از 15 تا 30 سال (۱)

    1396/5/22

    با صدای باریدن بارون از خواب بیدار شدم، یه نگاه به ساعت کنار تختم انداختم و دیدم ساعت پنج و نیمه صبحه، یه حس متفاوتی داشتم، کل بدنم داغ بود و به نفس زدن افتاده بودمو کلی افکار سکسی تو سرم بود، به خودم اومدم که دیدم مادرم اومده منو صدا کنه که برم مدرسه
    صبحونه رو خوردم و پدرم منو رسوند، سر صف همش منتظر مهسا بودم ولی نبودش، مهسا بهترین دوستم بود، از اول راهنمایی باهاش اشنا شدم و الان که اول دبیرستانم بهترین دوستمه، رفتم سرکلاس و دیدم که بلاخره پیداش شد، تا نشست سرمو بردم کنار گوشش و دستمو بردم رو پاهاش، نفسم بالا نمیومد، براش حسمو تعریف کردم، منو اون یه سال قبل با سکس و این داستانو اشنا کرده بود ولی هیچ وقت حسشو تجربه نکرده تا امروز، دستشو گذاشت لای پامو شروع کرد به مالیدن و اون چند ساعت شهوت کار خودشو کرده بودو تو کمتر از یک دقیقه ارضا شدم، این اولین ارضا شدن زندگیم بود.
    یه ماه بعد برای تولد شونزده سالگیم یه جشن گرفتمو، مهسا هم چون بهترین دوستم بود از صبح اومد خونمونو تو کارا به منو مامانم کمک کرد، تولدو گرفتیم و تموم شد، اخر شب بود که به اصرار مامان بابام، مهسا شب موند و مامانم به مامانش زنگ زد اطلاع داد که نیان دنبالش
    از یه ماه پیش که برای اولین بار بهم دست زده بودیم، چن بار دیگه هم تو مدرسه به همدیگه دست زدیم ولی کار به ارضا شدن نمیکشید.
    قبل خواب کلی حرف زدیم و کلی تحریکم کرد که بعدش خودش اومد رومو شروع کرد به بوسیدن لبام، منم داشتم لباشو میبوسیدم و قلبم داشت تند میزد، که شروع کرد به دراوردن لباسام لخت لخت بودم، و کل بدنمو بوسید و رفت پایین و کسمو میمالید و لیس میزد، خیلی سریع ارضا شدم و اینبار من افتادم روشو لباساشو دراوردمو شروع کردم به بوسیدنشو رفتم پایین، سینه هاش خیلی از من بزرگ تر بود و کلا از نظر هیکل من لاغر بودمو و اون توپر، رفتم پایین به کسش رسیدمو شروع کردم به لیسیدنش، اولش زیاد خوشم نیومد ولی با نفس نفس زدناش تحریکم میکردو تند ترش کردم تا اینکه سرمو فشار دادو پاهاشو جمع کردو ارضا شد.
    اون شب شروع رابطه منو مهسا بود، از اون روز هر وقت خونه هم میرفتیم، برنامه همین بود
    چن سال بعد کنکور دادیمو هر کدوممون یه شهر قبول شدیم، از اونجایی که رشته خوبی قبول شده بودم رفتمو اونجا پدر مادرم برام خونه گرفتن، چن روز که گذشت، تازه متوجه شدم که من چقدر حشریم، همیشه از اولین باری که نیاز داشتم مهسا باهام بود ولی الان کیلومتر ها باهم فاصله داشتیم
    رفتم حموم و اب داغ حالمو بدترم کردش، شروع کردم به مالیدن خودمو و بعد چن دقیقه ارضا شدم.
    روز ها به همین شکل گذشت تا اینکه تو چن روز تعطیلی من و مهسا جفتمون برگشتیم شهرمون، روز دوم شبش رفتم خونشون، توی این سالها انقدر باهم بودیم که خونواده هامونم دیگه باهم رفت و امد داشتن، مهسا گفته بود مهمون دارن واسه همین دیرتر رفتم، وقتی رفتم دیدم خواهرزاده نه سالش شب قراره بمونه، مشکل اینجا بود که قرار بود تو اتاق پیش ما بخوابه ، بلاخره به هر زور و زحمتی شه بود خوابوندیمش، همه جا ساکت، حتی صدای نفس زدنامونم میشنیدیم، بدون مقدمه رفتم زیر پتوشو، شلوارک و شرتشو کشیدم پایینو شروع کردم به لیسیدن، یه چن دقیقه ای طول کشید تا ارضا شد، بعدش اون امد زیر پتومو شروع کرد به لیسیدن از یه طرف رو ابرا بودمو، از یه طرفم مراقب این که بچهه بیدار نشه، تا اینکه منم ارضا شدم
    روز بعدشم کلی حرف زدیم راجع به دانشگاهو و شهرو پسراشو و ...، تعطیلات تموم شد و ما دوباره هر کدوم برگشتیم شهر دانشگاه خودمون، تا اینکه تعطیلات بعدی قرار شد به جای شهرمون برم پیش مهسا. مهسا هم مثل من خونه گرفته بودو تو خوابگاه نبودش، وقتی رسیدم اومد استقبالمو رفتیم خونش، گفت حالا که خودمون تنهاییم بیا یخورده متفاوت تر انجامش بدیم، دوتا خیار اورده با کرم شروع کرد به مالیدن دور سوراخ کونم، یه بند انگشتشو کرد تو ولی اصن حس خوبی نداشت، دومی و داشت دردم میگرفت، بهش گفتم پشتو بیخیال دیگه، ولی اون ول کن نبود، ولی دیگه داشت خیلی دردم میومد که برگشتم، اونم گفت پس وایسا خودم نشونت بدم، انگشتاشو دونه دونه کرم زد و کرد تو کونش، و کم کم که باز شد خیارو اروم کرد توش، اونیکی خیارم برداشت کرد تو کسش، باورم نمیشد، بهش گفتم عوضی دوست صمیمیتما کی قرار بود بهم میگی، با کی بودی کی تعریف کن زود، اونم گفت اولین پسرو که باهم دیگه قراره باشیم، اینو خودم حالم خراب بود با خیار زدم. بعدشم شروع کرد دوتاشو جلو عقب کردن تو کس و کونش و اه و ناله های بلندش داشت به داد تبدیل میشد که منم تحریک شدم و رفتم رو صورتش نشستم و چند دقیقه بعد جفتمون ارضا شدیم.
    بعد یخورده استراحت مهسا گفت حالا بریم سراغ بحث پسر، شروع کرد به توضیح دادن که پسر واحد بغلی یه پسر دبیرستانیه، که تو کفشه.
    من گفتم اخه از کجا میدونی حالا تو کفته، بعدشم پسر کوچیک تر از خودت اخه؟!
    اونم گفت به بار یه شرت و سوتین مشکی گذاشتم رو نرده تراس که با تراس اتاق اون مشترکه، بعدشم از پشت پرده دیدم برش داشت برد بعد یه ساعت دوباره اورد گذاشت سرجاش
    بعدشم که ازونجایی که با مامانش دوستم و میدونم بعضی روزا باشگاس خونه نیست، منم کنار دیوار اه وناله میکردم واسه کرم ریختن، بعد یه هفته دیدم دوتا از دوستاشو دقیقا همون ساعت میاره خونه :))
    هیچی دو روز بعدش دقیقا همون ساعت این شروع کرد مسخره بازیو اه و ناله منم از قبلش از چشمی در دیدم جدی جدی دو تا از دوستاشم اومدن خونش، از مهسا پرسیدم مگه این تراس اتاقش نیس ؟ تو اتاقشو نمیشه دید زد ، گفتش نمیدونم و به اه و ناله الکی ادامه داد.
    رفتم دیدم از کنار پرده اتاقشو میشه دید یه نفرو دیدم کیرشو در اورده داره جلق میزنه، رفتم به مهسا گفم اونم اومد دید، انگار حالش بدتر شده بود، گفت وقتشه بریم خونشون، گفتم نه خره بچن اینا، چیو بریم، اصن بچه هم نبودن، یجوریه.
    رفت درو نیمه باز گذاشت و لباساشو در اورد، لباسای منم از تنم کند، بلندم کرد گذاشت رو اوپن اشپزخونه و شروع کرد لب گرفتن، گفتم درو چرا باز کردی ؟ گفت الان اون دو تا پسره باید بیان بیرون. میخواستم بلند شم برم دروببندم، چون تحریک شده بودم نیاز داشتم ادامه بدم، که محکم منو انداختو شروع کرد به لیسیدن کسم، از یه طرفم دوتا انگشتشو باهم کرد تو کونم، نمیتونستم مقاومت کنم، سه تا انگشت تا ته، یه تف و سرخیارو کرد تو کونم که به خودم اومم دیدم دارم جیغ میزنم، یه حس عجیبی بود، چون همزمان داشت کسمو میلیسید یه حسی امیخته از درد و شهوت. مهسا خیارو کشید بیرونو شروع کرد به بوسیدنو اومد بالا دم گوشم گفت دوتاشون دارن دید میزنن از لای در، از تو اینه معلومن، سومی هم اومد، و همزمان باز تا ته کردش تو کونم و اینار جلو عقب میکردش، یه حس متفاوتی داشتم، وقتی میدونستم دارن نگاهمون میکنن، یه دقیقه بعد صدای بسته شدن در اومدو سه تاشون تو بودن، مهسا منو ول کرد رفت شلوار یکیشونو کشید پایینو شروع کردبه ساک زدن، حتی وانمودم نکرد که ناراحت شده ، حتی هیچ حرفی نزد، منو هم تو حشری ترین حالت ممکن ول کرده بود، دوتاشون داشتن میومدن سمتم که مهسا دست همسایشونو گرفت گفت تو همینجا بمون، اون پسره که اومد جلوم همقد خودم بود، شروع کرد به لب گرفتن، منم تو اون حال همراهیش کردمو بعدش لباساشو در اوردمو بردمش روی مبل و شروع کردم براش ساک زدن، کیرش یه طعم خاصی میداد که احتمالا مزه اب کیر بود چون حتما وقتی خونه بغلی بوده جقشو زده دیگه. بعد یکی دو دقیقه کیرش راست شد، منو انداخت رو مبلو کیرشو گذاشت دم کسم، که نزاشتم بکنه توش، اونم بلافاصله کردش تو کونم، وحشتناک درد داشت، با اینکه نسبت به اون خیار کوچیک تر بودش، ولی بخاطر تلمبه زدنای تندش درد میگرفت، اونطرف اتاق کیر پسر همسایشون تو دهن مهسا بود اونیکی هم داشت از پشت میکردش، شروع کردم به مالیدن کسم، باعث میشد کمتر دردو حس کنم، اونطرف پسره رفت زیر مهسا و کیرشو کرد تو کونش، اونیکی هم رفت از جلو کسشو بکنه که جلوی دید منو گرفتو چیزی ندیدم، شروع کردم به تند تر مالیدن کسمو، داشتم ارضا میشدم، که سوختم، پسره همه ابشو خالی کرده بود توی کونم بی حال افتاد روم.
    جفتمون ارضا شده بودیم، بلند شد از روم، رفتم کنار مهسا که دوتا کیر توش بود که پسره همسایه کشید بیرون کیرشو از کس مهسا و کردش تو دهن من و همون لحظه همشو خالی کرد تو دهنم، یخوردشو محبور شدم قورت بدم، طعم مزخرفی داشت.اونیکی پسره همچنان داشت مهسا رو از کون میکرد، برام جالب بود که چه لذتی هم میبرد مهسا از کون دادن، من که زیاد خوشم نیومده بود.
    داشتم اب کیرو از رو صورتم پاک میکردم که این پسره کیرشو از مهسا کشید بیرونو منو خوابوند رو مبل پاهامو داد بالا و اروم کردش تو کونمو شروع کرد جلو عقب کردن، اصن انتظارشو نداشتم، مهسا هم اومد رو مبل نشست رو صورتم و شروع کردم به لیسیدن کسش، اونم کس منو میمالید، حالا یخورده حس بهتری داشتم تا اینکه کشید بیرون و منم چن لحظه بعد با مالیدنای مهسا ارضا شدم، وقتی مهسا از روم بلند شد دیدم صورتش پر اب کیره و پسره خالیش کرده رو اون.
    اون 3 نفر رفتن ماهم رفتیم حموم، راستش با اینکه اولش مخالف اینکار بودم ولی لذت بردم ازش.
    چن روز بعدش دوباره 3 تایی اومدن خونه مهسا، مهسا بیرون رفته بود یه چیزی بخره، از یه طرفم پریود بود، بهشون گفتم مهسا نیست پسره گفت خودت که هستی، تصور سه تاشون باهم برام تحریک کننده بود، راشون دادم بیان تو شروع کردم به لب گرفتن از پسر همسایش، و امدم پایین که براش ساک بزنم ولی بلندم کردن بردن تو اتاقو و لباسامو در اوردن، یکیشون تف زد به سوراخ کونمو و یکی دیگشون اومد بالا سرمو کیرشو کرد دهنم، منم شروع کردم به ساک زدن، اونیکی شروع کرد به انگشت کردن، ولی نه به ارومی مهسا، درد داشت، که با یه سوزش عجیب همراه شد، یکیشون کیرشو کرده بود تو کسم، ازونجایی که کیر یکیشون دهنم بود نمیتونستم چیزی بگم، اونی که داشت کسمو میکرد داشت خیلی تند و محکم تلمبه میزد با اینکه درد داشت ولی برخلاف کون دادن لذت عالی ای داشت، حس کردم دارم ارضا میشم که اونیکیم کیرشو کرد تو کونم و ارضا شدم، دیگه تو حال خودم نبودم، که اونی که کیرش دهنم بود کل ابشو خالی کرد تو دهنم و رفت کنارو دیدم باز شد و دو نفری که داشتن میکردنمو میتونستم ببینم، دیدم گوشه اتاق مهسا رو صندلی نشسته داره میخنده، اومد کنارم گفت به به چه میکنه این بازیکن تنهایی و رفتش پاییین کسمو شروع کرد به مالیدن، اونی که کیرش تو کسم بود کشید بیرونو همشو ریخت رو شکمم، اونیکیم چند دقیقه بعد تو کونم ابش اومد.
    برخلاف مهسا تو چن سال بعدش من دیگه با کسی سکس نداشتم و سکسم محدود بود به همون تعطیلاتو لز کردن با مهسا، ولی مهسا بلاخره با جنده بازیاش به چن نفر دیگه داده بود و با جزئیات همشو برام تعریف میکرد
    تا اینکه سال اخر که بیست و دو سالم بود، با یه پسره از دانشگاه دوست شدم، بعد یه ماه دوستی، سینما رفته بودیم ک دستمون اول تو دست هم بودو بعدشم رفت رو پای همو، از اونجایی که پسرخوبی بود دلم میخواست خوشحال باشه، همونجوری که اون داشت پامو میمالید براش کیرشو از رو شلوار می مالیدمو موفق شدم ابشو بیارم.
    گذشت تا اینکه رسید به روز اخرو من باید میرفتم، گفتم دیگه اخرین روزه، اوردمش خونه خودمو یه اهنگ ملو گذاشتم رفتم رو پاش نشستم و برامدگی کیرشو رو کونم حس میکردم، لب گرفتیم از هم و رفتم پایین شلوارو شرتشو کشیدم پایین و براش ساک زدم، لباسامو در اوردمو رفتم رو پاش،کیرشو گذاشتم دم کسمو کردم توش، میخواس چیزی بگه که دستمو گذاشتم رو لبشو بعدم ازش لب گرفتم، اولین بار بود که من رو بودم، چن دقیقه بالا پایین شدم و داشتم ارضا میشدم، چن لحطه بعد ارضا شدمو پاهام گره کردم تو هم و لبم رفت رو لباش، و اونم همه ابشو خالی کرد تو کسم، خوشحال بودم که راجع به پردم سوالی نپرسید، رفتیم حموم دوش گرفتیم و منم قرص خوردم و بعدشم دیگه همو ندیدیم
    دوباره برگشته بودیم شهر خودمون و من و مهسا باز باهم بودیم.
    یه شب رفتم خونشون دیدم خواهرزادشم اونجاست، به مهسا گفتم، پس باید وایسیم تا بخوابه، اونم گفت تو گوشیش پورن پیدا کردم، نخوابه هم جلقشو میزنه دیگه
    بهش گفتم مگه اول راهنمایی نیستش ؟ خیلی بچس که :)) گفت اره بچس کیرشم خیلی کوچیکه ولی اب خوبی داره.
    من داشتم شاخ در میاوردم، که گفت مامانش اینا رفته بودن خارج شهر گفتن برم پیشش بمونم منم کلید داشتم رفتم تو دیدم صدای اه و ناله میاد شدید، رفتم دم اتاقش دیدم پورن گذاشته داره جق میزنه، بعدشم که ابش اومد کل میزو گند زد، منم رفتم بیرون زنگ ایفونم زدم اومدم تو.
    شب شد، مهسا هم که جنده بازیش گل کرده بود، هی میمالید منو، منم منتظر بودم پسره بخوابه ولی میخوابید مگه، به مهسا گفتم بیا ما بخوابیم الکی وگرنه این بیدار میمونه، یه نیم ساعت گذشت، عجیب بود مهسا اینقدر تحمل کرده کاریم نداشته، چشامو نیمه باز کردم دیدم، مهسا کونو داده عقب بیرون پتو، اونم با اون شلوارک چسبش که قشنگ خط کس و کونش معلومه، پسره هم چسبیده بهش، چشامو بستمو تو تلاش برای هضمش بودم که دیدم مهسا اومد زیر پتو شرو ع کرد به خوردن کسم، یه نگاه کردم دیدم پسره برگشته اونور خوابه. بعد اینکه ارضا شدم تو بغل هم خوابیدیم، صبح بیدار شدم دیدم پسره هنوز خوابه ولی مهسا بیدار شده، رفتیم بیرون باهاش صحبت کردم، گفت که دیشب فکر کرده خوابم، کیرشو از رو شلوار مالید بهم، ولی وقتی ابش اومد خیسیشو قشنگ حس کردم.
    گفتم خالشیا مثلا، گفتش سکس که نکردیم، یه چیزی اصن امشب میزاریمش وسط ببینیم چی کارمیکنه.
    شب شد، اینبار به بهانه اینکه مهسا وسط راحت نیست رفت کنار، پسره رو انداخت وسط، یه ساعتی گذشت که دیدم پتوم رفت کنار ولی اتفاقی نیفتاد، چن دقیقه گذشت گفتم برگردم، برگشتم دیدم پسره شلوارو داده پایین و پشت به منه و داره کیرشو میماله به کون مهسا، چن دقیقه اینکاروکرد که ابشو ریخت رو شلوارک مهسا، تو همون نور کم چراغ خواب معلوم بود کل قسمت کونش اب کیری شده، پسره بلند شد منم چشامو بستم، چن دقیقه بعد با دسمال کاغذی اومد مثلا تمیز کنه.
    صبحش که بیدار شدم، مهسا یه خنده بهم کرد ک دوس داشتم بزنمش، جدی کون خوش فرمی داشت.
    این داستان گذشت و هرچن وقت یه بار مهسا یه داستانی از این خواهرزادش تعریف میکرد، ولی فقط موقع خواب، تو بیداری یه جوری باهاش رفتار میکرد که جرئت نکنه ازین کارا بکنه
    دوسال گذشت و اتفاق خاصی نیفتادو با کسی نبودم، تا اینکه یه عروسی دعوت شدیم که هم خانواده ما بودن هم خانواده مهسا اینا، خواهرزادشم اونجا بود، عروسی تو یه باغ بود، مهسا یخورده مشروب اورد خوردیم، ازونجایی که خونوادمونم بودن، رفتم بیرون که یکم هوا بخورم، داشتم قدم میزدم که دیدم مهسا هم داره میاد گفت بریم پشت، کلی قدم زدیم و پشت یه درخت شروع کردیم لب گرفتن، و از زیر لباس داشیتم کس همو میمالیدیم که خواهر زادش سرو کلش پیدا شد، کیرشو دراوردو اومد جلو، مهسا منو محکم گرفته بود تکون نمیتونستم بخورم، از یه طرفم شرتمو اورد پایین، پسره کیرشو در اورد گذاشت تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن، تو همون حال مهسا هم داشت منو میمالید هم لب میگرفتیم از هم، چن دقیقه که گذشت کیرشو در اورد و رفت پشت مهسا، بهش گفت من خالتما، میخواست برگرده که محکم گرفتمش، شرتشم خودم دادم پایین و یه نگاه به صورتش، از چشماش معلوم بود خودشم میخواد، اونم کیرشو کرد تو کسشو شروع کرد به تلمبه زدن یه چن دقیقه که گذشت رفتم زیرش تخماشو لیس بزنم یخورده زودتر بیاد که همون لحظه کشید بیرونو همه ابشو رو من مهسا ریخت، خودش لباساشو پوشیدو رفت، من و مهسا موندیم، جلوی لباس من و پشت لباس مهسا پر اب کیر شده بود. رفتیم دستشویی و تمیزش کردیم و برگشتیم.
    ادامه دارد ...


    نوشته: آرزو

  • 2

  • 9




نظرات:
  •   Mmxxxxx
  • 4 ماه
    • 0

  • حالشو ندارم بخونم زیاده


  •   لالهزار
  • 4 ماه
    • 0

  • ماشالا بخورت زیاده


  •   Ftme.76
  • 4 ماه
    • 0

  • ماشالا به هرکی هم از در رسیده دادین
    خداقوت پهلوان


  •   สic
  • 4 ماه
    • 0

  • سه تا پسر دبیرستانی که با صدا آخو واخ جق میزدم چطوری به روش سامورائی کردنتون؟
    بعدشم من رو پشت بوم دختر همسایمون رو دیدم لخت داشت به خودش ور میرفت ،رفتم تو دیدش گفتم بیـــــام؟
    بلند شد مث غربتیا سر کیرو کشید بمون
    بعد یه سال منو میبینه هنو فش میده لاشی


    اونوقت شماها
    باس گف ماشالا


    من اول راهنمایی بودم خاک بازی میکردم با کامیون پلاستیکی
    این بچه خواهر رفیقت هم اول راهنمایی بودو جفتتون رو کرد
    بابا دمش گرم


    شایدم کرکدیل زدی فاز زر گرفتی


  •   خوش_غیرت
  • 4 ماه
    • 0

  • روی الکسیسو کم کردین هموطن


  •   anahitacupid
  • 4 ماه
    • 0

  • دقیقاً داستان فانتزیه هیچ واقعیتی تو داستان نبود ....


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو