داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

ازدواج سفید خانم بازیگر

1399/04/21
  • پس نیرو استخدام کردین؟ ممنون ، خدانگهدار
    هم زمان یه ضربدر قرمز رو آگهی استخدام منشی تو روزنامه زدم. به انبوه ضربدر قرمزا نگاه کردم و زیر لب غرغر کردم: آخه کارگر ساده دیگه چرا باید لیسانس باشه؟ تلفن جواب دادنم مدرک میخواد؟ اصلا مگه دیپلم کم مدرکیه؟؟ بابا دواااازده سال کصشر خوندم بسه دیگه، شاخ غول که نمیخوام بشکونم که همش ردم میکنید، دلتونم بخواد منشی به این خوشکلی داشته باشید بی لیاقتا، مملکت بی صاحابه …
    زهرا از اتاقش اومد بیرون و رو به من که تو سالن رو روزنامه ها پهن شده بودم گفت تو باز خل و چل شدی با خودت حرف میزنی؟ انقد مخ خودتو نخور
    بعد از بامزگی خودش شروع به خندیدن کرد، کلا رد دادن خودشو نمیدید.
    -زهرا چکار کنم کار گیر نمیاد، هرچیم هست حتی خرج خوراکمم نیست حقوقش چه برسه بتونم حتی یه سرپناه پیدا کنم.
    جدی شد : -ای بابا زودتر یه کاریش کن دیگه صدای حامد داره درمیاد ، میدونم چندماه بیشتر نیست پدر مادرت فوت شدن، میدونم تو تصادف مقصر بودن بیمه نبودن هرچی داشتین و نداشتینو جای دیه طرف مقابل دادی میدونم بابات کارگر روزمزد بود حتی یه حقوق نداره بهت برسه،میدونم دیگه پول کرایه خونم نداری پرتت کردن بیرون، میدونم فامیل بی عرضه به دردنخوری داری رو کمکشون نمیتونی حساب کنی، میدونم هنوز 19 سالتم نشده ، امابه خدا منم از تو بدبخت ترم، حامد منو از خونش بیرون بندازه چه غلطی کنم؟ زن صیغه کرده خرجشو میده که حال کنه ولی یه ماهه هروقت میاد تا تو وسط سالن پهن شدی،خب معذبه.
    حامد حلال زاده کلید انداخت و بدون در زدن وارد شد: -به بهههه رفیق گرمابه و گلستان زهرا خانومم که طبق معمول اینجاست، اگر خانم اجازه میدن اومدم زنمو بکنم .
    خجالت زده با تته پته گفتم سلللام ای واای ببخشید الان میرم بیرون ، سریع لباس پوشیدم و زدم بیرون. قدم زدن تو خیابونای بالاشهر آدمو آروم نمیکرد فقط نداشته هاتو بیشتر به رخ میکشید و غم دلتو بیشتر انبار میکرد، رو اولین نیمکت تو پیاده رو نشستم و اشک راه خودشو پیدا کرد، نمیدونم چند دقیقه بود گریه میکردم که دست لرزونی رو شونم قرار گرفت: دخترم مشکلی پیش اومده؟ کمک میخوای؟
    نگاهش کردم ، یه پیرزن خوشکل سانتی مانتال بالاشهری با یه لبخند مهربون.دلم درددل کردن میخواست حتی با کسی که هیچ تناسبی باهام نداشت، دلم یه جفت گوش میخواست.کنارم نشست و من گفتم و گفتم و اون صبورانه فقط شنید. پا شدم با لبخندی اشکامو پاک کردم و تشکر کردم و خواستم برم که صداش متوقفم کرد: اگه دوس داشته باشی میتونی مدارک بیاری خونه من کار کنی، من تنها زندگی میکنم میتونم یکی از اتاقامو بدم زندگی کنی و باخودم غذا بخوری ، روزا هم کمک دستم باشی ماهی یه تومنتم میدم تا زمانی که شغلی که لایقشی پیدا کنی بتونی مستقل شی
    -بهم اعتماد میکنید واقعا؟
    -اگر مدرکی برای اثبات حرفات بیاری آره دخترم، هرچند من این مو رو با آرد سفید نکردم نگاهت معصومه و راست میگه
    -وای ممنون خانم قول میدم پشیمون نشید قول میدم خوب کار کنم راضی باشید …
    دو روز بعد تو خونه اخترخانم مستقر شدم و زندگی جدیدمو به عنوان خدمتکار در یه ویلای اشرافی شروع کردم .به جز من یه باغبون و یه خدمتکار دیگه هم بود وکار سختی اونجا نداشتم در طول هفته که خودمون چهارنفر بودیم فقط جمعه ها خونه از وجود بچه هاش و نوه هاش شلوغ میشد، خدا میخواست که اختر خانم اتفاقی اون روز ازاونجا رد میشد.واقعا خانواده بامحبت متواضعی بودن. سینا نوه ارشد اخترخانم بود توهمین رفت وآمدا متوجه شدم کارگردانه ، همیشه سنگینی نگاهشو رو صورتم حس میکردم و معذب میشدم، دعا دعا میکردم منظور بدی نداشته باشه و بتونم کارمو حفظ کنم. قهوه که جلوش گرفتم گفت مژگان جان تا حالا به بازیگری فکر کردی؟
    این جمله شروع ارتباط من وسینا بود، منو کلاس بازیگری ثبت نام کرد و تصمیم داشت اولین بار به عنوان نقش اول از ستاره نوظهوری به نام مژگان رونمایی کنه تو فیلمش. ماهها گذشت ، بازی اولم ترکوند و به خاطر چهره م راه صدساله برام یک شبه گذشت، حالا من دوست دختر سینا بودم و با اون زندگی میکردم، اختر خانم خیلی برامون خوشحال بود . کلا خانواده روشنفکری بودن و این مسائل براشون حل شده بودفقط ازمون میخواستن مواظب خبرنگارا و مردم باشیم، سینا ازم 14سال بزرگتر بود ولی چنان منو میفهمیدو سیرابم میکرد که گویی همزادمه. سکس برای ما یکی شدن بود ، در گرمای آغوش هم ذوب میشدیم ، از هم کام میگرفتیم و باهم ارضا میشدیم. عاشق شخصیتش بودم عاشق هیبت مردونش و عاشق کلفت 18 سانتیش. ازدواج سفید انتخاب جفتمون بود چون بچه نمیخواستیم و تمرکزمون روی کارمون بود، تازه اول پیشرفت من بود و با ازدواج طرفدار ها و پیشنهادای کاری خوبیو از دست می دادم ، ضمن اینکه سینا هم وارد حاشیه میشد. سینا یه دوست خوب و یه پارتنر جنسی عالی و متعهد بود ما سالهای سال با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردیم.
    قصه ما به سر رسید دخترکوچولوی قصه ما هم طعم خوشبختیو چشید و تلخی داستان ٭تجاوز امیرکبیر٭ رو شست برد .

نوشته: rosekosgol


👍 5
👎 22
35051 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898011
2020-07-11 20:29:25 +0430 +0430

هندی بود که!!
خیلی چرت بود
تخیلی و تخماتیک!
حیف وقت!حیف


898012
2020-07-11 20:29:44 +0430 +0430

یجوری وسط داستان دیالوگ شنیدنی متری شیش و نیم رو گفتی یه لحظه شک کردم دختری !!!


898022
2020-07-11 20:34:46 +0430 +0430

حیف نون.مث خودت کیری بود کستانت.

7 ❤️

898031
2020-07-11 20:45:51 +0430 +0430

تا تهش رو خوندم باس بگم ریدم به قبرت با این کصتانت
فعلا ادمین رو موندم داره چکار میکنه با این داستان انتخاب کردنش

7 ❤️

898032
2020-07-11 20:46:00 +0430 +0430

تو ادامه اون میدونم میدونما انتظار داشتم دیالوگ نوید محمد زاده رو بگی ؛ ولی من دلم پر میزنه…


898033
2020-07-11 20:47:18 +0430 +0430

خوب بود رز کوسخول

1 ❤️

898037
2020-07-11 20:49:52 +0430 +0430

منم ازدواج سفید دوست دارم ولی هنوز کیس هم نظرم پیدا نشده »/راستی داستانت خوب ننوشتی(dash)

1 ❤️

898047
2020-07-11 20:54:17 +0430 +0430

من موندم این همه کصشر رو دست کردی از کجات دراوردی
یکم کمتر از چهرت تعریف میکردی بهتر بود

1 ❤️

898050
2020-07-11 20:56:44 +0430 +0430

پیرزنه اشرافی نشین اسمش اختر بود،
تو اولین حضورت نقش اول بودی؟
عین فیلمای آبکی ایرانی بود، با این تفاوت که محتواش یکم سکسی بود.

6 ❤️

898063
2020-07-11 21:02:01 +0430 +0430

حامد کی بود.؟اون یکی دیگه کی بود؟بابا با ریتم تند تعریف نکنین من سیم های مغزم اتصالی کرد (dash)

5 ❤️

898077
2020-07-11 21:05:59 +0430 +0430

باشه اصن تو گلشیفته…

3 ❤️

898101
2020-07-11 21:24:47 +0430 +0430

پسر آریایی سلام و درود بر روان پاکت

1 ❤️

898242
2020-07-12 08:08:30 +0430 +0430

لایک دادم ولی بهترم میشد تلاش و تمرین و ادامه دادن 🌹

0 ❤️

898270
2020-07-12 10:08:16 +0430 +0430

سلام ممل گلزار

0 ❤️

898295
2020-07-12 11:55:10 +0430 +0430

سطح جدیدی از توهم. ازدواج سفید انتخاب هیچ خانم عاقلی نیست.بچه نمی خواستز ازدواج سفید کردی؟ اخه این هم شد منطق داستان؟ چرا دروغ؟؟

1 ❤️

898301
2020-07-12 12:21:55 +0430 +0430

ننویس عزیزم ننویس

1 ❤️

898308
2020-07-12 13:27:09 +0430 +0430

این دیگه چی بود!!!

0 ❤️

898355
2020-07-12 20:49:25 +0430 +0430
NA

والا ما بریم تو پارک بشینیم گریه کنیم نهایتا یه پیرمرد بچه باز میاد سراغمون

0 ❤️

898429
2020-07-12 22:26:07 +0430 +0430

مثلا خواستی از ازدواج سفید تعریف کنی (rolling)

0 ❤️

898436
2020-07-12 22:48:15 +0430 +0430

ازدواج سفید،کیرم تو این کصشرا ناموسا که ریده به فرهنگ مملکت!
من نمیدونم چه اصراریه که ماهم مثل آمریکا و اروپا بشیم!
به نظرم هر فرهنگی باید متناسب با تاریخ و عقاید خودش جلو بره!
لطفا لطفا لطفا دست از غربی شدن بردارید!

0 ❤️

898538
2020-07-13 08:11:13 +0430 +0430
NA

**** درایور شما متوجه شدی چی گقتی ؟ یعنی چی که بیست بار یک صحنه رو میگیرند ؟ خب کار تصویربرداری از کارهای نمایشی فیلم و سریال همین هست قرار هست کار خوب ساخته شود حتی اگر صدبار هم تکرار بشه یک صحنه تا قبول کنه کارگردان . شما به احنکال ریاد بخاطر اینکه سیاه لشگر بودی نتونستی تحمل کنی ولی وقتی میری صبحانه و نهار و شام میخوری وقت گرفتن صحنه خودت شده در رفتی اومدی ایم کار درست نیست که کردی و درکل ادم متعهدی نیستی که نمیشه بهت اعتماد کرد . دوستت و هم خرابش کردی طفلکی و که یادبگیره بهرکسی اعتماد نکته . این کارت زشت بوده تازه میای تعریف میکنی نمیدونی خودت و ضایع میکنی با گفتنش . خودداتی ولی رفتارت بد بود

0 ❤️






Top Bottom