الهه من

    یه دختر فوق العاده بود تو بام تهران باهم اشنا شدیم تنها بدیش همین مطلقه بودنش بود ولی بازم ازش خوشم میومد باهم پارک رستوران سینما میرفتیم و از کنار من بودن لذت میبرد عاشق لب گرفتن بود تو چت همش استیکر لب میفرستاد تو ماشین یا هرجایی که حس میکرد وقتشه لبامون به هم گره میخورد تا اینکه اون روز رویایی فرا رسید
    +الو مهیار
    _جانم عزیزم
    +کجایی دلم برات تنگ شده
    _یه ساعت دیگه از دست بابام جیم بزنم از شرکت بیام بیرون میام دنبالت
    هم دیگه رو دیدیم خیلی زیبا شده بود و دلبریاش هرکسیو دیوونه میکرد
    +مهیار دلم سفر میخاد بریم یه جایی
    _باید ببینم بابام کلید ویلا رو میده یا نه اگه داد میریم شمال خوبه
    +اگرم نداد باید منو ببری
    _باشه
    با بابام صحبت کردم کلیدو به شرطی داد که با دوستام نرم چمیدونست فراتر از رفیقو میخام ببرم که
    دو روز بعدش قرار گذاشتیم یه جوراب شلواری با یه مانتو و کفش پاشنه بلند پوشیده بود تا نشست تو ماشین عطرش پیچید داخل ماشین
    +عروسی دعوتیم
    _نه عشقم چطور
    +اخه این همه به خودت رسیدی
    _بی ذوق برا توعه دیگه
    یه لب کوتاه ازش گرفتم که مزه رژ میداد
    +عه مهیار سه ساعت پای اینه نشسته بودم
    _اشکال نداره عزیزم نتونستم جلو خودمو بگیرم
    رفتیم سمت شمال بعد چهار پنج ساعت رسیدیم رفتم سمت ویلا
    +مهیار
    _جانم
    +مرسی که بهم اهمیت دادی و اومدیم سفر
    _اولین سفر دوتاییمونه دیگه
    رسیدیم یکمی خرت و پرت گرفته بودم گذاشتیم یخچال و خانوم رفت تو اتاق کنجکاو شدم رفتم دنبالش
    +میدونسم میای فضول میخام لباس عوض کنم
    _جلو اقایی عوض کن
    +تحمل نداری تو صبر داشته باش مهیار
    _چی گفتم مگه لباستو جلو من عوض کن
    تو این حین بابا زنگ زد و خبر میخواس بگیره خیال اونو راحت کردم و رفتم سمت الهه
    +حالا که درش نمیاری خودم برات درش میارم
    _مهیار اروم
    پایین تنشو میمالیدم اروم
    +عشقم اروم
    _چشم عروسکم
    لباساشو دراوردم فقط یه ست تنش بود
    +مهیار بذار بعد ناهار
    _نه همین الان
    گذاشتمش رو تخت لخت لختش کردم تو چشام نگاه میکرد با این همه شناخت هنو ترس تو وجودش بود یکم قوربون صدقش رفتم سرمو بردم لای پاهاش اروم میخوردم کسشو ناله میکرد چوچولشو مک میزدم موهامو چنگ میزد
    بلندش کردم
    +درش بیار
    _چشم اقایی
    میخورد اب دهنش میریخت رو پارکت ها سرشو فشار میدادم نفسش تنگ میشد میخورد و تو چشام نگاه میکرد
    پاهاشو باز کردم کیرمو اروم فرستادم داخل خیلی وقت بود سکس نداشته بودخیلی تنگ بود داغ و لزج
    با حوصله کردم داخل و بازومو چنگ میزد
    تلمبه میزدم تو کسش و ناله میکرد شدت تلمبه هام بیشتر شد اونم به ارضا نزدیک بدنش لرزش تندی گرف و ارضا شد منم برا اینکه اذیت نشه درش اوردم دادم برد تو دهنش اروم میخورد برام که ابم اومد از دهنش دراوردم و رو موهاش ریختم باهم رفتیم حموم اونجا هم بهم داد


    +بابا دختره خوبیه
    _دختر دکتر مهندس واسه توسر میشکنن بیام پسرمو تحویل یه بیوه بدم
    +بابا دوسش دارم
    _از خونه من برو بیرون هرکاری دلت میخاد بکن
    _اخه بابا
    +حرف نزن مهیار عشق اشتباه اخرشم اشتباس...


    نوشته: تنها...

  • 1

  • 8




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • اه اه رو موهاش ریختی (sick)


      برو گمشو خود چس پندار برای تو تخم مرغ هم نمی شکونن چه به رسه به سر که بیان به تو دختر بدن!!


      پ.ن:باز هم یه پسر جقی 17-18 ساله در آرزوی کص و پول !!


    •   دانیال65
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • جالب نبود


    •   sj0087
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • منصفانه نقد کنم بدک نبود ولی درش اوردم دادم برد تودهنش!!! دقیقا این چیه نوشتی!!! جا برد باید مینوشتی کرد تو دهنش.


      به هرحال اولی لایک


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • باباء شرط گذاشت با رفیقات نری و تو گفتی باشه.الان اگه با رفیقات میرفتی بابات از کجا میخواست بفهمه؟؟!


    •   Amir_opsi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کوسیشرم بستیم (dash)


    •   مهسان۷۰۹۳
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تنها بدیش همین مطلقه بودنش بود؟؟؟؟؟؟کص نگو مومن.الان همه دنبال اینجور کیسان.الان کل داستان خواستی بگی ویلا دارین؟؟؟؟جقی


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • داش آلفردوو کم پیدا بودی!!!


      اگه رنده دریل شومبول خر پیکور سوزن دیلدو هرچی خواستی بگو تا بدمت بکنی تو داستانا بلکم شاید بهتر بنویسن!!!


    •   19masoud13
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • همین؟؟؟
      چقدر کیری
      «لباساشو دراوردم فقط یه ست تنش بود» کونی می خواستی زیر لباساش کت و شلوار بپوشه؟؟؟


    •   ali80xx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیلی داستانت خام بود
      تو این سبک داستان نوشتن باید خیلی پرو بالش بدی


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • صد رحمت به کسشعر.
      قشنگ معلوم بود تخیلات یه جقیه که تو عمرش نه کس دیده نه ویلا، نه شمال، ولی اونجا که گفتی یه لرزش تندی گرفت و ارضا شد قشنگ ریدی.
      یعنی رییییییییدیا‌.
      دیس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو