داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

از گی من و صابر تا آشناییش با مامانم (۲)

1399/07/19

...قسمت قبل

فرداش توی مدرسه همش از دست صابر فرار میکردم دلم نمیخواست باهاش رو در رو بشم زنگ اخر اومد دنبالم گفت سلااام اقا نیمای گل کجا بودی امروز ندیدمت درست حسابی ،سرمو انداختم پایین به راهم ادامه دادم اومد نزدیک شد دستشو انداخت روی شونم و گفت ای بابا چیزی نشده که انقدر ناراحتی گفتم چرا از اون موقع حالم بدِ احساس میکنم یه کار خیلی بد انجام دادم از همه خجالت میکشم فکر میکنم همه مدرسه خبر دارن همه یجوری نگام میکنن
کمی جدی شد و گفت بچه ای مگه دیوانه ،تو الان مثه ناموس منی من هیچوقت به کسی نمیگم که بین ما چی گذشتِ
گفتم قسم بخور به کسی نگفتی گفت بخدا به جون مادرم به جون خودت که خیلی میخوامت به کسی نگفتم ،کمی اروم شدم منو با خودش برد ساندویچی هنوز ته دلم غمگین بودم کمی مسخره بازی در اورد تا من بخندم سعی خودشو کرد اما فایده نداشت زدیم بیرون از ساندویچی و گفت اینطوری فایده نداره بیا بریم خونه ما سگا بازی کنیم تا حال و هوات عوض بشه هنوز بابام اینا برنگشتن ،با کمی بالا پایین بلاخره قانعم کرد ابتدا رفتم خونه کیفمو گذاشتم از مامانم اجازه گرفتم و رفتیم خونشون بعد از کمی بازی کردن گفت خب الان وقتشه گفتم وقت چی گفت صبر کن الان میگم رفت و بایه البوم عکس برگشت پر بود از عکس های نیمه سکسی تایتانیک و هندی و امریکایی تا حالا عکس پورن ندیده بودم برام خیلی جالب بود دمر خوابیده بودیم و دستامونو زده بودیم زیرِ چونمون با دقت داشتیم عکس سکسی نگاه میکردیم سکوت سنگینی فضا رو احاطه کرده بود که صابر گفت نیما توهم راست کردی گفتم اره گفت میخای برات جق بزنم گفتم نه گفت چرا گفتم خوشم نمیاد گفت ببین وقتی با هم رفیق شدیم باید خجالت و بزاری کنار گفتم صابر نمیتوتم بخدا خجالت میکشم گفت مثل دیروز دراز بکش خودتو بزن به خواب ،از طرفی کیرم راست شده بود و دلم میخواست جق بزنم و از طرف دیگه خجالت میکشیدم اما یادِ دیروز که افتادم ضربان قلبم رفت بالا شهوتم غلبه کرد از صابر خواستم یه پتو بیاره ،رفتیم زیر پتو سرمو لای متکا قایم کردم و صابر دستشو گذاشت روی کونم وای دلم هری ریخت پایین خودمو به زمین فشار میدادم و کیرمو به زمین میمالوندم صابر رفت زیر پتو شلوارمو کشید پایین لپ کونم بوس میکرد و از سفیدی و نرمی کونم تعریف میکرد سرمو اوردم بالا و بقیه عکس هارو تماشا میکردم که صابر سوراخمو با زبونش نوازش داد واقعا سرتا پا لذت بود کمی که خیس شد از زیر پتو اومد بالا شلوارشو کند و خوابید روم کیرش و خیلی دوس داشتم باریک و شق بود از همون ابتدا سعی کرد برای فتح سوراخم فشار نرم و ملایم کیر صابر به کونم باعث شد بدنم بلرزه و اه نالم بلند شد صابر با دیدن اوضاع من صورتشو اورد از پشت به صورتم چسبوند گوش لپ و گردنمو میخورد تمام بدنم مور مور شد هر چقدر سعی میکردم سرمو بدزدم و مانع کار صابر بشم اون با دهنش به دنبال گردنم نجوا کنان میومد با دستم مانع کارش شدم گفتم نکن لامصب پدرم در اومد کمی راحتم گذاشت از روم پاشد و با کرم کونم و حسابی لیز کرد و خوابید روم این بار با احتیاط بیشتر کیرشو گذاشت دمه سوراخم و بالا تنش رو انداخت روم درِ گوشم گفت اسم مامانت چیه ؟گفتم لیلا گفت جون چه اسم قشنگی قربون مامانت برم که همچین پسری زاییده
با اندک فشاری سر کیرش وارد کونم شد کونم تیر کشید دردش شدید بود با گفتن اخ از زیر کیرش فرار کردم صابر سریع معذرت خواهی کرد و دوباره کرم زد به سوراخم ازم خواست دوباره بخوابم اینبار منو به پهلو خوابوند و بعد از تنظیم کیرش روی سوراخم با دست چپش کیرمو گرفت و شروع کرد جق زدن ،چقدر لذت داشت دلم نمیخواست تموم بشه با دستم لپ کونمو وا کردم تا کیرش راحت تر فرو بره با کمی تحمل سر کیرش وارد شد توو همون حالت نگه داشت و ازم پرسید هیکل این زنا قشنگتره یا مامان لیلات جواب ندادم کیرمو فشار داد و گفت با تو ام گفتم نمیدونم گفت مگه تو تا حالا هیکل مامانتو ندیدی گفتم نه گفت خاک توو سرت اگه مامان تو ننه من بود هر روز دیدش میزدم گفتم صابر بسه حرف نزن بکن دیگه گفت نه یه دقیقه صبر کن لامصب مامانت از لیلا فروهر هم خوشگل تره ادم کیف میکنه نگاش بکنه اون وقت تو میگی من ندیدمش گفتم ای بابا ول کن دیگه میشه ادامه بدی
کیرش و کشید بیرون دوباره چرب کرد اروم فرو کرد و با دستش کیرمو گرفت توو دستش همینطور که اروم اروم عقب جلو میکرد گفت خداییش خوش بحال بابات چه مامانی زیر دستشه …
صابر به حرفاش در مورد مامانم انقدر ادامه داد تا ابش اومد و منم به اوج رسیدم
اون چند روز که خونشون خالی بود حسابی باهم حال کردیم و هر بار با تعریف کردن از مامانم به اوج رسیدیم دیگه برام عادی شده بود همیشه تو وقتایی که منو میکرد از مامانم سوال میپرسید منم چیز خاصی نداشتم بگم همش مجبورم میکرد تعریف کنم مثلا توو خونه چجوری میگرده چه لباسی میپوشه کی میخوابه با بابام سکس میکنه یا نه منم از سر رفع تکلیف یه چیزایی میگفتم تا اینکه یه روز بهش گفتم صابر من دلم تنگ شده میخام اون عکسارو ببینم میشه بیام خونتون گفت نه فعلا جور نیست گفتم ای بابا کی جور میشه دلم میخاد، با حالت پیروزمندانه ای نگام کرد گفت اِ دلت تنگ شده دلت کیر میخاد گفتم اذیت نکن صابر گفت یادته اولاش گفتم نترس از کون دادن خیلی هم خوبه بهت حال میده ،این روزاتو میدیدما بلاخره هرچی نباشه من صابرم کارمو خوب بلدم
راست میگفت بی وجدان تقریبا شیش ماه از دوستی مون گذشته بود دیگه نه خبری از اذیت و ازار بچه ها بود نه دلتنگی واسه شهرمون و رفیقای سابقم ،بیشتر اوقات با صابر بودم هم توو مدرسه هم توو محل ،مامانم هم دیگه صابر رو شناخته بود و وقتی میفهمید با صابرم خیالش راحت تر بود و از این بابت مشکلی نداشتم ،رفت امد با رفیقای صابر برام جالب بود و احساس خوبی داشتم و از همه مهمتر یه چند وقتی بود که من خودم واسه سکس پیش قدم میشدم و دلم برای کون دادن به صابر قنج میزد صابر هم از این حالت سواستفاده میکرد و ازم باج خواهی میکرد مثلا هر بار که پیش قدم میشدم مجبورم میکرد بیشتر از مامانم حرف بزنم اون روز هم ازم خواست تا شرت مامانمو با خودم ببرم اولش ترسیدم گفتم نه نمیشه اونم در کمال خونسردی گفت خب پس خبری از سکس نیست ناراحت شدم پیش خودم گفتم به درک اصلا بیخیال میشم اما بعد چند روز دیدم نمیشه و اینطوری خیلی سخته بعد از کلی کلنجار رفتم با خودم یه روز توو مدرسه رفتم پیشش گفتم صابر شرطت قبول لطفا امروز اوکی کن بریم ،گفت کجا بریم گفتم خونتون دیگه پرسید اماده ای گفتم اره بابا ظهر میرم خونه ورش میدارم میزارم توو ساک استخرم میارمش گفت باشه پس خبرت میکنم
نزدیکای غروب بود اومد دمه در خونمون گفت بیا بریم ،همراهش رفتم با موتور رفتیم حاشیه شهر دمه یه سوله نگه داشت کلید انداخت رفتیم داخل،قبلا هم اومده بودم کارگاه یکی از دوستاش بود رفتیم نشستیم سریع شرت رو در اوردم گفتم بیا اینم شرت مامانم ،با ولع گرفتش کمی بو کرد گفت جوون قربون کست برم لیلا جون ،منکه دیگه تاب نداشتم گفتم زود باش دیگه گفت برو لخت شو شرت مامانتو بپوش بیا ،با کلافگی قبول کردم رفتم سریع پوشیدم برگشتم تا منو دید کیرشو دراورد گفت بیا جنده خانم کیرمو بخور نزدیک شدم زانو زدم کیرش جلوی صورتم بود موهامو گرفت سرمو چسبوند به کیرش ،کیر سفید قشنگی داشت کردم توو دهنم گفت جوون لیلا جون کیرمو بخور لامصب قربون هیکلت برم جنده بالا شهری …
با حرفای صابر من خودمو جای مامانم تصور میکردم و بهتر براش ساک میزدم و احساس میکردم کیر صابر داره میره توو دهن مامانم ،حالم واقعا خراب بود و تمام فکر و ذکرم این بود که صابر منو بخوابونه و کیرشو بزارِ توو کونم تمامِ سرو سینم خیس شده بود و ازش خواستم که بس کنه ،دستامو گرفت منو روی میز کاری که اونجا بود خوابوند به شکلی که پاهام روی زمین بود و بالا تنم روی میز ،با دیدن قمبل کونم حشری تر شدو از پشت چسبید بهم کیرشو گذاشت دمه سوراخم و با یه حرکت فرو کرد توو از دردش میخاستم فریاد بزنم اما لذتِ پر شدن کونم بعد از چند روز خماری ،مانع شد و فقط لبامو گاز میگرفتم
صابر با شدت فرو میکرد و من داشت گریم میگرفت ازم پرسید ها جنده خانم خوب حال میکنی گفتم اوهوم گفت بلند بگو گفتم اره حال میکنم گفت دوس داری مامان لیلاتو اینجوری بکنم جواب ندادم ،با دست راستش محکم یه سیلی زد به کونم و بلندتر گفت دوس داری مامان لیلاتو اینجوری بکنم یا نه؟ اروم گفتم اره یکی دیگه زد گفت بلندتر بگو کونی ، داد زدم گفتم نزن صابر دردم اومد کیرشو تا انتها فرو کرد توو کونم گفت جواب منو بده ،منکه از ضربه اخرش گریم گرفت با گریه گفتم اره اره دوس دارم دوباره فشار داد و گفت چیو دوس داری ،با صدای بلند گفتم دوس دارم مامانمو اینجوری بکنی ،کیرتو بکنی توو کون مامان لیلام
صابر با چند ضربه همه ابشو ریخت توو کونم کیرشو کشید بیرون رفت روو صندلی ولو شد منم همونجوری رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم اومدم بیرون خواستم شرت مامانمو در بیارم شرت خودمو بپوشم گفت چکار میکنی حق نداری درش بیاری گفتم خب میخوام برم خونه گفت خب برو مگه چیه گفتم مامانم اینو تنم ببینه پدرمو در میاره گفت اتفاقا میخام مامانت اینو تنت ببینه بفهمه تو برّه من شدی و قرارِ مامانتم بیاری جنده من بشه ،باشنیدن این حرف کمی کیرم بلند شد و صابر خندید و گفت دیدی بیغیرتت کردم دیدی کاری کردم اسم مامانت میاد کیرت راست میشه ،نگران نباش یه کم دیگه کار کنم مامانتم میاری ،اصلا از این به بعد از سکس خبری نیست تا دست مامانت و بزاری توو دستم
گفتم صابر یه حرفی میزنیا اخه من چجوری این کارو بکنم این نمیشه که امکان نداره من چطور میتونم این حرف و بزنم ،گفت من نمیدونم اون شرت رو در بیار اول بده من ،در اوردم دادم بهش گفت این پیش من میمونه اگه تا یه هفته دیگه اوردیش که اوردی اگه نه میبرم شرت مامانتو میدم به بابات
میدونستم حرفای صابر الکی نیست اما عمرا نمیتونستم چنین چیزی رو به مامانم بگم میدونستم که سرمو میبره
اما یه چیزی به ذهنم خطور کرد

فردا توو مدرسه بهش گفتم من تمام دیشب رو به این مسئله فک کردم و به این نتیجه رسیدم که تنها راهی که بتونم مامانمو راضی کنم با تو سکس کنه اینه که اول تو باهاش طرح رفاقت بریزی یه مدت تلفنی باهاش حرف بزن بعد گام به گام مریم جلو ،صابر کمی فکر کرد و گفت اشکال نداره ولی اگه من زنگ زدم مامانت پا نداد چی ؟ گفتم از وقتی اومدیم این شهر مامانم تنها شده همش توو خونس نه فامیلی داریم اینجا نه کس و کاری بابام هم که کل هفترو میره شهرمون اخر هفته ها میاد داغون و افسرده بخاطرِ ورشکستگی اصلا دل و دماغ نداره با مامانم حرف بزنه مامانم بنده خدا تو این سن همش توو خونه پای تلوزیونِ اگه بتونی بری روو مخش خیلی راحت میتونی باهاش دوس بشی
صابر قبول کرد و قرار شد بریم خونشون ظهر تا زنگ بزنیم به مامانم
یه توضیح مختصر در مورد مامانم بدم
لیلا یه زن سفید رو با قد متوسط و اندام متوسط با چهره مهربون و خواستنی سیو چهار ساله و بسیار شیطون ،دلیل اینکه صابر اینطوری به مامانم گیر داده بود با کلاس بودن و شیک بودنِ مامان لیلام بود که با زنهای همسایه خیلی فرق داشت هم طرز حرف زدنش هم لباس پوشیدنش خلاصه توو شهر کوچیک و اون محله سطح پایین مامانم مثل یه جواهر بود در خرابه
ظهر رفتیم خونه صابر اینا از تلفن خونشون زنگ زد به خونه ما یه نیم ساعتی هی فوت میکرد مامانم قطع میکرد دوباره زنگ میزد اول جدی برخورد کرد اما رفته رفته هی صابر صدای خروس در میاورد هی صدای مرغ در میاورد مامانم کمی خندید و گفت چیه به قدقد افتادی ،صابر کمی اعتماد به نفس بدست اورد با این جواب و هرچی شیرین کاری بلد بود انجام داد مامانم خیلی خوشش اومده بودو فقط میخندید انقدر زیبا میخندید که خوشم اومد و احساس کردم کیرم داره بلند میشه دستمو بردم طرف کیر صابر دیدم بعله اونم راست کرده کمی براش مالیدم حالش عوض شد همینطوری که روی میز تلفن نشسته بود کیرشو در اوردم براش ساک زدم صدای خنده های سکسی و لوندی های مامانم منو به وجد اورد و با قدرت کیر صابر رو میخوردم که مامانم به صابر گفت یا حرف بزن یا قطع میکنم صابر هم منو از خودش جدا کرد و به لهجه ترکی شروع کرد سلام و احوال کمی ترکی حرف زد خیلی با نمک حرف میزد مامانم غش کرده بود از خنده بعد از کمی ترکی حرف زدن به لهجه یزدی حرف زد بعد اصفهانی بعد شمالی انقدر نمک ریخت پدر سوخته که دل مامانمو بدست اورد دیگه بعد از اون روز کارمون شده بود زنگ میزدیم صابر با مامانم لاس میزد مامانم هم خیلی خوشش اومده بود از صابر، کلی مامانمو سرگرم میکرد و میخندوند
تقریبا سه ماه تابستون به همین منوال گذشت،صابر بیشتر میومد خونمون با مامانم بیشتر اشنا شده بود اما مامانم اصلا خبر نداشت که اون شخصی که تلفنی باهاش لاس میزنه همین صابرِ خودمونه ،رفته رفته صابر پیش روی کرد و دیگه به جای دلقک بازی و مسخره بازی حرفای جدی تر میزدو مامانم هم باهاش ارتباط برقرار کرده بودو باهاش درد و دل میکرد
یه روز که داشت با مامانم حرف میزد با اشاره ازم خواست تا لخت بشم منم که طبق روال گذشته یکی از شرتهای مامانم بیشتر اوقات پام بود لخت شدم با شرت خوابیدم صابر هم با کونم بازی میکردو با مامانم حرف میزد ،مامانم اسمشو گفته بود فریبا صابر هم گفته بود من الکسم
صابر با لهجه ترکی گفت فریبا
مامانم: جون فریبا
صابر :میدونی الان چی زیر دستمه
مامانم :نه چی زیر دستته
صابر:چون
مامانم:چون چیه
صابر :چون دیگه چون
مامانم: چون دیگه چیه
صابر: فارسا میگن کون
مامانم با صدای بلند خندید گفت ای عوضی حالا چونِ کی هست
صابر:حالا یکی هست دیگه اونش مهم نیست مهم اینه که الان زیر دستمه حالا بگذریم دیگه چه خبر
دل توو دلم نبود میترسیدم صابر اسمی از من بیاره اون موقع روزگارم سیاه میشد اما صابر واقعا صابر بودو کار بلد
همینطور که با مامانم حرف میزد کونمو میبوسیدو برای مامانم تعریف میکرد و مامانم غش غش میخندید رو لپ کونم با دهنش صدا در میاورد به به چه چه میکرد اون طرف خط مامانم یه ریز میخندیدو دلبری میکرد و از صابر میخاست که چندتا بزنه روی کونم تا صداشو بشنوه صابر هم همین کارو کرد بعد زبونشو کشید لای کونم با انگشتش سولاخمو بازی داد کمی عقب جلو کرد با اشاره گفت که کیرشو براش بخورم داشتم ساک میزدم براش هی اخو اوخ میکرد مامانم ازش پرسید چیه چرا اخ و اوخ میکنی گفت اخه داره برام میخوره دوباره مامانم خندید و از همراه شدنش با صابر معلوم بود که حشری شده منم که با صدای مامانم داشتم برای صابر ساک میزدم روو ابرها بودم ،کیرشو از دهنم در اوردم خوابیدم با کمی جابجایی صابر هم خوابید روم و کیرشو کرد تو سوراخم ،دوباره بی مقدمه و محکم صدای اخم در اومد جلوی دهنمو گرفت مامانم پرسید چی بود گفت هیچی کردم توش دردش اومد گفت اخ ،این بار مامانم نخندید و پرسید واقعا ؟صابر گفت اره دیگه واقعا مامانم پرسید یعنی تو الان داری با یه زن سکس میکنی ؟؟؟؟؟صابر گفت نه زن نیست یه پسرِ
مامام با تعجب بلند جیغ زد چی؟پسر
صابر خندید گفت اره دیگه مامانم گفت یعنی الان داره صدای منو میشنوه صابر گفت اره مگه چیه مامانم گفت گوشیو بده بهش
صابر گفت این نمیتونه حرف بزنه اما من گوشی رو میگیرم سمتش فقط صدای اه و نالشو بشنو ،همین کارو کرد و شروع کرد تلمبه زدن از طرفی میترسیدم صدامو بشناسه مامانم از طرفی هم نمیتونستم طاقت بیارم دل و زدم به دریا صدامو ازاد کردم و از ته دل اه و ناله میکردم صابر هم محکم تلمبه میزد با صدای اخ و اوخ ما، مامانم پشت تلفن حشری شده بودو داشت نفس نفس میزد و یه چیزایی زمزه میکرد صابر سرعت رو کم کرد از مامانم پرسید فریبا جون دوس داشتی تو هم الان اینجا بودی ،بعد از کمی نفس نفس زدن مامانم گفت اگه الان اونجا بودم چکار میکردی ،صابر هم شروع کرد ،اول سینه هاتو میخوردم بعد کونتو بعد کستو … سرعت تلمبه زدناش بیشتر شد و از اون طرف احساس کردم مامانم داره خود ارضایی میکنه اخه بدجوری اه و ناله میکرد به صابر گفت الکس جون ادامه بده صابر هم گفت بعد کیرمو میزاشتم توو کس خوشگلت یواش برات تلمبه میزدم جوووون ،
صدای اه و ناله سه تاییمون بلند شده بود و نزدیک ارضا بودیم کیر صابر توو کونم داشت منفجر میشد و صدای شهوتناک مامانم داشت منو میکشت که صابر ابش اومد و چندبار پشت هم گفت اومد اومد مامانم هم با چندتا جیغ کوتاه کارش به اتمام رسیدو گوشیرو قطع کرد
ادامه دارد

نوشته: نیما


👍 77
👎 31
113900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

922993
2020-10-10 01:10:20 +0330 +0330

آﻟﺒﻮﻡ ﻋﮑﺲ رو از کجات در آوردی؟

4 ❤️

923014
2020-10-10 01:39:23 +0330 +0330

Kiri tarin Dastani Bud ke Khondam xD Vaghean Ridi Abam Ghate =))

5 ❤️

923019
2020-10-10 01:41:53 +0330 +0330

الکس آخه چاقال؟
کیرم تو کصدانت

5 ❤️

923038
2020-10-10 02:10:35 +0330 +0330

الکس؟

4 ❤️

923046
2020-10-10 02:19:19 +0330 +0330

چقدر با افتخار از کون دادنتون تعریف میکنید، ننه ی بدبختتون رو هم جنده میکنید.
فقط بگم که خیلی لجنی
ننویس، کسی مجبورت نکرده که


923052
2020-10-10 02:34:55 +0330 +0330

روز خوبی نیست برای چشم داشتن و دیدن.

1 ❤️

923056
2020-10-10 02:44:21 +0330 +0330

کیرم تو داستان تخیلیت

2 ❤️

923062
2020-10-10 02:50:46 +0330 +0330

خودت که امیدی بهت نیست.
اونایی که لایک کردن چرا اخه!!

6 ❤️

923071
2020-10-10 03:31:12 +0330 +0330

خیییلی تخیلیه یزید

1 ❤️

923081
2020-10-10 04:23:42 +0330 +0330

جون کونی مامان

1 ❤️

923111
2020-10-10 09:34:41 +0330 +0330

یه سوال این البوم عکس رو از کجا میارید همش تو سوپره. تو کونی هفت عالم ولی اخه چرا مادرت رو جنده کردی

2 ❤️

923112
2020-10-10 09:36:39 +0330 +0330

وقتی لایک ها دو برابر دیسلایک ها باشه و این بشه فانتزی جماعت دست توی شورت، تنها چیزی که در مورد این مزخرف میشه گفت اینه که هر گهی می خورین، لااقل مراقب سلامت خودتون و اونی که باهاش سکس میکنید باشید.

سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


923113
2020-10-10 09:37:32 +0330 +0330

عالی بود

2 ❤️

923116
2020-10-10 10:59:31 +0330 +0330

راستش تا اواسطش خوب بود واسم
ولی تهش نمیدونم چرا انقد نچسب بود…

0 ❤️

923137
2020-10-10 16:47:23 +0330 +0330

عالی بود ادامه بده

2 ❤️

923139
2020-10-10 17:03:43 +0330 +0330

الکس؟
منم برد پیتم یه دست بده منم بکنمت چونده
با انگشتی تو کونت مبکنی جق میزنی غذام‌ میخوری خار کونی؟😐
کص زنت و ننتو خالتو عمتو خاندانت بخصوص اون مردای کونیه فامیلتون که ۲ سانت بیشتر ندارن که ننه هاتون این شکلی حشری میشن

2 ❤️

923143
2020-10-10 17:34:07 +0330 +0330

اتفاقا من خوشم اومد عالی بود poorya_jah کسی که این مدلی فانتزی داره بیاد تلگرام در ضمن عکس ندارم اما بی غیرتم و حشری

3 ❤️

923146
2020-10-10 18:11:35 +0330 +0330

من به اسم الکس و فریبا کاری ندارم
ولی اخه چجوریه که نیم ساعت فوت کرد
بعد صدا خروس و مرغ در اورد
بعد تازه دل مامانتم به دست اورد؟؟

خدا جای عقل تو کلت پشگل گذاشته :/

3 ❤️

923161
2020-10-10 19:59:06 +0330 +0330

خوب بود ادامه بده

2 ❤️

923195
2020-10-11 01:32:40 +0330 +0330

خیلی خوب بود
تا حالا همچین داستانی نخونده بودم میدونم کاملا ساخته ذهنت بود ولی خیلی خوب داری صابر رو به مامانت نزدیک میکنی
منتظر ادامش هستم

1 ❤️

923219
2020-10-11 01:53:50 +0330 +0330

شاشیدم تو غیرت نداشتت

1 ❤️

923284
2020-10-11 05:51:06 +0330 +0330

قشنگ بود . ادامه بده

1 ❤️

923324
2020-10-11 11:53:20 +0330 +0330

واقعا این چیزایی که مینویسین راسته یا کیرتون راسته این چیزا رو مینویسین؟

0 ❤️

923374
2020-10-11 17:54:03 +0330 +0330

عالی بود .ادامه بده

0 ❤️

923393
2020-10-11 22:14:05 +0330 +0330

داستان تخیلی جالبی بود ولی بهتر بود روی قسمت اشنایی صابر با مامانت بیشتر کار کنی تا اینقدر نچسب نباشه.
حالا قسمت بعدی رو هم بده ببینیم چطوری با مامانت روبرو میشی

0 ❤️

923614
2020-10-12 15:59:12 +0330 +0330

خیلی مسخره س،،، یه زن اگه با کسی دوست بشه یا نیت دوستی داشته باشه و بفهمه طرف با کس دیگه ای رابطه داره محاله با اون دوست بشه،،، حس حسادت درون همه زنها هست
پس کم چرت بگو، انتر
خاک توسرت که از کون دادن و فاسد کردن مادرت لذت میبری
الاغ

1 ❤️

923777
2020-10-13 02:59:09 +0330 +0330

خوب بود جون به مامانت

1 ❤️

924182
2020-10-14 20:51:40 +0330 +0330

خاک تو سر جندت بره کونی اعلا، اخه احمق کی مامانش رو میده بکنن؟ الحق بیغیرتیت منو کشته، کون سفیدتو ببینم از بیخ میگایم.

1 ❤️

924418
2020-10-15 17:48:58 +0330 +0330

عالی مینویسی به راست و دروغش کاری ندارم .تصویر ذهنی خوبی در خواننده ایجاد میکنی.
دستت درد نکنه.
لطفا باقی داستان رو سریع تر بنویس.
و امیدوارم آخر داستان خوب تموم شه.
لایک داری

1 ❤️

924444
2020-10-16 00:35:20 +0330 +0330

عالی بود دوباره خوندم . یه پیام خصوصی میدی ؟

1 ❤️

924916
2020-10-17 16:23:54 +0330 +0330

داستان جالبی بود ادامه بده
خوشم اومد

0 ❤️

925471
2020-10-20 07:54:46 +0330 +0330

بنویس دیگه

0 ❤️

925584
2020-10-20 23:00:33 +0330 +0330

چرا ادامشو نمی نویسی

0 ❤️

925828
2020-10-22 00:29:29 +0330 +0330

خاک تو سرت کسکل

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom