اشتباهی که قابل جبران نیست

1400/10/23

بدترین اتفاق زندگیم ک اثراتش هنوزم هست و هنوزم ادامه داره
من دانیالم 20 سالمه واسه درس و دانشگاه رفته بودم یکی از شهرهای زاهدان
اونجا با یه پسره که اهل همونجا بود یه خونه دانشجویی اجاره کردیم البته اون کمکم کرد وگرنه خونشون همون شهر بود پسره خیلی پولدار بود
اسمش نیما بود یه مدت باهام بودیم خیلی مچ شدیم خیلی پسر مشتی بود
خیلی کارا کردیم کس اوردیم کردیم
پارتی میگرفتیم
خلاصه خیلی خوب بودیم
تو یکی از نشستای 2 تاییمون نیما گفت دانیال تمام کسایی ک گاییدم یطرف زنای شوهردار یا میلفای مامانی یه طرف لعنتی پر شهوتن
منم گفتم اره خیلی حال میده مخصوصا جا افتاده ترن کاربلدن
خلاصه اون شب گذشت
ترمم ک تموم شد با کلی ناراحتی و دلتنگی ازم هم جدا شدیم من برگشتم خونمون
اول از خانواده خودم بگم
تک فرزندم
بابام معمار ساختمان
ماامان اریشگر
و فیتنس کار حرفه ای اصلا یک روزم باشگاهشو تا بازه ول نمیکنه
اسمش مهساست 38 سالشه
یه بدن بدون چربی خوش استایل
سینه 75
کون گرد و ناز
من رو مامانم بیغیرت بودم
این بیغیرتیمم مدیون شهوانیم
کلا بیغیرتی من نسبت به مامان این بود درموردش با غریبه ها حرف میزدم تو سایت
یه یک ماه از اومدن خونه میگذشت منو نیما تو ارتباط بودیم زنگ میزدیم و حرف میزدیم
تا اینکه یشب نیما گفت دانیال جات خالی یه زن شوهردار و کردم گفتم بسلامتی این کجاش تعریف کردن داشت گفت اینجاش اونو تو خونه خودشون وقتی پسرش تو اتاق خوابش خواب بود کردم
گفتم واقعا چجوری بیدار نشد گفت نه با مامانه هماهنگ کردم یواشکی در باز کرد رفتم تو اتاق خوابش زنه بیوه بود درم قفل کرد من یسیر کردمش بیچاره بالشتو گاز میگرفت صداش بیرون نره
منم گفتم حق داشت بیچاره با اون کییری ک تو داری باید جیغ بزن خفه
کیر نیما 20.22 سانت میشد خیلیم کلفت بود
خلاصه اون روز کلا یجوری شده بودم همش پیش خودم میگفتم کاش نیما مامان منو میکرد
این فکر اینقدر و ذهنم پرورشش دادم ک یروز نیما با 2 تا از رفیقاش اومدن شهر ما
یمدت قایمکی بدون اینکه مامانم بدونه یا بابام میرفتم باهاش بیرون
نمیخواستم بشناسنش
تو همین روزا نیما یهو گفت اههه اینجا حال نمیده کس نیس بکنیم
منم از خدا خواسته گفتم هست ولی شرط داره
گفت شرط چی
گفتم هم میلف هم شوهردار هم بچه داره هم اینکه خیلی جذابه کسشم تنگه برات یه جوری براش تعریف کردم گفت جون هر شرطی باشه قبول
عکشم نشونش دادم گفت جون محشره
گفتم اوکی گفت اره
گفتم میخوای بدونی کیه
گفت کیه
گفتم مامانمه
یهو هنگ کرد و موند چند دقیقه بهش گفتم هنگی نه اما من همجوره اوکیم
تو هم دوست داری خوشت اومده
گفت دانیال اون مادرته
گفتم میدونم اما خیلی وقته ارزومه حالا ک درست شده کی بهتر از تو
گفت مطمئنی؟
گفتم اره
گفت چجوری اخه
گفتم اونش با من فقط اگه درست مثل حرفام عمل کنیم حله
گفت باشه ولی بازم مطمئنی گفتم اره
شب خونه بودم به نیما گفتم بره حموم به خودش برسه و عکسشم برام بفرسته وقتی عکس کیرشو فرستاد مامانو دیدم بدنشو پیش خودم میگفتم قرار بدنت زیر بدن نیما باشه و کیرشو تو خودت حس کنی یهو یه جووون گفتم مامان گفت چیه گفتم هیچی فردا قراره برم فوتبال سالن با بچه ها خیلی وقته دلم میخواست
گفت اااا باشع منم قرار برم باشگاه تمرینم سنگینه فردا دیرتر میام
گفتم باشه فقط قبل اینکه برم زنگ میزنم تعمیرکار شوفاز بیاد مشعل درست کنه یه موقع های میپره خاموش میکنه
با نیما شبش صحبت کردم گفتم بیاد به عنوان تعمیرکار من یکم پیشت هستم بعد میرم تو کارو تموم کن فقط اخر سر عکس یا فیلم بگیر نتونه ازت شکایت کنه تهدیدش کن
گفت دردسر میشه دانیال بیخیال گفتم نمیشه تو کاری ک میگم انجام بده
فردا رسید و نیما با جعبه ابزار اومدو شروع کرد تعمیر کردن چون بلد بود مامان یکساعت بعدش اومد من به مامان گفتم اومده گفت میخوای بری گفتم یکم میمونم کارش تموم بشه نمیتونم مادرمو تنها با یه غریبه خونه بذارم مامانم گفت قربون پسرم برم اینقدر باغیرته
گفتم فدات
یکم موندم بهونه اوردم اههه یکسر زنگ میزننن این احمق کارش تموم نشد
گفت دانیال تو برو دیرت میشه به نیما گفتم اقای عباسی مثلا کی کارتون تموم میشه گفت یه نیم دیگه مامان گفت برو پسرم گفتم مطمئن گفت اره گفتم باشه
من رفتمو نفهمیدم چی شد چون رفتم با رفیقم بیرون دور و کسکلک بازی ک وقتی برگشتم خونه دیدم مامان عصبیه خیلی گفتم مامان من اومدم ج نداد
گفتم مامان گفت جان تو خودش بود گفت حالم خوب نیس میرم بخوابم بابام اومده بود اونم اعصابش ریده بود سر ساختمون
رفتم تو اتاق به نیما پیام دادم ج نداد
ترسیدم زنگ زدم دیدم خوابه بیدار شد و گفت بیا وات
رفتم وات گفتم چیشد
گفت دانیال جوووون به خودتو مادرت
عکس فرستاد باز کردم دیدم بله مامانو لخت کرده کس مامانمو اینقدر کرده بود قرمز بود لبه هاشم باز باز ابشم ریخته بود روش
2.3 تا عکس فرستاد
گفت مامانت خیلی اذیت شد امروز بدجور به زور گاییدمش اینقدر جیغ زد هنوز صداش تو گوشمه
چقدر تنگ بود اووووف کسش کیرمو زخم کرد
گفتم چقدر کردیش گفت 2.3 ساعت اولش بزور بعدش شل شد
اینجوری شد مادرم به دست نیما و به خواسته من کرده شد
اما داستان تازه شروع شد نیما عوضی لاشی بازی در اورد و با همون عکسا مامانمو هر روز ک بود میکرد دیگه جوری شده بود مامانم از درد شبا خوابش نمیبرد همش دستش رو شکمش بود
بعدش فهمیدم نیما کاری کرده ک مامانم به نیما و 2 تا دوستاش بده اون شب ماامان اینقدر درد داشت شبش ناله میکرد تو کیفش 2.3 تا بسته قرص تنسی دیدم
از اون به بعد نیما هم از من حق سکوت میگرفت هم مامانمو تهدید میکردو میکردش
این داستان تا همین امروزم ادامه داره منم مثل سگ پشیمونمو
مامانم دیگه ادم سابق نیس
عصبیو خسته
حتی باشگاهم نمیره

نوشته: دانیال


👍 5
👎 23
35301 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

853127
2022-01-13 02:44:25 +0330 +0330

کیرم پس کله بابای قرمساقت ، جقی بالفطره اینقدر جق زدی سلول‌های مغزت از کار افتادن. اصل داستان اینه که پدرت جوری کونت گذاشته که تا یه لقمه غذا میخوری از تو کونت میاد بیرون…
مادرقهبه بیناموس حرومزاده

2 ❤️

853138
2022-01-13 03:24:04 +0330 +0330

خاک برسرت حتما پیش یک روانشناس برو تو مریض روحی وروانی هستی

1 ❤️

853146
2022-01-13 03:49:30 +0330 +0330

به نظر من که کصشر بود😐

1 ❤️

853153
2022-01-13 04:38:20 +0330 +0330

خاک تو سر بیغیرتت کنم

1 ❤️

853155
2022-01-13 04:55:54 +0330 +0330

زن شوهردار کرد پسرش تو اتاق بود بعد زن چجوری بیوه شد میشه یه توضیحی بدهی 😳 😳 😳 😳 تا اینکه یشب نیما گفت دانیال جات خالی یه زن شوهردار و کردم گفتم بسلامتی این کجاش تعریف کردن داشت گفت اینجاش اونو تو خونه خودشون وقتی پسرش تو اتاق خوابش خواب بود کردم
گفتم واقعا چجوری بیدار نشد گفت نه با مامانه هماهنگ کردم یواشکی در باز کرد رفتم تو اتاق خوابش زنه بیوه بود درم قفل کرد من یسیر کردمش بیچاره بالشتو گاز میگرفت صداش بیرون نره

2 ❤️

853176
2022-01-13 08:15:07 +0330 +0330

مامانت که جندس پس الان شمارشو بده مام بکنیم ثواب داره

1 ❤️

853177
2022-01-13 08:24:03 +0330 +0330

نیما و دوستاش تو بچه کونی ابنه ای رو نکردن؟

1 ❤️

853206
2022-01-13 10:43:20 +0330 +0330

آدم میمونه چی بگه
آخه فحش بدم بهت که دلت میخواد
چی بگم واقعا
این حجم از خزعبلات بخاطر اینکه اینجا داستان نوشته باشی، اونم سی مادرت؟ واس چی آخه؟
فقط توی ذهنت این حس رو ارضا کنی که کسی مادرت رو میکنه؟
امیدوارم مادرت بمیره بچه جون. چون تو واقعا براش زهری البته نباید از نطفت چشم پوشی کنیم که حتما یک خللی توش بوده ولی باز بمیره بهتره، مسموم نمیشه

1 ❤️

853232
2022-01-13 14:07:27 +0330 +0330

یکم واضح تر توضیح میدادی

0 ❤️

853244
2022-01-13 15:39:26 +0330 +0330

واقعا عجبا …درحیرتم که میون حداقل صد میلیون اسپرم بابات تو چه جوری تو مسابقه سگ دو زدن و رسیدن به تخمک ننه ات اول شدی …بد شانس تر از بنده خدا مادرت …مادر نزائیده و فلک به روی خودش ندیده…فرقی نمیکنه داستانت راست باشه چه دروغ…بنظرم لحظه رسیدن به خط پایان بابات همچین گوزیده که با سکندری خوردن تو پیست واژن مامانت خط پایان رو با مخ کص گیج شده لیز خوردی و رد شدی با مخ هم خوردی به دیواره رحم …الباقی ماجرا که با مخ گوزیده به درونش دنیا اومدی .اَه اَه داستنهای امروز پر از نکبت و چندش بودن.کیر تو بزاقت بشر…کیرت بره زیر فنر تله موش

1 ❤️

853288
2022-01-14 00:01:25 +0330 +0330

یاده فیلمای جم تی وی افتادم واقعا
بچه جون هفت جدو آبادت بیا پایین سرم دردگرفت

0 ❤️

853328
2022-01-14 01:49:18 +0330 +0330

ادرس بده بیام نیمارو پاره کنم تحویلت بدم کله خر نفهم

0 ❤️

853508
2022-01-15 02:23:31 +0330 +0330

جاکش مادر حرمت داره. از اون ادمایی که حاضرن تموم عمرشون رو بدن ولی یه بار دیکه صدای مادرشون رو بشنون بپرس.احمق کودن هرچند میدونیم داستانه ولی داستانتو رو اسم مادر نمیگذروندی.

0 ❤️

854741
2022-01-22 12:29:21 +0330 +0330

با اینکه من خودم تشویق میکنم که مادراتون را اپن مایند کنید ولی داستانت اصلا دلچسب نبود

0 ❤️