براش سرمو فشار میداد و بهم میگفت فوق العاده ای تو دختر..همه کیرشو کردم تو دهنم دراوردم تخماشو کردم تو دهنمو میخوردمش از تخماش تا سر کیرشو لیس میزدم..کیرشو دراورد دستامو با کمر بندش پشتم بست تکیم داد ب دیوار سرمو گرفت تو دستاش تو دهنم تلمبه میزد دستو پا میزدم دیگه داشم بالا میاوردم ک سرمو کوبید ب دیوار و ولم کرد ی سیگار روشن کرد رفت سمت پنجره ...بدن درد گرفته بودم هیچ غلطی نمیتونسم بکنم سیگارشو ک تموم کرد دوباره اومد سمتم ..پرتم کرد رو تخت دستامو باز کرد ..دستامو گرفت بالا گفت فقط صدای ناله هاتو بشنوم سینه هامو میخورد میزد روش میمکید ...نوک سینه هامو گاز گرفت ک از ته دلم جیغ کشیدم از بغل بالش گیره لباس بر داشت نوک سینه هامو گرفت با تعجب نگاش میکردم ک زد نوک سینه هام گفتم تورو خدا غلط کردم دردم میاد ااه اایییییییی اه تورو خدا برش دار ..گف خوب حالا خفه شو تا در موردش فکر کنم ..پاهامو ب تخت ب ست دستامو جفت کرد بغل هم بست ب تخت چشام بست بوی سیگارش میومد...چند باز زد رو کسم از زیر چش بند دیدم سیگار لب دهنشه دیلدو رومیخواد بکنه تو کسم گفت اه بکش..منم بلند اه میکشیدم ک دیلدو رو فشار داد تو کسم دیگ از ته دلم داد میزدم اون چیزی ک میترسیدمو اورد..گذاشت پایین پام ی دیلدو دیگه اورد سیگارشو برداشت اورد سمت گردنم فشارش داد ک از درد سوختن جیغ میزدمو خودمو تکون میدادم ک تخت تکون میخورد خنده ای کرد چشم بندمو باز کرد دیلدو رو برداشت گفت لیس بزن منم لیس زدم نرفت توش دوتاشو دراورد انگشتاشو کرد توش بعد کل دستشو کرد تو کوسم کمرو میداد بالا خیلی دردم اومده بود دستشو دراود دوتا دیلدو هارو کرد تو سرشو تنظیم کرد دم کونم گفت اماده منم گفتم بله ارباب ..گفت جرت میدم ام شب..و روشنش کرد ..تند تند تو کونم میرفت و دیلدو ها تا ته توم بوددستامو میکشیدم سمت کوسم داشتم میمردم جیغ میکشیدم..گف جیغ بزن دوس دارم ...گفتم تورو خدا بسه دارم میمیرم ..گوله گوله اشک میریختم من از بی دی اس ام متنفر بودم ...درد همه بدنمو گرفه ..دیگه جیغامو از ته دل میکشیدم نمیدونسم چقدگذشته ک خاموشش کرد دست و پامو باز کرداز کونم خون اومده بوده ..دیلدو هارو یهو دراور ک بی جون ناله کردم محکم گیره هارو کشید گریه میکردمو اه میکشیدم از درد اومد روم کیرشو گذاشتم دم کوسم گردنمو گرفت کرد تو کوسمو تلنبه میزد چنگ میزدم ب دستاش محکم تلنبه میزد احساس میکردم الان کیرش از دهنم میاد بیرون تف میکرد روم میگف اه بکش جنده التماس کن میزد رو سینه هام صورتم ..همه جام قرمز بود..دیگ اشکام تمو شده بود و فقط ناله میکردم...ی تلنبه محکم زد و ولم کرد نشست لبه تخت و گفت بدو ..گفتم چشم ارباب بزور خودمو کشیدم پایین ک جیغم درومد همه جام کبود بود کیرشو خوردم ک ولم کرد گفت جنده خوبی حالا گورتو گم کن ...تا شبای بعدی...گفتم چشم ارباب پالتومو برداشتم فقط اون ماله خودم بود خون باسنم بند اومده بود ولی درد میکرد نفهمیدم چجوری خودمو روسوندم دم در و بی هوش شدم


    نوشته: گفتن نداره

  • 8

  • 14




  • نظرات:
    •   صدف هستم
    • 1 سال
      • 0

    • برای خرج مادرت راه های دیگه هم بود.دیسلایک


    •   mahma6667
    • 1 سال
      • 1

    • سلام ،
      خوبه که وقت میزاری واسه نوشتن اما کاش راجع به این سبک اطلاعات بیشتری جمع کنی اول!
      این طرز رابطه ربطی به این سبک نداره!
      این واقعا مریضیه روانیه که نیاز به درمان داره.
      این رابطه محدودیت هاش معلومه و کسی باعث عذاب بی دلیل نمیشه!
      اصل اینجور روابط درد و لذته!نه فقط درد!
      به نظرم بیشتر بخون بعد بنویس!


    •   SENDAAD
    • 1 سال
      • 0

    • بنده تجربه ی بی دی اس ام رو دهرم و این رابطه جز یک رابطه ی مریض و شخص بیمار چیز دیگری نیست عزیز اما بدون غلط املایی نوشتی فقط بنده هم نظرم این هست که بیشتر مطالعه کنید


    •   .Ambivalence
    • 1 سال
      • 0

    • به نوشتنت نمیشه گفت دیسلایک ولی از همین موضوع شاید میتونستی ی چیز جذابتر دراری....شاید دنباله دارش بهتر در میومد...


    •   king.artoor
    • 1 سال
      • 0

    • خود ادمین هم این داستانو گذاشته جزو فانتزی پس واقعیت نداشت.بخاطر نگارشت و اینکه احترام گذاشتی واسه خواننده هات و پاکنویسش کردی لایک کردم ولی ایکاش یه چیز جدیدتر مینوشتی راحت عین این داستان بیشتر از بیست تا سی تا دیگه تو سایت هست ک همشون دقیقه یک شکل همه هم از گیره لباسو دیلدو و چشم اربابو وغیره... استفاده کردن.درکل ممنون


    •   مهدی35
    • 1 سال
      • 0

    • این فقط مشکل از روانی بودن داره وگرنه باشکنجه نظامی فرقی نداره
      این اتفاق خارج ازتوانایی ادم داره.دیسلایک


    •   sadeqqq9525
    • 1 سال
      • 0

    • تو.که برا خرج.مادرت داری میدی برو.یه.طوری کس.بده حال کنی با پولش خرجشو بده نه.بری خودتو بگا بدی


    •   ماهایا9595
    • 1 سال
      • 0

    • روایت داستان خیلی بد و درهم بود و اصلا فضا سازی خوبی نداشت،اگر سواد داستان نویسی ندارین لااقل هکسره رو رعایت کنین تا حس کنیم یه متن به زبان فارسی خوندیم
      دیسلایک 10 ام !


    •   mistress.f
    • 1 سال
      • 3

    • تو رابطه ی ارباب برده اونی ک لذت بیشتری میبره برده است. وظیفه ی ارباب لذت دادن ب برده است. چون برده تمام خودش رو در اختیار ارباب گذاشته. ارباب در درجه ی اول فردی بزرگ منش هست. لطفا با داستان هایی مثل این ک ارباب رو فردی ظالم و فرصت طلب و روانی معرفی میکنه از مقام ارباب کم نکنید. من هم برده ی پولی دارم اما رابطه مون اصلا ب این شکلی ک تو این داستان ها میزارن نیست. کاملا بر پایه ی علاقه و لذت و رضایته. ارباب ب برده ممکنه پول بده ن ب این دلیل ک باید اینکار رو بکنه. چون هیچ بایدی برای ارباب وجود نداره. مهم ترین دلایل اینا هستن ک ممکنه بخاد برده رو تشویق کنه یا از لحاظ ذهنی بهش کمک کنه و بهش یه دلخوشی بده. یا ممکنه برده دائمی باشه و ارباب برای جبران زمانی ک برده در زندگیش صرف ارباب میکنه بهش پول میده تا جبران زمان از دست رفته برای برده بشه یا اینکه صرفا ب این دلیل ک میخاد ب برده لطف کنه و از این لطف و ازین فکر ک برده باصطلاح نون خور ارباب هست لذت مضاعف ببره. فقط یه ارباب میفهمه برده ی نون خور داشتن چقدر لذت بخشه و چقدر ب حس غرور و بزرگی و اقتدار ارباب اضافه میکنه. ارباب دیگه لازم نیس عذاب وجدان این رو داشته باشه ک آدم بدی هست. با خیال آسوده میتونه علایقشو دنبال کنه. فقط هم یه برده میفهمه وابستگی کامل ب ارباب حتی از لحاظ مالی چقدر می تونه رابطه رو براش لذت بخش تر کنه. اینکه حس کنه لقمه ای ک میخوره و لباسی ک میپوشه و سقفی ک بالای سر داره از لطف اربابش هست. اینا باعث میشه تمام زندگیش لحظه لحظه لذت باشه. اصل ارباب بردگی از ابتدا همین هست. تا بوده برده دستور ارباب و اطاعت می کرده و ارباب ب برده از لحاظ رسیدگی می کرده و اونو زیر دست خودش می دونسته. هر چند ک انقدر رابطه ی واقعی کم هست ک برده ها برای ارضای نیاز جسمی و ن روانی شون ب ارباب های پولی مراجعه می کنن و برای بردگی بهشون پول می دن. این هم ب این دلیله ک وقتی شخص واقعا ارباب نباشه تحمل برده داری براش سخته و در ازای سختیش پول می گیره. اینجا ارباب تشویق میشه. همچین اربابی اصلا ارباب نیست. بهرحال دیگه ننویس. لطفا همچین داستان هایی رو نزارید کاری ب ضعف های ادبیش ندارم. فقط اینکه باعث میشه هر کی دچار بیماری های روانی هست ب خودش اجازه بده وارد این رابطه بشه و سر برده های بیچاره ذهن بیمار خودشو تخلیه کنه. ممنون.


    •   a99900
    • 11 ماه
      • 0

    • این BDSM نیست وحشی گریه اسم بی دی اس ام رو بدنام نکنید .


    •   mehrankaraj
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم دوست دارم کف پای یه دخترو بلیسم کسی میزاره؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو