از کنجکاوی تا کیر

    اسم من مریمه و شروع داستان از زمانی بود که من فقط 14 سال داشتم و کلاس دوم دبیرستان بودم. این سن برای من خیلی خاص بود چون شروع بلوغ جنسیم بود زمانی که درد سینه های تازه دراومده تموم شده بود و دخترا نسبت به جنس مخالف حساسیت زیادی پیدا می کنن. من نسبت به هم سن هام جثه معمولی داشتم ولی زشت نبودم ، پوست سفیدی داشتم و خوشبختانه خبری از جوش های بلوغ نبود. اون زمان ما تازه کامپیوتر خریده بودیم و فیلم دیدن توی سی دی برای من که سی دی پلیر نداشتم خیلی خاص بود.
    داشتیم توی حیاط مدرسه صحبت میکردیم که بحث فیلمای صحنه دار پیش اومد بچه ها از بعضی صحنه هایی که دیده بودن می گفتن ولی من خاطره ای نداشتم که تعریف کنم. زهرا بهم گفت مریم توام 1چیزی بگو من گفتم ازین فیلما تا حالا ندیدم. بعد که تنها شدیم زهرا گفت میخوای 1فیلم بهت بدم که ببینی؟ گفتم چه فیلمی؟ گفت یعنی زن و مرد کاملا لخت بشن و سکس کنن.
    من قبلا از حرفای بچه ها تو مدرسه میدونستم داستان از چه قراره ولی هیچوقت اندام جنسی یه مردو ندیده بودم برای همین سی دی که زهرا بهم داد هیجان و کنجکاوی منو به حداکثر می رسوند.
    سی دی دست من بود ولی فرصتی برای دیدنش نبود و چون قصد اسباب کشی داشتیم مادرم کلا تو خونه بود و یکبار که فرصت پیدا کردم هرکاری کردم فیلمش باز نشد. سی دی خش داشت و کار نمی کرد.
    واما اشتباه بزرگ من. سی دی رو بالای کابینت آشپزخونه گذاشته بودم و یادم رفت برای اسباب کشی برش دارم و جا موند. وقتی یادم افتاد دیگه از خیرش گذشتم چون کاریش نمیشد کرد بابا کلیدا رو داده بود و من نمیتونستم بگم چیزی جا گذاشتم.
    یک هفته بعد زهرا پا پیچ من شد که سی دی رو میخواد و هرچی اصرار کردم که سی دی خش داره و کار نمی کنه قبول نمی کرد. آخر تحت فشار زهرا تصمیم گرفتم برم اون خونه و سی دی رو بردارم. پیش خودم گفتم کسی پیداش نمیکنه وقتیم بردارم کسی نمیدونه که چی توشه.
    خونه قبلی یک کوچه با خونه جدید فاصله داشت بعد از مدرسه رفتم و زنگشونو زدم بدون اینکه کسی بپرسه در باز شد، وقتی رفتم بالا دیدم یک مرد توی چهارچوب ایستاده. بهش گفتم که قبلا اینجا می نشستیم و یک چیزی توی خونه جا گذاشتم. بدون اینکه بیشتر بپرسه گذاشت برم داخل سریع کیفمو انداختم کنار و رفتم روی سنگ آشپزخونه، هرچی روی کابینت رو دست کشیدم چیزی پیدا نکردم. نا امید اومدم پایین که دیدم سی دی دست اون مرده. گفت دنبال این می گردی گفتم بله و سی دی رو از دستش کشیدمو سریع رفتم طرف در که برم.داشتم می رفتم که گفت تا حالا نگاهش کردی؟ یه لحظه مکس کردم باز به رفتن ادامه دادم که گفت “یا نتونستی خش سی دی رو درست کنی؟”. برگشتم و گفتم مگه میشه خش سی دی رو درست کرد؟ گفت آره میخوای ببینیش؟ گفتم نه ممنون من میرم. گفت نگران نباش من دیدم چی توشه ولی اگه تو ندیدی میتونی تو کامپیوتر من ببینی. گفتم نه مرسی که سی دی رو از دستم کشید و گفت خجالت نکش من میرم تو هال میشینم تو برو تو اتاق ببین. سی دی رو برد گذاشت توی کامپیوترش و اومد بیرون گفت خواستی بازش کن ببین نخواستی هم درش بیار ببرش. رفتم تو اتاق که سی دی رو بردارم ولی کنجکاو شدم پلی کنم ببینم میشه یا نه.یک جورایی قابل اعتماد به نظر میومد و پیش خودم گفتم تو آپارتمان مزاحمم نمیشه که آبروش بره. فیلمو باز کردم و اولین فیلم صحنه دار زندگیمو دیدم. یه فیلم مینی +16 بود که توش پر رابطه مرد با زن بود ولی توش خبری از کیر مرد نبود که ببینم. یک خورده فیلمو عقب و جلو کردم بعد سی دی رو دراوردم که برم. سریع اومد در اتاق و گفت دیدی؟ گفتم مرسی من باید برم. گفت اگه دوست داری کاملشو ببینی یه فولدر توی دسکتاپ هست به اسم کلیپ اونو باز کن ببین. منتظر جوابم نشد و برگشت توی هال. ایندفعه فکر نکردم سریع فولدر رو باز کردم و یکی از فایلای توشو باز کردم. بالاخره کیر رو دیدم. یک فیلم سوپر، یک زن لخت، یک مرد لخت، فیلم برداری طوری بود که کیر مرده رو از نزدیک نشون میداد که میرفت توی کس زنه.
    یک کلیپو نگاه کردم و زود پا شدم اومدم بیرون. از روی مبل بلند نشد و گفت فیلمای خوبی دارم اگه دوست داشتی نگران چیزی نباش بازم میتونی بیای پیشم.


    اون روز من حس جنسی نداشتم فقط کنجکاویم بود که منو به اونجا کشوند. من آدم بی احتیاطی نبودم ولی اون مرد یک جور عجیبی آروم بود و اصلا حس بدی به آدم نمی داد. نمیدونم چرا اون روز ازش نترسیدم و رفتم توی خونش.
    چند روز بود با خودم کلنجار می رفتم که بازم برم پیشش یا نه. دلم میخواست بازم از اون فیلما ببینم ولی رفتن به خونه یه مرد غریبه از هر چیزی خطرناک تر بود. بعد از سه روز حس کنجکاویم غلبه کرد و تصمیم خودمو گرفتم و گفتم یک بار دیگه میرم پیشش.
    بعد از مدرسه رفتم سمت خونش. تا ساعت شش غروب که پدر و مادرم از سر کار میومدن وقت داشتم و کسی منو چک نمی کرد. زنگ خونشو زدم وقتی به در واحد رسیدم بازم خونسرد نگاهم می کرد. هیچ چیز خاصی توی چهرش نبود خیلی رفتار آرومی داشت و من واقعا نمی ترسیدم.
    رفت توی آشپزخونه منم کیفمو گذاشتم کنار و روی مبل نشستم. برام شربت آورد ولی من نخوردم، غریزه دفاعیم می گفت چیزی نخورم البته خودش خورد. گفت اگه دوست داری می تونی مقنعه رو دربیاری. پیشنهاد خوبی بود و من مقنعمو درآوردم.
    – خوب اسم من میلاد هست و شما؟
    میلاد حدود 40سال داشت آدم تو پری بود ومعلوم بود ورزش میکنه. چهره جذاب و آرومی داشت با ته ریش و موهای پرپشت و قد بلند.
    – اسم منم مریمه.
    من 14 سال دارم. دختری نسبتا ریز نقش با موهای لَخت و روشن و پوستی سفید. به نسبت دخترای هم سنم که توی دوران بلوغ بودن دختر زیبایی بودم.
    میلاد بلند شد و رفت توی اتاق منم چندلحظه بعد رفتم. یک صندلی از آشپزخونه آورد و نشست و به منم گفت بشین پشت کامپیوتر.کلیپ اولو باز کردم زنی که خوابیده بود و پاهاشو بالا گرفته بود و مردی داشت از جلو می کردش. چندتا کلیپ رو دیدم و با هرکدوم یک چیز جدید میدیدم. آب منی رو دیدم، ساک زدن رو دیدم، کیرهای بزرگ رو دیدم و…
    نیم ساعت بود داشتم کلیپ سکسی تماشا میکردم. تحریک شده بودم. میلاد تمام این مدت عقب تر از من روی صندلی نشسته بود و با من نگاه می کرد و چیزی نمی گفت.
    دیگه ادامه ندادم پاشدم و آروم گفتم مرسی و از اتاق اومدم بیرون. کیفمو برداشتم که برم بهم گفت من یک روز کامل سر کارم و دو روز کامل خونه ام تو هروقت دوست داشتی بیا. وقتی اومدم بیرون حس خجالت داشتم از اینکه جلوی یک غریبه این کارو کردم ولی حسم نسبت به میلاد بهتر شده بود. دیگه مطمئن بودم آدم قابل اعتمادیه دلم می خواست به یک نفر در موردش بگم ولی خودمو کنترل کردم و همون موقع تصمیم گرفتم بازم پیشش برم.
    دو روز بعد بازم رفتم خونش.از راه رسیدم کوله پشتیمو انداختم کنار در و مقنعمو دراوردم و مستقیم رفتم تو اتاق پشت کامپیوتر که برام خوراکی و نوشیدنی نیاره. خودم کامپیوترو روشن کردم رفتم سراغ کلیپ ها اونم باز صندلی آورد و عقب تر از من نشست. مدتی بعد که محو دیدن بودم ناگهان دست گرمو سنگینشو روی شونه ام حس کردم بدون اینکه خودمو بکشم برگشتم بهم گفت از این فولدر بیا بیرون و فولدر بقلیشو باز کن و ببین. توی این فولدر کلیپ هایی از مردای درشت با دختر های کم سن بود با اینکه میدونستم هدفش از نشون دادن این نوع چیه ولی بازم به دیدن ادامه دادم. بیشترش زن های ریز نقش بودن که مثلا نقش دختر کم سن رو بازی می کردن ولی چندتا هم واقعا دختر بچه ده یازده ساله بودن و معلوم بود از جای قانونی گرفته نشده.
    سرگرم دیدن بودم که میلاد آروم گفت می خوای ببینیش؟ برگشتم گفتم چی؟ دوباره گفت میخوای ببینیش؟ و قبل از اینکه چیزی بگم جلوی شلوارشو داد پایین و کیرشو درآورد. من کاملا ساکت قفل شده بودم روی کیر شل و آویزونش. یک مقدار صندلیشو جلو کشید و گفت نگران نباش دوست داری لمسش کن. من فقط داشتم نگاه می کردم و اون با انگشتش کیرشو چپ و راست می کرد. دستمو بردم جلو و با نوک انگشتم لمسش کردم خیلی نرم و جالب بود. به محض اینکه لمسش کردم اندازش شروع به تغییر کرد و کم کم سفت و بزرگ شد. کم کم ترسم تبدیل به خجالت شده بود و تنها حسم برای دیدن و لمس آلت یک مرد غریبه حس شرم بود. اونم برای اینکه حس خجالتمو از بین ببره صندلیشو کاملا آورد نزدیک و شلوارشو تا روی پاش کشید پایین و تخماشم معلوم شد.من روم نمیشد سرمو بالا بگیرم ولی خودمو عقب نکشیدم. با انگشتم تخماشو لمس کردم روی تخماش کمی تیغ تیغی بود بهم گفت دو دستی بگیرش ببین چجوریه با دو تا دستم گرفتمش و لمسش میکردم. توی دستای کوچک من واقعا بزرگ به نظر میومد. یک لحظه دچار حس پشیمونی شدم و از جام پاشدم اونم سریع شلوارشو کشید بالا. با حالت ناراحت گفتم داری ازم سواستفاده می کنی و کیف مقنعمو برداشتمو سریع رفتم بیرون. اون هیچی نگفت و فقط نگاهم کرد.


    خیلی خوب بود اگر داستان اینجا تموم میشد ولی این داستان قرار نیست تموم بشه. تا یک هفته فقط فکر و ذکرم پیش میلاد بود به کاری که کردم فکر می کردم. حس ترس و پشیمونی بود ولی بیشتر از اون تمایلم برای برگشتن بود. دوبار تا در خونش رفتم ولی بازم جرات نکردم زنگو بزنم. بالاخره بعد از یک هفته نتونستم طاقت بیارم و رفتم خونش. وقتی رفتم تو هیچی نگفت و فقط نگاهم می کرد. کیفمو گذاشتم زمین و روی مبل نشستم. اومد و کنارم نشست. هیچی نمی گفتم نمیدونستم چی می خوام. بهم گفت دوست نداری مقنعتو در بیاری؟ هیچ نگفتم. با لبخند گفت هرجور راحتی. یک مقدار به سکوت گذشت بعد آروم مقنعمو دراوردم. سکوت و شکست گفت: می دونی من قصد اذیت کردن یا سواستفاده ازت رو ندارم فقط دوست دارم نسبت به خواسته هات باهام راحت باشی.
    دستشو گذاشت پشت سرم روی مبل من بی حرکت شدم فهمید منتظر اونم و دستشو اورد گذاشت روی شونم. به محض اینکه شونمو لمس کرد شل شدم و به سمتش متمایل شدم. سرمو از پهلو به سینش تکیه داد و با نوک انگشتش شروع کرد به لمس و نوازش صورتم. منم چشمامو بسته بودم و از لمس صورتم و لبام لذت می بردم. با آرامش زیادی موهامو نوازش می کرد منم چشمامو بسته بودم. بعد از مدتی سرمو از رو سینش برداشتمو آروم گفتم میخوام ببینمش. یک مقدار تو چشمام خیره شد بعد جلوی شلوارشو کشید پایین تا کیرش بیرون بیاد. کاملا راست شده بود و اطرافش موهای کوتاه داشت. با نوک انگشتام لمسش کردم بیشتر دوست داشتم کشفش کنم به تخماش دست زدم و اونم کشف کردم.
    چند دقیقه بود که سرمو به سینش تکیه داده بودم و با دست راستم با کیرش بازی میکردم می مالوندم اونم سرمو نوازش می کردو بعضی وقتا دستشو روی بازو و پاهام می کشید.
    طول و قطر کیرش برای دست ظریف و کوچک من زیاد بود اگر با هر دو دستم مشت می کردم کلاهک کیرش بیرون میموند. انگار همه چیز اشتباه بود برای اولین تجربه ام زود بود همچنین آدم بدی رو از نظر سن و جثه انتخاب کرده بودم ولی بازم احساس نگرانی نداشتم.
    دستشو برد زیر چونمو سرمو آورد بالا و آروم لبمو بوسید. خواست به بوسیدن لبم ادامه بده ولی حس خوبی به بوسیدن و بوی نفسش نداشتم و خودش متوجه شد وادامه نداد.دستشو به پشتم فشار داد تا از روی مبل بلند بشم بعد با کشیدن بازوم به پایین منو روبه روی خودش دو زانو نشوند روی زمین.شلوارشو تا مچ پاش پایین کشید و پاهاشو باز کرد منم فهمیدم منظورشو. من قبل از شروع عملی، آموزش کاملو با فیلمای سوپرش دیده بودم و کارمو بلد بودم. یک خورده که گذشت شرتشم کشیو پایین و خودشو تا لبه مبل جلو کشید و کیرش به صورتم نزدیک شد یعنی ازم سکس دهانی می خواد.صورتمو آوردم جلو و آروم بوسه های ریز به دیواره کیرش زدم و با زبونم نوازشش کردم. لذت شهوت رو از روی صدای نفساش میشد فهمید. زبونمو از روی تخماش میکشیدم و تا روی کیر ادامه می دادم. موهای بالای کیرشو زده بود ولی روی تخمش موی زیادی داشت منم از لیس زدن کیرشو اطراف تخماش بدم نمیومد. کم کم اومدم بالاتر و کله کیرشو کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن. اونم توی لذت کامل بود با دستش سر و صورتمو نوازش میکرد. ناگهان نیم خیز شد و سر منو با دستاش ثابت کردو شروع کرد با سرعت تلنبه زدن تا اینکه آه بلندی کشید و خودشو تو دهن من ارضا کرد. به محض اینکه آبش اومد گفت مشکلی نیست قورتش بده منم چون ته دهنم خالی کرده بود طعم زیادی برام نداشتو همشو قورت دادم. وقتی آبش اومد بی حال به عقب تکیه داد و منم بلند شدم و نشستم روی پاش و سرمو گذاشتم روی شونش. مدت زیادی عین بچه تو بغل پدرش بودمو آروم موهامو نوازش می کرد. وقتی دست به سر وگوشم می کشید هر جور نگرانی از ذهنم دور میشد و عطشم بهش بیشتر میشد. اون روز رفتم خونه بدون اینکه هیچکس بفهمه چیکار کردم، بدون اینکه خونوادم بدونن من اونروز برای اولین بار کیر یک مردو لمس کردم، اولین سکس دهانیمو انجام دادم و یک مرد خودشو تو دهن من ارضا کرد و بدون هیچ ناراحتی آب منیشو خوردم. این راز مخوف من بود که هیچوقت براشون برملا نشد.
    فردای اونروز من بازم رفتم پیشش. عجیبه ولی حتی یک روزم نتوستم صبر کنم خودشم تعجب کرد که منو میبینه. برای منم دیگه تابوها شکسته شده بود و میخواستم از این تجربه لذت ببرم.
    سریع کیفمو انداختمو روسریمو دراوردمو نشستم رو مبل. اونم اومد کنارمو بعد از یک خورده سوال پرسیدن درباره خونوادمو نحوه اومدنم خونشون کارشو با نوازشو لمس های نوک انگشتی شروع کرد. حرکت دستای مردونش روی صورت ظریف من تضاد زیادی داشت و من این تضادو دوست داشتم.
    دوباره شروع کرد به نوازش صورتمو گردنم و کم کم انگشتشو از بالای یقم میبرد زیر مانتوم وقتی عکس العملی ندید دکمه های مانتومو از بالا به پایین باز کرد و لبه هاشو به دو طرفم انداخت. زیر مانتوم آستین حلقه ای سفید رنگ با یقه هفت تنم بود. دست راستشو که بهش تکیه داده بودمو از پشتم درآورد و منو به جلو خم کرد تا مانتومو از تنم در بیاره. فکر می کردم بعد از دراوردن مانتوم دوباره بغلم کنه ولی انگار برای لخت کردنم عجله داشت. دستشو انداخت دو طرف پهلوم و لباسمم درآورد. قبل از اینکه به عقب برگردم بند سوتینمم باز کردو از تنم درآورد. آروم با دستش بدنمو لمس کرد موج لمسش توی بدنم می پیچید و من ناخودآگاه خودم رو جمع کردم شونمو رو به عقب فشار داد تا بخوابم روی مبل و دستامو از هم باز کرد و دستش رو گذاشت روی سینم با انگشتش شروع کرد به بازی کردن خیلی برای من تحریک کننده بود و نفس هام نامرتب شده بود ناگهان از روی مبل بلندم کرد و برد توی اتاق و انداخت روی تخت. من مال اون بودم و هیچ مقاومتی نمی کردم. روم نیم خیز شد و شروع به مالوندن تنم کرد.با یک لبخند رضایت گفت چه بدن نرمی داری، راست می گفت من با اینکه چاق نبودم بدن نرم و سفیدی داشتم. سینمو اطرافشو با دهن می خورد دستشو گذاشته بود لای پام.


    دستاش قوی بودن و یک مقدار بدنم درد گرفته بود ولی حس اینکه یک نفر مالک بدنم باشه و خودمو در اختیارش بزارم بهم لذت زیادی می داد. دست راستش که روی شکممو نوازش میکرد کم کم داشت به سمت پایین می رفت و نوک انگشتاش زیر کش شلوارم حرکت می کرد. دستشو برده بود زیر شرتم و داشت بالای کسمو نوازش می کرد و به پیشروی ادامه می داد تا انگشتش رسید به وسط کسم. منم از مالوندن کسم تحریک شده بودم و نفسام به صدا افتاده بود.
    دستشو انداخت زیر کش شلوارمو با شرتم کشید پایین و از پام در آورد. جورابامم درآورد و عقب ایستاد و شروع به تماشای تن لختم کرد. تمام لباساشو در آورد و اومد کنارم به پهلو دراز کشید. بدنمو در آغوش کشید و من بین بازوهای بزرگش رها شدم.دستاش روی کمر و باسنم حرکت میکرد کیر راست شدش لای پاهام بود و با بالا و پایین بردنش به کسم فشار میاورد. صورتمو چسبونده بودم زیر گردشو چشمامو بسته بودم و از لمس تنم لذت می بردم.
    وضعیتشو عوض کرد و منو به پشت خوابوند و خودش اومد روم حواسش بود که وزن زیادی روم نندازه. تن ظریف من زیر جثه بزرگ و عضلانی اون گم شده بود و فکر کنم این لذت زیادی بهش می داد. سینش رو سینم بودو داشت لبامو گردنمو می خورد کیرشم لای رونام حرکت می کرد دوباره منو به پهلو خوابوند و خودشم به پهلو خوابید و از پشت چسبید بهم. سرمو گذاشتم روی بازوی راستش و دست چپش روم بود و تنمو نوازش می کرد.
    حدو یک ساعت بود تو بغلش بودم. بدن داغ و آغوش گرمش برام لذت بخش بود. از اینکه تنم بدون هیچ مانعی در اختیارشه و هرجای بدنمو دوست داره لمس میکنه حس خوبی بهم می داد. ولی حس سرکشی که شدیدا در من بیدار شده بود حس دادن بود، حس میکردم فقط با فرو رفتن کیرش داخل بدنم من کاملا مال اون میشم، با اینکه درباره بکارت و دختر بودن اطلاعات داشتم ولی دوست داشتم اون زنم کنه.
    انگار فکر منو خوند و در گوشم آروم گفت میخوام زنم بشی؟ منم با حرکت سرم تایید کردم. کنار گوشمو بوسید و از جاش بلند شد. منو طاق باز خوابوند و پاهامو باز کردو دو زانو نشست بین پاهام. با شصتش شروع کرد به مالوندن بالای کسم و از آب لاش می کشید بالا. حسابی تحریک شدم عضلاتم داشت منقبض میشد و خواستم پاهامو جمع کنم که نزاشت. یک تف انداخت سر کیرش و با دستش پخش کرد، پاهامو کامل آورد بالا و روم نیم خیز شد. دست چپشو کنار بازوم تکیه گاه کرد با دست راستش کیرشو آورد بین چاک کسم و شروع به حرکت دادن کرد. کلاهک کیرشو با دست حرکت می داد و من شدید تحریک شده بودم. دوباره داشتم ارضا می شدم چشمامو بستمو پاهامو به هم چسبوندم بدنم کاملا منقبض شد شروع کردم به لرزیدن و یک آه بلند گفتم تو همین حال بودم که ناگهان درد شدیدی تو کسم احساس کردم. اونقدر شدید بود که توی شکم و پاهامم پیچید. اون کیرشو فرو کرد توس کسم و پردمو زد ولی هنوز در حال ارضا شدن بودمو نمیتونستم از اون حالت خارج بشم. نمیدونستم از درد جیغ میکشم یا از ارضا شدن و اون دستشو گذاشت رو دهنمو تو دستش جیغ می کشیدم. وقتی پاهام شکمشو لمس کرد فهمیدم تا ته فرو کرده داخلم منم کاملا بی حال شده بودم و نفس نفس می زدم. از داخل حس سوزش داشتم که وقتی خواست کیرشو اون تو حرکت بده شدید تر شد برای همین با دست بهش فشار آوردم که از روم بلند بشه. وقتی کیرشو درآورد و بلند شد کیرش پر خون بود سرمو بلند کردمو لای پامو نگاه کردم و اون دستمال آورد تا لای پامو تمییز کنه. خیلی ازم خون رفته بود اصلا حس خوبی نداشتم و آروم اشک می ریختم. سعی کرد بلندم کنه ولی سرم گیج میرفت. بغلم کردو بردم حموم. منو نشوند روی چهارپایه و آبو تنظیم کرد و با دوش آب لای پاهامو شست. یک خورده که گذشت پاشدم و اون با لیف و صابون بدن منو خودشو شست. خون لای پام بند اومده بود و سوزشم کم شده بود. وقتی داشت منو میشست کیرش کاملا راست بود دلیلشو میدونستم بهش فرصت ندادم ارضا بشه. دوست داشتم ازم راضی بشه پس شروع کردم به مالوندن کیرش و اونقدر دو دستی مالوندم تا حسابی حشری شد ولی انگار دوست نداشت با جق زدن آبش بیاد، منو نشوند روی چهار پایه و زانوهاشو کمی خم کردو کیرشو کرد تو دهنم. دو دستی سرمو نگه داشت و توی دهنم تلنبه می زد. خودشو توی دهنم ارضا کرد و دستشو زیر فکم نگه داشت تا آبشو قورت بدم. کلا دوست نداشت آبش دور ریخته بشه. بدنامونو آب کشید و اومدیم بیرون.
    وقتی داشت تنمو با حوله خشک میکرد شروع به تعریف از بدنم کرد. می گفت حالا دیگه مال خودمی خانم خودمی هرکار من بخوام انجام میدی..‌‌.
    اونروز وقتی برگشتم خونه احساس میکردم یک آدم متفاوتم احساس زن بودن داشتم رفتارمم عوض شده بود خونوادم متوجه شده بودن که تو فکرم ولی حدس هم نمی تونستن بزنن من چه تجربه ای پشت سر گذاشتم.
    سری بعد که رفتم پیشش لخت مادرزاد اومد استقبالم بدون معطلی منو برد اتاق خواب و لختم کرد و شروع به سکس کردن کرد. ورود کامل کیرش داخل کسم با درد همراه بود انگار برای من زیادی بزرگه خودشم با آب دهنش تند تند دیواره کیرشو خیس میکرد.


    بعد از چند دقیقه منو برگردوند و به حالت سگی کرد. بعد از مدتی تلنبه زدن آبش اومد. من دمر خوابیدم اونم بدون اینکه کیرشو در بیاره روم خوابید.
    اونروز بغل هم خوابیدیمو یک بارم نزدیک رفتن سکس کردیم.
    دیگه مثل زن و شوهرا بودیم هفته ای چهار پنج بار سکس می کردیم. منو مجبور کرد قرص ضد بارداری بخورم تا راحت آبشو بریزه داخلم.
    حدود یک ماه از خوابیدنمون با هم میگذشت که با وجه جدیدی از مرد بودن آشنا شدم، اونم تنوع طلبی بود. مرد دوست داره همیشه کارای جدید بکنه یا جاهای جدید فتح کنه و مسلم بود که برای بدن من جای جدید کونم بود. اینو از وقتی موقع سکس با کونم ور می رفت و انگشتم می کرد فهمیدم تا اینکه یک روز قصدشو عملی کرد.
    منو چهار دست و پا کرد و انگشت سبابشو توی کونم عقب جلو میکرد. قبلا هم بهش گفته بودم که ناخنش زخمم میکنه و دوست نداشتم انگشتم کنه. اونم ترجیح داد برای باز کردن کونم از خیار استفاده کنه. خیارو گذاشته بود تو یخدون تا حسابی سرد بشه بعد با ژل لیز کرد و فرو کرد داخلم چند دقیقه با خیار تلنبه زد بعد درش آورد و از یک خیار بزرگتر استفاده کرد. با اینکه درد و سوزش داشت ولی تحمل کردم. اومد روم و کیرشو روی سوراخم تنظیم کرد و فشار داد. نمیرفت داخل اونم انگار تسلطش روم کافی نبود، منو خوابوند و یک متکا گذاشت زیر شکمم تا کونم بیاد بالا خودشم خوابید رومو کیرشو فشار داد. کیرش داخل نمیرفت و اون هی میکشید عقب و دوباره فشار می داد من تحملم کم شده بود و ناله میکردم. بالاخره راهو باز کردو کیرش رفت داخل یک خورده نگه داشت و کم کم شروع به تکون دادن کرد. سوراخ کونم بدجور تیر میکشید ولی از درد ورود اولیش کم شده بود. دیگه داشت راحت توی کونم تلنبه میزد و من باز شده بودم. لذتش مثل از جلو دادن نبود ولی موقع بیرون کشیدن حسی شبیبه خروج مدفوع داشت و جالب بود. مدت نسبتا زیادی تلنبه زد تا اینکه آبشو داخل ریخت و ارضا شد.کیرشو بیرون کشید و خوابید منم تو بغلش خوابیدم. اونروز تا موقع خواب شب کونم میسوخت ولی کم کم دفعات بعدی برام راحت تر شد طوری که دیگه بدون درد کون میدادم. میلاد هم با تنوع بیشتری سکس می کرد معمولا از جلو می کرد ولی نمیزاشت سوراخ عقبم جمع بشه و از عقب هم میکرد.
    ۳سال من مثل زن میلاد زندگی میکردم حتی غذا هم براش درست میکردم و خونه رو تمییز میکردم ولی بیشتر تایم با هم بودنمون روی سکس می گذشت و منم داشتم زیرش بزرگ میشدم و دیگه مثل یک دختر بی تجربه رفتار نمی کردم. استخونبندی بدنم داشت بزرگتر میشد و سینه ها رشد کرده بودن و برای خودم یک زن کامل شده بودم. دیگه بعد از اون دوست پسر همسن خودم پیدا کردمو ارتباطم تقریبا باهاش کم شد ولی چون برای منی که با مردی تنومند و قوی ارضا می شد پسر های هم سنم و سالم راضی کننده نبودن بعضی وقتا پیشش می رفتم تا خوبم کنه.
    داستان عجیب منو هیچوقت کسی نفهمید و همیشه یک راز باقی موند ولی من الانم که شوهر دارم از فکر کردن بهش لذت میبرم.


    نوشته: مریم

  • 26

  • 16




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 6 روز،4 ساعت
      • 3

    • اره حتما که 14 سالگیت برات خاص بود که رفتی دادی و اینجام 100 صفحه کسس گفتی


    •   شاه ایکس
    • 6 روز،4 ساعت
      • 9

    • دفعه چندمه اینو میفرستن اینجا!


    •   شاه ایکس
    • 6 روز،3 ساعت
      • 11

    • لینک دفعه قبل :


      https://shahvani.com/dastan/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87


      کامنت قبلی اینجانب:


      الان کل بچه های شهوانی دارن تو تاریکی کورمال کورمال بالای کابینت خونشونو میگردن!!! (biggrin)


    •   Avvaaa
    • 6 روز،3 ساعت
      • 5

    • آلت تناسلی کل بچه های شهوانی تو کونت....


    •   Avvaaa
    • 6 روز،3 ساعت
      • 9

    • تو مثلا چشم و گوش بسته بودی این گوه ها رو خوردی....چشم و گوش ت باز بود چی کارا می کردی...
      زمان ما دوم دبیرستانی ها ۱۶ ساله بودن ولی الان انگار تو خیلی با حیا بودی و سرت تو درس و کتاب بود جهشی خوندی ننه قحبه (rolling)


    •   AH_art1
    • 6 روز،3 ساعت
      • 3

    • تازه از شر اون داستان ک مامورا مادر و دختره رو میبرن روشون بی دی اس ام میرن خلاص شده بودیم ک این داستان اومده ..


    •   instammm
    • 6 روز،3 ساعت
      • 1

    • جالب بود ولی من عقیده دارم یه عمل اشتباه زندگی یه دختر یا حتی پسرو عوض میکنه (drinks)


    •   سالوادور_تنها
    • 6 روز،3 ساعت
      • 2

    • خسته نباشی قهرمان
      خداقوت پهلوان


    •   ebifkoni
    • 6 روز،3 ساعت
      • 0

    • چرا اینقدر خالی میبندید آخه


    •   عشقبازمست...
    • 6 روز،2 ساعت
      • 3

    • اگه واقعی باشه باریکلا به جراتت ما که یه عمر کف دستی رفتیم


    •   royaei
    • 6 روز،2 ساعت
      • 1

    • جالب نبود
      خوشم نیومد
      اما نگارش .و ویرایشت خیلی خوب بود
      موفق باشی


    •   ssonna
    • 6 روز،2 ساعت
      • 1

    • جوری که باهاش ارتباطت شروع شد خیلی غیر قابل باوره ولی من کلا از مدل تعریف کردنت خوشم اومد لایک دادم


    •   HYPERMAN98
    • 6 روز،2 ساعت
      • 2

    • تکراری بود


    •   Ali_crazy_boy
    • 6 روز،2 ساعت
      • 1

    • ی سوال اونوقت شوهرت بت نگف جنده چرا پرده نداری


    •   Shahanshah.kia
    • 6 روز،2 ساعت
      • 0

    • تو دیگه عجب جنده ای هستی ،،،!


    •   tara.-tt
    • 6 روز،2 ساعت
      • 3

    • والا چهارده ساله میشه سوم راهنمایی
      چطور دوم دبیرستان بودی؟
      کم جق بزن همیشه بزن
      سوتی دادی


    •   5433d
    • 6 روز،1 ساعت
      • 1

    • نخوندم. حتی یه کلمشو. کامنتا گویای کسشر بودن داستانته. برج میلاد توی کون آدم دروغگو.


    •   Amirrr63
    • 6 روز،1 ساعت
      • 0

    • خیلی عالی و ملموس بود


    •   عشقبازمست...
    • 5 روز،23 ساعت
      • 4

    • عقب ماندگی ما از آن روزی آغاز شد که سیمای
      یک آدم را توی ماه دیدیم.! همانی که گفته بود
      توی دهان دولت می زند، اما همان فرد چنان دولتی ساخت که الان چهل سال است
      خیلی شیک و مجلسی دارد توی دهان ما می زند


      از آن زمانی زندگی را باختیم که با وعده نفت مجانی
      پالایشگاه منفجر کردیم. با وعده آب و گاز و برق مجانی
      وزارت خانه ها بر سر ساکنانشان خراب کردیم و
      به امید بلیت رایگان اتوبوس ها به آتش کشیدیم.


      عقب ماندگی ما از آن روزی آغاز شد که باور کردیم
      تعداد کشته های دفتر حزب جمهوری در هفتم تیرماه
      سال ۶۰ دقیقا به تعداد کشته های روز عاشوراست!
      در حالی که تعداد نگهبانان آن دفتر فقط حدود ۸۰ نفر بود!
      که همراه با تمام اعضای دفتر حزب جمهوری رفته بودند هوا.


      پس افتادگی ما از آن روزی آغاز شد که به ما گفته شد
      مسیر قدس از کربلا می گذرد و ما باور کرده بودیم
      قدس حتما کمی آن طرفتر از کربلاست.
      در صورتی که قدس نام مکانی بود توی اورشلیم
      و اورشلیم شهری بود در کشور اسرائیل و دو هزار
      کیلومتر دورتر از ما، که هیچ مشکلی با ما نداشت
      اما تا جا داشت ۸ سال برای تحقق این هدف کشته دادیم


      فلاکت ما از آن روزی آغاز شد، که می دیدیم
      رئیس مجلس مملکت ما یک روز می شود رئیس
      جمهور و رئیس جمهور ما یک شبه می شود رهبر
      رئیس بنیاد شهید ما می شود رئیس مجلس
      وزیر ما می شود وکیل مجلس، وکیل مجلس ما
      می شود سفیر، سفیر ما می شود فرماندار و
      فرماندار ما می شود شهردار، شهردار می شود
      رئیس بنیاد ۱۵ خرداد، و رئیس آن بنیاد می شود
      استاندار، استاندار می شود رییس سازمان میراث
      فرهنگی، رئیس سازمان میراث فرهنگی می شود
      رئیس کل بانک مرکزی ووو....
      مدیریت ها همینطور فقط بین یک گروه ۳۰۰ تا
      ۴۰۰ نفره دست به دست شد اما ما گمان می
      کردیم این جابجایی ها نشانه دمکراسی است.
      ارواح عمه جان مان.!


      از آن روزی جاجیم بدبختی های مان بافته شد
      که روزی به ما گفتند تمام مدارک و دفتر و دستک
      با شماره حساب مان را برداریم ببریم که می خواهند
      به ما یارانه بدهند.
      به هر کدام از ما ماهی ۴۵ هزار و پانصدتومان یارانه دادند.
      و ما خوشحال شدیم و سرمست از اینکه چقدر خوشبختیم.
      اما از آنطرف از قیمت بنزین بگیر تا قیمت برق و
      گاز و تلفن هر ساله اضافه شد و دارای ردیف
      آبونمان و تمام محاسبات بصورت تصاعدی بر اساس
      مقدار مصرف انجام گرفت، اما مبلغ یارانه ها از جایش تکان نخورد.


      بدبختی ما از آن روزی آغاز شد که گفته شد
      خدمت سربازی یعنی عشق و عشق یعنی خدمت به وطن.
      اما به موازات آن قانونی تعریف شد که غایبین می توانستند آن عشق را خریداری کنند.!
      و چقدر خانواده هایی خوشحال شدند و چقدر
      برای مقامات عالیرتبه نظام درودها فرستادند.
      اما واقعیت چیز دیگری بود. با یک تیر دو نشان زده شد.
      هم از فراری ها و غیبت کرده ها پول گرفته شد
      هم بهانه ای بود برای رهایی آقازاده های فراری
      که از عشق به خدمت سربازی بطور قانونی
      ناکام و لاجرم معاف می شدند.!


      نکبت ما از آن روزی آغاز شد که به ما گفتند
      پول به حساب شان واریز کنیم
      می خواهند کارت سوخت بدهند به ما
      و ما شاد و خوشحال رفتیم پول واریز کردیم.
      با پول ما آنان تمام دم و دستگاه پوسیده پمپ
      بنزین ها را نوسازی کردند اما بعد از مدتی همه
      چیز برگشت به همان جای اولش.
      هدف تنها این بود که هم کمی سر ما گرم شود
      و هم آقازاده هایی بتوانند پول های چند
      ده هزار میلیاردی به جیب بزنند.


      بیچارگی و بدبختی مان از آن روزی آغاز شد که
      آراستگی و خوش لباسی و صورت صاف و تر و
      تمیز نشانه لاوبالی گری و بی دینی شناخته شد؛
      بدلباسی و ریش داری نشانه درستی و پاکی.
      در حالی که آن بدلباسی و ریش داری تنها
      پوششی بود برای دزدی، چاپیدن و نامردی.
      تا بجنبیم دیدیم آنان صاحب ده ها حساب پر پول
      و صدها ملک و املاک شدند و ما مثل این دیوانه ها
      فقط داریم حرص می خوریم.


      از آن روزی فلاکت مان آغاز شد که به ما گفته شد
      پلیس راهنمایی و رانندگی بطور شبانه روزی فقط
      برای مراقبت و حفاظت از جان ماست.
      و ما هم مثل ساده ها باور کردیم
      غافل از اینکه با یک جمع و تفریق ساده در ردیف
      بودجه برای مدت یک سال مبلغ حداقل سی هزار
      میلیارد تومان جریمه پیش بینی شد.
      و پلیس فقط برای سرکیسه کردن ماست نه
      حفاظت از جان ما.


      حماقت ما از آن روزی آغاز شد که به ما گفته شد
      با انداختن پول در ضریح امام و امامزاده ها می توانیم
      شفا بگیریم، اما همان گوینده ها خودشان با
      برداشتن پول ما از همان ضریح ها در بهترین
      درمانگاه ها و لابراتوارهای خارجه ویزیت شدند.


    •   Azerila8
    • 5 روز،23 ساعت
      • 1

    • من تا ۱۸ سالگی نمیدونستم چیزی به اسم کس وجود داره،تازه فک میکردم همه مثه همن و کیر یه چیزیه مثه دماغ،همه دارن!
      و البته داستان لک لک های و اداره ی پست کودکان


    •   zanbory
    • 5 روز،23 ساعت
      • 3

    • رفتی اسم مریم گذاشتی رو اکانتت داستان تکراری اینجارو دوباره کپی کردی فرستادی..بحز اینجا توی چند سایت دیگم این داستان گذاشته شده.
      من کاری باینکه بچه ها داستانهارو کپی میگیرن و میفرستن
      ندارم.ازاین متعجبم کسی که اینجا مسئول چاپ داستانهای سکسیه چرا بدون اینکه نگاهی به داستان بندازه چاپ میکنه.


    •   Winston991
    • 5 روز،20 ساعت
      • 1

    • جدا از چرت بودنش این داستان تکراریه
      چجوریه میشه ادم بدون درد از کون بده؟ کونیای عزیز راهکارشو به ما هم یاد بدید بلکه طرفمون کمتر درد بکشه (dash)


    •   best2suck
    • 5 روز،19 ساعت
      • 1

    • کاملا تابلو بود که نویسنده مرده
      چون تجربه میگه دختر تو اون سن اصلا به این جاها نمیرسه
      و درست هم نیست تو این سن این حد از درد رو تحمل کنه چون بعدا به مشکل میخوره.
      سبک نوشتن اما بد نبود
      در کل در تایید بقیه کامنت ها:
      هر چی راسته تو اونجای دروغگو!


    •   Hamidarakii
    • 5 روز،19 ساعت
      • 0

    • بقیشو نگفتی ک. همچنان دادنت ادامه داره و عمو میلاد الان بابابزرگ شده


    •   arash.abi
    • 5 روز،19 ساعت
      • 1

    • داستان چیه؟!!
      با ادمین قرارداد بستی ماهی بیار این داستانو اپ کنه!


    •   Hooman.esf.59
    • 5 روز،18 ساعت
      • 1

    • گووووز
      تکراری، بازم تکراری
      دیگه مطمئن شدم (ا د م ی ن) آلزایمر داره


    •   Faludehmalude
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • ریدم بهت جنده قصه داره


    •   babam1111
    • 5 روز،17 ساعت
      • 1

    • ادمین مادر فاک تو که حاصل کس دادن مادر مستت تو جنده خونه هستی چی میفهمی از غیرت و ناموس ای زنا زاده.
      همه همجنس بازان باید نابود شوند ... درود بر پیشوا هیتلر آینده... شما هم به کمپین من هم سر همجنس باز را خواهم برید بپیوندید


    •   اسی.
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • پس از بچگی جنده بودی


    •   babam1111
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • مادرتو زیرم گاییدم ادمین بی ناموس


    •   babam1111
    • 5 روز،17 ساعت
      • 0

    • درود بر پیشوایمان هیتلر برای نجات بشریت از شر یهودیت و همجنس بازی


    •   پروفسور بالتازار
    • 5 روز،16 ساعت
      • 1

    • این کسخل کیه اینجا تبلیغ هیتلر رو میکنه؟ داداش تو کجایی هیتلر کجا بود؟ هیتلر الان اسمش شده ولی فقیه منظورت همونه؟همجنس‌گراهای بدبخت رو چکار داری؟ اینا که اینجا میبینی همجنسگرا نیستند کونکونک بازن، اونی که اول داستان می‌نویسه من سفید و تپل و اندام دخترانه دارم معلومه که می‌فهمه تمایل این کونکونک بازها به زنهاست که خودشو شبیه اونا میکنه، اینا همجنسگرا نیستن


    •   Litel._.boy
    • 5 روز،16 ساعت
      • 0

    • فكر كنم دروغ بود (:


    •   رضا234
    • 5 روز،15 ساعت
      • 0

    • این کسخل کیه هی میاد پیام های عجیب ميذاره؟ کم داری؟


    •   Emperatoorxxx
    • 5 روز،15 ساعت
      • 0

    • خرچنگ تکراری


    •   sedaghat4
    • 5 روز،15 ساعت
      • 0

    • خیلی داستانت دوست دارم


    •   Yavarfaaqer
    • 5 روز،13 ساعت
      • 1

    • اسم این داستان باید آرزوهای یک مرد ۴۰ ساله تو کف کص باید باسه احتمالا که کپی شده .چون دختر باکره ۱۴ ساله خودش بیاد تو خونت و از کص و کون و دهن بده و بازم بیاد وبشکره وبسابه وبپزه و.....هر مردی اینجوریشو دوس داره اما از زبان دختر نوشته دیگه بهرحال مردتنهای شب تو کف؛خیال پرداز هم هستن دیگه


    •   Bigone2
    • 5 روز،13 ساعت
      • 1

    • یه جوری میاین فوش میدین و این حرفا انگار سایت علمی فرهنگی یه مشت ادم دانشمند دوره هم جم شدیم اختراع کنی بیا داستانو بخون جقتو بزن دیگ داستانم نخوندم فقط چون اخریش بود اومدم کامنتو بزارم یکم ادب لدفا


    •   عشقبازمست...
    • 5 روز،13 ساعت
      • 0

    • ما زن خامنه ای دخترشو مادرشو همه ک س و کارشو سپاهیارو زن تورو زن داداشاتو فک و فامیلتو کو نتو ک ستو دهنتو با این کیر کلفتمون پاره میکنیم
      دزدای جاسوس شما بلدین فقط ویروس کرونا رو بکل ایران و دنیا پخش کنین
      شماها بلدین فقط بچه بکشین
      شماها بلدین فقط هواپیمای خودی برنین
      شما بلدین واسه بچه های پایین شهر بدبخت بی پول قناصه بکشین
      ک س ننتون میزاریم تک تک تونو سلا خی میکنیم
      ما مث شما بلوف نمیزنیم
      روح اله زم بدبخت هم تا تونست دزدی ها و جنایت های شما و اخوندا رو رو کرد
      کیر م تو روح خامنه ای دزد و جاسوس تریاکی


    •   Antistar1
    • 5 روز،13 ساعت
      • 2

    • پس ۱۴ سالگی دوم دبیرستان بودی احتمالا جهشی خوندی حالا به ما چه
      ولی خانواده‌رو چجور میپیچوندی
      هر روز دنبال جنده بازی اخه یچی بگید بگنجه
      و در اخر کیرم دهنت
      همین


    •   4man4
    • 5 روز،12 ساعت
      • 1

    • تکراریه


    •   Yashar1987
    • 5 روز،11 ساعت
      • 1

    • کس شعر تکراری


    •   amirabbasss
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • خامنه ای خارکصده یه روزه عضوی ریدی تو اعصابمون.چرا دست از کصشر گویی برنمیداری.
      آخه کیرم تو سولاخای عاقا به شما در عوض این خایمالیا چی میدن؟


    •   amirabbasss
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • یه دلیل بیشتر نداره اونم گرایش افراده.یعنی اون پسر دوست داره تو دختر.اینم تو سرشت طرف هست.دست خودش نیست.


    •   amirabbasss
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • این جا همه موافق نیستن از جمله من که اصن نمیخونم این ها رو.اما خوب بعضی ها محارم دوست دارن و روابط بی غیرتی.


    •   MOHAMMAD111111
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • یجاشو اشتباه نوشتی
      نوشته : مهناز ?


    •   hossi_007
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • بازم یه جغی حماسه افرید


    •   amirabbasss
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • همجنس بازی با همجنس گرایی فرق داره.اگه یه سرچ بکنی میفهمی.منم میدونم شبکه های ماهواره ای دارن ایران رو به سمت بی اخلاقی
      میبرن قبول دارم.اما اینم فراموش نکن جمهوری اسلامی با تفکیک جنسیتی مدارس و خیلی از مکان ها همجنس بازی رو رواج داد و همچنان میده.و به همین دلیل که این جا همجنس بازی زیاد میبینیم.یعنی داستان های این جا آینه ی تمام نمای جامعه ی ایرانه.


    •   amirabbasss
    • 5 روز،8 ساعت
      • 0

    • منم قبول دارم. متاسفانه کمپانی های پورن هم در مورد خواهر و مادر و عمه و خاله فیلم میسازن و بهش دامن میزنن.اما کاری از دست ما بر نمیاد.ای کاش شهوانی این موارد رو منتشر نمیکرد. اما دست من نیست.


    •   Saede0089
    • 5 روز،6 ساعت
      • 0

    • اینکه تکراریه ابلحه


    •   Lucky.man
    • 5 روز،6 ساعت
      • 1

    • داستان تکراری بود. و نوع نگارش گویای اینه که یه پسر نوشته.


      وقتی دختر 3 سال سکس میکنه، هیکل و چهره دیگه دخترانه نیست و خیلی تابلو داد میزنه که طرف زن هست. و مطمئنن مادر و خانواده متوجه تغییر هیکل و چهره و تن صدا و تغییر رفتار میشن.


    •   Pragmatism
    • 5 روز،4 ساعت
      • 1

    • خنگول!!!!جهشی زدی که ۱۴ سالگی دوم دبیرستان بودی؟
      ریدی پسر


    •   kirsexy21
    • 5 روز،2 ساعت
      • 0

    • گوه خوری بی حساب و کتاب و توهم و چرت گفتن که کنتور نمیندازه تو هم 4 صفحه کس شر بگو


    •   zehnehashari
    • 5 روز،2 ساعت
      • 0

    • تکراری


    •   _deniz_
    • 5 روز،1 ساعت
      • 0

    • مثله تجربه خودم بود.واقعا ادمای سن بالا خیلی بهتر از کم سن ها هستن.تجربشون بیشتره.بهتر درک میکنن.قصد اذیت کردن ندارن.جا افتاده و عاقلن.دنبال دردسر نیستن.خلاصه خیلی خوبن ;)


    •   Moinahwazy
    • 4 روز،21 ساعت
      • 0

    • دمتگرم ولی شوهر کردی نفهمید کص وکونت چرا اینقد بازه وراحت میره توش


    •   S_503694
    • 4 روز،17 ساعت
      • 0

    • بچه ها خداییش سوتی نبود الان دبیرستان و راهنمایی یکی شده به سوم راهنمایی میگن دوم دبیرستان یا هشتم یا دوم متوسطه یا دوم دبیرستان دوره اول. یارو یه دروغ میگه ما 5 ،6 تا دیگه اضافه میکنیم بهش خخخ


    •   Pragmatism
    • 4 روز،14 ساعت
      • 0

    • مکث درسته نه مکس
      کیر خفاش مبتلا و کرونا تو چشمت
      از بابا پنجعلی هم لب بگیری


    •   who_am_i
    • 4 روز،11 ساعت
      • 0

    • تکراری ولی همیشه تحریک برانگیز و زیبا


    •   SinaSamani
    • 4 روز،10 ساعت
      • 0

    • همین رو بگم و التماس دعا
      دختر ۱۴ ساله می شه دوم دبیرستان؟
      گیریم که پسری
      آخه مدرسه نرفتی تا حالا؟
      نمی دونی تو ۱۴ سالگی راهنمایی می زن نه دبیرستان!
      معلومه دروغه!


    •   مردزخمی
    • 4 روز،4 ساعت
      • 0

    • کیررم تو کووص خودت و ننه ی جنددت


    •   مردزخمی
    • 4 روز،4 ساعت
      • 0

    • این مادرر جنده بچه کوونی (babam1111) دیگه کیه؟


    •   LustLove
    • 3 روز،21 ساعت
      • 0

    • fuck to the your duplicate story . . . :-|


    •   mamadhot
    • 2 روز،2 ساعت
      • 0

    • اسمش داستان سکسیه دیگه، زندگی نامه نیست که . جالب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو