از صیغه تا ضربدری (۱)

    سلام
    من مهرداد هستم ،الان 35 سالمه و این خاطره برمیگرده به 4 سال پیش و تا الانم ادامه داره ،من و الهام همسرم سال 86 ازدواج کردیم و زندگی عاشقونه داشتیم ،الهام بدن سکسی داره ،سینه های 80 و سفت ورو به بالا ،کون خوش فرم ،بدن کشیده ،لبهای خوش فرم ،در کل همه چیز تمام ،اوایل ازدواجمون به لحاظ سکسی هیچ چیزی کم نداشتیم ،
    عاشقونه لب هم رو می‌خوردیم ،وقتی سینه هاش رو میک میزدم آب کوسش، راه میافتاد
    کسش همیشه تنگ بود و هر وقت کیر کلفت و درازم رو میکردم تو کسش (کیرم 19 سانته و کلفتیش 5 سانته) یه جوری آخ و اوف میکرد که منو به اوج میبرد ،در کل از نامزدی تا ازدواجمون هفت هشت بار بیشتر کونش رو نگاییدم ولی لذتی رو بردم که غیر قابل وصفه
    من در کل خیلی هات هستم و تو سکس کم نمیارم
    ولی ما یه مشکل داشتیم ،الهام سرد مزاج بود و خیلی کم تو سکسامون فعال بود اکثرا من فاعل بودم و اون بی حرکت بود ولی خیلی مراعات منو میکرد و همراهی میکرد تا من احساس کمبود نکنم
    با یه پزشک متخصص غدد مشورت کردیم گفت اگه بچه دار بشین احتمال داره درست بشه و این احتمال هم هست که بدتر بشه ،ما هم از خدا خواسته دیگه پیشگیری نمی کردیم آب کیرمو تو کسش می‌ریختیم و اضافیاش از لبه های کسش شره میکرد ،چه حالی میکردم اون زمان
    گذشت تا الهام حامله شد و خدا بهمون یه پسر کاکل زری به خوشکلی مامانش داد
    بعد چهل روز دوری از خوشکلم شب خودمو برا یه سکس توپ آماده کردم شب بعد خواباندن
    رامتین پسرم رفتم تو اتاق خواب پیش الهام ولی دیدم که الهام کلا بیخیاله و هیچ حسی نداره.....
    دینام خراب شد ،الهام کلا سرد شده بود ،هیچ وقت بهم نه نمی گفت ولی مثل جنده پولیا تو سکس هیچ کاری نمی کرد، نه ساک زدن ،نه آخ و اوف دیگه هیچی به هیچی
    دکترای زیادی رفتیم ،دارو دادن ،هورمون دادن ولی افاقه نکرد که نکرد.
    تا چهار سال پیش .....
    یه شب موقع سکس از الهام خورده گرفتم که دیگه نمیتونم این رفتار تو رو تحمل کنم
    دیدم اشک تو چشمای خوشکلم جمع شد ،غلطید و رو گوشه لبش محو شد ،خودش پیش قدم شد و همزمان منو بغل کرد و توی گوشم گفت :مهرداد یه چیز بگم از دستم ناراحت نمی شی
    گفتم:حالا چی باشه. گفت:قول بده تا بگم بعد کلی اسرار گفتم باشه حالا بگو
    الهام گفت: من میدونم تو منو دوس داری و فقط مشکلمون تو سکسه گفتم خوب
    گفت : من برا راضی شدن تو هر کاری میکنم ولی خودت هم خوب میدونی که مشکل هورمونی دارم و اگه خودم هم بخوام نمیتونم تو ی سکس همراهیت کنم گفتم من همه اینها رو میدونم ولی او نقد دوست دارم که تحمل میکنم تو هم حتما خوب میشی شاید زمان ببره ولی خوب میشی
    لبمو بوسید و گفت : من یه راه حل پیدا کردم تا مشکل سکس تو رو حل کنیم . گفتم :چطور ؟ بغلم کرد و آروم توی گوشم گفت:صیغه...!!
    با ناراحتی ازش جدا شدم و شورتمو تنم کردم و گفتم : دیوونه شدی بخواب ،فردا میبرمت دکتر ،دارو میده خوب میشی????????????
    الهام قیافه حق به جانب گرفت و گفت:نگفتم که یه زن دیگه بگیری ،فقط یکی باشه که تو رو راضی کنه ،واز این حرفا
    تا یه ماه تو خونه بحثمون شده بود صیغه کردن یه خانوم واسه من .از الهام اصرار و از من انکار تا آخرش به این راضی شدم که یه مدت با یکی تو فیسبوک دوس بشم اونم به شرط اینکه الهام تو جریان همه کار ام باشه
    گذشت تا اینکه با یه خانمی دوست شدم . اسمش میترا بود میگفت:شوهرش فوت کرده و از این حرفا ،رابطمون در حد چت بود و زیاد پیش روی نمی کردم ، یواش یواش چتهامون تبدیل شد به تماس تلفنی ولی بازم حریمها رو رعایت میکردیم ،یه شب موقع حرف زدن و درد دل کردن میترا بهم گفت:مهرداد یه چیز بهت بگم . گفتم بگو خوب ،گفت:من الان دو ساله هیچ مردی کنارم نبوده ،بدجور نیاز دارم ،گفتم به چی؟ گفت: مهرداد اذیتم نکن خوب میدونی به چی نیاز دارم!!!!????
    خودمو زدم به اون راه و گفتم :پول لازمی ؟ عصبانی شد و تلفن رو قطع کرد.
    الهام که داشت به حرفامون گوش میداد گفت :دختر مردمو اذیت نکن.خوب میدونی نیازش چیه ،زنگ بزن از دلش درار،دوباره زنگ زدم ،میترا گوشی رو برداشت .ازش به خاطر شوخی بیجایی که کردم عذرخواهی کردم .دیدم داره پشت تلفن گریه میکنه،گفتم:دیوونه چته؟ چرا گریه میکنی؟ گفت:مهرداد تو این دو سالی که شوهرم فوت شده ،هر کی بهم نزدیک شده فقط هدفش شهوترانی بوده و اینکه میخواستن منو تیغ بزنن، تو تنها کسی هستی که آرامم میکنی،خواستم بهش بگم الان زنم داره حرفا تو گوش میکنه ولی دلم نیومد
    به اصرار خانومم باهاش یه قرار گذاشتم و رفتم .خانومم هم اومده بود ،رامتین هم بغلش بود دو صندلی اونطرفتر ،نشست. قرار گذاشتیم اصلا باهم حرف نزنیم تا میترا شک نکنه .یکم که گذشت میترا اومد ،با مشخصاتی که داده بود زود شناختمش ،اندام قشنگی داشت .عین الهام خوشکل بود ،ولی به زیبایی الهام نمی رسید. اومد باهام دست داد و نشست یکم با هم حرف زدیم ،شام رو سفارش دادم ،داشتیم شام میخوردیم،که زیر چشمی الهام رو نگاه کردم دیدم داره ریز ریز گریه میکنه ،خیلی ناراحت شدم ،به بهونه دسشویی رفتم طبقه پایین ،به الهام زنگ زدم ،گفتم خوشکلم ،چرا گریه میکنی ،گفت: بیخیال گفتم : ناراحتی ،میدونم الان می رم از میترا عذر خواهی میکنم و کل ماجرا رو توضیح میدم بعد باهم میریم خونه . به جون رامتین قسمم داد و گفت:فقط یه حسادت زنونه هست ،تو رو خدا راحت باش بیا بالا میترا داره یکم بیتابی میکنه،رفتم بالا دیدم الهام میزش رو حساب کرده و رفته .برام پیا مک داد که
    خوش باش .من راضیم.
    بعد رفتن الهام یکم دلم گرفت ،به میترا گفتم بیا برسونمت خونت گفت باشه راه افتادیم تو ماشین همش دلم پیش الهام بود ،اصلا به سکس با میترا فکر نمی کردم. که یهو دیدم میترا دستشو گذاشت روی کیرم ،یه جوری شدم .حس شهوت و حس دوری از الهام با هم بود ،میترا منو به خودم آورد و گفت،کجایی ؟ گفتم میترا جون نگاه کن من زن دارم ،زنم رو هم دوس دارم، اگرم الان اینجا هستم و دارم با تو خلوت میکنم به اصرار اون هستش . و کل قضیه خودم رو با الهام رو تعریف کردم.
    میترا یکم ساکت بود بعد بهم گفت: مهرداد نگاه کن منم یه سوال ازت میپرسم .بعدش گفت: من خیلی تو سکس هات هستم ،بعد شوهرم با هیچ کسی سکس نداشتم ،ولی یه چیزی برام خیلی مهمه،بپرسم ؟؟؟ ،گفتم : بپرس!!!!
    با خجالت گفت: میشه بهم سایز کیرت رو بگی ؟ با تعجب گفتم : چی ؟؟؟ واسه چی میپرسی؟؟؟!!!!????????????
    گفت : بگو تا بگم برا چیه؟ منم رک گفتم:سایزش 19 و کلفتیش هم 5 سانته تازشم تا بیست دقیقه تحمل دارم و در یه وعده تا سه بار حتی تا چهار بارم ارضا میشم.
    با تعجب و شادی خاصی گفت : جدا .منم گفتم : آره
    گفت: زدم تو خال، گفتم : منظور .بعد گفت که از زمانی که شوهرش فوت شده با چند نفر قرار گذاشته ولی چون کیرشون کوچیک بوده همه رو ول کرده.
    منم دلم و زدم به دریا و گفتم میترا نگاه کن منم دنبال سکس با یه زن هات هستم ولی به شرط این که صیغم بشی .با یه جیغ بنفش پرید تو بغلم که کم مونده بود چپ کنم. لب شو گذاشت رو لبم و گفت باشه.
    رسوندمش در خونش. یه بوس از لباش گرفتم و برگشتم خونه.الهام منتظرم بود و منم کل قضیه رو بهش گفتم.خلاصه کنم رفتیم صیغه کردیم،یه ماهه ،کل مهرشم نقد دادم که اونم باهاش برام یه ساعت را دو اصل طلا خرید .در واقع گفت که نمیخواد به خاطر پول باهام باشه.
    با اجازه الهام شب رو رفتم خونه میترا، در رو زدم و رفتم داخل ،دسته گل رو بهش دادم و نشستم. از میترا بگم براتون که چقدر به خودش رسیده بود یه تاپ قشنگ سفید تا بالای نابش و یه دامن کوتاه تا بالای رونش که آدمو هوسی میکرد،سینه هاش از توی تاپ خود نمایی میکرد .دیگه طاقتم تموم شده بود ولی خودمو کنترل میکردم .میترا شام رو آورد باهم خوردیم. بعد بهم گفت:از خانومت چند ساعت مرخصی گرفتی .منم گفتم: تا فردا صبح ،ولی دلم هنوز پیش اونه ،دلم براش میسوزه،
    میترا گفت: یه امشبو مال منی و لبشو گذاشت رو لبم ،یه ده دقیقه لب گرفتیم ،منم بیکار نموندم،تاپشو دادم بالا دو تا سینه مثل انار ،سایزش از الهام کوچیکتر بود،افتاد بیرون
    لبمو گذاشتم رو نوک سینش ، و یواش شروع کردم به میک زدن ،تازه فهمیدم میترا به سینش خیلی حساسه ،شروع کرد به لرزیدن و ارگاسم شد،یکم راحتش گذاشتم تا به خودش بیاد ،یکم اطرافو نگاه کردم دیدم عکس میترا و شوهرش باهم رو دیواره ،یکم تعجب کردم ،گفتم : ایشون شوهر مرحومته، ؟ گفت : آره
    گفتم: خیلی دوسش داری که هنوز عکسش بالای دیوار خونته؟ یکم به تته پته افتاد و گفت : آره ... دوس نداری برش دارم گفتم نه بزار بمونه ، بیا بریم اتاق خواب ،
    بغلش کردم و بردمش سمت اتاق خواب ،انداختمش رو تخت و خوابیدم روش ،گفتم: خشن دوس داری یا رمانتیک ؟؟؟؟؟
    گفت: هر جور راحتی !!! شروع کردم به درآوردن لباساش ،لختش کردم ،دوباره شروع کردم لب گرفتن ،خیلی خوب همراهی میکرد بر خلاف الهام پیش قدم میشد ،زبونشو توی دهنم میچرخوند، آب دهنمو میک میزد و میخورد ،منم همراهی میکردم.
    سینه هاش رو دوباره دهنم گرفتم و تا اونجایی که میتونستم خوردم و میک زدم تا کبود شد، رفتم پایین تا رسیدم به نافش ،زبون زدم و لیسیدمش که دوباره ارضا شد ،گفتم چقد زود ارگاسم میشی ؟ الهام خیلی دیر ارگاسم میشه تا الان که صدها بار سکس کردیم دو سه بار بیشتر ارگاسم نشده
    میترا گفت:ما اینیم دیگه ،و شروع کرد به در آوردن لباسام،شر تم رو که درآورد ،یه جیغ بنفش کشید و کیرمو کرد تو دهنش ،شروکرد به ساک زدن ،خیلی حرفه ای ساک میزد ،از زیر بیضه هام زبون میزد و وقتی می رسید به سر کیرم ،همشو تا ته میکرد تو حلقش و تا مریش میبرد پائین،اصلا عوق هم نمی زد ،مثل سوپر استارای پورن ساک میزد ،منی که تا بیست دقیقه آبم نمیومد، یهو آبم اومد و ریختم توی دهنش، میترا بر خلاف الهام نه تنها عصبانی نشد ،بلکه با ولع خاصی شروع کرد به خوردن آبم.
    ازش معذرت خواستم ،دوباره شروع کردم به خوردن بدنش تا رسیدم به کسش ، یه عطر خاصی داشت، زبون زدم دیدم یه شره آب ریخت تو دهنم ،منم همشو قورت دادم و تا تونستم زبون زدم تا ارگاسم شد ،دیگه حالی نداشت ولی من کیرم تازه بلند شده بود ،سر کیرمو گذاشتم لب کسش و با یه تقه همشو فرستادم تو کسش ،یه ناله خفیف و بلند کشید ،کیرمو آروم کشیدم بیرون و دوباره با ضربه فرستادم توش ،کس میترا تنگ بود وقتی ازش دلیلش رو پرسیدم گفت که کیر شوهر قبلیش رضا خیلی نازک و دراز بوده واسه همین کسش تنگ مونده، شروع کردم به تلمبه زدن ،ناله های میترا هم الان به داد زدن تبدیل شده بود .هی آه ه ه ه ه ه و اوه ه ه ه ه ه میکرد و بیشتر منو به طرف خودش میکشید به همه جور حالتی گاییدمش ،ولی میترا سیرمونی نداشت ،همینطور که به حالت دا گی داشتم کسش رو جر میدادم چشم افتاد به سوراخ کونش ،توی گوشش گفتم میخوام کونتو جر بدم برگشت سر کیرمو تو دهنش گرفت و گفت باشه عشق من ،من امشب مال توام کونم رو تمیز کردم و آماده گاییده شدنم ،از خدا خواسته برش گردوندم و سوراخ کونش رو لیس زدم واقعا تمیز بود ،انگشتام رو با آب کسش خیس کردم و یکی یکی فرستادم تو کونش ،یکم گشاد شد ،سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش یکم فشار دادم ،سر کیرم که رفت تو کون میترا ،یه داد بلند زد و از حال رفت ،یکم ترسیدم ولی کیرمو بیرون نیاوردم یکم با کسش بازی کردم تا حالش خوب شد ،یواش شروع کردم به تلمبه زدن ،اولش یکم درد میکشید ولی بعد آروم شد و داشت لذت میبرد ،چند دقیقه تلمبه زدم تا یهو داغ کردم ،میترا دوباره ارگاسم شد
    کیرمو کشیدم بیرون ،هنوز تمیز بود ، میترا دوباره ساک زد برام تا آبم اومد ،همه آبمو خورد
    کنار هم دراز کشیدیم ،لباشو بوسیدمو ،نوازش کردم ،یهو یاد الهام افتادم ،دلم برای الهام تنگ شده بود ،میترا گفت که باهم بریم حموم ،ولی من دلم یه جای دیگه بود ازش تشکر کردم و گفتم که باید به دیدن الهام برم ،یکم ناراحت شد ،ولی آدم منطقی بود قبول کرد،لباسامو پوشیدم و راه افتادم سمت خونه وقتی رسیدم ،ساعت سه نصف شب بود ،در رو آروم باز کردم ،رفتم داخل دیدم الهام خواب هستش ،لباسامو کندم و با یه شورت کنارش دراز کشیدم ،صورت ناز الهام خیس بود ،هنوز اشکاش خشک نشده بود ،لبم رو گذاشتم رو لباش ،بوسیدمش،خواستم بغلش کنم دیدم لباس تنش نیست، یکم تعجب کردم ،یهو الهام در گوشم گفت:میدونستم میای ،بهت خوش گذشت؟؟لذت بردی؟؟در حالی که گریم گرفته بود ،گفتم آره،ولی عشق اول و آخر من تویی، الهام در حالی که شر تم رو از پا هام در میاورد بهم گفت: میدونم،ولی قول بده زیاد با میترا سکس کنی تا کمبود های منو جبران کنی
    در حالی که کیرمو لبه کسش گذاشته بودم و یواش یواش می فرستادم تو کوسش توی گوشش گفتم: چشم خوشکلم
    ولی داستان من و میترا و الهام به اینجا ختم نشد و ادامه داره....................


    ادامه...


    نوشته: مهرداد

  • 22

  • 10




  • نظرات:
    •   Kian_ir14
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کاشکی ماهم19سانتی بودین والا خوشبحالتون


    •   PayamSE
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • تا اونجا خوندم که گفتی سرد مزاج بود زنت.اما چند سطر بالاتر نوشتی وقتی لبهاشو میخوردی آب کسش راه میافتاد... اسن خودت میفهمی داری چی بلغور میکنی؟


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،3 ماه
      • 1

    • همون اول که نوشتی سلام فهمیدم میخوای دروغ بگی نخوندم


    •   reza.bokon64
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • کوسکش بی ناموس چقد مردم عقده ای شدن


    •   Robinhood1000
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • جالب بود، ادامه شو بنویس.... 14


    •   afsanejonjon
    • 1 سال،3 ماه
      • 0

    • چه راحت تو فیس بوک سوژه مورد نظر یافت میشه آگهی زده بودین انگار نه


    •   majidyazd69
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • از کونش آوردی بیرون و اونم ساک زد دوباره!!!!!!!


    •   Badboy132
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی ضایعس که دروغه


    •   shadi7070
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • وقتی دینام خراب شد چی کردی؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو