استاد ادبیات فارسی و مهسا

    1391/12/17

    سلام اسم من رضا هست وتصمیم گرفتم یکی از خاطراتم روواستون به صورت مختصر بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد در مورد خودم بگم که نزدیک به یک ساله که کارم رو شروع کردم و هنوز موفق نشدم جای درست و حسابی دستم رو بند کنم بنابراین به صورت خصوصی تدریس میکنم یه هیکل متوسطی دارم که البته باشگاه هم می روم و از قدرت بدنی بالایی هم برخوردار هستم
    من لیسانس ادبیات دارم. کارم تدریس خصوصی دروس دانشگاهیه. اکثر شاگردم دختر هستن و اون اقلیت پسرها هم معمولاً تو خونه درس میخونن. خودم دوست دارم با شاگردهای دخترم سکس کنم ولی خوب شرایط اینجوریا هم مهیا نیست و معمولاً جرأت همچین درخواستی رو پیدا نمی‌کنم. شاید از ترس از دست دادن شاگرد و کم شدن درآمد. اردیبهشت 90 یه شاگردی داشتم که از شهرستان اومده بود اصفهان، دانشگاه آزاد واحد خوراسگان درس میخوند و یه خونه با دوستش گرفته بود. وقتی می‌رفتم دوستش معمولاً خونه بود چون کلاسش رو شب برگزار می‌کردم. هر دوتاشون پیشم سرلخت بودن، مهسا (شاگردم) دامن یا شلوارک می پوشید و به مرور باهام صمیمی تر میشد. یه روز که جلسه چهارم بود کلاس رو هماهنگ کردیم برا ساعت 5 عصر، رفتم خونه شون دیدم تاپ نارنجیِ بندی پوشیده با یه دامن کوتاه. پاهاش رو شیو کرده بود که پشه روش لیز می‌خورد می‌رفت پایین! خلاصه رفتیم تو اتاقش. روی میز کامپیوترش رو مرتب کرد تا درس رو شروع کنیم. ازش پرسیدم دوستت نیست؟ گفت نه با دوست پسرش رفته بیرون.
    می‌خواستم خودم رو امتحان کنم ببیننم آخرش میتونم جرأت گفتن چیزی که میخوام رو دارم یا نه. پرسیدم تو خودت دوست پسر داری؟ گفت نه. برام مهم نبود راست میگه یا نه ازش پرسیدم دوستت با دوست پسرش میان اینجا؟ که خیلی راحت گفت: خوب آره(خوب شد جمله پـَ نـَ پـَ دار نگفت ضایه کنه منو !!!). یه مکثی کردم و ازش پرسیدم باهاش سکس میکنه؟ گفت خوب آره ولی میرن تو اتاق خودش.
    دلمو به دریا زدم و دستم رو یواش انداختم دور گردنش. اونم که داشت به مانیتور نگاه می‌کرد خودشو آورد طرف من. صندلیم رو چسبوندم به صندلیش و از کنار، بغلش کردم و پیشونیش رو بوسیدم. بعدش گونه‌اش رو بوسیدم. اون ولی کاری نمی‌کرد. آروم دستمو بردم طرف سینه هاش و یواش مالیدمشون. اونم یه خورده وول می‌خورد. یه خورده که کمر و سینه‌اش رو مالیدم کامل روم ولو شد. بلندش کردم بردم روی تخت خوابوندمش. روش خوابیدم و شروع کردم ازش لب گرفتن. اونم لبام رو می‌مکید. معلوم بود بیشتر از من حال میکنه. یه دستم توی موهای خرمایی صاف و لَختش بود و سرشو نگه داشته بودم و یه دستم هم روی سینه راستش. واقعاً حال می‌کردم. صورتش رو کامل بوسیدم ولی لیس نمی‌زدم. می ترسیدم بدش بیاد خیس بشه. لاله گوشش رو که خواستم بخورم سرش رو عقب کشید. منم بیخیال شدم. شروع کردم گردنش رو خوردم، خیلی حال می‌کرد. آه و اوهش بلند شده بود هر دو تا دستم رو سینه هاش بود. از گردنش یواش یواش اومدم پایین و وسط خط سینه‌ ش رو خوردم. بلندش کردم و تاپش رو در آوردم. سوتین کرم رنگی داشت که به رنگ بدنش میومد و تو بدنش گم شده بود. از روی سوتین یه خورده سینه هاش رو خوردم و بعدش دست انداختم از پشت سوتینش رو باز کردم. سینه‌های خوش فرمی داشت و دیگه سفتِ سفت شده بودن. با ولع شروع کردم به خوردنشون. به هر دو تا مون خیلی حال می‌داد. نوک سینه هاش رو خیلی یواش گاز می‌زدم تا حشری‌تر بشه. بعدش شیکمش و نافش رو کامل خوردم و رفتم پایین‌تر. از کسش فعلاً رد شدم و از نوک انگشتای پاش شروع کردم به خوردن و رفتم بالا. ساقش سفت‌تر و خوشمزه‌تر بود. روناش نرم بود و دوست داشتی همه‌ ش بگیری تو دستت و یواش یواش فشار بدی و ول کنی و این کار رو تکرار کنی. به کسش که نزدیک شدم اطراف کسش رو خوب لیسیدم و بعدش از روی شرت کرم رنگ و توریش کسش رو خوردم. خیسِ خیس شده بود دامن کوتاهش رو درآوردم و شرتش رو هم همینطور. شروع کردم به خوردن چوچوله و سوراخ کسش. یه خورده از مزه لزج کسش بدم اومده بود ولی برای کردنش هم که شده ادامه دادم. خوب که کسش رو خوردم و کلیتوریسش رو مالیدم بلند شدم لباسم رو درآوردم. کامل لخت شدم و ازش خواستم برام ساک بزنه. خوشش نمیومد ازش پرسیدم: کاندوم داری؟ دودل بود جواب بده. آخه بهم گفته بود با کسی دوست نیست. پرسیدم کجاست؟ به کشوی میز کامپیوتر نگاه کرد. رفتم و از یه بسته 12 تایی که توش چند تا بیشتر نمونده بود یکیش رو برداشتم. اصلاً به روش نیاوردم. برام مهم نبود. کاندوم رو روی کیرم که الان دیگه تقریبا کاملاً نعوذ شده بود کشیدم و گفتم از روی کاندوم بخور. اومد شروع کرد به خوردن. میدونستم میخوره چون کاندومش از نوع طعم میوه‌ای بود و معلوم بود برا چی اینو خریده. حتماً دوست پسرش ساک زدن رو خیلی دوست داره. خوب که خورد بلندش کردم و خودم دراز کشیدم روی تخت. اومد روم و یواش کیرم رو گذاشت لب کسش و یه خورده کرد تو بعدش یواش یواش بالا پایین کرد تا کامل رفت تو. دیگه انگار سوار اسب شده بود و یورتمه می‌رفت معلوم بود تو یه دنیای دیگه است و چشماش بسته بود. منم سعی می‌کردم جلوی خودم رو بگیرم که زود نیاد. یه خورده که خسته‌تر شد گفتم برگرد و پشتت رو به من بکن و بزار توش. این صحنه رو خیلی دوست دارم. یه کون جلوته که بالا و پایین میره و کیرت میره تو یه کس و میاد بیرون. خودتم زحمتی نمی‌کشی. ترسیدم آبم بیاد که قطعش کردم که فاصله بیافته و زود نیاد. بلندش کردم و خوابوندمش روی تخت و رفتم روش. کیرم رو کردم تو کسش و همزمان با تلنبه زدن ازش لب می‌گرفتم و سینه هاش رو می‌مالیدم. داشت دیوونه می‌شد که دیدم لرزید و بعدش آروم شد. خوب مهسا جون ارضاء شده بود و مونده بود منم تمومش کنم، بهش گفتم قنبل کنه. کونش خیلی جمع و جور و تنگ بود. بهش گفتم میتونم از پشت بکنم که گفت نه. از پشت کردم توی کسش و تلنبه زدم و با کف دستم می‌زدم به کونش. خیلی حال می‌داد دیدم دارم ارضاء میشم بیشتر تلنبه زدم و توی کسش آبم اومد ریخت توی کاندوم. در آوردمش و رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم و اومدم لباسم رو پوشیدم. مهسا هم که از دستشویی اومد لباسش رو پوشید. اون روز درس رو با روحیه بهتری بهش یاد دادم و ازش پول نگرفتم یعنی خودش بحث پول رو نیاورد. شاید بدش نمیومد به جای پول بهم کس بده. 2 جلسه دیگه مونده بود تا تموم بشه و هر 2 بار عصر هماهنگ کرد و بعد از درس به جای پول باهام سکس کرد. منم راضی بودم ولی اون 2 بار بعدی اصلاً مثل سکس اولمون نمی‌شد. هنوزم که هنوزه هر دختری برای تدریس بهم زنگ میزنه امیدوار میشم مثل مهسا باشه و باهام سکس کنه.


    نوشته: آقا رضا

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   hjh
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • بدنبود


    •   Aber11
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • داستان خوب بود ولی دختری که برای ادبیات فارسی معلم خصوصی میگیره باید از کون بکنیش...
      یادش بخیر زمان ما هروقت میرفتیم جائی تدریس خصوصی اول میرفتیم تو نخ مامان های بچه ها که اگه بشه اونا رو بکنیم.... :))


    •   yasaman2024
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • پفیوز چلمنگ کونکش خوب کسی کردی مفتی داستانتم خوب بود کیرم راست شد ادامه بده چلمنگ پفیوز قاچاقچی


    •   ghalbe mesin
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • آقاى استاد ادبيات!!!
      بيا يكم باهات ديكته كار كنم كه وقتى مينويسى ضايع نشى!
      فعلا از روى ضايع يه صفحه بنويس تا بفهمى ضايه غلطه!
      بقيه رو هم نخوندم ببينم بازم غلط دارى يا نه.


    •   sepideh58
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • داستان تکراری بود قبلا توی همين سایت آپ شده بود


    •   Aber11
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • .jooon. عزیز... طرز فکرم فعلا پریوده، بعد که خوب شد چشم، بیا کیرتو بکن توش :)
      درضمن در ادامه کامنت و طرز فکرم باید خدمتت عرض کنم که کردن مامان بچه ها هم چندان کار راحتی نبود.... از قدیم گفتن: مامان رو میخوای بکنی راضی؛ با بچه ش باید بکنی بازی :)
      حالا که قربونش برم تا میای با بچه بکنی بازی که مامانش رو بکنی راضی، خود بچه بند و آب میده و کار به مامان نمیرسه... مثل همین داستان... زمونه عوض شده... بله جووونم....


    •   yar yas
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیر تو این داستان تخمی تخیلیت


      مرگ مادرت دیگه کش شر ننویس،،،


    •   mahmahiii
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • miduni chie man inaro bavar nemikonam chon ba aghl jur dar nemiad


      az dastam narahat nasho in tarze fekre mane


      :\">


    •   royalboy
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • اقای لیسانس ادبیات،چه جالب که ضایع نشدی،اگه ضایع میشدی خیلی بد میشد،ضایع شدن اصلا خوب نیست،این روزها همه ضایع میشوند شما چطور؟!الانم تا به قول خودت بیشتر ضایه نشدی تصمیم بگیر دیگه دروغ نگی.


    •   Sam75
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • نمیدونم چرا احساس میکنم این داستان تکراریه!!؟


    •   Sahar_Eshghi
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • خخخخ اين داستانو با همين جمله بندی قبلا تو همين سايت خوندم :-D
      با اين تفاوت که اون استاد ي چي ديگه بود :-D


    •   57alyas
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • =D> =D> =D>


    •   mostoufi
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • نعوذ؟؟؟؟ کیر تو شعور نداشته ات فرج مغز.


    •   ripazha
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • گووووووووووووووووووووووووووووووووز به آخرتت


    •   آبرسان
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیر دوست پسر رفیق مهسا تو کونت .


    •   asheg1122
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • مدرک ليسانس تو کونت !
      دختر مردم رو ميکني گاييدمت کسکش!


    •   william_shakespeare
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیر تو کونت آشغال لجن، آدم به شاگردش خیانت میکنه
      گوسالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه


    •   aylar2
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • دروغگو کی برای ادبیات معلم خصوصی میگیره آخه حالا ریاضی یا فیزیک باشه یه چیزی


    •   kami.bikar
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • خاک برسرما وقتی لیسانس ادبیات بگه شیکمش.بقیه باید برن بز بچرونن. پاشو خوابت تموم شد.معلم خصوصیت کونت گذاشته اومدی اینجا چرند گفتی!


    •   Surena1988
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • من که از وقتي عضو شهواني شدم تصميم گرفتم ازدواج نکنم چون تو اين کسشرها(داستانها) همه دخترا يا جنده ان يا کوني ان يا آبخور،
      آخه بزغاله مرض داري با اين گوه خوريا ذهنيت مردم رو خراب ميکني؟ من موندم چرا با کس گفتن خودتونو خالي ميکنين؟ کيرم تو کس خواهرمادر هرچي آدم دروغگوإ.اون مدرکتو بذار در کونه خر تا برات ساز بزنه بي ادب.


    •   sarah.asal
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • تو یک جقی بیش نیست اصلا هم واسه ام مهم نبود کیر خر توی ماتحت خالی بندت اصلا هم واسه ام مهم نبود موندم تو که واسه ات مهم نبود چرا انقدر سوال کس و شعر پرسیدی آشغال ؟؟؟؟؟


    •   doctor joon
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • مامان دو کسه آبجی سه سینه ، کیر عالم تو دهنه پدرت که داستان دزدی میکنی ، در ضمن توء همه کس دیوس اگه معلم ادبیاتی پس چرا انقد غلت املایی داری ؟
      کسکش فعلا 3 صفحه بجای ضایه بنویس ضایع تا کیرمو ندادم دهنت


    •   doctor joon
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • مامان دو کسه آبجی سه سینه ، کیر عالم تو دهنه پدرت که داستان دزدی میکنی ، در ضمن توء همه کس دیوس اگه معلم ادبیاتی پس چرا انقد غلط املایی داری ؟
      کسکش فعلا 3 صفحه بجای ضایه بنویس ضایع تا کیرمو ندادم دهنت بدبخت جرقی


    •   googoolimagool
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • استاد ادبیات
      نعوظ درسته نه نعوذ


    •   ViXEn
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • داستان تکراری !
      با این تفاوت که تو داستان قبلی معلم ریاضی بود :|


    •   dada aghil
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیردانشجوها تو حلقت افغانی


    •   barzakh111
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • داستانت خوب بودولی کسی که واسه ادبیات کلاس خصوصی میگیره واقعأاحمقوخنگه پس بایدگاییدش


    •   reza boy
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • داستان رو بیخیال نظر بکس شهوانی رو بچسپ,خدایی خوب بلدن بزنن تو راه گوز یکی!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    •   ساناز 3200
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • جالبه
      اینجا هرکسی که داستان مینویسه
      قد بلند هیکل درشت قدرت بدنی بالا
      حد اقل تحصیلات شم لیسانسه


    •   senator44
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • عزیز دلم آخه چداکاری میکنی کوس وکون فامیلات کیرباران بشه؟؟؟؟؟اخه خواجه جان دکترای ادبیات داره بز میچرونه اونوقت تو با لیسانسش........!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ حاصل ازدواج فامیلی آخه مگه مشق نوشتن هم تقویتی داره/؟؟؟؟؟؟؟کیر شعرای قرون4تا 8 وشاهنامه فردوسی با نقش افریناش و بوستان وگلستان سعدی وحافظ تو کون خانوادت


    •   مريم مجدليه
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • احتمالا قبلا نظرم رو نوشتم! اگه خيلي مهمه بريد اونجا بخونيد!


    •   مريم مجدليه
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • احتمالا قبلا نظرم رو نوشتم! اگه خيلي مهمه بريد اونجا بخونيد!


    •   ehsan239
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • http://shahvani.com/content/%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%8A-%D8%A8%D9%8A%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%8A-%D9%8A%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7


    •   ماکياولی23
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • عجبا داستانت تخمی بود


    •   sheytoon pesar
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • خوشم میاد ذهن خیال پردازی داری.


    •   takavarjoon
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کیری بود دیگه ننویس. . . . . . . . .
      سگ تو ادبیاتت بشاشه، بی سواد دیگه ننویس. مگه مجبوری بگی که لیسانس ادبیات داری؟ کیر تو سوادت دیگه ننویس.


    •   sedaytooty
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • چلمنگ پفیوز قرمساق


    •   Maryamjende
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • من جندم


    •   Maryamjende
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • خصوصى بديد شرايطمو بگم


    •   Abbass88
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • عجب استاد در پیتی.......!!!!


    •   BIG BEYZE
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • ٢روزه اينترنت ندارم اعصابم كيريه!


    •   alikhan_1367
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کسی هست وب کس بهم بدهalikhan_1367


    •   alikhan_1367
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کسی هست وب کس بهم بدهalikhan_1367


    •   yazsan-us
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • فک کنم از ادبیات فارسی فقط دوره ایرج میرزا مد نظرته.


    •   bodamso
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • کسه ساناز تو دهنت


    •   metaal666
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • چرا خبری از کفتارپیر و... نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   sara hashari86
    • 6 سال،5 ماه
      • None

    • پسری بین 27-37 واسه دوستی از شرق تهران هست؟؟؟؟؟؟///


    •   داریوشم
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • غیر از فحشها،همهٔ موارد بالا biggrin


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو