اعترافات یک جنده ی باکره

    1395/9/26

    از حس کردن اونهمه آبی که توی کس تب دارم فوران میکرد هیجان زده بودم. پسر جوونی رو روبروم می دیدم که کیرشو تو دهن گرم و نرمم کرده بود و با انگشتاش آبمو روی پاهام پخش میکرد. میتونستم به راحتی ذهنشو بخونم. داشت فکر میکرد که کس نازمو از قلم انداخته؛ چون تنها چیزی بود که تسلیمش نکرده بود. حداقل نمیخواستم تو این شرایط ازش کار بکشم.
    یه جمعه شب عادی و کسل کننده ی دیگه. حداقل برای من که اینطور بود. منی که آخر هفته های زیادی رو با نوجوونای حشری و داغی گذرونده بودم که حتی آبشونم نمیومد.
    برام اهمیتی نداره که چی صدام کنید؛ جنده، پتیاره، لکاته یا هر اسم دیگه ای که دوس دارین. تنها این مهمه که هرچند یه جنده ی کم سن و سالم ولی تونستم بکارتم رو تا همین الانشم نگه دارم. چون فکر میکنم باید کسم رو برای کسی نگه دارم که بتونه منو از این لجنزار نجات بده. هرچند خودمم نمیتونم نبود کیری که دهنم پر کنه و بتونه منو به اوج لذت برسونه تحمل کنم؛ چون این کاریه که از هفده سالگی انجام میدم و بخاطر همینه که دوران مدرسه من فقط تو درس و خاطرات دانش آموزی خلاصه نمیشه. شاید باورتون نشه که من همونقدری با معلمام سکس داشتم که با همکلاسیام بودم و یه جورایی تنها کسی که حالی بهش ندادم خواجه حافظ شیرازی بود!
    اوضاع خونوادگیمم جالب بود. پدر و مادرم وقتی بچه بودم از هم جدا شدن و همین باعث میشد که نسبت به من یجور احساس گناه داشته باشن. همین احساس اونا باعث شده که یه دختر خودخواه جاه طلب و خراب بار بیام. من عملا هرچیزی رو که برای جلب توجه هر مردی لازمه، داشتم. اما فقط یکیش بود که میتونست این عطش سیری ناپذیرم رو برطرف کنه.
    هرچند که قیافه ای معمولی دارم ولی عوضش اندامم بی نظیره. قدم کمی از 170 سانت بیشتره که عملا آرزوی هر مردیه. نوع لباس پوشیدنمم بخاطر اعتماد به نفسیه که هیکلم بهم داده. سینه های سربالای نرم و خوش دست، کمر باریک و کون طاقچه! چون میدونم که بخاطر این قیافه ی معمولیم باید اندامی عالی داشته باشم تا هیچ مردی نتونه جلوم مقاومت کنه.
    از هرچه بگذریم سخن یار خوش تر است. لزومی نداره که به شما دروغ بگم. یکی هست که واقعا دوسش داشته باشم. ولی موقعی که کلاس دوم دبیرستان بودم و چیز زیادی در مورد بدنم یا لذت بردن نمیدونستم اونا خونشونو بردن یه جای دور از ما. اون یه جنتلمن واقعی و تکپر بود و از قضا رفاقتی با داداشمم داشت. شک ندارم که اگه بازم میتونستم ببینمش اون کیر مال خودم میشد و نیازی به گفتن نیست که با کمال میل کسمم تقدیمش میکردم. حتی فکرشم باعث میشه تنم گر بگیره. فکر سنگینی اون بدن برنز روی تنم کسمو خیس خیس میکنه. و البته اون کیر کلفتش که میتونه فتحم کنه و کسی رو که تا حالا دست نخورده نگه داشتم جر بده.
    اسمم واقعیم ریانا است ولی همه ری ری صدام میکنن. هرچند که یه اسم بچگونه به نظر میرسه ولی خودمم معمولا با همین اسم خودمو معرفی میکنم. اساسا آدم باهوشیم. خیلی باهوش. چون علیرغم اینکه همیشه نصف هفته رو غایب بودم، با نمره های عالی دیپلم گرفتم. نصف دیگه ی هفته رو هم با فعالیت های اجتماعی و چرخیدن تو جاهای عمومی میگذروندم؛ چون بچه های مدرسه سیراب شده بودن و دیگه کشته مردم نبودم و مجبور بودم طعمه های جدیدی پیدا کنم!
    عاشق کلاس انشا بودم و وقت زیادی رو تو کتابخونه صرف نوشتن میکردم. شاید تنها دلیلش این بود که میتونستم به خیالاتم پر و بال بدم و بی هیچ محدودیتی روی کاغذ جاریش کنم. البته کتابخونه همون جایی بود که طعمه ی بعدیم رو هم پیدا کردم؛ یه بچه مثبت که همیشه یه گوشه ی خاص میشست و وانمود میکرد که سرش تو کتاباشه. به این دلیل گفتم وانمود میکرد چون میدیدم که هر سه ثانیه یکبار به من زل میزنه! بالاخره بعد اینکه چندبار این اتفاق افتاد تصمیم گرفتم که خودم پا پیش بذارم. رژ لب جیغمو از جیبم دراوردم و به لبام حسابی رنگ و لعاب دادم و بلند شدم برم پیشش تا بتونم بهتر ببینمش و آنالیزش کنم ... بالاخره چشممون به جمال آقا روشن شد. کیس بدی به نظر نمی رسید.
    ناخواسته توجهم به عنوان کتابی که میخوند جلب شد. چرا با استفاده از همین سر صحبتو باز نکنم؟!
    - جالبه که همچنان داری زیست شناسی مولکولی میخونی. بعید میدونم خود کتابخونه هم تا بحال همچین کتابی رو به کسی پیشنهاد کرده باشه.
    لبخندی زدم و منتظر نتیجه ی کارم موندم.
    - دیگه نه. به زودی میرم سراغ یکی دیگه.
    چشمشو از کتابش برداشت و قسمتی از تی-شرتم که روی سینم بود و روش نوشته بود "بالا رو نگاه کن" دید. خندید و گفت شرط میبندم که از این نگاه ها زیادی گیرت میاد.
    - آره خب. خیلی بیشتر از اون چیزی که بتونی تصور کنی. یه نفس عمیق کشیدم که پشت بندش جلو اومدن بیش از حد سینمو ببینم. واقعا نیازی به سوتین نداشتم ولی اونروز پوشیده بودم که کاش نمی پوشیدم!
    - خب، تعریف کن. کدوم دانشگاهی؟
    - دانشگاه دوک
    - خیلیم عالی. چه رشته ای؟!
    - داروسازی. ولی خب فکر نکنم دوست داشته باشی در مورد مطالعاتمم بدونی.
    با هزارجور ناز و ادا لبامو لیس زدم و یه گاز گرفتم:
    - دقیقا. فقط دوس دارم که دهنم گاییده بشه!
    بنده خدا هنگ کرده و بود و چن ثانیه عین بز نگام میکرد!
    - چرا که نه! خب سکسی خانوم بگو اسمت چیه؟
    - اسمم ریاناست ولی دوست ندارم اسم تو رو بدونم!
    - چرا؟!
    - خب آشنایی ما فقط برای سکسه و نه استارت دوستی. پس لزومی نمی بینم که بخوام بشناسمت.
    بازومو سفت چسبید و منو توی جیپش برد و پرتم کرد روی صندلی. لباشو چسبوند به لبام.
    - کجا بریم؟
    - هرجا که خودت جور کنی. فقط زودتر راست و ریستش کن.
    دستمو تو شلوارم کرده بودم و با کسم بازی میکردم که دیدم پسره زل زده به من!
    - چشاتو درویش کن عوضی. حواست به اون جاده ی لعنتی باشه.
    - دیگه تقریبا رسیدیم.
    پیچید سمت راست و سمت یه خونه ی بزرگ آجری روند. حس میکردم که لبای کسم ورم کرده و عین چشمه، آب ازش میجوشه که ماشینو نگه داشت. دستمو از شلوارم بیرون کشید و تک تک انگشتای خیسمو لیس زد.
    - زودی پیاده شو.
    میتونستم بی قراری رو توی صداش حس کنم. پس معطل نکردم، پیاده شدم و دنبالش راه افتادم.
    به محض اینکه درو بست محکم چسبوندم به در و دوباره لبامو گرفت تو دهنش. فک کنم لازمه بهش یادآوری کنم که این یه قراره عاشقانه نیست! من کیرشو میخواستم و برای همینم بزور لبامو ازش جدا کردم.
    - همین الان بریم تو اتاق.
    بوسمون تموم شد و توی آپارتمان تاریکش دنبالش راه افتادم. لزومی نداشت که اطرافمو نگاه کنم؛ چون دیگه قرار نبود اونجا برگردم. به محض اینکه رسیدیم تو اتاق، هلش دادم سمت دیوار و جلوش زانو زدم. دکمه هاشو باز کردم و بالاخره چشمم به جمال حضرت کیر روشن شد. کیر و تخماشو تو دستام گرفتم و شروع کردم به مالیدن و لرزوندنشون.
    - فکر کنم دوست داشته باشی برات ساک بزنم. درسته؟!
    - سریعتر باش جنده. بلبل زبونی نکن. فقط زودتر بخورش.
    کیر خوش تراششو کردم تو دهنم. قبل ساک زدن حسابی میکش زدم و زبونمو روی نوکش چرخوندم. بعدش یه لیس پر تف از پایین تخماش تا نوک کیرش زدم و شروع کردم به ساک زدن. تند و تند دهن و دستمو روی کیرش عقب و جلو میکردم تا حسابی حشریش کنم. اونم همش زور میزد که به کار مسلط باشه ولی خب من نمیخواستم ابتکار عملو از دست بدم. معتقدم که ساک زدن یه هنره و طبیعتا هر کسی هم نمیتونه یه هنرمند باشه. دوست داشتم که منم یه پورن استار ساکر و معروف میشدم. شاید یکی مثل الکسیس تگزاس؛ چون تو ساک زدن یه پا استادم. البته یه جورایی مجبور بودم که بلد باشم. چون وقتی که حاضر نیستم کس بدم مجبورم طوری براشون بخورم که نفسشون بند بیاد و جبران مافات کس نداده رو هم کرده باشم.
    پس کارمو به نحو احسن انجام میدادم و کاری میکردم که حس کنه داره یه کس پر آبو میکنه. بذاقم با پیش آبش قاطی شده بود و از گوشه های لبم روی کیرش میریخت. ناله های شهوانیش تو خونه پیچیده بود و منو حشری تر میکرد. باید دیوونه ترش میکردم. پس کیرشو در آوردم و یه نفس عمیق کشیدم.
    - دیگه وقتشه. کیرتو تا تهوتوی دهنم فشار بده. میخوام توی گلوم حسش کنم.
    اونم نامردی نکرد و موهام کشید و یهو کیرشو تا ته چپوند توی گلوم. وقتی که کیرش خورد به ته گلوم اشک تو چشام جمع شد. دیگه نمیتونستم تحمل کنم و کیرشو تا جایی که راه نفسم باز شه بیرون کشیدم و گذاشتم که تا همون حد توی دهنم تلنبه بزنه. این کارا سر و صدای جالبی راه انداخته بود که شنیدنش حشری ترم میکرد. کسم داشت حسابی وول میزد و دیوونم کرده بود که دستمو دراز کردم و کسمو چنگ زدم و شروع کردم به مالیدن چوچولم که هر لحظه بزرگتر و سفت تر میشد.
    به نظر میرسید که با گاییدن دهنم ارضا شدنی نیست. دیگه خسته شده بودم و میخواستم از دهنم درش بیارم که یهو کیرشو تا ته توی دهنم فشار داد و همه ی آبشو اون تو خالی کرد و انقدر کیرشو اون تو نگه داشت تا مجبور شم همشو قورت بدم. هنوزم داشتم کسمو میمالیدم که خم شد و سینه هامو چنگ زد. شدیدا ناله میکردم و خودمو تندتر میمالیدم. عاشق این پوزیشن بودم. بهم احساس قدرتی وصف نشدنی میداد که البته توی اون وضعیت هرکسی میتونست اینو از تو چشمام بخونه.
    - ظاهرا حسابی بهت خوش میگذره؟!
    - فوق العادست. محاله که بتونی حالمو درک کنی.
    - البته که میتونم. خم شو میخوام جرت بدم.
    بلند شدم و سریع شلوارمو بالا کشیدم.
    - نه نمیتونی. بهت که گفته بودم فقط قراره اورال سکس داشته باشیم و دهنم تنها سوراخیه که اجازه داری بکنیش.
    - یعنی چی؟! این ادا اطوارا چیه در میاری؟!
    - همینکه گفتم. الانم منو به پردیس دانشگاه برگردون.
    اومد سمتمو با دستش زد روی سینم. چشماش خبر از عصبانیت بی حد و اندازه اش میداد.
    - گمشو بیرون و خودت یه ماشین واسه برگشتن پیدا کن.
    حالم از این کار مزخرفش بهم خورد. واقعا که آدم رقت انگیزی بود. پله ها رو دوتا یکی پایین اومدم و با عجله از خونه زدم بیرون که یهو محکم به یکی خوردم.
    کمکم کرد تا بلند شم. ولی داشتم از خجالت آب میشدم. اوضاعم خیلی داغون بود. موهام توی صورتم پخش و پلا شده بود و میشد کلی آب کیر روی تی شرت و دور دهنم دید.
    - اوه خیلی می بخشید خانم. اصلا متوجه شما نشدم. فقط من اشتباه میکنم یا اینی که روی تیشرت شماست ...؟
    - آره آقای محترم. آب کیره. اگه ناراحتی از سر رام گمشو کنار تا به زندگیم برسم.
    سرمو بلند کردم تا ببینمش که کم مونده بود سکته بزنم!
    - برایان؟ واقعا خودتی؟!
    - می بخشید احیانا من شما رو میشناسم؟
    از آب کیری که روی تیشرتم ریخته بود چشم بر نمیداشت. ظاهرا لازم بود نوشته ی روی تیشرتمو براش بخونم تا از نگاه کردن دست بکشه. به محض اینکه صورتمو نگاه کرد با تعجب پرسید: ری ری؟! که گفتم: بله. واقعا نمیدونستم که دیگه چی باید بگم!
    - تو کجا، اینجا کجا، با این یارو؟!
    - ببین برایان، اگه میتونی فقط منو به ماشینم برسون. نمیخوام هیچ حرفی بزنم.
    - اوکی. بریم تو ماشین و منم خفه خون میگیرم. فقط بگو که چرا اون؟
    - من بهش ندادم. فقط یه ساک ساده. همچین گند بزرگی به بار نیاوردم.
    توی ماشین نشستم و از شیشه به بیرون خیره شدم.
    - فقط حرکت کن.
    پنج دقیقه هم طول نکشید تا به پردیس دانشگاه برسیم و منو جلوی کابریولتم پیاده کنه.
    - مرسی
    - وایستا چند لحظه. صبر کن لطفا. میخوام دوباره ببینمت.
    - خودت میدونی کجا میتونی پیدام کنی. کار خیلی سختی نیست.




    راه افتادم برم سمت خونه. یه حسی مثل به گا رفتن داشتم.
    - چرا؟! چرا اون؟ و چرا الان؟!
    برایان، عشق همیشگی من، درسته که بالاخره یه روزی باید می دیدمش ولی نه تو اون وضعیت. داشتم میرفتم تو اتاقی که تو خونه ی مادرم داشتم. باید سریعا یه دوش میگرفتم. چون اگه مادرم منو تو اون وضع میدید روانی میشد.
    ویبراتورمو برداشتم و پریدم تو حموم. از وقتی که برایان رو دیدم لرز خاصی تو بدنم افتاده بود. وقتیم که تو ماشینش نشسته بودم خیلی خودمو کنترل کردم تا با کسم ور نرم و تا دوشم تموم نشد و با ویبراتور به کسم حال ندادم لرزم از بین نرفت.
    ترجیح دادم که به خاطر یه سری مسائل خونه بمونم و یه پیتزا سفارش بدم. نمیدونستم دردم چیه ولی میدیدم که هنوز یه جنده ی اخموام. مامانم صدام کرد و داشتم میرفتم که زنگ درو زدن و من رفتم درو باز کنم.
    - چقد شد؟!
    دیدم هیچ جوابی نمیده و عین بز بهم زل زده! البته فک کنم نباید بدون سوتین درو باز میکردم. به هرحال 20 دلار بهش دادم و فرستادم بره پی کارش.
    بعد اینکه یه تیکه از پیتزامو خوردم رفتم بالا و نازک ترین و کوتاه ترین پیراهنم رو پوشیدم. میدونستم که باید کجا برم. فقط امیدوارم کسی خونه باشه. دعا کنان تو ماشین نشستم و روندم. بالاخره به اون خونه ی آجری رسیده بودم. ماشینو یه گوشه پارک کردم. چند تا نفس عمیق کشیدم و پیاده شدم.
    داشتم به در نزدیک میشدم که صدای موزیک راک رو شنیدم. خوبه. ظاهرا کسی خونه است. در زدم و امیدوار بودم که برایان درو باز کنه. تقریبا دو دقیقه ای از در زدنم میگذشت که دیگه نا امید شدم و داشتم بر میگشتم که بالاخره در باز شد و دیدم که آرزوم برآورده شده!
    - ریانا؟!
    - سلام برایان، میتونیم حرف بزنیم؟
    - حتما عزیزم. بیا داخل تا بریم تو اتاقم. اونجا ساکت تره.
    بعد مدت ها برای اولین بار بود که حس میکردم که همون دختر بچه ی سال دومی هستم.
    - چی تو رو دوباره تا اینجا کشونده؟!
    - مثل یه عوضی رفتار کرده بودم و لازم بود که معذرت خواهی کنم. امیدوارم منو ببخشی.
    - خیلی جالبه ری.
    سرتا پام رو یه برانداز کرد.
    - خیلی دلم برات تنگ شده بود. بدو بیا بغلم.
    - برایان من اومدم تا مثل یه دختر بالغ باهات حرف بزنم و یه سری چیزو برات روشن کنم. من با اون پسره نخوابیدم. حتی با بقیه هم یه سکس واقعی نداشتم.
    - اینا یعنی چی؟!
    - من عملا یه جنده ام ولی ...
    - خفه شو ری. اصلا میدونی که من فکر میکردم خواهر کوچولوی رفیقم چقد جذاب و خواستنیه؟!
    یهو صورتمو برگردوندم سمتش و نیشم تا بناگوش باز شد!
    - چی؟! واقعا؟!
    - آره. یه نگاه به خودت بنداز. هنوزم جذاب و خواستنی هستی.
    نفسم بنده اومده بود و به زور حرف میزدم.
    - یعنی هنوزم دوستم داری؟!
    - هنوزم دوستت دارم.
    تنها کاری که میتونستم رو انجام دادم. جلو رفتم و روی انگشتای پام وایستادم تا لبای خوردنیشو بین لبام بگیرم که حس کردم درد جای گرمای لباشو گرفت.
    - اصلا معلومه داری چیکار میکنی؟! پیش منم مثل یه جنده رفتار میکنی؟ یا همون ریانای همیشگی باش و یا گورتو گم کن.
    میدونستم که حرفاش جدیه.
    - من جایی نمیرم
    - پس بیا بغلم ری ری کوچولو
    بلندم کرد و منو تو بغلش گرفت. منم پاهامو دور کمرش حلقه کرده بودم و حس میکردم که قراره یه بوسه ی بی نظیرو تجربه کن. خیلی حرفه ای با لباش لبامو میرقصوند و با زبونش توی دهنمو کشف میکرد. از طرفیم داشت دامنمو آروم آروم بالا میداد و منو بیشتر تو آتیش هوسم میسوزوند.
    برایان منو زمین گذاشت و برگردوند. اینجوری جفتمونم پشت به تخت بودیم که با یه فشار کوچولو روش ولو شدیم و دوباره لبامون تو هم گره خورد. از کاری که انجام میدادم کاملا راضی بودم و اون لحظه از زندگی هیچ چیز دیگه ای نمیخواستم. پس دست انداختم به شلوارشو آروم زیپشو باز کردم. کیر کلفت و دوست داشتنیشو تو دستم گرفته بودم و پرکردن دهن و حتی کسم تنها چیزی بود که بهش فکر میکردم. نیاز داشتم یادم بده یه جنده چطوری باید کس بده.
    خودمو کشیدم پایین و به محض اینکه سر کیرشو کردم توی دهنم صدای ناله اش بلند شد. همینطور که داشتم زبونمو روی کیرش میلرزوندم بوی قوی طبیعی و مردونه اش رو حس میکردم که اون لحظه برام خوشبوتر از گرون قیمت ترین عطرها بود. هرچقدم که بیشتر عطر تنش مشامم رو پر کرده و مستم میکرد، منم کیر بی نظیرش رو بیشتر با دهنم می پرستیدم. البته علاقه ی خودم به ساک زدنم بی تاثیر نبود که اینطوری به وجد آورده بودمش. قصد تموم کردنشو نداشتم که سرمو کشید و نذاشت ادامه بدم. ولی من با ناله هام حالیش کردم هنوز سیر نشدم. میخواستم بگم که زمان بیشتری لازم دارم تا بتونم اونو به اوج لذتش برسونم.
    میخواستم انقد براش ساک بزنم تا ارضا شه ولی ظاهرا اون باهام هم عقیده نبود و خودش کنترل کارو بدست گرفت؛ منو به پشت خوابوند و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدنم. لبامو میک زد و بوسشو تا گوشام ادامه داد. بعد دوباره برگشت سراغ لبام و اینبار شروع کرد به لیسیدنم. از گردنم شروع کرد تا رسید به سینه هام. جفتشو تو مشتش گرفت و آروم نازشون کرد. وسطشونو لیس میزد و خودشونو گازای آروم میگرفت. زبونشو دور نوک سینم میچرخوند و گاهیم ضربه ای به نوکش میزد. بعدش کل سینمو کرد تو دهنشو و شروع کرد به میک زدن و در عین حال گازای آروم از نوکش میگرفت. دیوونه شده بودم و میخواستم بره سراغ اصل کاری که سینه هامو به هم نزدیک کرد و نوک هردوشونو همزمان چپوند تو دهنش. مثل وحشیا میک میزد و منو دیوونه ترم میکرد.
    - لطفا برو پایینتر. خواهش میکنم. تروخخدا
    دوباره لیس زدنشو شروع کرد تا رسید به شکمم و بعد چندبار زبون زدن نافم رفت سر وقت کسم.
    وسط پاهام نشسته بود و تنها چیزی که منو ازش جدا میکرد همون دامن لعنتی بود که خیلی آروم بالا داد و زبون داغشو چسبوند به کس حشریم که باد کرده بود و عین چشمه ازش آب میجوشید. چنبار زبونشو از پایین تا بالای کسم کشید و لای چاکشو لیس زد تا بالاخره چوچولمو بین لباش گرفت و شروع کردن به میک زدن و و زبون زدن. اولین باری بود که همچین چیزیو تجربه میکردم و ناله هام دیگه به جیغ تبدیل شده بود. اونم ول کن نبود و مثل پستونک میکش میزد و گاز گازش میکرد. کم مونده بود به ارگاسم برسم که از خوردنش دست برداشت و بلند شد و پاهامو گذاشت روی شونه هاش و نوک کیرشو با سوراخ کسم مماس کرد. اون لحظه به هیچی جز پاره شدن کسم فک نمیکردم. همون کسی که از این همه آدم دریغ کرده بودم و حالا میخواستم تقدیم عشقم کنم.
    - آماده ای کوچولو؟
    - کاملا ولی خودت چطور؟ مطمئنی که آماده ای؟!
    برایان داشت کیر نازشو بین لبای خیس کسم بالا و پایین میکرد.
    - اووومممممممممم
    - ناله کن رایانا
    دامن پیراهنمو روی صورتم کشیده بود و با کیرش ضربه های آرومی روی سوراخ کسم میزد و ازم میخواست که دوباره همونجوری ناله کنم. همش اینکارو تکرار میکرد و دیگه صبرم تموم شده بود.
    - منو بکن برایان. لطفا جرم بده. پارم کن. میخوام کیر کلفتتو توی کسم حس کنم. زود بااااااش
    - چرا اینو زودتر ازم نخواسته بودی جنده کوچولوی من؟!
    کیرشو به سوراخ کسم فشار میداد که هم حشری ترم میکرد و هم دردم میومد. میتونستم عشقو تو چشاش بخونم.
    - عزیزم چیزی برای نگرانی وجود نداره. فقط ریلکس باش تا جفتمونم بتونیم یه ارگاسم عالی رو تجربه کنیم.
    کس کوچولوم به کیر کلفتش چسبیده بود و خودمو بهش فشار میدادم تا ترغیبش کنم هرچی زودتر دست به کار شه. ولی حرکت بعدیش بدجور پشیمونم کرد. طوری کیرشو تا نصف توی کسم فرو کرد که از درد نفسم بند اومد و حتی نای جیغ زدنم نداشتم. انگار فلج شده بودم.
    - پس که اینطور؟ یه جنده ی باکره؟! ها؟! ولی دیگه نه! تو الان جنده ی منی. فقط منننن
    حتی بهم فرصت نداد که نفسی تازه کنم. کیرشو بیرون کشید و اینبار تا ته چپوندش توی کس تنگ و خیسم. هیچوقت فکر نمیکردم که سکس کامل انقدر دردناک و در عین حال شگفت انگیز باشه. میتونستم ذره ی ذره ی کیر کلفتشو حس کنم که داشت راهشو توی کس خونیم باز میکرد. وقتی انگشتشم گذاشت روی چوچولم و شروع کرد به فشار دادنش دیگه حالمو نفهمیدم و روی ابرا بودم. کیرش بی رحمانه توی کسم جولون میداد و انگشتشم همچنان با چوچولم میرقصید که منقبض شدن عضلات کسم رو حس کردم و منم همزمان با تلنبه هاش خودمو بهش فشار دادم.
    - برایان دارم میشم. تندتر تلنبه بزن. محکمتررررر. جرم بدهههه.
    بدنم به لرزه افتاده بود. نمیتونستم تکونامو کنترل کنم. اشک از چشام سرازیر شده بود و میتونستم طعم شورشو روی لبم حس کنم. دقیقا لحظه ای که فک میکردم از این بهتر نمیشه فوران آب برایان توی کسم رو حس کردم. بدنامون به هم گره خورده بود و ترکیب آب کسم با آب کیر برایان روی پاهام جاری شده بود. ذهنم از هر فکری آزاد و مثل روز برام روشن بود که این اولین و بهترین ارگاسم کاملمه.
    تب برایان فروکش کرده بود و میتونستم حس کنم که اونم مثل من از این سکس لذت فراوونی برده.
    - چی تو فکرته ری؟!
    خودمو به تخت فشار داده بودم و ناز و عشوه می ریختم.
    - فقط به این فکر میکردم که چند وقت بود که دلم میخواست کیر کلفتتو توی کسم حس کنم.
    مثل یه بچه میخندید. خنده خیلی جذابترش میکرد.
    - واقعا؟ خب حالا چیکار کنیم؟!
    - الاااااان ... خب من دارم به دفعه ی دیگه ای فک میکنم که قراره کیر کلفتتو توی کسسسس تنگم حس کنم. نظرت چیه که یه بار دیگه هم بریم تو کارش؟!
    - تو واقعا یه جنده ایییییی
    - اره. ولی جنده ی اختصاصی خودت ...


    ترجمه: Saam

  • 36

  • 3




نظرات:
  •   jan2cina
  • 10 ماه،1 هفته
    • 2

  • ترجمه ی عالی ای بود.تا آخرش خوندم و از طرف من لایک رو گرفتی


  •   sami_sh
  • 10 ماه،1 هفته
    • 4

  • سام عزیز لایک ناقابل تقدیم تو باد...
    کمی از داستانو خوندم چون تم من نبود و حجمش بالا بود،سراغ اسم نویسنده رفتم،باورم نمیشه انقدر روان ترجمه کردی!دوباره از ابتدا خوندمش،مرسی(rose)


  •   a99900
  • 10 ماه،1 هفته
    • 2

  • فوق العاده عالی بود .


  •   rose.hot
  • 10 ماه،1 هفته
    • 3

  • گرچه موضوعو دوس نداشتم اما از ترجمت خوشم اومد،ممنون (rose)


  •   mohsen6969m
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • عالی بود


  •   fjdonya
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • عالی بود ممنون سام عزیز (rose)


  •   Mahan21cm
  • 10 ماه،1 هفته
    • 0

  • خلاقیت موج میزد مثل رمان های عالی غربی بود خیلی لذت بردیم سام عزیز


  •   saam_kian
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • سپاس از همه ی دوستانی که با نظرات مثبتشون حمایتم میکنن. به خصوص sami_sh و shivanaa عزیز (rose)


  •   jack.sparr0w
  • 10 ماه،1 هفته
    • 4

  • ترجمه خوبی بود .ولی یهنقد دارم اگر همین داستانو یکی از دوستان شهوانی نوشته بود سیل انواع فحاشی و الت مبارک حوالش میشد هیچ کس فحش نداد به نویسنده هیچ کس نگفت کس شعره همه مودبانه داستان رو میخونن و تعریف و تمجید میکنن و اصلا به راست و دروغش کاری ندارنچی میشه خودمونو باور کنیم و اگر داستانیم نوشته میشه همینجور بعنوان یهداستان بخونیمش بدور از اینکه واقعی بوده یا خیر ببینیمش و نویسنده تازه دست به قلم گرفته رو حمایت کنیم و بدون بخل و حسد ایراداشو بهش بگیم چون یه نویسنده واقعی کتابشو چاپ میکنه و کسایی که اینجا مینویسن سعی میکنن شروعشونو با ما باشن و با حمایت ما و نقدامون یه روزی امیدوار باشن جایی کتاباشون چاپ شه .یادمه قدیما اوایل ایجاد سایت وقتی داستان میخوندیم از کسی همگی حس میکردیم دوستیم و اگه ارشیو مجال بده میتونید ببینید بهترین داستانا و نویسنده ها مربوط به اوایل تشکیل سایتن.کمی منصف باشیم و هوای همو داشتهباشیم.ببخشید قصد نصیحت یا ارشاد نداشتم چون خودمو در اون حد نمیبینم .سپاس از همه دوستان فهیم


  •   Rmin77
  • 10 ماه،1 هفته
    • 0

  • عالی بود مرسی


  •   amir1354
  • 10 ماه،1 هفته
    • 0

  • آفرین ادامه بده ک تازه راهش باز شده


  •   dr.key1ali
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • نگارش داستان برام جالب نبود ولی ترجمه خوب بود.
    بهتر بود داستان یه کم عاشقانه تر می‌بود. هیچ چیزی از یه جریان عاشقی بین ریانا و برایان رخ نداد. این داستان باید چند قسمتی می‌شد و بعد دیدار برایان و ریانا یه سری مسائل عاشقانه و درگیر شدن دل دو طرف تو رابطه رخ میداد بعد میرفت به سمت س‌ک‌س‌ و ...
    ولی متاسفانه خیلی ناشیانه بلافاصله س‌ک‌س‌ شروع شد. اینجوری بیشتر جن...ه بودن ریانا به رخ کشیده شده و هیچ عشقی در وجودش دیده نمیشه. عشقی که خودش ادعا میکنه به برایان داشته. در واقع ریانا عاشق س‌ک‌س بوده و به همین دلیل هم از برایان خوشش اومده که دوست داشته بهش بده. در کل داستان دقیقا مثل عنوانشه، ینی طرف یه جن...ه‌س که الکی ادعای عاشقی میکنه. کاملا الکی. توصیفاش هم خیلی ساده و بچه‌گانه بود. واسه یه عاشق واقعی، اولین س‌ک‌س با معشوق میتونه خیلی خیلی بهتر توصیف بشه. نه انقد ساده و با عبارات س‌ک‌سی خالص بدون هیچ نشانی از عشق تو کلماتش.
    حیف شد. میتونست خیلی قشنگتر از اینا باشه. من تو ذوقم خورد.


  •   mohammadmrpersian1
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • عالييييي بالاخره يه داستانه خوب ديديم


  •   strange from sea
  • 10 ماه،1 هفته
    • 1

  • از بهترین داستان هایی که خوندم ولی خب خیلی دیگه نویسنده اش دختره رو خراب کرده بود .


  •   hazano
  • 10 ماه
    • 1

  • عالی بود ، مرسی به این میگن یه داستان درست و حسابی و یه ترجمه عالی (rose)


  •   teenbaz
  • 9 ماه،3 هفته
    • 0

  • خوب بود ادامه بده ممنون


  •   Zijim69
  • 9 ماه،3 هفته
    • 0

  • کارت حرف نداره پسر...ترجمه خیلی خوب و روانی بود.لطفا ادامه بده
    پویا هستم از کشمش تپه


  •   Elenajoon
  • 1 ماه،2 هفته
    • 0

  • خوشمان آمد


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو