اسپنک و ديپ تروت (۱)

1399/12/04

بايد ١٤ روز تو آپارتمانم قرنطينه ميشدم. حوصلم به شدت سر رفته بود و كارى براى انجام دادن نداشتم. اينجور وقتا فانتزياى سكسى ميان سراغ آدم. تازه مهاجرت كرده بودم, دوست داشتم ببينم اينا چجورين. من مازوخيستم و دوست دارم تو سكس درد بكشم. تو ايران چندين پارتنر ساديستيک داشتم, اما زياد بلد نبودن چيكار كنن, نميتونستن منو به اون چيزى كه ميخوام برسونن. تيندرمو باز كردم, لوكيشنم عوض شده بود و شروع كردم به رصد كردن پروفايل ها. يه پسر آلمانى سوپرلايكم كرده بود. تو پروفايلم نوشته بودم تمايلاتم رو. شروع كرديم به چت كردن. تو كل مدت قرنطينه از فانتزيهام براش گفتم و كارايى كه دوست دارم بكنيم. گفته بود اولين بارى كه منو ببينه قراره تنبيهم كنه كه بفهمم اگر اسليو خوبى نباشم چه بلايى سرم مياد. ١٤ روز تموم شد. آدرسم رو ازم پرسيد و گفت براى شب آماده باشم. طرفاى ٨ شب گوشيم زنگ خورد. گفت دم در آپارتمانمه. تو آينه رژ لبم رو مرتب كردم و در رو براش باز كردم. چهرش قشنگ بود. فک و گونه استخونى, چشماى آبى بى حس, موهاى بلوند فر. قدش واقعا بلند بود. كت چرمى پوشيده بود. بهش اشاره كردم كه كتش رو ميتونه دم در آويزون كنه و رفتم سمت آشپزخونه كه چراغ رو روشن كنم. از پشت گردنم رو گرفت و چسبوندم به ديوار. بدنش رو به بدنم فشار مي داد. آروم گوشم رو گاز گرفت و بعد دستش رو از توى لباسم برد رو سينه هام. آروم ماساژشون ميداد و گردنم رو هم گرفته بود. بعد چند ثانيه شروع كرد سينه هام رو محكم فشار دادن. نزديک بود جيغ بزنم. دردش توى كل بدنم ميپيچيد. با لحن خيلى محكم دستور داد كه زانو بزنم. جلوش زانو زدم. كيرش رو در آورد و گذاشت توى دهنم. محكم فشارش داد داخل حلقم و بينيم رو با دستش گرفت. نميتونستم نفس بكشم. با التماس نگاهش ميكردم. لبخند زد و گفت هر وقت حس كنه واقعا دارم خفه ميشم اجازه ميده نفس بكشم. تقلا ميكردم اما زورم بهش نميرسيد. بالاخره گذاشت نفس بكشم, اما گفت براى تقلا كردنم تنبيه ميشم و محكم زد توى صورتم. همونطور كه روى زانوهام بودم ولم كرد و نشست روى تختم. بهم گفت لباسامو در بيارم. هنوز تند تند نفس ميكشيدم. از ترس تنبيه دوباره تند و تند لباسامو دراوردم. از جاش بلند شد و پرتم كرد روى تخت. بهم گفت چهار دست و پا بشينم. صداى كمربندش رو شنيدم و حدس زدم كه ميخواد با كمربند اسپنكم كنه. اولين بارى بود كه ميخواست اسپنكم كنه و ترسيده بودم. نميدونستم چقدر محكم قراره بزنه و چند تا. كمربند هم واقعا درد داره. دعا ميكردم تقلا كردنم زياد روى اعصابش نرفته باشه. حدسم درست بود. اولين ضربه درست روى كسم فرود اومد. خيلى خيلى محكم بود. دردش تو كل بدنم پيچيد و افتادم روى دستم. موهامو محكم از پشت كشيد و برگردوندم سر جام. گفت اين براى تقلا كردنت بود. وقتى دارم كارى باهات انجام ميدم نبايد تكون بخورى. فهميدى؟ خواستم بگم بله كه دومى رو زد. بدون اختيار ناله كردم. دستش واقعا سنگين بود. سومى رو زد. گفت هنوز بله ازت نشنيدم. بلند گفتم بله, فهميدم. گفت تا پنج بشمار. ١…٢…٣…٤…٥ پنجمى رو از همه محكمتر زد. دردش غير قابل تحمل بود. دوباره افتادم روى دستام. فكر كردم تموم شده. دوباره موهامو گرفت و مجبورم كرد چهار دست و پا بشينم. نشست كنارم و گفت ٣٠ تا ضربه كمربند هم قراره اسپنک بشم. مكث كرد لبخند زد و گفت اگر تكون بخورم يا صدايى ازم دربياد از اول ميشمره. آروم با دستش زد به باسنم و دوباره رفت پشت سرم. اولى رو زد. واقعا محكم بود. سوزش جاى كمربند رو كامل روى باسنم حس ميكردم. به پونزدهمى كه رسيده بود داشتم گريه ميكردم. خيلى خيلى محكم بود, خيلى خيلى درد داشت. تا حالا هيچ داميننتى اينقدر محكم اسپنكم نكرده بود. كل حواسم به اين بود كه هيچ تكونى نخورم يا صدايى ازم درنياد, چون اگه از اول شروع ميكرد نميتونستم تحمل كنم. بالاخره نزديک بود تموم شه. رسيده بود به ٢٥. سر ٢٥ مكث كرد. فكر كردم دلش سوخته و ميخواد تمومش كنه. گفت ٥ تاى آخر رو خيلى محكمتر ميزنه و بعد هر ضربه بايد ازش تشكر كنم. اگر تكون بخورم اشكالى نداره چون خودش ميدونه كه قراره خيلى دردناک باشه. ٢٦ رو كه زد بدنم شروع كرد به لرزيدن. تا ضربه آخر فقط ميلرزيدم و گريه ميكردم. كمربندش رو بست و بغلم كرد. سرمو گذاشت روى بالش. از جيبش شكلات درآورد و داد بهم. تعجب كرده بودم كه يهو چرا اينقدر مهربون شده. لبخند زد و گفت دارى ميلرزى. گفتم ميدونم و خنديدم. اومد كنارم دراز كشيد و گفت عذاب وجدان داره كه توى بار اول اينقدر خشن باهام برخورد كرده. گفتم من حتى از اين خشنتر دوست دارم و بيشتر ميتونم تحمل كنم. گفت دوست نداره هميشه اينقدر خشن باشه. پتوم رو كشيد روم و گفت نميتونه شب پيشم بمونه و بايد بره. آروم لبامو بوسيد, چراغ اتاق رو خاموش كرد و رفت بيرون. همينطور كه داشت خوابم ميبرد به اين فكر كردم كه چرا درد اينقدر آرومم ميكنه.

ادامه...

نوشته: شراره


👍 11
👎 4
15701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793212
2021-02-22 01:11:36 +0330 +0330

حالا همین این تو مملکت خودش یه سلام بهش بکنی جرت میده!! ولی واسه خارجیها همه چی آزاده!! هموطن جنس ایرانی بخور!! 😁

5 ❤️

793236
2021-02-22 03:39:02 +0330 +0330

عجب

0 ❤️

793268
2021-02-22 09:13:30 +0330 +0330

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . توله سگ میخواهی مجانی کس بدی و کتک بخوری مگه پسرای ایرونی چلاغند یا جونه کتک زدن ندارند که رفتی به المانی کس میدی و کتکت میزنه یعنی خاک توی سرت

0 ❤️

793280
2021-02-22 11:06:11 +0330 +0330

خداروشکر بالاخره ی داستان توله ماده خوندیم.
همه برده ها تو این سایت پسرن و به دخترا میدن :/
دستت درد نکنه. اگه فانتزی یا واقعی. بازم ادامه بده و آب دار توضیح بده.
اونایی هم که خوششون نمیاد، کونتون نذاشتن ی داستان باز کنید تا ته بخونید بعد نظر بدید تخمیا

0 ❤️

793300
2021-02-22 14:08:35 +0330 +0330

خوب بود ولی واقعی نبود
منم اسلیو بودم ولی اینقدر شدید اسپنکم نکردن

0 ❤️

793522
2021-02-24 13:17:17 +0330 +0330

داستانت خوب بود
خیلیا هستن که این حسو دارن و بروز نمیدن یجورایی باهاش میجنگن و خفش میکنن اما جاهای دیگه دنیا آزادن نسبت به ابزار احساسشون کسی هم اونا رو قضاوت نمیکنه اما اینجا اگه بگی فراداش تیمارستان بستریت میکنن

2 ❤️

794348
2021-03-01 01:10:45 +0330 +0330

عالی بود دختر (((((:

0 ❤️

796434
2021-03-11 00:25:35 +0330 +0330

طرز نگاهتون رو به داستان و همینطور بی دی اس ام دوست داشتم؛ احسنت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom