الهه ونوس

    نوری ضعیف، اتاقی نیمه روشن؛ لخت وعریان به یک صندلی در وسط اتاق زنجیر شده ام.
    صدای قدمهایت را میشنوم. به در نزدیک میشوی. با سیگاری در گوشه ی لب و حالتی از لاابالی وارد می شوی. با کمی فاصله از من می ایستی ؛ دکمه های پیراهنت را باز میکنی. مثل همیشه سوتین نبسته ایی ؛ سینه هایت مثل دو سیب رسیده بیرون میزنند. دور اتاق قدم می زنی. تصمیم میگیری که لخت شوی، ابتدا کمربند و بعد دکمه ی شلوارت را باز میکنی، پاهایت را یک به یک از زمین بلند میکنی که از شلوار خلاص شوی .
    روی صندلی راحت اتاق لم میدهی و یک راست به چشمانم خیر می شوی تا قدرت و تسلط کامل خودت را به رخم بکشی؛ زنی سلیطه که با قدرت ، مردی را غلام وار به زنجیر می کشد.
    ناظر صحنه ام اما کاری نمی توانم بکنم. سه-چهار قدم بیشتر از هم فاصله نداریم، راضی و خشنودم؛ غلامی هستم حلقه بگوش ، تحت فرمان زنی که میدانم چه می خواهد....
    پاهایت را روی هم می اندازی نگاهم در درز لای رانهای گوشتالوینت گم می شود. کیر کاشی* را از قفسه بیرون می کشی، با دقت آن را برنداز می کنی، میدانم در کاربرد آن خبره ای، راه و رسم لذت بردن را میدانی، کماکان نسبت به من بی قید هستی، گویا در اتاق حضوری ندارم. کیرکاشی را لای پایت میبری و با آن آلت تناسلی ات را نوازش میکنی، آن را در خود فرو می دهی، تا ته... وقتی به حالت اورگاسم میرسی، دست نگه میداری نفسی عمیق میکشی کمی سرت را به یک سو خم میکنی؛ مثل اینکه داری به حرکت بعدی می اندیشی که چه بلائی سر من دربیاوری.
    کماکان لخت و در زنجیرم، اما آنچنان راست کرده ام که بر تنم سنگینی می کند.
    به من نزدیک می شوی با فاصله ای از من می ایستی که موهای آلتت تنها چند سانتیمتر با صورتم فاصله دارند.
    کیرکاشی را چندبار لای پایت فرو میبری و بیرون میکشی، نگاهی به آن می اندازی و بعد نگاهی به من، آن را به لبهایم میرسانی با گرسنگی آن را می لیسم. میخندی.
    اینبار انگشتانت را لای پاهایت می بری و بعد آنهارا به من میرسانی؛ میلیسم؛ با لذت، با هوس. گویا نگاه گرسنه ام را روی تنت حس می کنی، به رحم می آئی، نزدیک می شوی، زبانم به آلتت می رسد..... بوی ندارد، چه مزه ایییییی.
    چکه ای آب از سر کیرم می چکد، آن را با کیرکاشی صید میکنی و به دهانت میرسانی. لبخند رضایت برلبانت می نشیند؛ خم میشوی و کیرم را در دهان میگیری. این بهترین لحظه زندگیست، حداقل برای مردی چون من که غلامی باشم ناچیز، تحت کنترل کامل و بی شک و شبه ی زنی مصمم و سلیطه همچو تو باشم؛ غلامی حلقه بگوش ودر خدمت آماده؛ در خدمت الهه ونوس.
    پاهایت را باز میکنی تا بندرگاه کشتی پربارم شود، روی کیرم مینشینی و حرکاتت را شروع میکنی. نفس هایمان تندتر و تندتر می شود. میمیرم. زنده میشوم و باز میمیرم و زنده می شوم....
    انفجار.
    مثل آتشفشانی، در اعماق وجودم منفجر می شوم، آبم همچون سیلی با قدرت راه خود را در درگاهت باز می کند. حس میکنم، سیل اسپرمهایم را پایانی نیست، هی بیرون میزنند، دسته دسته. تنها لحظه اورگاسمت را حس می کنم، جیغی که می کشی، انقباض ماهیچه های درگاهت.
    درآغوشم میگیری ، عرق تن هایمان در هم می آمیزد، یکی می شویم. زمان از حرکت باز ایستاده.
    دقیقه ای بعد، مهربان و با شفقت دست میبری و زنجیر را از دست و پاهایم باز میکنی و می گوئی: غلام کوچولوی من.
    می گویم : متشکرم.
    و این تنها کلماتی هستند که امشب بین ما رد و بدل شده اند.


    کیرکاشی = دیلدو


    نوشته: نوشته ایی از یک ذهن

  • 4

  • 14




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • نمی دونستم یه دس جقو میشه اینقدر قشنگ داستانش کرد!!


      فضا سازیت خوب بود.


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • فیلم سوپر خوبی بود.


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • چقد جالب! دیلدو رو میگی کیر کاشی، بعد انزال رو میگی اورگاسم! حداد عادل به کمرت بزنه ...


      از لحن داستانت خوشم نیومد. اروتیک خالی هم ندوس. دیس


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • خواستم بنویسم وگه بقیه نوشته ها از اعماق کونن که نوشتی از ذهن بعد یادم اومد واقعا هستن!!(biggrin)


    •   Jamesdane
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من تو هنگ بندرگاه کشتی هستم،کیر کاشی خخخخخ جالب بود ،ای پهلوان دیگر ازین کستان ننویس که ناگه یه فحش کشیده نشوی.افرین بر ذهن بیمارت.


    •   Number_13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • معلم ادبیات جقی:/


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • مگه داری مستند حیات وحش تعریف میکنی مرتیکه؟


    •   Saede0089
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ماساژور


    •   تولدی.دوباره
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • میدونی دارم به شباهت توپ کاشی و کیر کاشی فکر میکنم


      شیرتوش ذهنم ریخت بهم

      اصلا مرده شور حداد عالو ببرن


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دیلدو مگه غیر فانونی نیست ؟پس چرا معادل فارسی گذاشتید براش


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فقط دیس


    •   King.69
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیرم دهنت داستان سکسی یا
      دفتر خاطرات ی جقی احساسی :(


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ینی خداییش برگام
      دوستان همینجور دارن شکوفا میشن
      بی دی اس ام اونم ب سبک اروتیک!!بازم برگام
      سهراب سپهری داره تو قبر میلرزه


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • ببخشیدا واقعا ببخشید ولی بنظرم این نوشته از ذهن بیرون نیومده، بیشتر میخورد از معقد خارج شده باشه.
      تو روصندلی غل و زنجیر شدی درسته؟
      طرف زنه، یعنی آلت تناسلیش لای پاهاشه، بعد چطوری میشه میاد نزدیکت پشماش چند سانتی متر با صورتت فاصله داره؟؟؟
      اینطوری حداقل طرف باید بالای ۴متر قد داشته باشه که پشمم جلو صورت تو باشه، حالا کاری ندارم چطوری زبانت بر آلتش میرسد و بویی ندارد، اوووم چه مزه ای!!!
      قربونت حداقل این چیزا رو پیش خودتون تجسم کنید ببینید امکان پذیره یا نه.
      حتی طرف مرد هم بود و کیرش بالای بیست سانت بود نمیتونستی وقتی به صندلی غل و زنجیر شدی زبانت رو بر آلتش برسانی، چون زنجیر شدی جای مانور و خم شدن و این کسشعرا رو نداری.
      لحنتم اصلا واسه داستان سکسی خوب نیست.
      نوشتن رو بلدی ولی چی نوشتن رو نه.
      (یاده حرف عمام افتادم که گفت:دانشگاه باید دانشگاه باشد،دانشگاهی که دانشگاه نباشد دانشگاه نیست. (biggrin) )


    •   __mm__
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کسشعر الکی ادبی
      جم کن بابا


    •   Amin.rad.2
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آري و اين است زندگی یک برده از جمله بندیت خوشم آمد ولی ای دوووووست سعی کن اینچنین خیال پردازی نکنی چرا که برایت ضرر دارد و باعث دیوانگیت میشود درودو دوصد بدرود


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • همون کیرکاشی تو کونت


    •   ششلی@سکسی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر ذمبه توی کانت
      ناگاه نزدیکت میشوم
      و چوب ذرت را در کانت فرو میکنم و برق نگاهمان هوس آلود میشود...
      سهام عدالت به پهنا توی کونت


    •   Burwin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کلمه جقیِ آخرو جا انداختی (biggrin)


      دیس


    •   Britney_spears
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • برده ای؟؟ اون منشکرم اخرش فقط :)))))))
      کیرکاشی :))))))) آه چقدر احساس تحول میکنم


    •   Scott12
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قشنگ بود. لایک 2


    •   navid_sn
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • باید اخرش مینوشت تقدیم به گلنار و خیار بدستان منتقد. (biggrin) (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو