اردوی تفریحی دبیرستان دخترانه

    ۴۱ سالمه هستم و دبیر درس تاریخ در دبیرستان های شمالغرب کشورم،، امسال بخاطر کمبود دبیر، در مدارس دخترانه تدریس گرفتم،. همون اول مهرماه راهی مدرسه شدم و هفته ای سه روز در مدرسه تدریس میکنم،.
    قدم ۱۸۰ وزنم ۸۰ ، تا حدودی قیافه ی مناسبی دارم.، خوش پوش و شیکم، تدریس تاریخ شیرینه و من هم با چاشنی لطیفه و جوک و ارتباط دادن ، مسائل تاریخ، آنرا شیرین ترمیکنم،،
    یکی از روزها در حین تدریس، در کلاس دوازدهم متوجه شدم که دونفر از دانش آموزان ردیف اول با دقت خاصی به لبهام نگاه میکنند، وگاهی هم جلو شلوارم را برانداز میکنند،، چند بار دیگه هم این موضوع تکرار شد،
    اون دو دانش آموز، که سهیلا و محلا نام داشتند، شاگرد برتر کلاس و، انصافا خوشکل و تو دل برو بودند،، من زیاد روی خوش بهشون نشان ندادم،ولی اونها روز به روز بیشتر اذیت میکردند، این.روند ادامه داشت تا امتحانات نوبت اول تمام شد، و.من هم ازقصد و بخاطر حالگیری حدود یک نمره کمتر از حقشون بهشون دادم، تا اعتراضشون دربیاد، خیلی تلاش کردند تا نمراتشون درست کردم و.حسابی حالشون سرجا اومد،
    کم کم سال به انتها رسید و بهمن و اسفند ماه تمام شدند و.هوا بهاری شد، بچه های کلاس اصرار اردو داشتند و من هم راهنمایی کردم تا از طریق مدیر دبیرستان مجوز اردو بگیرند، بلاخره روز اردو فرا رسید و بچه ها رفتن اردو وماهم به اصرار مدیر با ماشین شخصی تا مکان اردو در دل طبیعت زیبا رفتیم،
    تنها مرد همراه اردو بغیر از راننده ها من بودم،، بعد ناهار بچه ها دسته دسته در دامن طبیعت پخش شدند، سهیلا و محلا هم یه گوشه نشسته بودند و منو برای خوردن میوه و تنقلات دعوت کردند، وقتی رفتم دیدم که لباس مدرسه را از تن درآورده و لباس راحت منزل پوشیده اند، عجب هلوهایی شده بودن،، بهشون گفتم بزنم به تخته برای هیکل و قیافه ی زیباتون، هر دو خندیدن و گفتن به پای هیکل شما نمیرسیم،،، بحث و شوخی بالا گرفت ،و.کم.کم به مسائل جانبی پرداختیم و آخرسر گفتم راز نگاهتون به لب های من حین تدریس سرکلاس چیست؟؟ هر دو سرخ شدند و به تته پته افتادن، و. آخرش اعتراف کردن که اگر ناراحت نمیشین تا بگیم، من هم گفتم امروز اردوهست و. همه چیز آزاد،، هرچه باشه همین. جا تمام میشه، گفتند استاد عزیز، اجازه بده کمی پیاده روی کنیم و.انجا صحبت کنیم، به بهانه پیاده روی از بچه هادور تر شدیم،و سپس محلا گفت،،
    والا لب هات بصورت خدادادی زیبا و. جذاب هستند و احساس میکنیم که ماتیک و رژ میزنی!!!!!!! .دوس داریم فقط نگاهشون کنیم و خندیدند،،، گفتم بغیر نگاه کردن چی میخواین؟؟؟
    گفتن همه چیزش،،،
    حالا که از بقیه بچه ها دور بودیم، کنار درختی نشستیم و یه سیگاراز جیبم در اوردم و آتیش زدم،،هر دو مات ومبهوت به من نکاه کردند، و کفتند سیگارررررر آقا؟؟؟!!!!!!
    گفتند کاش به ماهم بدی،، گفتم فقط به دونه اورده ام،،، سهیلا در یه حرکت تند و ناگهانی سیگار رو از بین لبهام دراورد و.مشغول پک زدن شد،، محلا هم اونو از سمیرا گرفت و پک زد،،،
    سیگار را از حمیرا گرفتم و پک عمیقی زدم، با دستانم، سهیلا را رو زمین دراز کردم و لبم را بر لبش گذاشتم و.کل دود سیگار رو وارد حلقش کردم، که محلا هم.کنارش دراز کشید و درخواست سیگار کرد و.اینکار را براش تکرار کردم،،
    ناگفته نماند که فاصله زیادی از بچه ها داشتیم و.کنترل اوضاع در دستم بود،
    در پک های بعدی دستم را رو سینه هاشون قرار دادم و.ضمن دود دادن به دهانشون،سینه هاشون را به آرامی مالش میدادم که خیلی زودصدای آه وناله سهیلا بلند شد و دیگه لبم را ول نمیکرد،،قشنگ تمام لبم را میخورد و گاهی زبانش را داخل دهانم میکرد،،، خیلی رمانتیک شده بود، و گفتند ارزوی اینکار رو.دلشون بوده و فکر نمیکردن که هرگز عملیاتی بشه،، تقریبا نیمساعت به عشق و حال گذراندیم، و.همه نوع مالش و سینه خوری را تمرین کردیم،، هر دو به شدت تحریک شده بودند، ولی امکان انجام کاری نبود،
    کیرم هم شلوارم را پاره میکرد ولی راه انجام کاری نبود،
    دست سهیلا رو.کیرم بود و من هم با مالش کوس اش ارضاش کردم. و بیحال دراز کشید و فقط آب میخواست، ولی محلا به ارضا شدن نرسید،، چون استرس داشت و.همه اش اطراف رو می پایید،




    داستان عشق و حالم کردن با سهیلا و محلا در اردوی دانش آموزی را براتون گفتم و حالا ادامه داستان ،،
    اردو که تموم شد، دیگه کلاس برام وضعیت خاصی داشت، حداقل دونفر از دانش اموزان کیرم را لمس کرده بودند، ولی ازشون قول گرفته بودم که خیلی مواظب باشند و هیچ حرفی پیش بقیه بچه ها به زبان نیارند، بعضی روزها سهیلا در کلاس خیلی شیطنت میکرد و. عملا عشق وحال میخواست و. پیام بازی و چت ادامه داشت،، شخصا سهیلا را خیلی دوست داشتم و جوری برخورد میکردم تا از محلا فاصله بگیره و اتفافات بین منو خودش را براش تعریف نکند، یکی دو بار در کتابخانه و. نمازخانه. دست مالیش کردم که زود حشری میشد، و حین تدریس با ایما و اشاره میگفت که من کیر میخوام،
    دیدم باید فکر دیگری براش بکنم، لذا پیشنهاد دادم تا برای امادگی بیشتر در ازمونهای گزینه ۲ شرکت کند و هر دو هفته یکبار روز های جمعه ازمون بدهد، به این ترتیب میتونستیم روزهای جمعه چند ساعتی باهم باشیم،،، تا ثبت نام کرد ومراحل اداری طی شد به خرداد رسیدیم وعملا مدرسه تمام شد، سهیلا از اول تیرماه روزهای جمعه ازمون داشت و این فرصت خوبی برای دیدار بود،، اولین. جمعه رسید و ازمون او ساعت ۱۰ تمام شد. درب سالن ازمون سوارش کرد، وبه سمت خونه حرکت کردیم،استرس زیادی داشت، تا به خونه رسیدیم فورا دست در گردنم انداخت و با خیال راحت لب هام را تصاحب کرد،، میگفت سه ماهه در تب لب هات میسوزم،، حدود ۱۰ دقیقه سرپایی فقط لب خوردیم، وقتی سینه اش و. سپس دست بر روی کوس کوچک و. نارنگی شکلش گذاشتم، از تعجب شاخ دراوردم،، آب بین پاهاش را خیس خیس کرده بود و با یک دقیقه مالش در بغلم ارضا شد،،


    عجب حالی داشت، از شدت لذت و شادی ارضا شدن، چشمهاش پر اشک بود ومنو بخودش فشار میداد،، همونجور رو زمین نشست کمربندم را باز کرد و. کیرم را بیرون کشید، چند بوسه پشت سرهم از نوکش کرد و قربان صدقه اش رفت، میگفت نصف کلاس از رو شلوار متوجه قطر و بزرگی کیرت شده اند و آرزو بوسیدن و دیدنش دارند، ولی این لذت فقط نصیب من شده است، با ولع خاصی کیرم را لیس میزد، میمکید و. تا حلقش فرو. میبرد،،، اجازه هیچکاری بهم نداد و در هانش ارضا شدم، کل شهوتم را خورد، و احساس شادی میکرد، خیلی خوشخال بود، سوت میکشید و میگفت کلاس ما کجا هستند تت ببینند من کیر دبیرمون را خوردم،
    آب میوه ای خوردیم، استراحت کوتاهی کردیم و. دوباره شروع به ساک زدن کرد،، خیلی زود کیرم بلند شد،، سینه هاش اندازه لیموی کوچک بودند، کیرم را وسطشون قرار میداد و. باهاش بازی میکرد. در حالتی که رو شکمش نشسته بودم سر کیرم را از بین ممه هاش به دهانش میرساندم و با زبان خیس اش میکرد،
    کم کم تحریک شد و دوباره آب کوس اش، پاهاش را خیس کرد، ومن هم با دستم با کوس وکونش بازی میکردم، با اب کوسش، سوراخ کونش را خیس کردم و انگشتم را در کونش فرو بردم که جیغ بلندی کشید،، ولی محکم گرفتمش و این کار را تکرار کردم،
    کم کم انگشت دوم را هم در کونش فرو بردم که محکم بغلم کرد و پشتم را چنگ زد، اما مگه میشود از کون دختر ۱۸ ساله گذشت ، قسمم میداد که از کوس بکنمش، ولی از کون نه، قبول نکردم، یه کم وازلین هم بر انگشتانم زدم و با کونش بازی کردم، متکایی زیر باسن اش قرار دادم و کونشو از سطح زمین بلند کردم، با حوصله سر کیر ۲۰ سانتی ام ، را درب سوراخش گذاشتم، هر چه نگاه کرد، غیر جر خوردن چاره ای نداشت ، دلم براش میسوخت و میدانستم چه دردی در انتطاراش می باشد، ولی باید مراسم افتتاح را شروع میکردم، یاعلی گفتم و.عملیات را آغاز کردم.، تا سرش را فرو بردم، مث کسی که فلز داغی بر بدنش بگذارند، فریاد کشید و. خـواست از زیرم در بره، ولی سفت گرفتمش و. اجازه تکان خوردن بهش ندادم، عملا مث مرغ سرکنده دست و پا میزد و گریه میکرد، و. من هم کم کم فشارمیدادم،، نصف کیرم را فرو بردم که متوجه درد پشتم شدم، چنان ناخنش را در پشتم فرو برده بود که زیر دستش خون جاری شد،،، بیشتر از نصف کیرم براش قابل تحمل نبود، ومن هم بیشتر از این حریص نبودم،، بیش از اندازه تنگ و نرم و داغ بود، احساس میکردم که کیرم. در میان خرمنی از پنبه قرار دارد، تلمیه میزدم و سهیلا هم فریاد درد و. لذت میکشید، میگفت استاد درد دارم، اما خوشم میاد، خیلی مراعاتش کردم، و. با عشق بازی و حوصله تحریکش کردم،،کوسش را مالش دادم و سینه هاش را با زبان تحریک میکردم، تشویقم میکرد تا آروم تلمبه بزنم، همزمان لبم را میخوردد، و زبانش را در دهانم فرو میبرد،،، این عملیات ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ادامه داشت،، تمام آبم را در کونش خالی کردم و. همزمان ارضا شدیم،، کم کم نوازشش میکردم که چشماش را بست و به خلسه فرو رفت،،


    نوشته: ماه نشان

  • 11

  • 47




  • نظرات:
    •   ali99999999
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • آقای دبیر ووووووو این همه غلط املایییییییی!!


    •   Alireza_msd
    • 1 هفته،1 روز
      • 10

    • کص ننت سهیلا شد سمیرا محیا شد مهلا کونی


    •   m.lover20
    • 1 هفته،1 روز
      • 7

    • چقدر خوبیم ما که میشینیم همچین کستان هایی رو میخونیم....کتابی نوتن دلیل بر معلم بودن نیست ملجوق


    •   mehdi.98
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • کیر همه پادشاهان هخامنش تو کون دروغگو


    •   shahx-1
    • 1 هفته،1 روز
      • 27

    • اولا کلاس دوازده امسال دایر شده پارسال نبود دوما اسم مهلا داریم اما محلا نه اقا معلم با سواد!! سوما سهیلا مهلا قوبل حمیرا دیگه این وسط از کجا اومد؟؟؟ یه نگاه میکردی سیاوش قمیشی و داریوش هم احتمالا اونجا بودن!!! کدوم سیگاری فقط یه دونه همراهشه اونم وقتی میره به دشتو طبیعت معلم مردو همراه با دخترا فرستادن اردوی شب خواب؟؟ صد دفعه گفتم از موتوری جنس نگیرید!!!


      اصل ماجرا!!: بعد از جشن فارق التحصیلی پسرای دبیرستان غلام سیبیل رو برای اردو میفرستن سرایدار مدرسه رو هم برای حمالی همراهش میکنن دامنه کوه وقتی میرسن یکیشون میگه اقا کون نشان اونور تو برکه چند تا دختر لخت دارن شنا میکنن زشته!! سرایدار میگه کو؟ کجا؟؟؟ میگن پشت اون تپه!! بدو بدو میره وقتی میرسه میبینه شاگردا با طناب و وازلین منتظرشن!! خلاصه دستو پاشو میبندن سرایدار خبرچین هم حساب تمام کیری بازی های دوران مدرسه و زیر اب شاگردا رو زدن رو با کونش پرداخت میکنه!! (biggrin)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 8

    • ۴۱ سالمه هستم؟؟؟


    •   Mohsenteh8
    • 1 هفته،1 روز
      • 11

    • کیرم دران دهانت برود ای مردکه ننه حرمله ننه کیردزد...ینی کیرم ازبغل توکونه خودتوهیکلت کسکش..این چی بووداخه اه اه اه (dash) (stop) (devil)


    •   Ashtonsw
    • 1 هفته،1 روز
      • 11

    • اصن ۱۲ هم تاریخ نداره


    •   fuckoff0098
    • 1 هفته،1 روز
      • 7

    • حمیرا کیه :/ کسخلی؟؟؟
      برو کیرم پس کله کیریت برو تاریختو درس بده ، کص کله :/


    •   Mr.poori
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • میخواستم واس غلطای املاییت بگامت که دوستان زحمتشو کشیدن.فقط یه نکته کوچیک میمونه به دانش اموزات بگو معلم معلمشونو گاییدم


    •   Neshane21
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • آره متاسفانه آدم هول زیاد داریم تو عرصه آموزش یکیشم ماه نشانی که کیر داره ://


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،1 روز
      • 11

    • تا اونجا خوندم سیگارتو دراوردی اونم ازت قاپیدی . کون تاقار با یه مشت کولی رفته بودی سیزده بدر . این بود آرمان های اون گور به گور شده .
      برو تا نکردمت


    •   toolejen
    • 1 هفته،1 روز
      • 8

    • دیدید توی عرفان شخص هر چه بیشتر ریاضت میکشه به درجات بالاتری از عرفان میرسه؟؟؟این جقیا هم تقریبا همینطورند،هر چه بیشتر میجقند کسمغزتر میشند،آخه کس کش فکر میکنی با دسته کر و کورا طرفی؟خارتو رو یک موزائیک میگام اگه دیگه داستان بنویسی!!!!


    •   Kosdat
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • فاک از اولش میشه اخرش فهمید 41سالمه هستم


    •   MAHDI.Bمهدی
    • 1 هفته،1 روز
      • 8

    • داستان به کنار من موندم این همه دختر تشنه کیر هستن اونوقت چرا برای پسرا ادای تنگ هارو در میارن پسرا تشنه دخترا هم تشنه تر اونوقت برای هم کلاس میزارن
      بعد میگن فقر جنسی تو ایران بی داد می کنه


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،1 روز
      • 10

    • تو معلمی؟؟؟؟؟ زیادی فیلم‌پورن با تم معلم و شاگرد دیدی به هر حال امیدوارم دروغ باشه و ن معلم‌باشی و ن آدم


    •   Shishtakosekiri
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • معلمام جقی شدن


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،1 روز
      • 12

    • تو اون اردو هیچ جنبنده دیگه ای نبود به شما دید داشته باشه اغا معلم؟
      خودت حواسته چقد کص گفتی؟
      حوصله ندارم وگرنه میبافتمت دوتا رو یکی زیر!
      یعنی بخوام بگم چقدر کص گفتی از کصتان خودت طولانیتر میشه.


    •   koskholkir.koloft
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • واقعا معلومه معلم هستی از سبک کیری نوشتنت انگار کتاب علوم بعدشم مگه کیرت الکسیس همه بخوان بعدشم چرا همه تو داستان هاشون کیرشون اونقدر گنده ک خر تب میکنه


    •   general_bu
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • کونی ، سهیلا و محلا قبول ، حمیرا دیگه کدوم خری بود؟


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • ريييييييييدى


    •   ali80xx
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • اه اه اه کیرم تو طرز نوشتنت
      کیرم تو کون خودت که هم معلمی هم جقی هم41سالته
      معلمای کشور که جقی باشن وای به حال دختر پسرا
      تو اصن تو کل درس دادنات چیزی از جنگ و اوضاع کشورا هم میگفتی ها فقط شب جمعه پادشاهارو تریف میکردی


    •   bn1380
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • نتیجه اخلاقی:اگه گزینه ۲ ثبت تام کنید کونتون میزارن
      و اما در مورد داستان احتمالا چنگیز مغول به مادر یکی از اجدادت تجاوز کرده که اینقد بی شرف و وحشی هستی
      دیس پنجم به همراه کیر چنگیز خان مغول تو کون و کس خوا.هر ماد.رت کوتی پلشت حرومزاده
      اخه کسکش اخه بی شرف این چیه اینجا میزاری
      پس فردا هر کی معلم شد میخواد دانش آموزا رو بکنه.کیرم تو خودت ریدم تو موضوعت ریدم تو تخیلات تخمیت
      کیرم تو جق زدنت کیر سگ های جهان تو ماتحتت
      ننویس حرومی ننویس بی شرف


    •   AmirALI_553
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کیرش را درمیان خرمنی از گوه فروکرده ?اخ که اون حالت خلسه ی آخرش منو حیرون کرد.کیر تو ادبیاتت


    •   R.Renger22
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • کسکش قبل ارسال کسشعرات ی دور خودت بخون ببین چی نوشتی بعد ارسالشون کن!
      اول سهیلا و محلا بودن بعد شدن سمیرا و حمیرا!


    •   Fuuuckkk464
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • با سهیلا و‌محلا از یچه ها دور شدی بعد حمیرا سیگارو از لبات جدا کرد؟حقیقتا پشمام


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خیلی تلاش کردی که. متن ادبی بنویسی


      ولی ریدی برادر


      سیفونو بکش


      دیگه هم ننویس


    •   parto_banoo
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • تا بخش سیگارش خوندم تا یادم نرفته دیس هشتم تو مجرای ادرارت
      کیر ناصرالدین شاه قاجار تو نگارشت جناب دبیر تاریخ
      کیر اسکندر مقدونیم تو ذهن جقیت
      دوتا بیلاخ سرو تهم تو دماغت همینجوری محض فان
      بریم تو کار تحلیل
      شما گوه خوردی ب دانش آموزات نظر داشتی نصف شب ب یادشون جق زدی این کستانم یه دستی نوشتی
      بعدم احتمالا لای دندونت گوه گیر کرده بود ب اون زل میزدن فاز آلن دلن برندار
      بعدم آخه کدوم مدیر و ناظم کسمغزی میزاره دانش آموزا تو اردویی که دبیر هیز ملجوقشونم مذکره لباس تو خونه بپوشن برن تو دامان طبیعت ؟ ای اون دامان طبیعت بره لای کونت
      ای نفرین عمو جانی بر نویسنده و آپ کننده این گونه کستان ها


    •   Shinnigami
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • راستی پونه چطو به تو گیر ندادن؟
      همش قیافه استاد ملکی جلو چشمم بود (biggrin)


    •   sexybala
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • شاسکول اول برو سایت آموزش وپرورش قوانین تدریس معلم مرد در مدارس ذخترانه را بخوانی بعد جلق بزن


    •   messaf81012
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • نخوندم ولي از كامنتا معلومه ملجوقي بيش نيستي كير تك تك مشاهير تاريخ در ماتحت اجدادت (dash)


    •   فكرآزاد
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • معلومه دبيري با اين همه غلط كون گشاد


    •   SWORD60
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • اره منو بردن پشت درخت سهیلا کرد کونم و محلا کرد دهنم من دیگه پیچو مهره هام از هم باز شده بود دیگه نمیتونستم راه برم یا روزای انقلاب افتادم


    •   mrf_66
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • واقعا که استثنایی هستی
      یه دستت توی کونت بوده
      با یه دستت هم که جق میزدی
      چطور تایپ کردی خدا میدونه...


    •   ms18
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • مگر به همراه سهیلا و محلا نرفته بودید پس حمیرا و سمیرا کجا امدند


    •   10Jinkazama
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کیرم تو ادبیاتت
      آخه عن آقا این چی بود نوشتی!؟
      اسم مدرسه‌ای که توش درس میدی برازرز نیس!؟


    •   shahvanii139797
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • ای کس خواهرت جقی معلم آبجیت کونش گذاشته از درد زیاد اومده برای تو جقی تعریف کرده توام اینجا میگی ...


    •   omidario
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • مجلوق خودشیفته، بابا و داداشای بچه ها گاییدنت اومدی این مزخرفات رو نوشتی بدبخت ازخود متشکر


    •   off_boy
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • كيرت را به درب كونش نهادي!!!
      مادرتو گاييدم يه ساعته دارم ميخندم :D
      دختر ١٨ ساله به توي ٤٠ ساله نميرينه چه برسه به دادن.
      برو تاريخت را درس بده و درت را بگير تا با كيرم درت را به آتش نكشيدم كوني (biggrin)


    •   M.oha.mma.d_7
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کییرررمممم تو کص و کون مرده و زنده ت استخون مرده هات تو کص و کون زنده هات کصکش بیناموس دروغگو


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • شرمنده ولی ۴۱ سالمه هستم دقیقا بیوگرافیتو مشخص کرد.
      وای به حال دانش‌آموزانی که دبیرشون تویی.
      بعدشم مجلوغ الاولین سهیلا و محلا بودن یه دفعه سمیرا و حمیرا شدن!!زیر درخت شعبده اجرا کردی!؟
      وجداناً چه طوری ۲۰ تا ۳۰ دقیقه یه کون تنگو کردی بعد آبت اومده.
      راستی دبیر تاریخ هستی در مورد عاشورا بنویس ببینیم واقعیت تاریخی چیه.از سنت و شغلت خجالت بکش تو رو چه به داستان سکسی.
      مادر قهبه


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • شرمنده ولی ۴۱ سالمه هستم دقیقا بیوگرافیتو مشخص کرد.
      وای به حال دانش‌آموزانی که دبیرشون تویی.
      بعدشم مجلوغ الاولین سهیلا و محلا بودن یه دفعه سمیرا و حمیرا شدن!!زیر درخت شعبده اجرا کردی!؟
      وجداناً چه طوری ۲۰ تا ۳۰ دقیقه یه کون تنگو کردی بعد آبت اومده.
      راستی دبیر تاریخ هستی در مورد عاشورا بنویس ببینیم واقعیت تاریخی چیه.از سنت و شغلت خجالت بکش تو رو چه به داستان سکسی.
      مادر قهبه


    •   mohammad.81
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • كسكش سهليا حميرا محلا وات د فاك يا حبيبي?


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • فکر کردم ابو علی سینا داستان نوشته.
      دیسلایک
      موفق باشی؛


    •   1373Mehrdad
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بچه ها حسابییی گایدنتت کیر تسو از پهنا تو کونت فقط کصتان نوشتی گوه نخور دیگه به اندازه کل عمرت اینجا گوه خوردی دستتم درار از شلوارت کمتر غلط تایپ کنی


    •   koonsak
    • 1 هفته
      • 1

    • من تا بحال زیر هیچ داستانی نظر ندادم
      ولی یقین دارم فقط پسرای بیکار و بعضا مث خودم فقط داستان مینویسند شاید یه دکتر یا یه معلم یا یه کارمند یکیو ببره بکنه یا گی باشه ولی یقیننا هیـــــــــچ وقت اهل نوشتن داستان در سایت نیستن... پس نتیجه میگیریم هر کوص شعری میخواید بنویسید ولی خودتون رو دبیر و مهندس و پرستار و کارمند معرفی نکنید.... شاعر میگه کوص گوی گزیده گوی چون زر وز زر تو این سایت شود پر


    •   Dokhtar_balla
    • 1 هفته
      • 3

    • اخرش نفهمیدیم سهیلا بود سمیرا بود محلابود یامحیا...جقی یکم یواش تر تایپ کن بفهمی چه مینویسی


    •   amir_3030
    • 1 هفته
      • 1

    • ترسيدم به شكيلا و شهلا سرشار برسه مجبور شدم نخونم
      اصل جنده خودتي (dash)


    •   mrchicco
    • 1 هفته
      • 1

    • من چیزی نمیگم دوستان زحمتش و کشیدند ولی حقمون هست که میگند دختر پسر جدا از بس بی جنبه ایم


    •   سعید تبریزی
    • 1 هفته
      • 1

    • آموزش پرورشه
      با آموزش گاییش؟؟
      اونجا مدرسه بود یا ساختمان برازرز یونی فرم؟؟


    •   Alirezapa2
    • 1 هفته
      • 1

    • بالاخره معلوم نشد این حمیرا کی بود...مهلا درسته یا محیا ..رسوندی در خونشون یه دقیقه ای دختره ارضا شد بعد برات ساک زد .... دوباره شق کردی و یه متکا زیرش گذاشتی این همه رو تو ماشین انجام دادی بچه کونی ...


    •   alisexy1372
    • 1 هفته
      • 1

    • آفرین
      جقی های سایت پیشرفت کردند


    •   Man.to.ok
    • 1 هفته
      • 2

    • اخه کونی جان من اتوبوس دارم چندسری اردو بردم بچه هارو یبارم دخترارو بردیم مدیر معلم پرورشی وبغیه مثل سگ هواسشون به همه هست امکان این که تو تعریف کردی وجود نداره اگر تونستی با موتور گازی بری ماه اونوقت معلما اجازه میدن تو راحت باشی در ضمن چند سالی هست دیگه دبیر مرد برای دخترا نمیزارن برو تحقیق کن جقی


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته
      • 1

    • کیر تومخت (biggrin)

      سخنی سخت با نویسنده : کسکش
      سخنی نرم با دوستان : عزیزانم وقتی میگم جق نزنین میزنینم روزی دوبار نزنین دلیلش اینه توهمات در کنار سیر گسترده ای از جملات احمقانه جدی میگم
      چرا تو کف هستید اونم تو این مملکت تو هر خیابون یه کس دوتا کس هست برید بکنید برای لذتتون پول خرج کنید
      اخه حیوون با نویسنده هستم ...
      مغزت آب شده ننویس مگه مجبوری لعنتی
      از واقعیت ها بنویس از روز هایی که با شدت کون میدادی بنویس از شب های خماریت بنویس
      حقایق رو بگو
      با تشکر


    •   aytanm.m
    • 1 هفته
      • 2

    • مهلا سمیرا حمیرا سهیلا
      پ.ن نویسنده در این بخش قصد دارنت تموم اسمایی ک با الف تموم میشن رو استفاده کنه خخخخخ
      در حد ریواس هستی


    •   zandadasxse85
    • 1 هفته
      • 1

    • پسر پشمام خخخخخخ چقد ادبی ??????


    •   محسن زبلل
    • 1 هفته
      • 1

    • دامبلی یعنی کسشعر


    •   Cukur
    • 1 هفته
      • 2

    • دیوث حس کردم دارم داستانو از زبان چنگیزخان مغول میخونم کیرم را در دست بگیر و در درب دهانت بزار تا عملیاتی بر روی تو انجام دهم ای دبیرکونی بدبخت ریدم ب معلمیت ک نمیشه بچه هارو راحت مدرسه فرستاد


    •   M.bay
    • 1 هفته
      • 1

    • بعد میگن چرا مملکت ازادی نیست
      خب وحشی گناه داشت بچه


    •   Ice_flower
    • 1 هفته
      • 2

    • خیلی شخصیتهای داستانت زیاد بود خدایی... سمیرا ، حمیرا ، محیا ، مهلا ، سهیلا...
      در کل یه معلمی هستی ک به شاگردا ارادت خاص داری مثل استاد بزرگوار سعید طوسی...
      موفق باشی


    •   RedDeadmz
    • 1 هفته
      • 1

    • کیرم تو فرق سرت جقی


    •   nathanfeuerstein
    • 1 هفته
      • 2

    • اولا دوازدهم تاریخ نداره دوما گزینه 2 هر سه هفته ازمون میگیره سوما اگه دوازدهم بود که خرداد فارغ التحصیل میشده تابستون چه ازمونی میداده؟


    •   Omidcanis00
    • 1 هفته
      • 1

    • آقا اجازه چطوری دود سیگارو تو حلقشون کردی (drooling) میشه توضیح بدی آخه چنتا کصخل مثل خودت میبینی میرن امتحان میکنن.


    •   Zamanfaeel
    • 1 هفته
      • 2

    • خداییش این همه مدته شهوانی میام تا حالا کامنت نداشته بودم ولی این داستان انقد کیری بود که دیگه مجبور شدم کامنت بذارم. من خودم معلمم جاکش جقی حیف درد زایمان ننت. تو کدوم اردو مدیر و معاون میذارن دو تا دختر دبیرستانی با معلم مرد گم و گور بشن


    •   Mexixor
    • 1 هفته
      • 1

    • مردک جقی اسمارو یادت نمیمونه سهیلا شد حمیرا و مهلا و هزارتا دیگه (biggrin)


    •   Movaqat.2020
    • 1 هفته
      • 1

    • اول و آخر تورو گاییدم، کیرم تو کونت، دانش آموزان سال دوازدهم تا اسفند میرن مدرسه، باز اروی ماه اردیبهشت چیه که بلغور کردی؟_ تخمی جقی


    •   abolfazl1367
    • 1 هفته
      • 1

    • تو اول بگو برای اردو رفتن دانش آموزای دختر، چرا باید دبیر تاریخ (اونم مرد بین دخترا) رو باهاشون بفرستن تا بقیه اش رو بهت بگم


    •   King_hesam
    • 1 هفته
      • 1

    • اون وسط حميراازکجاواردشد؟
      احتمالااومده بگه خاطرات شمال محاله يادم بره
      دبير41ساله باکلي غلط توداستان وقلم بد


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 هفته
      • 1

    • همین مونده بود یه معلم بیاد شهوانی به کجا داریم میرویم چنین شتابان؟


    •   nadem74rozegar
    • 1 هفته
      • 1

    • از عواقب جق تبدیل سهیلا به سمیرا و محلا به حمیراست
      تازشم آزمون‌های گزینه‌٢ سه هفته یکباره نه دو هفته
      در کل ریدی


    •   Danial_1227
    • 1 هفته
      • 1

    • کس کش از پورن هاب بدتر صحنه رو طبیعی کردی این کسشر هاا دیگه چیه مینویسین


    •   hmid679
    • 6 روز،22 ساعت
      • 0

    • انصافا کسشر محض بود
      ولی از داستانای دیگه چند سر و گردن بالاتر بود آفرین


    •   sys_625
    • 6 روز،21 ساعت
      • 1

    • سهیلا سیگار رو ازت گرفت بعد محلا سیگارو از سمیرا گرفت و تو از حمیرا گرفتیش ؟
      خودت گوزپیچ نشدی وقتی نوشتیش؟
      من یه داستان رو هرچقدرم شر و ور باشه تا تهش میخونم ولی واقعا ریده بودی.
      قبل نوشتن مداد به خودت فرو کردی که فکر کردی استادی؟


    •   شوالیه___
    • 6 روز،20 ساعت
      • 1

    • من همونم که لقمان ادب از من اموخت!!
      ‏کص گفتنم نمیاد کمک کنید..


    •   james84hetfield
    • 6 روز،19 ساعت
      • 0

    • یعنی کیر خسرو معتضد بر سردر اون مدرسه ای که تو دبیرشی.
      آخه مگه ننتو خر گاییده که فکر میکنی جماعت جفنگیاتتو باور میکنه؟
      من برم از استاد ملکی حلالیت بطلبم. این قرمساق مرزهای بلاهت رو یک تنه فرسنگها جابجا کرد


    •   Altay.tb
    • 6 روز،18 ساعت
      • 0

    • عالی .
      بیشتر غلط املایی برا کیبورده .


    •   Pou12
    • 6 روز،18 ساعت
      • 0

    • عمووو کس نگو اولا دوازدهم تاریخ ندارن دوما نفهمیدم حمیرا بود سهیلا بود محلا بود سمیرا بود چی بود تو روشنش کن فقط دم گرم دفعات بعدی کمتر کس بگو (biggrin) (dash)


    •   iman.shahvanii
    • 6 روز،17 ساعت
      • 0

    • عجب
      مطمئنی شاگردات جنده نبودن؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو