اصل جنس

    آقا من عجیب خوشم از سن بالا میاد ، هر چی پیرتر بهتر ، یعنی معتقدم حال تو کوس پیره ، از کون یعنی سوراخ کونم بدم میاد ، هیچوقت کون نکردم چه پیر چه جوون ، فقط کوس ، آره داشتم می گفتم ، یه زنی همسایه ما بود یعنی خیلی هم همسایه نبود شاید سه چارتا کوچه خونشون با ما فاصله داشت قدیما آرایشگری می کرد ولی از وقتی که شوهرش مرده بود و خودشم پیرشده بود دیگه مشتری نداشت و کارشو ول کرده بود و با حقوق شوهر خدا بیامرزش می ساخت ، اینا رو خودش برام تعریف کرده بود یه روز که تو بانک کنارم نشسته بود ، یه زنی بود که هفتاد می خورد داشته باشه ، اسمش شهناز بود ، بچه هم نداشت ، ما خونمون اونموقع تو کوچه نظامی بهارستان بود و اون خونش اولای ظهیرالاسلام ، من اونموقع سی سالم بود و بدجور بیکار و بیپول بودم ، یه روز رفته بودم بانک پولهای پارم رو عوض کنم که اونجا دیدمش و شروع کرد برام به تعریف ، بی مقدمه بهش گفتم دوست دارم بیام خونت باهم باشیم یه چند ساعتی ، یخورده نگام کرد و گفت باشه ، کارمون که تموم شد باهم از بانک اومدیم بیرون و رفتیم خونش ،
    وقتی رفتم تو انگاری وارد زمان رضا شاه شدم ، گرامافون کوکی و سماور زغالی و رادیو لامپی بزرگ و چراغ علادین ‌و از این داستانا ، خونش خیلی تمیز بود همه چیز برق میزد ، آبگوشت بارگذاشته بود باهم خوردیم و بعدشم چای و میوه آورد ، عجب هیکل توپی داشت ، خوب پیر بود درست ولی به سنش خیلی خوب مونده بود ، پاشد اومد کنارم روی مبل نشست و کیرمو گرفت دستشو و مالوند و منم فوری راست کردم ، خواستم ازش لب بگیرم نذاشت ، گفت خوشش نمیاد ، دستمو بردم تو یقش پستوناشو مالوندم ، پستونی به اون شکل نداشت کوچیک بودن ولی خوب ما راضی بودیم به رضای خدا ، کم کم نفسش تندتر شد ، دست بردم تو شورتش دیدم کوسش خیس خیسه ، کوسش تمیز بود یه مو هم نداشت ، گفت پاشو بریم بخوابیم ، رفتیم تو اطاق خوابش و لخت شد و متم لخت شدم ، دراز کشیدیم و من بغلش کردم ، چنون نرم عشقبازی می کرد که نگو ، بدنش خوشبو بود نه چاق بود نه لاغر ، منو کشید رو خودش و گفت بکن تو کوسم و منم کردم ، کوسش اصل جنس بود تنگ تنگ ، هفتاد سالش بود که باشه تموم جونمو از کیرم کشید بیرون ، ملت کیرشونو می ذارن دهن طرف براشون ساک بزنه این با کوس تنگش برام ساک میزد ، ندیدید دیگه بدبختا ، همش از این کوسای الکی پلکی به پستتون خورده که فقط ادعا دارن ، همزمون هم کوس میداد و هم ماساژ میداد و هم قربون صدقم می رفت ، منم چنون تو کوسش تلمبه میزدم که صدای شترق شترقش شیشه پنجره رو می لرزوند ، حشرش که خیلی زد بالا عین گرگ زوزه می کشید و بعد آبش اومد و شل شد ، مونده بودم تو خلقت خدا این وقتی جوون بوده چی بوده ؟ منم آبم اومد و خالی کردم تو کوسش و ...
    بعد از اون بار بازم کردمش ، باهاش قرار می ذاشت ماهی یکبار میداد بهم ، خدا رحمتش کنه نور به قبرش بباره که چه جواهری بود .
    نوشته: اصغر

  • 0

  • 17




  • نظرات:
    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • متاسفم ؛ خوب نبود
      یعنی چی آخه ؟
      موفق باشی


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • راضی به رضای خدا؟؟ یعنی اون اعتقاداتت کشته منو!!! (biggrin)


      پی نوشت : پس اسم اصلی بتمن اصغر بوده!! (مراجعه شود به بتمن در قزوین در پروفایل اینجانب!!! (biggrin) )


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • دوم شدممم


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 11

    • کُس زن 70 ساله مثل گالشی میمونه که ساعت ها توی آفتاب داغ مرداد ماه مونده و مچاله شده! اونوقت مثل ساک زدن کیرت رو میمکید؟!!!
      کسخل جلقی تو اصلا کُس از نزدیک ندیدی وگرنه این تعریف ها رو از کُس یک پیرزن 70 ساله نمیکردی.
      پسر جان تو برو با همون گلنار جلقت رو بزن. داستان نوشتن رو بزار برای کسانی که حداقل از یک متری کُس رو دیدن.


    •   Nafas-
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • روحشون قرین رحمت الهی باشن انشاالله (hypnotized) (dash)


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • اول و وسط و آخر همه کس دیده ها فقط خودتی.
      قبلنا میگفتیم اونجایی که تو خوندی ما خودمون نویسندش بودیم . ولی الان میگم اگه تو اینجا نویسنده ای من زیرش کیر کیر خر کپی پیست میکنم.


    •   Mahdi333rd
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • صابونتو حتنا عوض کن


    •   Mahdi333rd
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • صابونتو حتما عوض کن


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • فقط کوس ، آره داشتم میگفتم چ مزخرف بود این قسمتش .. این فتیشت به پیرزنا مسخرس دفعه بعد از شوگر مامیات بنویس


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،2 روز
      • 8

    • انقد کیری هستی فقط پیرا بهت میدن


      گربه دستش به گوشت نمیرسید میگف پیف پیف بو میده


    •   allforsex
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • طنزترین قسمت داستانت لرزیدن پنجره ها از صدای شالاپ شولوپ بود.
      بابا اغراق هم میخوان بکنین دیگه چیزی بگین که اینقدر غیر ممکن نباشه.
      مگه کوس طرف طبله یا شایدم به آمپلی فایر وصله!
      دیس سوم برای خدا بیامرزی مرحومه مغفوره، شادروان کوس طبلیان.


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • آره اصل جنس بوده اون چیزی ک زدی


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • ببین چقدر تخمی هستی که تو تخیلاتت هم پیرزن ۷۰ ساله بدش میاد بهت لب بده!


    •   As-pikc
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • من تو خلقت خدا موندم
      تو جوونیت همچین عنی هستی
      پیرشی چه گوهی میخای شی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،1 روز
      • 10

    • لعنتی اصل جنس خود تو هستی
      اتفاقا ما هم تو خلقت خدا موندیم که که یه گوساله اومده داستان !! نوشته . خیلی عجیبه والا


      یه خواهشی از دوستان دارم اینه که اگه اصغر رو بردین و کردینش پول پاره بهش ندین که بره بانک دو تا پونصد تومنی رو عوض کنه


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • شترق شترق صدا میداد شیشه ها میلرزید!!!


      همون دیگه تو جاکش پیرزن بدبخت رو کشتی...همچین تعریف میکنه انگار با خاله الکسیس بوده (rolling)


    •   m...h...a...
    • 3 هفته
      • 1

    • اصغر اگه فک کردی میتونی با این داستانت رکورد دیسلایک گرفتن توی شهوانی رو بشکنی کور خوندی چون داستانهای بسیار کسشعرتری هم توی شهوانی هست..اما باید بهت بگم که کونده جنده خواهشا دیگه ننویس..در ضمن اگه کص پیر میخای برو ملکه انگلیس رو بکن..اونم کصش خیلی خوب و تمیزه...دیسلایک


    •   ehsan9705
    • 3 هفته
      • 0

    • من فکر کنم این بابا این جوری داستانشو پیش برده که فحش کم‌تر بخوره ولی متاسفانه
      عاقبت سر انگبین صفرا فزود
      آبشم میومده دقت کردید؟


    •   bj_lover
    • 3 هفته
      • 0

    • از نظر فان خوب بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو