از صیغه تا ضربدری (۲)

    ...قسمت قبل


    دوستان قسمت اول داستان من رو خوندن و با الطاف ملوکانه ما رو مورد لطف قرار دادن ،اصلا نمیخواستم بقیه داستان رو بنویسم ولی به اصرار میترا و الهام بقیه داستان رو براتون می نویسم،
    بعد از اولین شب سکسم با میترا ،الهام خوشکلم راضی تر به نظر میومد ،همش از این که من یه زن صیغه ای گرفتم احساس رضایت میکرد ،ولی من میدونستم تو دلش چیه ،و چه غوغاییه
    منم براش کم نمی ذاشتم ،همه جو ره محبت میکردم ،باهاش سکس میکردم ،خرید می رفتیم و کلی چیزای دیگه
    میترا هم زن برا هی بود ،آشپزیش حرف نداشت ،توی سکس هم کم نمیذاشت،
    اواخر سال بود و من برا مسافرت برنامه می‌ریختیم ،با یکی از آژانسها قرار گذاشتم برا ترکیه ،پاسپورت خودم رو با الهام بردم برا هماهنگی ،شبش توی عشق و حال به الهام گفتم که عید رو میریم ترکیه، اولش خوشحال شد ولی ی هو برگشت و گفت پس میترا چی میشه
    بهش گفتم برا نیمه دوم عید یه مسافرت شمال با میترا می رم البته اگه ناراحت نشی
    الهام یه بوس از لب ام گرفت و گفت:اینجوری بذر حسادت رو تو وجودش می کاری
    گفتم پس چیکار کنم
    الهام گفت :اولا یه قرار بذار و ما رو بصورت رسمی به هم معرفی کن بعدش هم پاسپورت میترا رو هم بگیر باهم بریم
    توی چشم الهام نگاه کردم و گفتم : میدونی چی میگی ؟
    اگه میترا با ما بیاد ، ممکنه بینتون بگو مگو راه بیفته و مسافرتمون خراب بشه
    از من انکار از الهام اصرار ،آخر سر هم اون برنده شد،و در حالی که کیرمو توی کسش جا میکردم یه خنده ملیحی کرد و یه آخ از ته دلش کشید
    کاش الهام این مشکل لعنتی رو نداشت
    کاش سرد نبود
    زنی به تمام معنا ،مهربان ،خونه دار ،همراه ،وهمسر ،به نظر من خوشکلترین زن دنیا ست
    بگذریم یه شب تو یه رستوران ، هر دو تا زنم رو دعوت گرفتم
    هم میترا و هم الهام خیلی معقول رفتار میکردند ،بیشتر الهام سعی میکرد در عین بزرگی ،فضا رو شاد کنه
    بعد شام در حالی که رامتین (پسرم) تازه خوابیده بود به دخترا گفتم بیایین میترا رو ببریم خونش بعد بریم خونه خودمون
    دیدم میترا یکم ناراحت شد ،
    الهام برگشت و گفت :میترا خانوم امشب مهمون خونه ماست ،
    یه زیر چشمی نگاهش کردم و گفتم :آخه نمیشه
    الهام در حالی که با شیطنت میخندید،گفت:نترس ازتون فیلم نمی گیرم
    میترا یکم خجالت کشید ،ولی نهایتا راضی شد شب رو بیاد خونه الهام
    تو مسیر دست الهام رو دستم بود و میترا از پشت صندلی شو نه هام رو می‌مالید
    منم کیرم بد جور باد کرده بود
    فقط مونده بودم رسیدیم خونه پیش کدومشون بخوابم
    بعد از اینکه الهام جای رامتین رو مرتب کرد و در اتاقش رو بست ،دیدم که توی دستش یه دست لباس راحتی برا میترا آماده کرده و در حالی که به من اشاره میکرد به میترا گفت :برین تو اتاق خواب میهمان استراحت بکنین
    میترا در حالی که خجالت میکشید گفت: نه مهرداد بیاد پیش شما ، من راحتم
    من این وسط مونده بودم ،از یه طرف عشقم ،الهام و از یه طرف میترا که واقعا فهمیده بود
    یهو به شوخی گفتم :اصلا هر سه تو یه اتاق میخوابیم
    اول میترا مخالفت کرد و گفت نه زشته پیش الهام خانوم
    الهام هم میگفت :میترا راست میگه ،زشته
    هر دو تا رو باهم بغل کردم و گفتم : اصلا هم زشت نیس ،مگه قراره کاری بکنیم که زشت باشه ،من اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم ،فقط میخوام دو تا عشقم تو بغلم بخوابن
    اینو گفتم و از هر دوتاشون لب گرفتم
    بعد کلی اصرار راضی شدن
    یکم نشستیم و الهام و میترا بیشتر باهم آشنا شدند و صحبت کردن
    اصلا بهشون نمی خورد که هووی هم باشن ،بیشتر به دوتا دوست میخوردند
    ساعت حدود یازده من خوابم میومد
    حاضر شدم بریم اتاق خواب ،تخت رو سه قسمت کردم و خودم وسط خوابیدم
    چند لحظه بعد الهام و میترا با لباس راحتی اومدن داخل و هر کدومشون یه طرفم خوابیدن
    الهام منو بغل کرد و یه بوس ازم گرفت و به شوخی گفت: شلوغی نکنی ها ،میپامت
    در حالی که بدنم داغ شده بود گفتم : چشم
    میترا هم یک خجالت میکشید ولی اونم بوسم کرد و شب بخیر گفت
    منم در اوج گرمای بدنم مونده بودم ،از یه طرف دوس داشتم با میترا سکس بکنم واز یه طرف الهام بغلم بود
    تو حال خودم بودم که دیدم یه دستی رو کیرم هستش
    یکم دقیق شدم دیدم دست الهام رو کیرمه
    یواش تو گوشش گفتم : زشته
    لپم رو بوسید و گفت: من میخوابم ولی مهردادکوچولو دل داره ،نذار اذیت بشه
    یهو دلم رو زدم به دریا بلند شدم و نشستم و به هردوشون گفتم : یه چیز میگم نه نگین
    الهام گفت : نه
    گفتم :شوخی ندارم
    هر دو تون بلند شین کارتون دارم
    الهام و میترا نشستن ،در حالی که. دستهام رو روی سینه هاشون می‌مالیدم گفتم : هر دو تون باید لخت بشین
    میترا پتو رو رو خودش کشید و گفت :خجالت بکش
    پتو رو از روش کشیدم و گفتم : اصلا
    شما هر دو تون ،بدن منو دیدین و منم هر دوی شما رو لخت کردم و باهاتون سکس داشتم
    تازشم ، شما زن من هستین
    لب ام رو ر وی لب الهام گذاشتم و در حالی که لباش رو میخوردم لباس راحتی رو تا روی سینه هاش بالا کشیدم
    چشمای میترا چهارتا شده بود ،با یه حرکت لباس الهام رو کندم و لختش کردم
    میترا دوباره پتو رو رو خودش کشید ،ولی زور من بیشتر بود ،پتو رو از روش کشیدم و شروع کردم به خوردن لاله گوشش که میدونستم حشریش میکنه
    یکم که خوردم دیدم خودش راه اومد
    لباساش رو به آرومی درآوردم و شروع کردم از بالا به پایین لیسیدن
    دستام بیکار نبودن ،سینه های الهام رو میمالیدم،
    از میترا جدا شدم و لبام رو رو لبای الهام سر دادم ، الهام یه آه از ته دل کشید ،
    اولین بار بود که بعد مدتها الهام اینجوری
    لذت میبرد ،شرت الهام رو درآوردم و مستقیم رفتم رو کسش ،لبام رو روی کسش تنظیم کردم و زبونم رو لای چاک
    کسش کشیدم ،یه آه دیگه کشید و بدنش شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد
    اولین بار بود که اینطور سریع ارضا میشد
    اونطرف میترا بیکار نبود، شرت منو از پام بیرون کشید و شروع کرد به ساک زدن
    کیرم تا بیشترین حالت و رم کرده بود و کلفت شده بود ،الهام سرم رو به کسش فشار میداد و کم مونده بود خفم کنه
    خودم رو جدا کردم ،یه لحظه فضای اتاق ساکت شد
    الهام و میترا لخت کنار هم دراز کشیده بودن و منو هاج و واج نگاه میکردن
    یه لحظه چشم الهام به بدن میترا افتاد و با دستش شروع کرد به لغزیدن رو بدن میترا ،میترا در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود لبش رو روی لب الهام گذاشت و با بغض گفت:خیلی خانومی ،من اگه جای تو بودم هیشکی رو به خلوت شوهرم راه نمی دادم
    بعد سرش رو روی پستونهای الهام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن ،
    منم گریم گرفته بود و یه لحظه به عظمت روح الهام پی بردم ،سخت بغلش کردم و لباش رو خوردم
    الهام همینطور ما دوتا رو نگاه میکرد
    یهو با خنده گفت : عجب صحنه رمانتیکی،
    بابا مهرداد کوچولو خوابید ها
    بعدش کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن
    منی که تا بیست دقیقه آبم نمیومد یهو با فشار آبم تو دهن الهام پاشید ،میدونستم که الهام بدش میاد ولی این دفعه نه تنها بدش نیومد بلکه همش رو قورت داد و سر کیرم رو مک میزد تا همه آبم رو خورد
    یکی دو دقیقه گذشت میترا گفت :من میرم خودم رو تمیز کنم بیام ،گفتم : امشب فقط از کس میکنمتون،
    الهام گفت : نه منم تمیز میکنم ،امشب یه شب دیگس ،باید همه چی کامل باشه
    هر دو همسرم رفتن توالت و من یه احساس خاصی داشتم ،خوشبختی ،غرور ،لذت ،مردانگی ،
    تو حال خودم بودم ،دیدم میترا زودتر اومد ،کنارم دراز کشید و لبام رو بوسید ،تو گوشم گفت :متشکرم ،شوهرم
    به خودم افتخار میکردم ، تا الهام بیاد میترا با ساک زدن کیرم رو دوباره شق کرد
    الهام که اومد ،میترا بهش تعارف زد که اول شما
    خندمون گرفته بود ،الهام اومد و کسش رو روی کیرم تنظیم کرد و و نشست ،کیر کلفتم تا ته تو کسش جا گرفت ،یه آه دیگه کشید و دوباره ارگاسم شد
    در حالی که از درد و لذت داشت گریه میکرد ،میترا رو در همون حالت بغل کرد و لباش رو توی لبهای میترا قفل کرد
    الهام دیگه اون زن سرد قبل نبود ،داشت از لحظه به لحظه سکسمون لذت میبرد
    یکم که حالش بهتر شد ،شروع کردم به تلمبه زدن ،الهام رو کیرم بالا و پایین میشد و لذت میبرد ،میترا لبای من رو میمکید و لب میگرفت، دو سه دقیقه که تلمبه زدم جاشون رو عوض کردن و میترا به حالت دا گی شد و من شروع کردم به گاییدن کسش
    میترا هم زود ارضا شد
    ولی من تازه بدنم رو فرم اومده بود تا یه ربع به انواع پوزیشنها هر دو شون رو گاییدم ،
    الهام برای بار اول از کون دادن لذت میبرد ،یکم کونش جر خورده بود و یکم خون میومد ولی لذت میبرد
    دست آخر آب کیرم رو روی سینه های میترا ریختم و سست افتادم
    تا نیم ساعت خوابیدیم ،بعدش الهام و میترا باهم رفتن حموم و خودشون رو تمیز کردن
    زندگی زناشویی من در عین سادگی و سردی تمام با گذشت و فهم بالای الهام الان به بهشت تبدیل شده
    با رضایت الهام و میترا طبقه دوم رو از مستاجر پس گرفتم و اساس میترا رو اونجا چیدیم ،
    خونه میترا رو فروختیم و سه دست آپارتمان کوچیک خریدیم و صیغه میترا رو با رضایت الهام دائمی کردیم بعد از چند سال میترا حامله شد
    الان هم میترا بار داره و یه دختر تا دو ماه دیگه به خونمون اضافه میشه
    امیدوارم از خاطره من لذت برده باشین
    الان میترا و الهام بغل دست من نشستن و دارن غلط های املایی منو.میگیرن


    دوستتون دارم ،هر دو تابی تون عشق من هستین


    نوشته: مهرداد

  • 13

  • 4




  • نظرات:
    •   Master.darkness
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • عجب


    •   Adolf_hittler
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • تو ک هیچی کصخلی ب کنار.ب اون دوتا جنده ی خیالی ک کنارت نششتن میگم.این دری وریا تری‌سامه نه ضربدری.


    •   myous
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • واحد شمارش خونه شده دست!!!؟ کسخول تویی بقیه اداتو درمیارن


    •   r76m
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر آرنولد تو کون آدم دروغگو


    •   مسیحی۰
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • کوته فکریت تأسف آوره ،واقعا تو و امثال تو مثل سنگ جلو لاستیک اتومبیل پیشرفت هستید.
      بیدارشو ... غفلت بسه دیگه ،ببین کجای کاری.


    •   ایران۵۶
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام منم همچین آرزوی دارم دوتا زن دارم ولی دریغ از یک حال اساسی حسرت بدل موندم فعلا.نوش جانت گوشت بشه بمونن


    •   gankr.koy
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدایش حرفات عین حقیقته مسیحی جان،
      با خواندن کامنتهای پربهایت نظرخودم یادم میره.‏
      همیشه نظرت بلند باشه عزیزم.‏‎ ‎


    •   696kos
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظر شما چیه؟باز هم بنویس عالی مینویسی


    •   omidario
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • گوه خوردی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو