ازدواج با زنداداش معصومه

    من توی یکی از شهرهای غربی کشور بزرگ شدم و خانوادم تو شمال کشور بودن دلیلشو بخوام بگم داستان خیلی طولانی میشه و موضوع داستان دوگانه پس از سال 89به بعدو براتون مینویسم اونموقع من 22سالم بود و یک برادر داشتم که از من 4سال بزرگتر بود و ارتشی حدود 2سال میشد که با یک دختر زیبا ازدواج کرده بود و زندگی خیلی قشنگی داشتن من همیشه تو زندگیم کمبود یک خواهر خوبو حس میکردم ولی نمیشد به زنداداش به عنوان خواهر نگاه کرد خیلیا منظورمو متوجه میشن
    برادرم تنها مشکلش با زنش این بود که چرا اونو باید هر سری بفرستن مرز ماموریت چون اوضاع اونجا هیچوقت خوب نیست و منم درسال که 4یا5ماهشو میرفتم پیش خونوادم زمانهایی بود که اون باید میرفت ماموریت به پا گامای مرزی و چون پدرم آلزایمر داشت تو نبود برادرم نیاز بود که یک مرد تو حونه باشه هیچوقت نمیتونستم تو چشای ناز زن داداش نگاه کنم چون یک حسی بهم دست می‌داد که منم دوست داشتم اونو تجربه کنم و ببینم داشتن یک زن زیبا و قشنگ که مهربون باشه وبا مادرم مثل دوتا دوست باشن چه حسی داره
    بزرگترین ضربه به خانواده ما تو سال 93 با حمله یکی از گروهای تروریستی به یکی از پادگان‌های مرزی کشور که برادرمم اونجا بودو بخاطرمجروح شدن و خوردن 5گلوله به جای جای بدنش داداشم به شهادت رسید
    همه چیز یکدفعه از خوشی به قعر تاریکی رفت برای خانواده ما و من حس میکردم دیگه قدرت زندگی ندارم و بدون برادرم هیچی نیستم با کمک مردم و فامیل جسد برادر شهیدم از مرز به تهران و از اونجا به شهرمون آورده شد و با جمعیت زیادی که جمع شده بودن اونو برای خاک سپاری به گلشن زهرای شهرمون بردن و به خاک سپردن
    گذشتو گذشت ونبود برادرم زن داداشمو افسرده کرده بود و مادرم چندبار بهش گفت تو جوونی و هنوز فقط23سال داری و باید ازدواج کنی اما اون قبول نمی‌کرد اونموقع من نمیدونستم دلیل اینکارش چیه تا یک روز مادرم اومد پیشم و بعد از کمی گریه کردن بهم گفت نظرت درباره معصومه چیه گفتم نظر خاصی ندارم ولی نارحتم براش که نمیتونه بااین قضیه کنار بیاد گفت تو بهش حسی نداری با شنیدن این حرف عرقی رو پیشونیم جمع شد و رفتم تو فکر فردای اونروز مادرم با پدرم رفتن شهرستان برای دیدن خونواده مادرم و من موندم زنداداشم که طبقه بالا بود و با اسرار زیاد خانوادش هنوز برنگشته بود بره خونشون
    شب دنبال وسیله ای بودم که غذا درست کنم یکهو دیدم یکی در میزنه درو باز کردم ودیدم معصومه با چهره زیباش و باارایشی ملایم و سینی بدست که غذا برای دونفرو روش گذاشته بود جلوی درب ایستاده راهنماییش کردم به داخل اتاق و بعد شروع به خوردن غذا کردیم و من بهش پیشنهاد دادم که تنهایی چرا میخوای بری بالا بزار فیلم بزارم نگاه کنیم بهش گفتم چه فیلمی بزارم گفت یک فیلم قشنگ اگر ترسناک باشه بهتره منم یک فیلم که میدونستم یکم ترسناکه ولی ندیده بودمش گذاشتم خیلی جذب فیلم شده بود تا جایی که بعدچندتاصحنه ترسناک یکدفعه حس کردم یکی دست منو گرفته وداره بهم میچسبیه دستشو روی بازوم بالا پایین می‌کرد و لباشو چسبونده بود به بازوم و هرزگاهی آروم لباشو می‌کشید به بازوهام کم کم دیگه داشت میومد تو بغلم که منم دستمو انداختم دور کمرش وچسبوندمش به خودم تو همون حالو هوا بودیم که به یک صحنه نیمه رسید فیلم و من برگشتم تو چشای معصومه نگاه کردم که مثل یک بچه تو بغلم بود و لبامو بردم جلوتر اون فقط نگاه می‌کرد و من لب پایینشو با کنار لبشو دو بوسه آروم زدم و کشیدم عقب باز تو چشماش نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و باز لبامو چسبوندم به لباش و آروم درحالی که بدنشو نوازش میکردم لباشو میخوردم تا اونم شروع به همکاری کرد دیگه سست شده بود و منم شروع کردم با بازی دادن دستم تو کمرشو موهاش گردنشو خوردن و بغلش کردم خوابوندمش رو زمین که رختخوابم پهن بود و یک پامو گذاشتم بین دوتا پاهاش و بافشار ملایم و همزمان بالا پایین کردن پام کوسشو میمالیدم خیلی حشری شده بود اول تاپشو درآوردم بعد از رو سینه بند سینه‌اش مالوندم وکم کم سینه بندشم باز کردم و نوک سینه‌اش که قهوه ای روشن بودن و سایزشون فکر کنم اگر درست بگم 75یا80بودو با نوک زبونم لیس میزدم و گاز میگرفتم دستمو آروم بردم زیر دامنش و کوسشو از رو شورت میمالیدم و اونم صداش در اومده بود و بلند ناله می‌کرد دامنشو که تا سرزانوهاش بود کشیدم پایین و از رو شورت کنار کوسشو شروع کردم گاز گرفتن و کنار روناشو میبوسیدم که مثل برف سفیدو گوشتی بودن و آروم شورتشو درآوردم و با زبون لیس میزدم کوسشو همجاشو خوردم و یک انگشتمو کردم تو کوسش که خیس خیس شده بود همینطور تا دو انگشت وتند تند حرکت میدادم تا ارضا شد و اون منو خوابوند و شروع کرد لب گرفتن تا گردنمو خوردنو رکابیمو درآوردن تا بقیه لباسام که اونارو هم باکمک هم درآوردیم و کیرمو خوابوند رو شکمم و اززیر کیرم تا نوکشو لیس میزد بعد گرفتش تو دستش و شروع کرد به ساک زدن اینقدر محکم مک میزد کیرمو که حسش غیر قابل توصیفه بعد بغلش کردم خوابوندمش وپاهاشو باز کردمو آروم کیرمو کشیدم لاکوسش که گفت توروخدا بکنش داخل مردم علی منم با یک فشار کردمش داخل یک آه بلندی کشید و بعد چندبار جلو عقب کردن دوباره برای بار دوم ارضا شد و من یکم آروم ادامه دادم و بعد تندش کردم صدای ضربه های من بهمراه صدای ناله های معصومه خونه رو پر کرده بود تا پوزیشونو عوض کردم و خوابوندمش رو یک طرف و خودمم از روبروش روی یک دست خوابیدم و اون پاشو گذاشت رو پاهام و کیرمو کردم تو کوسش که خیلی تنگ بود و دستمو گذاشتم پشت کونش وتند تند میکردم تا اینکه آبم اومد ریختم داخلش تا صبح دو بار دیگه سکس کردیم و اخریشو تو حمام انجام دادیم و تا3روز بعد که خانوادم برگشتن همینکارمون شده بود بعد برگشتن خانوادم چند روز که گذشت من به مادرم گفتم فکرامو کردم میخوام با معصومه ازدواج کنم که اونم خیلی خوشحال شد الان 4سال از ازدواجمون گذشته و صاحب یک دختر 2ساله هستم که اسمش عسله چون داداشم این اسمو خیلی دوست داشت.
    این جریان زندگی منه که تو اوج بدبختی واینکه آرزوی مرگ میکردم خوشبخت شدم و همیشه و هر هفته سرخاک برادرم میرم و مطمئنم اونم خوشحاله که همسرش کنار منه و زندگی خوب و راحتی داره
    نوشته :علی

  • 43

  • 24




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 6 ماه،3 هفته
      • 13

    • قدیمیا میگن خدا شری بده خیر ما توش باشه!! داداشت شهید شد به سال نکشیده زنشو گرفتی؟؟؟
      یعنی خیز برداشته بودم با سر برم تو کونت اگه میگفتی با زن داداشت به داداشت خیانت کردید!!


    •   جان.کوچولو
    • 6 ماه،3 هفته
      • 12

    • حس کردی ی نفر دستتو گرفته دار میچسبه بهت.؟؟؟؟
      کی میتونست باشه ؟؟؟؟ عمو جانی!!!!!


    •   shureshy
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • هیچ نظری ندارم دیدم از این خانواده ها


    •   mariii_a
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • نظر خاصي ندارم :(


    •   mamadkaraji
    • 6 ماه،3 هفته
      • 12

    • لذت بخش بود داستانت
      فقط یه مدته یه چیزی دغدغه ی ذهنیم شده!
      اگر واقعا همه چیز خوبه و دارید حال میکنید ، چرا باید بیاید اینا رو اینجا بگید؟
      میخواید کون ما رو بسوزونید؟


    •   yousef_021
    • 6 ماه،3 هفته
      • 4

    • اولا که خودتو کشتی نمیخاد بگی سینه بند یه سوتین بگی کافیه.....


      دوما حالا فهمیدم چرا داداشت هی میرفت ماموریت بخاطر زودانزال بودن زنش بوده فک کنم خخخخخ
      هنوز توش نکردی ابش اومد....توش کردی ابش اومد بیرون اوردی ابش اومد


      لایک کردم داستان متفاوتی بود


    •   ک+ک+ک
    • 6 ماه،3 هفته
      • 17

    • یه سری از داستانای شهوانی با هدف خاصی نوشته میشه(منظورم ادمین نیست)، این داستان نبود اولا یه جور نظرسنجیه که نویسنده از کامنت هایی که گذاشته میشه به هدفش شاید برسه دوما این جور داستانا تو دراز مدت نگرش رو نسبت به خانواده شهدا عوض میکنه، تو ظاهر هیچ گونه بی احترامی به شهید دیده و حس نمیشه ولی تو باطن قضیه همسر شهید رو یه جنده دارع معرفی میکنه،جنده اونی نیست که به پول تنشو میفروشه که هزار بار شرف دارع جنده اونیه که هنوز کفن شوهرش خشک نشده با برادر شوهرش رابطه برقرار میکنه،لازم نیست دین و ایمون داشته باشم( که من ندارم) تا به شهید حرمت بذارم یه جو شرف و وجدان میخاد(اونم ندارم) تا شهدا رو تکریم کنم، نویسنده بی همه چیز هرچیزی حد و مرزی داره من از تو هزار بار لاشی ترم ولی شهید و شهدا خط قرمز جوون های این مملتکه چه با دین چه بی دین چه انقلابی(حالم ازشون بهم میخوره)چه ضد انقلابی این نظر منه و میدونم به تخم کسی نیست،فحشم بخورم برام مهم نیست من و امثال من یه دینی به شهدا داریم که هیچ جوره نمیتونیم ادا کنیم،کمترین کار اینه دوستدار شهدا باشم و ناموس بد خواهشونو بگام


    •   kiredivoone
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • خوشمان آمد


    •   Mohsen9734
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • دم اون گروهكهاي تروريستي منطقه غرب گرم كه داداشتو مثل سگ به هلاكت رسوندن،روت نشد بگي سپاهي بوده گفتي ارتشيه،خودتم كه سپاهي هستي پدر خونده عسلي


    •   ChitiBoy
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • ریدم دهن تو و اون برادر کوسکشت و اون زنداداشم جندت و مادر جاکشت و بابای کوسخولت


    •   Senator_67
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • یه شیشه خیار شور از پهنا بره ماتحتت با این کسشعری که سرودی


    •   Senator_67
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • یه شیشه خیار شور از پهنا بره ماتحتت با این کسشعری که سرودی


    •   Mhm13621m
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • میخواستم بگم کی..رم دهنت ولی بجاش میگم خوشبخت بشی این شا لا


    •   lovely_grl
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • این بود زنده نگه داشتن یاد شهدا؟؟؟؟
      تو آرمان های امام‌خجالت نمیکشی؟؟
      ولی خوب بود تهش به ازدواج ختم شد


    •   kokarostam
    • 6 ماه،3 هفته
      • 3

    • تخیلی


      به نظر میاد که زن داداشت خیلی حرفه‌ای هم ساک میزده و هم کس میداده فقط خیلی شل شلی بوده. فرت و فرت آبش میومده. در ضمن اون قسمت شهید شدنش رو هم نمینوشتی بهتر بود. من به شخصه هیچ اعتقادی به شهادت و شهید و خون شهدا و این جریانات ندارم ولی اینهایی که گفتی هم تراوشات کیریت بود که صفحه را پر کنی. شاشیدم توی تصمیمات کبراییت.


      ها کـُکا


    •   eeiliya
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • سلام. من خدمتم لب مرز بودم،اتفاقا یه هم خدمتی داشتم ک اونم همینجوری شد داداشش،اونم زن داداششو گرفت. دوستان قرار نیست هرچیزی رو ک شما ندیدید تخیلی باشه!!!! این دوستم خیلی غیرتی بود خوانوادش و برای اینکه زن داداشش با کس دیگه ازدواج نکنه و ... اونو گرفت با اینکه زنه چند سال هم بزرگتر ازش بود و بچه هم دلشت!
      این دنیا واقعا عجیبه!


    •   Javane.jahel
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • زن شهید رو خوب گاییدی برادر. من اله توفیق


    •   ali.gh061
    • 6 ماه،3 هفته
      • 2

    • ی ضرب المثل قدیمی هست ک میگه
      مردن حسن برا حسین خوب شد.الان دقیقا حس تو هستش.از اونجایی ک قبل شهادت برادرت به زنش نظر داشتی پس نتیجه اینه ک وقتی خبر شهادت داداش رو شنیدی چنان خوشحال شدی ک بجای عزا و ناراحتی تو فکر جشن عروسی بودی.واقعا متاسفم بقول دوستان کاش بجای شهید و شهادت میگفتی تصادف کرد.نظر شخصی من اینه ک کلا زاده مخ نداشته ات بود و خیالی بیش نیست.اگر هم شخصیت ها واقعی باشه هنوز اون اتفاق ک گفتی نیوفتاده و تو آرزو و توهمت اینه ک برادرت بمیره و تو زنش رو صاحب شی.وگرنه هنچین آدرس و نشانی نمیدادی ک کجا و چطور و چه سالی شهید شده.


    •   lezatbebarim
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • در مورد داستان حرفی ندارم بزنم چون احساس میکنم نباید اگر قصد و نیتی بد نداشت میامد اینجا این و بصورتی تعریف میکرد که دیگران از ارتباط با زنش که ناموس برادر شهید خودش هم بودهتعریف میکرد همه ما بدنبال لذت بردن هستیم اما نباید به هرچه که قابل احترام هست توهین کنیم اون افرادی که وطن فروش هستند و خوشحال می‌شوند جوانان کشور بدست دشمنان کشور شهید شوند و میان به نظامی توهین میکنند و یادشون باشه ما برای این ها تفاوتی قایل نیستیم ارتشی باشه یا سپاهی باشه جوانان کشورماهستند که برای حفظ امنیت همه ما شهید شدند کاری ندارم دولت دزد هست ومسیولان مشغول خیانت شدند و میبرند و میخورند که بجای خودش باید گفته شود و حتی جلوی این دزدی ها و بخور بخوذشون هم بهر روشی حتی مبارزه گرفته شود اما چرا به چیزی که برای ما محترم هست و خط قرمز ما هست اجازه بدهیم توهین شود حتی یک آمریکایی هرقدر از دولتش نفرت داره نمیاد اجازه بده ما توهین کنیم به آنها و ارتشی هایشان که جنایت کار هم هستن پس این افراد که توهین کردن تنها نشون میده خیلی عقده دارند و بیچاره هستند که به خون ریخته شده برای وطن توهین میکنند و من هم از همان ها متنفرم برام مهم نیست اگر هرحرفی و توهینی بمن کنند چون ارزش این ها بیشتر هست تا نظرات مسخره این افراد که میان لیاقت خودشون و به این بچه های خوب وطن که گردن تک تک ما حق دارند توهین میکنند بهتره خودشون بمیرندو نباشند که حرف بیخود نزنند همه چیز نباید به زیر شکم گرفته شود وفقط کسی که بی ارزش هست خود این توهین کننده ها هستند حرفی دیگه ندارم نظرم و گفتم چه خوششون بیاد یا نیاد مهم نیست اصلا


    •   lezatbebarim
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • در مورد داستان حرفی ندارم بزنم چون احساس میکنم نباید اگر قصد و نیتی بد نداشت میامد اینجا این و بصورتی تعریف میکرد که دیگران از ارتباط با زنش که ناموس برادر شهید خودش هم بودهتعریف میکرد همه ما بدنبال لذت بردن هستیم اما نباید به هرچه که قابل احترام هست توهین کنیم اون افرادی که وطن فروش هستند و خوشحال می‌شوند جوانان کشور بدست دشمنان کشور شهید شوند و میان به نظامی توهین میکنند و یادشون باشه ما برای این ها تفاوتی قایل نیستیم ارتشی باشه یا سپاهی باشه جوانان کشورماهستند که برای حفظ امنیت همه ما شهید شدند کاری ندارم دولت دزد هست ومسیولان مشغول خیانت شدند و میبرند و میخورند که بجای خودش باید گفته شود و حتی جلوی این دزدی ها و بخور بخوذشون هم بهر روشی حتی مبارزه گرفته شود اما چرا به چیزی که برای ما محترم هست و خط قرمز ما هست اجازه بدهیم توهین شود حتی یک آمریکایی هرقدر از دولتش نفرت داره نمیاد اجازه بده ما توهین کنیم به آنها و ارتشی هایشان که جنایت کار هم هستن پس این افراد که توهین کردن تنها نشون میده خیلی عقده دارند و بیچاره هستند که به خون ریخته شده برای وطن توهین میکنند و من هم از همان ها متنفرم برام مهم نیست اگر هرحرفی و توهینی بمن کنند چون ارزش این ها بیشتر هست تا نظرات مسخره این افراد که میان لیاقت خودشون و به این بچه های خوب وطن که گردن تک تک ما حق دارند توهین میکنند بهتره خودشون بمیرندو نباشند که حرف بیخود نزنند همه چیز نباید به زیر شکم گرفته شود وفقط کسی که بی ارزش هست خود این توهین کننده ها هستند حرفی دیگه ندارم نظرم و گفتم چه خوششون بیاد یا نیاد مهم نیست اصلا


    •   Robinhood1000
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • درود، ی جورايی میشه گفت نقشه از پیش طراحی شده، بین مادر و زن داداش ات بوده که اینجوری شد. بازم خوب بود، آفرین 18 (rose)


    •   Paria_1991
    • 6 ماه،3 هفته
      • 1

    • کیر تک تک اعضای سایت بر جای جای بدنت


    •   saman.32
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • کار پسندیده ای کردی نوش جانت افرین فردین


    •   saeeed25
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • خونواده شهید نداشتیم که اونم اضافه شد..به به


    •   حاج.دولدار
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • مفت چنگت
      مفت كن
      اما زن داداشتم كمي جنده بودا


    •   44556
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • الان چی شد؟؟؟ (dash)


    •   royaei
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود ؛ چیزه زیادی نمیشه گفت هم نگارشت خوب بود هم موضوعش و اینکه غلط تایپی نداشتی ؛
      موفق باشی


    •   Kontopole
    • 6 ماه،3 هفته
      • 0

    • بیش ازحدکص گفتی میسپارمت به بقیه دوستان تا ازخجالتت دربیان


    •   mynavar.m
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • ایشالا خودتم شهید بشی من بیام بگیرمش


    •   3ko3
    • 6 ماه،2 هفته
      • 1

    • آفرین


    •   padeshahe.sex
    • 6 ماه،2 هفته
      • 1

    • سلام .قشنگ یود. خیلی ساله ک داستان هارو میخونم اکثر سکس هایی رو ک خودنم رو تجربه کردم ولی میتونم بگم هیچ سکسی ب سکس با کسی ک واقعا عاشقشی نمیرسه هیچوقت سیر نمیشی ازش


    •   Z.R.M
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • بسیار عالی بود و دمت گرم از اینکه اونو گرفتی


    •   Sf1374
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • کار خوبی کردی حداقل حقوقشم حیف نمیشه میشینید زن و شوهری میخورید


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو