از حس بد تا عشق خوب (۲)

    1397/4/20

    ...قسمت قبل


    هرچند داستان قبلیم اووون جوری ویو نخورد و شایدم ی دلیلش تازه کاریمه چون داستان های پرمخاطبو میبینم اکثرا انگار شکسپیر داره داستان سکسی میگه و معلومه شاید سر ادبیات و کهنه کاری طرفه ک اینجوره بهرحال دومیشم میخوام بنویسم.
    راستی چون نمیشه به کامنتی جواب داد زیر داستان اینجا بگم ک منظورم اینه ک فحش ندید کلا کونده پرروبازی در نیاوردم ک! و یکیم گف خیلی توضیحات اضافه داشت خب عزیزم من باید پیشو پسو بگم ک ماجرا دستت بیاد وگرنه میتونستم تو بیس خط خلاصه بگم ک اونم ضایع میشد و یکیم گف ب مسخره گف کرگدنی مگ؟ من حواسم نشد ی اشتباه تایپی داشتم یا گیج شدم! طولش 17 سانته دورش 12 واقعا نمیدونم اون لحظه اون عددارو از کجام درآوردم و شرمنده دیگ!
    ضمنا بگم ک اخر داستان قبلیم از سر جوگیری ی چیزایی راجبش نوشتم ک اونم برا این بود ک شبش بعد چن ماه پیام داده بودو اینا ک بعد فهمیدم داستان چیه و ردش کردم رف وگرنه تموم خوشیا تا شروع مهر بود بقیش دیگ الکی بود و الکی بود و الکی...


    بگذریم، مرصاد هستم و قرار شد داستان دومم رو هم بگم اگ قبلی ویو بخوره ک هزار تارو رث کرد و مشتاق شدم بگم قبلش ولی بگم ای کاااش هیچوقت نمینوشتمش!
    منو بهنام همونجور ک گفتم از سوم دبیرستان اشنا شدیم پارسال مهر ماهو اول مدارس بود ک اقا بهنام ما هوس دوس دختر کرد، و اونجا فهمیدم ذات آدم با تنوع طلبی عجین شده و این بعد ی سال لاو ترکوندن بامن، تو مدرسه ب بلوغ فکری رسیده بودو دیگه منی که با اون تعاریف وارد اولین سکسم کردو کم کم احساس کردم داره کمرنگ میکنه. با ادمای جدید اشنا شد تیپش عوض شد قیافش از اون معصومیت ک عمدتا سر موهای پریشون و تیپ ساده و البته مطابق مدش بود گذشتو هرزگاهی عینک گردو تیپ فرهنگی میزد هرزگاهی تیپ فشن و سکسی خلاصه دیگ ب خودش میرسید. من حالا تو این یه سال سر این با بقیه سرد شده بودم و کمرنگی این تنهام کرده بود، منی ک قبل بهنام ی ادم سرسختو به کیرم بودم الان خدای احساس شده بودم ک اینم از نتایج اون سکسو اورال سکسی بود ک با همین اقا بهناممون داشتم. میدونین؟ وقتی یکی بات کم کم سرد میشه ولی وقتی بش میگی گرذن نمیگیره و خودشو به اون راه میزنه خیلی میسوزونه چون هم نمیتونین کاری کنین همم نمیتونین گرمش کنین، میفهمین ک!؟
    این تو مدرسه رفیقاشو پیدا کردو دیگ از مود گی مشخصا در اومد و اخرای پاییز بود ک فهمیدم رل زده، رفتم تلگرامش دیگ حرفایی ک تو دلم پر بودو همرو خالی کردم، حالا این بود ک مث اوایل من بی تفاوتی میکرد و میگف مرصاد کصخل شدی؟ من ک خوبم بات ( اره جون ننت هفته ای یبار ی سلام علیک بزور میکنی بام تو دایرکت ) من هرچی میگفتم این بیشتر ادای تنگارو در میآورد تا آخرش که دیگ بحث بالا کشیدو گفتم بیا یبار دیگ بکنمت تا حواست بیاد سر جاش گ کاملا غیر منتظره بلاکم کرد!
    فرداش تو مدرسه واقعا دپ بودم، واقعا حوصله نداشتمو کیری اعصابم خورد بود، رفتم ته کلاس گرفتم خوابیدم، بچه ها پیگیرم بودن حتی بعضی معلما ک پارسال بودن بام از این حجم غم از شادترین پسر مدرسه تعجبشون گرفته بود.
    ظهرش بی حوصله اومدم خونه طبق معمول با همون لباسا افتادم رو تخت و شروع کردم ب چک کردن گوشیم، ی اهنگم پلی کردم و همینجوری میچرخیدم ک یهو آهنگ خاکستری بهزاد لیتو پلی شد. اینو ک گوش میدادم دلم عجیب ب حال خودم سوخت، تصمیمو گرفتم دیگه!
    رفتم البوم گوشی و عکسامو سازماندهی کردم شاید دو سه هزارتا عکسو فیلم بود خیلیاشو پاک کردم.
    پیج اینستامو پاک کردم، تلمو پاک کردم گوشیمو تر تمیز کردم چشم واکردم دیدم عصر شد.
    خونه کسی نبود، کامل لخت شدم رفتم تو پذیرایی نشستم فقط ب این فکر کردم ک باید جبران کنم باید خودمو از نو بسازم.
    بش اس دادم ک همه چی ازتو پاک کردم، جواب نداد! گفتم باشه دیگ اقا بهنام این بود اون علاقه وصف ناشدنیت!!؟
    باز جواب نداد. گوشیو انداختم کنار رفتم شورت پام کردمو اومدم شبو گذروندم، اینام ک رفته بودن کجا نمیدونم ولی حتی زنگم نزدم بشون انقد هنو بی حوصله بودم.
    فرداش ب گوشم یجوری رسید ک اره رفیقت با فلان دختر میپره و فلان دخترم میشناختم، گفتم باخودم منو ول کردی بری با این پتیاره!؟ لیاقتت همونه.
    امار دختررو دراوردم ک اونم خونشون همون حوالی بهنام بود، اول دبیرستان تو لاین باهم دوست بودیم، هه!!
    تلو اینستا نصب کردم اصلا ب پی امایی ک میاد اهمیت ندادم فقط باهر دردسری ( دیگ زیاد جزئیات نمیگم ک نگین خسته کنندس ) شمارشو پیدا کردم باچن واسطه، بش اشنایی دادم اونم شناخت گف عه تویی و خوش برخوردی کرد بام.
    از بهنام حرفی نزدم بش گفتم میشه ببینمت؟ ک گف چرا گفتم همینجوری ( دختره ازین خرابای ظاهر پاکه ک تونگاه اول فک میکنی کصش تنگه ی خواهر کوچیک داره و خیلی پولداره اصن محله دیلمان برا پولداراس ) خیلی عادی جورش کردم و قرار گذاشتیم یجا ک گف ن بیا خونه
    ک اونجا حس همیشه حاضر در صحنه ی ششمم بهم ی چیزایی گف ک منم با کمال میل قبول کردم، البته بازم پشمام ریخته بود ک چ راحت اوضاع خوب پیش میره و نمیدونستم قراره چی بشه معمولا وقتی قراره بگا بری قبلش همه چی خوبو مطابق میله!
    قرار گذاشتیم پنجشنبه صب ک این باباش نیس ننه شم خواهرشو میبره کلاس زبان میشینه اونجا با زنا حرف میزنه تا کلاس تموم شه.
    واقعا جالب بود برام چقد بی دردسر اوکی شد منم نیتم همون اوکی شدنه بود تا حال بهنامو بگیرم.
    رفتم حموم با اسپری جوری سفید کردم ک خودم راست کردم برا خودم! خلاصه خودمو ترتمیز کردم ی ادکلن سکسی زدمو ی شلوار جذب پوشیدم کیرو انداختم بیرونو کاملا میرزا بیخیال وارانه راهی شدم.
    خونشون ویلایی بود، درو زدم وا کرد رفتم تو. حقیقتش گفتم ک صرفا ظاهرا تنگ بود و اینم لباس بیرون تنش بود شال سرش بود. اصن دستم نزدیم بهم، سلام علیک کردیمو یکم از اون دوره مسخره دو یکو نیم ساله اواخر سوم راهنمایی تا اوایل دوم دبیرستان ک تو گروه لاین با این شنا بودمو مثلا ابجی داداش!!!! بودیم حرف زدیم.
    نشستم رومبل این ی شربت آورد شروع کردیم حرف زدن ک این گف واقعا حیف شد بهم خوردین!
    چی!؟ هن!؟!؟
    گفتم جانم؟ گف بهنامو میگم ک فهمیدم اقا این همه چیو میدونه و گوشی اون دست این زیاد بوده.
    گفتم اره دیگ رفاقتا بوی چیز بدیو میده گف چی!؟ گفتم هیچی..
    یکم راجب بهنام گف ک واقعا خوبه دوس داشتنیه منم اعصابم داشت کیری میشد از ی طرفم واقعا از این موقعیت فوق طلایی و تخمی تخمی نصیب شدم دلم نمیومد دل بکنم گفتم خب بگذریم ادما عوض میشن هرزگاهیم عوضی!
    گف چرا سرد شدین تو ک پسر بانمکی هستی من خودم حتی اون موقعام خوشم میومد ازت ک گفتم سپیده میدونی قضیمونو دیگ؟
    گف ن
    و منم اون روز ک حسابی از بهنام کیر احساسی خورده بودم فرصتو غنیمت دیدم همه چیو از اول براش تعریف کردم و شانس تخمی تموم مدارک و عکسارو پاک کرده بودم ولی گفتم برات ریکاوری میکنم ببین.
    این قشنگ شوکه شد ک شاهزاده سوار بر اسبش کونی خودم بوده و خلاصه چار نفرو دیده ادم شده برام دم دراورده.
    اومد زنگ بزنه بش ک دستمو گذاشتم رو دستش ک زنگ نزن! ی لحظه بهم خیره شدیم دستمو ور داشتم گفتم ببخشید منظوری نداشتم ک گف عب نداره تو مث داداشمی! ( جنده پتیاره!!...)
    نشستم پیشش دیگ شروع کردم ب دلداری اول بی تماس فیزیکی بعد کم کم دستمو انداختم رو شونش کم کم نزدیکش کردم اینم هول بود فقط ظاهرش نمیخورد.
    شلوار منم جذذذذب وحشتناک، حدودا 7-8 دیقه بعد ک دیگ مرصاد پایینی نیمه خواب شده بود این دیدو فهمیدم خیس کرده ولی جرات نداشتم چیزی بگمو فقط داشتم با شهوت صد آمپری دردو دل تخمی میدادم!
    اینم هرزگاهی هوم میگف ولی نگاش رو کیر من زوم بود تابلوووو بودا هوله اون ی سالو نیمم بش تا میگفتی سلام بحثو سکسی میکرد.
    حالا دیگ هردو حشری بودیم ولی خب تخمشم نداشتیم شروع کنیم
    ساعت 12 بود ک گف مامانم تا یک دیگ میرسه و منم فرصتو غنیمت شمردم اروم دستمو رو ممه ش گذاشتم شروع کردم مالوندن، 60 تهش بود از ممه بعضی پسرا حتی کوچیک تر بود :\
    اینم دیگ تنگ بازیو گذاش کنار دستشو گذاشت رو کیرم از رو شلوار مالید انقدی حشری بودم اب شهوتم یکم اومده بود ی نقطه رو خیس کرده بود شلوارمم روشن بود تابلو بود
    این صحنرو ک دید دیگ ذات اقدس جندشو ب نمایش گذاشت شلوارو شورتمو تا مچ پام داد پایین شروع کرد مالیدنو بعدش خوردن، شاید دو دیقه هم نخورد ک دیدم آبم میاد ولی هیچی نگفتم اهو اوه الکیم نکردم گفتم بزا بپاچه تو حلقش جنده خانوم!
    ولی خداییش خوب ساک میزد دقیقاااا عین دوس پسرش :-)
    ابم ک اومد بازم ازونا بود ک شاید 10 بار کیرم نبض زد تا تخلیه شه معمولا 3-4 تا نبض میزنه براهمه ولی میگم ک فوق حشری بودم.
    ابم اومدو اینم فک نمیکردم مث فیلم سوپرا بخوره ولی خورد! تو دلم گفتم جنده دو هزاری هول کیر امروز قشنگ سیرت میکنم ک گفتم بیا بریم رو تخت بردمش هردو لخت شدیم این قمبل کردو من گوشیو دراوردم. از قصد هی حرف میزدم باش ک تو فیلم صداشو صدام باشه. شروع کردم ب کردن و فیلم گرفتن شاید کلا نصفشم تو کونش نفرستادم ک الکی مث این پور استارا اهو اوه راه انداخت ک میدونم برا حشری کردنم بود.
    یکم کردم و استوپ کردم فیلمو، رفتم سراغ کصش ک کص کصشری بود! چروکیده و وارفته تابلو بود همش توش یا کیر بچه ها شهره یا میوه جاتو صیفی جات!
    دیگ مجبوری لیسیدم براش ولی خب دیگ منم ادا تنگارو در نیارم چسبیدم بم ولی ی حسی بم میگف داری ب قرینه معنوی کیر نصف پسرای شهرری رو هم میخوری با لیسیدن کص این!
    راستش کص ندیده بودم تاحالا فکر نمیکردم با اون شدت مث فواره ابش بپاشه رو صورت ادم!!!
    این ک ارضا شد قشنگ بی حال شد من یکم تر تمیز کردم برش گردوندنم شروع کردم باز ب کردن و فیلم گرفتن خداروشکر گوشیم دوربینش کیفیت دار بود قشنگ افتاد همه چی.


    بار دومم ابم همونجوری اومد ولی دیگ سرم درد گرف بیحوصله شدم تو ی روز دوبار انقدی ابم اومده بود ک جنازه شم.
    قضیه تموم ک شد این هی حالا راست کرد ک عشق من توییو فلان ک اونجا منم همراهی کردم و ساعتای 12:30 اینا بود ک دیگ گفتم برم، شلواره مگ حالا پام میرف از بس بیحال بودم. بزور با کمک جنده خانوم پوشیدم تا بالا رونم دادم بالا این ولی تشنه بود پسر!
    همونجوری سرپایی شروع کرد ساک
    منم نه نمیارم حقیقتش سر سکس چیزی نگفتم و این خوردو خورد تا بارم سومم ابم این دفه کمتر اومد بازم کصکش ابمو خورد، حیف وقت نبود وگرنه تا صب میکردمش.
    راستی مشخصاتشو یادم رف، قدش 160 اینا لاغره ظاهرش خوشگله و غلط انداز باطنش کیریه و هول کیییر فقط کیررررر!
    از خونه بیحال دراومدم فقط رسوندم خودمو ب خونه گرفتم تا نیمه شب خوابیدم پاشدم بهتر بودم، تو این مدتی ک خواب بودم اندازه پشمام تماسو پیام ازدست رفته داشتم ک فهمیدم بهنامه.
    اومدم تل دیدم با حالت تخمی اولش تهدیدم کرد ک چرا گفتی من کونی دو عالمم ب طرف بعدش بنارو ب التماس گذاش
    منم فیلمارو فرستادم براش گفتم زیدتو ک میشناسی کیر منم میشناسی، ببین جق بزن باش!
    حالا من ابتکار عمل داشتم، ریدم بشو همه چیو تموم کردم.
    از فرداش منم تو همه چیم تغییر دادم، از بس تو اون مدت کردمو زدم دیگ لاغر شده بودم.
    شروع کردم ب پرخوری البته برا فراموش کردن گذشته ها بخودم زیاد میرسیدم.
    عید وزنم از 73-74 رسید ب 90!!!
    عیدم ک دیگ همه میدونن چیه داستانش ( بخصوص آجیل )
    بعد عید شدم 95 کیلو
    اون حالت مردگی رف ازم، اول خرداد امسال بود ک شبش بهنام اومد سراغم
    اهان راستی سپیده هه هم بعدش خبری نشد ازش هیچ خبری ولی طبیعی بود چون در یک کلام جنده تشریف داشت و کصشم نبود ک حالا یکی دیگم کردتم.
    اره بهنام شب اومد و من میدونستم تنها شده ولی فقط ی چیزیو گفتم ک امیدوارم درک کنین شمام
    گفتم باعثو بانی این مرصاد تویی
    من ادم سالمو بی دردسری بودم
    تو بزور اومدی تو زندگیم خودتو بم تحمیل کردی ازم سو استفاده کردی
    تبدیلم کردی ب ی ادم شهوتی ک دیگ لذت سکسو چشیده
    بعدم ولم کردی و سه ماه التماس منو نادیده گرفتی
    اون جندرم میدونم از لجت با من انتخاب کردی
    اینارو ک گفتم وویس داد ک من جوگیر شدمو تنوع طلب شدمو گوه خوردمو فلان
    ک گفتم دیگ گوهم بخوری فایده نداره عمرمو تباه کردی از این ب بعد کاریت ندارم
    نمیدونم چطوری ولی دلمو بدست آورد گف بیا داستانمونو بزاریم سایتو بیاد اون موقعا باشیمو فلان
    برا یکی دوروز اوکی شدیم من یکم جوگیر شدم ولی روز سوم امتحانش کردم یجوری ک ریدو درجا از فیها خالدون بلاکش کردم
    امتحانارم ریدم سرش ولی کنکورو دیگ ن
    امیدوارم ی چیزی قبول شم بتونم بعد کنکور برم باشگاه اون مرصاد سابقو بسازم.
    شرمنده اگ سکسی طور نبود بیشتر کینه طور بود ولی دوس داشتم بنویسم.
    ضمنا اینم بگم تو این مدت وحشتناک جقی شدم سر همین داستانا
    هرزگاهی دلم باز کون میخوادو میخوام برم دنبالش ولی غرورم نمیزاره سر همین 20-30 تا فیلم مشتی دارم هرزگاهی دیگ دیگ :|
    تو تابستون ولی برنامه ها دارم و دوس دارم با یکی رفیق شمو تلافی کنم تموم رنجامو.
    شهوانی عزیز اگ میشه اینو بزار تو داستانای گی /:-) عجق منی با اون فیلمات!
    اگ هم دردی ای نظری چیزی دارین کامنت بزارین ولی واقعا کونده پررویی نیی اگ فحشی کصشری چیزی تو ذهنته ب مامان بعضیا حواله کنین رد شین!
    یا خودم


    نوشته: مرصاد

  • 2

  • 5




  • نظرات:
    •   M.lightner.M
    • 5 ماه
      • 1

    • بقیه رو نمیدونم ولی داستان برا من جذاب بود اگه تونستی بازم بنویس(گی باشه اگه تونستی)کلا دوست دارم بدونم چه اتفاقی برات میفته ....جای سام هم خالی میکنم(همیشه بکن ولی با کاندوم بکن ایدز نگیری)


    •   Gankr koy
    • 5 ماه
      • 0

    • خسته باشی،
      چرا آخر داستان خودتو برای فحش وبد وبیرا آماده کردی با این طرز تفکر و یاداوری.، خودت مخاطب رو ترغیب میکنی. بخاطرهمین دیس ۵و گرفتی .


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو