امان از اولین عشق

    1395/10/21

    تم داستان گی،فاقد صحنه سکسی،مراقب وقت با ارزشتان باشید!


    اولین عشق،امان از اولین عشق،حالا نه لزوما عشق.اولین کسی که باهاش خودت بودنو تجربه میکنی.اون آدم همیشه تو همه روابطت وجود خواهد داشت،واسه همین میگن مواظب باشید اولین بار با کی عاشقی میکنید!
    چقدر خوبه که من بچه نخواهم داشت تا اون نگاه پر شر و شورو تو صورتش ببینم،اون رسیدن به خودش قبل از رفتن سر اولین قرار،اون وسواسش تو لباس پوشیدن و بعدش...
    بعدش شکستن و داغون شدن و پاک شدن همیشگی اون رد نگاه!
    شایدم خوش شانس باشه و بازم تجربه اش کنه!
    ولی قطعا بازهم خواهد شکست و بعد از مدتی فقط رابطه برقرار میکنه.
    و سکس،شاید هم سکس...
    سکسی که واسه نزدیک شدن به آدما ازش استفاده میکنی،اینجا یه مسئله مطرحه!اینجا تو این موقعیت این منم که داره ازم سوء استفاده میشه؟!یا اینکه من دارم از این آدما سوء استفاده میکنم؟!چون به خودم علاقمندشون کردم!هر دوتاشونو!!
    به روش های منحصر به خودشون با من عاشقی میکنن!
    یکی فول تاپ و دیگری ورس!
    یکی رمانتیک و احساسی،دیگری بدون ذره ای عاشقانه!
    کدومشون قراره انتخابم باشه؟کدومشون قراره اولویتم باشه؟کدومشون شریک جنسی و کدوم فراتر از همه اطرافیانم؟
    اون که به خاطرش پذیرای نقص وجودش شدم یا اون که منو از خودش روند تا به قول خودش بزرگ بشم و شدم...
    سکس!بحث من همیشه سکسه.بیشتر از رمانتیک بودن سکس و تنوعش برام مهمه،دیگه صورت کسایی که روم هستن یا روشون هستم هم تو خاطرم باقی نمیمونه،اینو اون روز فهمیدم که وارد اون عطر فروشی معروف تو پاساژ شدم.
    لبخند رو صورت زیبای پسر قشنگی که فروشنده بود نقش بست،سریع با کدهام تطبیقش دادم،چشم روشن،ته ریش،گوشش؟!سوراخ نداره،هرچند که دیگه گی هارو از گوشواره و شلوار تنگ نمیشه شناخت،اما کدهای من بیشترحسی عمل میکنن تا بصری.
    شاخک های حسی ام گفت که تمایلاتی داره،خودش میدونه؟نمیدونه؟
    کل این افکار مث کلیت یه منظره تو ذهنم اومد و رفت.
    "ادکلن میخوام،واسه خودم،هدیه نمیدم،بیشتر میگیرم.تو دادن زیاد خوب نیستم!فعل دیگر را بهتر صرف مینمایم!"
    چاشنی حرفم جمع کردن لبم و لبخند کج رو صورتم بود.اگه باشه طبعا جواب میده!
    ناگهانی تر از این امکان نداشت!


    "سامان جدا منو یادت نیس؟شهریارم!"
    چشمامو ریز کردم،خدایا شهریار کیه؟گیج بودم!یادم نبود!این آدمو مطلقا یادم نبود.کجا دیدمش؟در چه حد منو میشناسه؟


    شماره یکی از خطامو داشت،خطی که مدتهاست دیگه روشن نیست.
    گفت با یادت زندگی کردم،گفت تو همه روابطم وجود دارى،حضور داری،حتی دوس دخترم،عاشقت بودم و باورم نکردی!کنارم گذاشتی،گفتی برو!گفتی بدون من تو آینده ات خوشبخت تری.اما مشکلم کنار اومدن با نبودت نیست.مشکل اینه که همه چی تقلیدی از توست،مدتها ازت فرار کردم ولی یادت و فکرت نذاشت که زندگیمو تو زمان حال بسازم!
    همیشه سایه ات روی زندگی ام هست!


    من فقط سایه ام!سایه مردی تنها که اجازه نمیده کسی به بی کسی هاش نزدیک بشه.اگرم کسی بیاد نزدیکتر تو سیاهی غرقش میکنه.سایه ای مستدام.سایه ای لا وجود...


    نوشته: Sami




نظرات:
  •   x_m_x
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • سنگین بود......


  •   1366razor
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • ایندفعه ديگه زرنگی کردم مواظب وقت با ارزشم بودم سایه جان.اصلا نخوندم (rolling)


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • آره mعزیزم سنگین بود،آرشیوی بود...واسه چندسال پیش...


    مرسی که واسه وقتتون ارزش قائلید و با دیسلایک اینو نشون میدید،اگر هم دوس دارید لطفا لایک!


  •   مهرسانام
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • هنگولیدم (hypnotized)


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • الان هنگولیدنت مثبته؟


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • جدا.....امان از عشق اول
    (البته جدا از بحث گی!!)


    سامان جان،مثل همیشه بود.
    زیبا و فلان دیگه تکراری شده...


    پس امشب خلاصه میکنم:
    لایک...


  •   maedeh_lgbt
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • نه میشه خندید نه میشه ناراحت موند! فقط شکه شدم! عالی (hypnotized)


  •   Yase.3fid
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • بعضي چيزا يكبار متولد ميشن و رقم ميخورن ولي تا يه عمر تو ذهن ميمونن ! مثل اولين عشق . لايك جانانه تقديم شما


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • مسیحای عزیز مرسی (rose) ولی چرا جدا از بحث گی؟!ذات عشق از نظر من یکسانه...


    مائده جان از شکه کردن تو بیشتر از هرچیزی لذت میبرم،میدانی (biggrin)


  •   SEXI_GIRL75
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • اول (clap)


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • مرسی یاس سفید عزیز،کامنتتون بهم انرژی داد... (rose)


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • حالا بازم جدا از بحث گی،عشق اولو تجزیه تحلیل کنیم.


    عشق اول
    همونه که رنگ چشماش،رنگ لباست میشه.
    همونه که با وجودش،در عین آس و پاس بودن،ثروتمندی.
    آخه خعلی با ارزشه!!
    همونه که چشماش دریاست...و دلت قایق.
    بهترین نقاشی های دنیا هم نمیتونن زیباتر از اون باشن!!
    در اصل نباید بگن عشق اول....باید بهش بگن زندگی تازه!
    خلاصه همینقدر بگم که عشق اول....اوله....رو دست نداره...


    ولی ناکس وقتی گذاشت و رفت چی سامی؟؟
    هههه استغفرالله ^__^.


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • اره اره....عذر میخوام.
    عشق که فرقی نداره....عشق عشقه...زن و مرد نداره.
    ولی،خواستم با اون جمله بازم تاکید کنم که گی نیستم(خیلی ریز عمل کردم ^__^هههه)
    خلاصه ببخش...


  •   مهرسانام
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • عشق اول همونه که وقتی ولت کرد با خاک کوچه یکی میشی :(


  •   rose.hot
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • واقعا امان از اولین عشق...
    من زیاد عاشق شدم،ولی کسی نبوده که نتونم بدون حضورش زندگی کنم...معتقدم مرد ها عاشق نمیشن. اثن غیر قابل تصوره(biggrin)

    سامی اونی که فراتر از همه اس واست فک کنم اونیه که تو رو از خودش روند تا به قول خودش بزرگ بشی و شدی... (biggrin)

    اسمش سه حرف داره اولشم ا هستش (biggrin)

    عاقا من دوتا لایک میکنم...


  •   shahvani48
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • عالی بود...
    عشق اول خیلی قشنگه ولی تو گی همه چی پیچیده میشه و کارت سخت تر


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • با اجازه سامان جانم اخرین کامنتمو بذارم!


    نفس جان،هیچ مردی به هیچ وجه عاشق نمیشه؟؟بعد از خوندن داستانای بدریخت و بدشکل من و داستانای زیبای سامی و البته اساطیر و بقیه...،چطور این حرفو زدی اخه عزیز جان؟^^اگه امکانش بود اون جملتو دیسلایک میکردم ^^....


  •   hot_top_boy
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • سامییییییییییییی عالیییییییییییییییییییی (rose)


  •   asidsystem
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • توی جامعه ما آدما احتمال وقوع قتل و جنایت خیلی بالاست.
    اگه واقعا گروهی از آدما نسبت به همجنسشون میتونن همچین احساس عاطفی رو داشته باشن. پس بهتره اونارو در جامعه قبول کنیم.
    هرچی باشه جنسش عشقه. نفرت نیست که قتل و جنایت رو زیاد کنه.


  •   rose.hot
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • مسیحا جان،من که ندیدم !(واسه من ینی اتفاق نیافتاده)
    قبول ندارم مگه خلافش ثابت بشه. (biggrin)

    ولی انصافا تو عاشقانه های شما دوستان عزیز( اسم نمیبرم خیلی زیادین)،شک ندارم‌.


  •   eyval123412341234
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • سامي جان... عشق اولم ( يه آدم گه و گنده دماغ و از خودراضي) مثل ويروسي بود كه به سختي ازش خلاص شدم اما خوشحالم كه اون منو گذاشت و رفت... بزرگترين محبت دنيا رو به من كرد و مجبورم كرد برم به سمت خوشبختيم و زندگي دلخواهم.


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • مرسی دوستان از فیدبکای مثبت و سرشار از انرژیتون (rose)


    نفس جان اسم زیبای مستر الف چهار حرفیه ها (biggrin)بعدشم اینجوری که بوش میاد قبلا ضربه خوردی که میگی مردا عاشق نمیشن!والا من خودمم زیاد به عشق معتقد نیستم،معتقدم همه آدما سودشون هم در نظر میگیرن.بعلاوه تیپ و قیافه و سن طرف و پوزیشنشم تو روابط ما خیلی مهمه.


    هاااااااااااتییییییی مرسیییییییی (rose)


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • Shahvani48 عزیز از نظر حقیر هم روابط گی خیلی پیچیده تر از روابط استریته،از آشنا شدن و اولین قرار بگیر تا سکس و همخونه شدن و...به نظرم سختترین قسمتش که تو همه دنیا هم صدق میکنه مطمئن شدن از گرایش طرفه،یه برزخه به تمام معناس...


    asidsystemمرسی دوست گرامی از نظر دور از تعصبت (rose)


  •   sami_sh
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • شادی عزیزم عشق اولت آدم عجیبی بوده که تو داری اینجوری توصیفش میکنی بازم خوبه ول کرده رفته...بزرگترین لطفو بهت کرده!مال بعضیا که مث کش تنبونه (biggrin) هرچی شدیدتر بره بدتر برمیگرده،بابا میخوای بری برو دیگه!بلاک کردن و آنبلاک کردنت چیه (rolling)


  •   eyval123412341234
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • سامي جان الان بعد از ١٧ سال دارم ميفهمم كه گند دماغ بود وگرنه اونموقع كون آسمون پاره شده بود ايشون افتاده بودن تو دل بنده و منم مثل بز هر چي اون ميگفت قبول داشتم. آخرشم دليلي كه منو گذاشت و رفت اين بود كه من اجتماعي نيستم. ميزد تو سرم ميگفت تو حرف نزن بعدشم ميگفت چرا حرف نميزني و اعتماد به نفس نداري. حالا كه فكرشو ميكنم ميبينم يارو رواني بوده. مادرم بيچاره زبونش مو در اورد از بس به من گفت اين پسره به دردت نميخوره اما كو گوش شنوا؟


  •   eyval123412341234
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • فقط كافي بود حضرت عرفان خان لب تر كنه تا من خودم خودمو واسه اش لب باغچه قربوني كنم. اگه اونموقع عقل الانو داشتم... ولي خوب همون چيزاس كه ماها رو ميسازه.


  •   Mani_blackrose
  • 1 هفته،5 روز
    • 2

  • سامي عزيزم لطافت روح بينظيري داري وقتي تورو با شوهرم مقايسه ميكنم و ميبينم كه دوتاتون مرديد واقعا
    توي اين موضوع شك ميكنم كه جنسيت اصلا تاثيري روي مغز و روان ادما داره يا نه؟
    نوشته اي لطيف و دوست داشتني بود
    واقعا اي كاش عشق اول و درست انتخاب كنيم
    چون ممكنه حتي بهش برسيم
    تاوان پس دادن بعد از رسيدن به عشق خيلي سخت تره
    پاينده باشي جانان،قلمت روان❤️


  •   Joséphinne
  • 1 هفته،5 روز
    • 1

  • با این توصیفاتت آرزو میکنم کاش گی بودم :(


  •   rose.hot
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • اره اره چار حرفیه،ریاضی و ببین توروخدا،الفش رو نشمردم (biggrin)

    نمیدونم والا ،به نظرت اینکه انرژی بدی ولی انرژی نگیری نمیشه ضربه خوردن؟! واسه من همیشه اینجوری بود.منم یادگرفتم عشق و عاشقی مال تو همون کتاباس.تا میتونم عشق و حذف کردم تو زندگیم.نتیجه ی خوبی که داره اینه که ضربه نمیخورم.


  •   Borhan.7090
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • زیبا بود.


  •   arta79
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • دقیقا میتونم درک کنم چی میگی
    کسی که توی هر ثانیه و هر کاری که میخوام بکنم به یاد اون میفتم و بهش فکر میکنم وامید دارم که شاید روزی برگرده
    ولی در کل خیلی عالی مینویسی
    موفق باشی


  •   mohammad321
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • افتضاح . اصلا معلوم نبود چی به چیه


  •   _SEXIRO_
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
    نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم
    نه غرور اجازه میده بتو خواهش کنم
    ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم


  •   sami_sh
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • Sexiroواقعا خودتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
    واقعا؟؟؟باورم نمیشه!!!


  •   saam_kian
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • (like)


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • سامان جان.....خودشه عزیزه من.....هادی جونمونه...


    مستر سکسیرو رسیدنت به خیر.....
    خبر نداشتم وگرنه حداقل یه شتر جلو پات سر میبریدم رفیق...


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،4 روز
    • 3

  • جدا خیلی خوشحال شدم که برگشتی...


    دیگه نبینم غایب باشی هاااا.....


  •   _SEXIRO_
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • باور کن خودمم فقط ریپورتم اونور نتونستم پیام بدم بهت :)


  •   _SEXIRO_
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • سلام چخبر داداش مسیحا خوبی خوشی


  •   rose.hot
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • سکسیرو جان خوشحالمون کردی که برگشتی،من میخاستم داستان سامی که آپ بشه یه یادی بکنم ازت، ولی فراموش کردم ،بعدش چون خیلی پرحرفی کرده بودم ، از سامی خجالت کشیدم زیر داستانشو شلوغ کنم.
    واقعا خوشحال شدم که اسمتو دیدم....


  •   _SEXIRO_
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • شما همیشه به من لطف داشتین پرحرفی چیه عزیز ازین درد دلها همه دارن فقط دنبال یه آدمن که باهاش راحت باشن باور بفرمائید همین که در یاد شما بودم برامن مسرت بخشه دوست دار ابدیتون
    STRANGER_M.i.M


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • علیک سلام نفس
    سلامتی شما و خانواده و دوستان و اقوام و سایر بستگان....خبر خاصی نیست.


    خوب بودم به خوبیت،الان که اومدی عالی شدم...


    دلم واست خعلی تنگیده بود......فقط یه درخواست.....فعال باش.....نبینم باز بری ها....آ دمت گرم...


  •   مسیحـــا
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • سامان جان
    داداش.....ما را ببخش....لدفن ببخش...
    رسما داستانتو کردیم گروه تـ لگرام ^_^هههه....
    خلاصه ببخش عزیزم.....شرمنده....
    ولی دیگه کامنت نمیذارم ^
    ^
    ایسکیوزمی...


  •   rose.hot
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • مسیحا جان این چی بود؟!!!!!! (hypnotized)
    سامی راضی باش دیگه ، اینجا میایم حرفامونو میزنیم.


  •   sami_sh
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • مرسی از لطفتون دوستان گلم...بودنتون ب این حقیر انرژی میده.


    Mani_blackrose عزیز احساسات ک ربطی ب جنسیت نداره واقعا من با احساس هستم از نظرتون؟ (rose)


    ژوزی (rose)


    Borhan7090 (rose)


    Arta79مرسی از لطفت (rose)


    Saam عزیزم (rose)


  •   vorojak63esf
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • من نوشته هات را دنبال میکنم سرشار از عقده ای.دوست داری بهت توجه بشه .در کل رنگ داستان که نوشته هات ندازه میشه ورچسب دلنوشته روش گذاشت که اونم چون تم خیانت تو بیشتر نوشته هات هست به دل نمیشینه.راستی شخصیت چند گانه هم داری یه زیر خواب مثه تو نباید زیر داستانای دیگه با غرور بنویسه بد بود یکم به خودت بیا ...تا بعد


  •   sami_sh
  • 1 هفته،4 روز
    • 1

  • Vorojak63esf مرسی از کامنتت و اینکه دلنوشته های بنده رو دنبال میکنی،کاملا حرفاتونو قبول دارم،اینایی که شما گفتید مجموعه ای از حرفاییه که خودم بارها بهشون اشاره کردم،ولی به نظرم ی زیر خواب یا رو خواب هم میتونه به یک نوشته خوب یا بد واکنش نشون بده،نظر دادن درباره نوع نوشتار ربطی به طرز خوابیدن آدما نداره،درسته؟


  •   Tooclosetoofar
  • 1 هفته،4 روز
    • 2

  • The brighter the light , the darker the shadow...:) (rose)


  •   _SEXIRO_
  • 1 هفته،3 روز
    • 1

  • مسیحا داداش نوکرم وسط دوره بودم الان چتربازی و تکاور و رزم کوهستان دارم دوره هارو تموم کنم یدفعه میرم میرم از دستم راحت شین
    Vorojak63esf
    یه عده گی هستن تو سایت داستان مینویسن فش میخورن کونی و اینا و بیا بما هم بده و....
    ولی زیر داستانای سامان نویسنده های سایت میان تعریف میکنن از قلم گیرا و پرمفهومش حالا اون نویسنده از فرط سوزش کیون مبارک میان زیر داستانسامی فش میدن
    حتم دارم یکی ازونا توئی


  •   Pablo.Escobar2
  • 1 هفته،2 روز
    • 1

  • شخصیت عجیبی داری سامی جان خوبه که سعی میکنی ناشناس بمونی
    تو یک داستان کاملا احساسی هستی و تو یکی دیگه یک کاراکتر منفی و یا به قول معروف یک villain از خودت خلق میکنی
    به هر حال هر جا که هستی و هر جوری که هستی امیدوارم خوش باشی


  •   sssaye
  • 1 هفته،2 روز
    • 2

  • این دومین داستانیه که از شما میخونم
    اصلن قابل مقایسه نیستن ... هم بیان احساسات و نگارش هم شخیصت پردازی هابرخلاف نوشته ی قبلی خیلی بد بود .. کلی بگم اصلن داستان نداشت بیشتر شبیه درد دل بود


  •   sami_sh
  • 1 هفته،2 روز
    • 1

  • Pablo.escobar مرسی دوست گرامی امیدوارم شما هم شاد و موفق باشی


    ssaye آدما خاکستری هستن،نه سفید مطلق نه سیاه مطلق...منم تابع این قانون بشر،اگر از نظر شما اشکالی به نوع نوشتار بنده وارد هست دوس دارم بدونم


  •   sami_sh
  • 1 هفته،2 روز
    • 3

  • من برای اقلیت جنسی خاصی مینویسم و دلم میخواد افرادی که هم حس بنده هستن اشتباهات منو مرتکب نشن و بفهمن که تنها نیستن و حسشون عجیب و غریب و ناشناخته نیست به قول یکی از دوستان عزیزم توی دنیا آدمایی باشرایطی دقیقا شبیه ما وجود دارن و به لطف دهکده جهانی همه میتونن تجربیاتشونو با هم به اشتراک بذارن،بعضی تجربیات بین تمام روابط مشترکه،فرقی نداره استریت باشی یا رنگین کمونی...


  •   راهبه
  • 5 روز،23 ساعت
    • 1

  • سلام، به دل من که نشست، از قلم زیبات دیگه تعریف نمی کنم تکراری شده! ولی چه جوری آدم می تونه کسیو که باهاش سکس کرده و انقدر تو زندگی اون فرد مهم بوده نشناسه؟!،یعنی می دونی چی می گم؟ ممکنه طرف اصلا برات مهم نباشه ولی کسی که عاشقته به هر حال چون اگه بخوای با هاش کات کنی راحت ولت نمی کنه بعید می دونم اصلا به جا نیاری!
    راجع به عشق اول هم باید بگم ارزششو داره! اون هیجان ، اون خوشحالی حتی اگه ولت کنه ارزشو داره! ببین اگه بخوای خیس نشی نباید آب بازی کنی ! اما زندگی بدون آب بازی چه ارزشی داره؟ همیشه تو رابطه قدرت دست اونییه که عاشق نمی شه ! دل نمی بنده ولی حال واقعی ماله اونیه که دل می بنده! همه یه روز می میرن به قول دوستان با خاک یکسان می شن! چه خوب که این وسط حتما زندگی کنیم!
    پ.ن چه حالی میده اون آماده شدن و تپش قلب
    پ.ن2 به نظر من دست آدم نیست عاشقی که بخواد مواظب باشه! اون عشقی که با هزار تا حساب کتاب و فکر و خیال باشه که هیجان نداره


  •   sami_sh
  • 5 روز،19 ساعت
    • 1

  • راهبه جان اگر تعدادشون زیاد باشه باور کن چیزی یاد آدم نمیمونه مخصوصا اینکه با آدمای زیادی ادای عاشقیو در بیاری!
    عشق اول همیشه یاد آدم میمونه...


  •   sadun
  • 11 ساعت،59 دقیقه
    • 1

  • دیووووونم کردی
    فقط یک کلمه ، اشک


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو