امیر و برده اش

1397/10/13

داستان توی سبک Bdsm و بردگی و رمانتیک هست اگه دوست ندارید نخونید.
اونجا سه قسمته بود ولی من اینجا کلش رو می نویسم راستش خودمم نمیدونم واقعی یانه من فقط دارم کپیش میکنم داستان از زبان امیر نوشته شده‌.

اسمم امیرسه سال هلند زندگی میکنم یه آدم به شدت مغرورم پدرم خیلی پولدار بود من یک سهامدار بزرگم و دوتا شرکتم دارم اصولا خیلی با دخترا حال نمی کنم.مشاورم شایانه اکثر آدمایی که استخدام میکنم ایرانی باید باشن‌.برای کار خونه و اینا مستخدم داشتم ولی شایان بهم پیشنهاد داد که تاکی اینا بیان کارشونم بلدنیستن حرفم بزنی ازفردا نمیان گفتم خب چیکارکنم گفت یکی رو بیار نیازهای جنسیتم برطرف کنه مثل برده جنسی. کلی خندیدم گفتم چرت نگو از کجا گفت من برات میارم به توچه قبوله دو دلی قبول کردم. فرداش ساعت ۴ صبح بهم زنگ زد گفت برو توی دفتر شرکت گذاشتمش وقتی رفتم تو یک زن لخت دستش به پاهاش بسته شده بود و یه چیزی شبیه توپ توی دهنش بود بایه ساک کوچیک بهش گفتم فارسی میفهمی کله اشو تکون داد پاهاشوباز کردم اونم ازدهنش درآوردم بردمش توی اتاق گفتم چند تا سوال ازت میپرسم جواب بده ایرانی گفت بله قربان گفتم اسمت چیه گفت برده شما گفتم اسم واقعیت گفت مگه مهم گفتم خب نه اصلا فعلا که برده منی چرا برده شدی گفت بدهی های برادرم که مرده گردن منه گفتم دفعه چندمت گفت اولم حتی هیچ رابطه ی جنسی هم نداشتم خب راستش من دلم میسوخت گفتم پس خیلی دردت میاد نه گفت مهم نیست گفتم راه بیافت بریم خونه طبق قرار داد دوماه برده ی من بود و در قبالش پول خوبی میگرفت بردمش خونه گفتم همه جا تمیزبشه ظرفا شسته شه فردام اومدم خونه یه غذای ایرانی پخته شده باشه وبعدش رفتم سرکار برام سوال بود که میتونه کل خونه ارو تمیزکنه با استخرو و جاهای دیگه من همیشه ۳تا۴تا مستخدم داشتم نمیرسیدن.شب وقتی برگشتم بوی غذاش رفت توی مغزم خونه تمیز تمیز بود ازش خوشم اومده بود سلام کرد غذا رو برام کشید روی زمین نشست گفتم نمیخوری گفت اول شما قربان گفتم بشین رومیز گفت برده که با صاحبش غذانمیخوره گفتم روحرفشم حرف نمیزنه نه نشست گفت چه قدرمیتونم بخورم گفتم هرچی خواستی یکم کشید گفت اول شما میل کنید چشماش یه برق خاصی داشت گفتم تو بهم غذا بده گفت چشم گفتم خودتم بخور یه قاشق به من میداد یه قاشق خودش میخورد.فرداشب که اومدم خونه بعد از همین کار رفتم جلوی تلویزیون تشستم گفتم میخواید ماساژتون بدم گفتم مگه بلدی گفت بله گفتم ببینم چه میکنی شروع کردن ماساژ دادن راستش من عاشق ماساژم بعدش رفت یه سطل آب آورد پامم ماساژ داد داشتم کم کم حال میکردم شبا پایین تخت میخوابید یه بالشت بهش داده بودم درصورتی که میگفت نه ولی به هرحال انسان بود اونم یه زن دلم نمیومد ولی رابطه امون احساس لذت بخشی بهم داده بود.چند روزهمین جوری گذشت تاشب موقع خواب گفتم بیاد بالا روتخت اومد میخواست بخوابه انگشتمو کردم توکونش همیشه لخت بود تاته رفت تو فهمید چی میخوام خودش برگشت گفت دفعه ی اولم لطفا یکم آروم لطفا یه چک سکسی بهش زدم حشرم آسمون بود همون جورکه دُلا بود شروع کردم کردنش عقب وجلو میکرد چند دقیقه بعدگفتم بزار توی دهنت همه میمالوندم به صورتش بعدش دودستی میکردتودهنش بهش گفتم مرواریداتوبده بخوریم سینه هاش چه لذتی داشت مک میزدم بعد کردم تو دهنم کامل بعد دوبار شروع کردم کردنش نشوندمش روی پامو کلی بالاوپایین کردمش. فردا وقتی از سرکار اومد مثل همیشه خونه مرتب غذاش آماده گفتم غذا رو بکش تا بیام اومد جلوم گفت میخواید روی من گفتم اصلا فکرشم نکن تو الان در واقع نوکرو برده جنسیمی نه کاملا برده فهمیدی گفت فقط خاستم براتون کم کاری نکرده باشم گفتم لازم نکرده شبش دوباره کردمش این سری رودررو یه تف کردم روی کوسش کیرمو مالوندم بهش گذاشتمش جلو و عقب میکردم ناله اش نسبت به دفعه ی اول کم تر شده بود ولی زیاد دوست نداشت. فرداش توی شرکت برام نامه اومد که فردا از طرف یکی از مقامات دعوت شدم مهمونی شان افتخاربزرگی بود هم برای خودم برای شرکت که دعوت شده بودم ضایع بود باید یکی روباخودم میبردم وقتی رسیدم خونه نیومده بود استغبالم گفتم برده نوکرمن کجایی سریع اومد تعظیم کردو دوزانو شدومعذرت خواهی کرد گفت داشتم فیلم میدیدم گفتم چی برده ام مگه تلویزیون میبینه هان گفت غلط کردم اومد پامو بوسید گفتم پاشو بایدتنبیه بشی گفت چشم رفت یکی از کمربندهای منو آورد برگشت گفت آماده ام داشت گریه اش میومد گفت فکر کردی من یه حیوونم کسی که زن و بزنه از لجن توی جوبم لجن تر اونم زنی که ایرانی باشه برای جبرانش فردا بامن میای مهمونی پرسید مهمونی چیه کدوم مهمونی گفتم یه مهمونی که همه آدم حسابین و پولدار میخوام یه زن همرام باشه تو بیا یه لبخند زد گفت من برده شمام کی بابرده اش میره مهمونی گفتم میای یا عوضت کنم دستوره گفت چشم گفتم لباس بپوش بریم خرید گفت لباس دارم گفتم اونا گونی لباس گفت یه ربع وایسا بعداز یه ربع مُردم باورم نمیشد چی میبینم یه خانوم خوشگل خوشگل واقعا زیبا بود بایه لباس قرمز بلند که تا پاهاش اومده بودبایه صندل سفید و لاک سفید زده بود موهای مشکیشم بسته بودباورم نمیشد بااین رابطه داشتم هول شدم سلام کردم گفت قربان گفتم آهان چه جوری این کارو کردی گفت من دوسال تو زمینه مد بودم توی ایران آرایشگرم بودم گفتم نوکر اسمت چیه گفت فریال گفتم اونجا فریال صدات میکنم میفهمی که گفت بله امیر گفتم امیربگی پرو میشی بگو امیر جان خندید گفت چشم دُلا شد دستمو ببوسه نزاشتم گفتم نقش زنمو بازی کن نه نوکر امشب بریم.توی مهمونی همه نگاهش میکردن وفقط بهم میگفتن بیوتی فول زن زیبایی داری بااین که هیچی جواهرات مثل اونا نداشت ولی واقعا جذاب بود وقتی برگشتیم خونه نزدیک صبح بود بهش گفتم فریال ماساژم بدم گفت دیگه خونه ایم بگو برده قربان گفتم نه ازاین بعد بهت میگم فریال تو هم بگو امیرجان جایزه امشبت که عالی بود خندید وگفتم دیگه بالباس باش تو خونه وخوشگل گفت برده که خوش گل نمیشه گفتم بچه جون برده باید خوش گل باشه که دل اربابشونزنه تا عوضش نکنه ماساژم داد یوهو ازدهنش پرید وای امیر خیلی خسته ام نگاش کردم گفتم خسته نباشی گفت گوه خوردم ببخشید. چند روز بعدجلسه بود خونه امون شایان و چندتا از همکارام بودن اومد پذیرایی فریال و گفت امیرجان چیزی خاستی بگو یکی شون گفت این کیه شایان اومدبگه نوکرش ولی گفتم قبلش نامزدم شایان تعجب کرده بودفرداش بایه جعبه بزرگ اومد خونه امون گفتم کاری داری گفت یه لحظه نامزدتو میخواستم گفتم بی مزه بنال گفت تو وارد نیستی لونه سگ آوردم برات بزار توحیات بفرست سگ تو اون تو فریال ناراحت شد وچهار دست وپا شدوگفت قربان من میرم اون تو شایان گفت پارس کن عموببینه شروع کردهاپ هاپ کردن یه مشت زدم به شیکم شایان گفتم چه غلطی میکنی برو بیرون تو پاشوببینم مگه نگفتم بگو امیرجان هاننن شایان گفت بابا توبلدنیستی بااینا چه جوری رفتارکنی بزار یادت بدم گفتم سیک تیر.فریال مگه نگفتم بگو امیرجان هان معذرت خاست گفت من فقط برده شمام همین آدم اربابم میشه کاش مثل شما باشه بعدزد زیرگریه و رفت بالا.رفتم نشستم رو کاناپه و داد زدم فریال نوکرم کجایی اومد پایین اشکاشو پاک کرد گفت ببخشید امیرجان امری دارید گفتم برویه لیوان آب میوه برای من بیار.چند روز بعد شایان اومد درخونه امون گفت امیر امیر گفتم بله گفت حواست کجاست برده اتو بده گفتم چی گفت قراردادتون تاامروز بودا حواست نیست توکه این همه قراردادمیبندی چه طوری یادت رفته گفتم الان میام رفتم گفتم فریال الان پیش کی میری گفت طلبکار برادرم قراربودپول شومن بدم چون نتونستم منو کرایه میده به عنوان برده جنسی تو اولیش بودی امیدوارم بعدی هام خوب باشن مثل تو امیرجان بعد رفت ساک شو برداره گفتم بیخود.به شایان گفتم بپر بریم گفت کجا گفتم پیش صاحب برده رفتیم بهش گفتم چه قدر بدم برده ات کاملا بشه مال من یه زره از بدهی فریال بالاتر گفت بعدگفت قراردادمیبندیم تا ابدمال تو گفتم من چهاربرابر اون پولومیدم دیگه اسمشم نیاری فهمیدی بعد زدم بیرون از اونجا رفتم پیش فریال گفتم خودم خریدمت گفت چی گفتم تا آخر نوکرمنی خندید گفت عوضش به تو عادت کردم. دوهفته بعد دعوت شده بودم برلین به فریال گفتم باهم بریم بردمش آتلیه یه عکس بزرگ گرفتم ازش درکنار عکسای دیگه اش توی خونه روی درودیوار پراز عکسای من یک تابلوی بزرگم هست عکس منه اون تایمی که فریال نبود تابلوی اونو گذاشتم باهم رفتیم برگشتیم کاملا همه میگفتن چه قدر زنت زیباست پیر وجوون وقتی برگشتیم بعدازپرواز رسیدیم تابلوی خودش رودیدجاخوردگفت امیرجان من نوکرم توی این خونه همین گفتم حرف حرف منه.هفته بعدش یه روز که از صبح خونه بودم کیک درست کردگفتم فریال چیشده کیک درست کردی گفت تولدمه گفتم واقعا گفت آره شب وقتی کیک رو آورد بخوریم گفتم برده که باارباب نمی خوره هان بدو زیرپام احمق جاخورد تاحالا این جوری باهاش حرف نزده بودم گفت شوخی میکنی گفت خفه شو ظرف کیک شو انداختم جلوی کفشم باکفش رفتم توش گفتم حالا مرگ کن گفت امیرجدی گفتم کتک میخوای گفت نه ببخشید شروع کردخوردن مردم از خنده گفتم شوخی کردم ناراحت که نشدی گفت نه فهمیدم بهت نمی یادخشن باشی گفتم میخوام کادوت روبدم گفت نمی خوام گفتم چرا گفت لابد مثل ارباب ها میخوای بشاشی روم هان گفتم نه می خوام یک ساعت برده ات شم گفت چی مُرد از خنده خنده اش قطع نمیشود گفتم برای یک ساعت هرچی من دارم مال تو منم میشم برده ات گفت امکان نداره قبول کنه گفتم دستور واسرار قبول کرد راستش دلیل این که این پیشنهادو دادم نقشه داشتم گفتم آماده ام گفت پاهامو ماساژ بده از صندل درش بیاروقتی در آوردم فوری بوسیدمش و یه انگشتر از پشتم درآوردم گفتم ارباب دل من میشی خندید و گفت آره بعد گفت فقط نابغه من زن تنبلی هستما فکراتو بکن نوکرمیخوای یازن تبل گفتم فرقش چیه گفت زنت غرورداره جواهرمیخواد تلویزیون میبینه حق انتخاب داره و…ولی نوکر توی سرشم بزنی صداش درنمیاد حالا کدومو میخوای گفتم زنم شو انگشتر و گرفت پاشو گذاشت روسرم گفت حالا یه عمر شدی نوکر من بعد پاشو برداشت و پاشدم ازهم لب گرفتیم و گفتم شدیم نوکر هم دیگه بعدم خندیدم.

نوشته: امیر۰۰۹


👍 11
👎 11
29674 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

739262
2019-01-03 21:00:03 +0330 +0330

این یه سرقت علمی رمانتیکیه

بنظرم زشته داستان اساتید اهل بی دی اس ام و بردگی را بدزدی
نکن برادر من نمن

0 ❤️

739329
2019-01-03 22:25:59 +0330 +0330

قریب به یقین نویسنده ی این داستان هندی بوده

2 ❤️

739355
2019-01-04 01:24:07 +0330 +0330

چقدر کیری
موفق باشی ?

0 ❤️

739405
2019-01-04 11:43:53 +0330 +0330

منم خیلی دوست دارم کف پای یه دخترو بلییسم

0 ❤️

739443
2019-01-04 16:38:24 +0330 +0330

اس ام هندی نخونده بودم ک به لطف شهوانی خوندم (rolling)
الان این یعنی اس ام بود ؟ (dash)

0 ❤️

739444
2019-01-04 16:42:26 +0330 +0330

خداییش از پایان.خوش خوشم.میاد افرین زیبا بود

3 ❤️

739450
2019-01-04 18:29:02 +0330 +0330

کص عمتم طلاست لابد

0 ❤️

739453
2019-01-04 19:36:00 +0330 +0330

خیلی قشنگ بود بغضم گرفت.

2 ❤️

739552
2019-01-05 01:41:01 +0330 +0330

قشنگ و عالی بود.مخصوصا اخرش ولی عنوان داستان بد بود

2 ❤️

740250
2019-01-08 11:56:53 +0330 +0330
NA

عجیب و غریب و غیر واقعی نیست ، در عالم حقیقت هم این داستان واقعیت داره …من خودم نمونه اش را دیدم که البته پایانی نداشته و البته خوب و خوش هم نبوده

2 ❤️

765295
2019-05-03 16:07:35 +0430 +0430

برده دختر میخوام

0 ❤️

766157
2019-05-08 04:43:48 +0430 +0430

اتفاقا به واقعیت نزدیک بود نسبت به بقیه داستانها. اگر آدم نرمال باشه نمیتونه کسی رو اذیت کنه حتی اگر برده جنسی باشه. اما متاسفانه یه سری ها بیمارن و سادیسم دارن، از این کار لذت میبرن

1 ❤️







Top Bottom