امین و آرمان یه شب عالی

    سلام دوستان
    امین هستم
    مفعولم و زنپوش
    این جریان كه مینویسم گی هست
    اگه كسی علاقه نداره نخونه كه بعد اخرش بخواد حرف الكی بزنه


    از اخرین سكسم ٣ سال میگذشت
    اومدم تو سایت عضو شدم و یه تاپیك زدم و تاپیك هارو میخوندم
    بعد از یه مدت یه پسری بهم پی ام داد به اسم ارمان
    سنش از من كمتر بود یه مدت تو اسكایپ با هم در ارتباط بودیم
    ازش خوشم اومد و بهش عادت كردم
    از رفتارش از حرف زدنش لذت میبردم
    خیلی زود بهش اعتماد پیدا كردم
    سرباز بود قد ١٧٨ وزن حدود ٧٠
    سایزشم ١٨ و كلفت
    منم ١٨٤ قد وزنم ٩٠
    گوشتی هستم كه اگه باور نمیكنید احتمالا خودش این جریانو بخونه و حرفم رو تایید كنه
    یه مدتی به ارتباط اسكایپی و
    سكس چت و عكس و این چیزا گذشت
    تا تونست یه مرخصی بگیره و بیاد شیراز
    از یك هفته قبلش كه بهم گفت دل تو دلم نبود
    قرارمون پنجشنبه عصر بود
    صبحش از استرس زود از خواب بیدار شدم و رفتم حمام یه شیو اساسی كردم و رفتم یه سری لباس گرفتم خودمو اماده كردم عصر باید میرفتم دیدنش
    وقت دیدار رسید اون زودتر از من رسیده بود محل قرارمون
    ساعت حدود ٧ بود رسیدم اونجا زنگ زدم گفت تو یه كوچه خلوت ایستاده همون اطراف برم اونجا منم راه افتادم تا رسیدم تو كوچه دیدم داره میاد سمتم كوچه خلوت بود رسیدیم به هم دست دادیم روبوسی كردم باهاش كه یهو لبمو بوسید شوكه شدم
    قند تو دلم اب شد
    شروع كردیم حرف زدن و رفتیم سمت یه فست فود كه یه شامی بگیریم و بریم سمت مسافرخونه
    قرار بود تا صبح با هم باشیم
    شامو گرفتیم و رفتیم مسافرخونه
    كارارو انجام دادیم و اتاق گرفتیم واسه اینكه اماده بشم اونو فرستادم سوپری خرید تا سوپرایزش كنم
    تا رفت بیرون سریع رفتم سرویس بهداشتی خودمو خالی كردم و شستم تمیز اومدم یه شرت تنگ توری پوشیدم یه جوراب زنونه بلند تا زیر خط باسنم ویه لباس بلند نازك كه تا رو باسنم میومد تلویزیون روشن كردم نشستم منتظر
    صدای در اومد ترسیدم گفتم شاید مسئول مسافر خونست پرسیدم كیه گفت ارمان خیالم راحت شد
    اروم درو باز كردم واومدم پشت در
    روش اونطرف بود وقتی برگشت منو دید شوكه شد وسایل رو انداخت رو تخت اومدم سمتم بغلم كرد شروع كرد لب گرفتن و تعریف كردن
    تو زن خودمی
    عجب گوشتی هستی
    امشب میریم حجله
    خودم جرت میدم
    نگفته بودی زنپوشی و از این حرفا
    برد انداختم رو تخت و افتاد روم شروع كرد خوردن لبام گردنم سینم سفتی كیرشو حس میكردم
    گفتم بذار لباسات رو در بیارم حداقل چرخوندم انداختمش رو تخت لباساش رو در اوردم فقط شرت پاش بود
    كلفتی و بزرگی كیرش كامل معلوم بود
    راستش ترسیده بود از سایزش با خودم گفتم حتما امشب جر میخورم تو این فكرا بودم كه دوباره اومد سراغم این بار به پشت خوابوندم رو تخت نشست رو رونام كونم تو یه شرت توری تنگ شیو شده جلوش بود و داشت تعریف میكرد و من بیشتر حشری میشدم خیلی اروم نوازش میكرد و كم كم شرتم رو كشید پایین كونم افتاد بیرون بازش كرد وقتی دید تمیزه رفت پایین شروع كرد بوسیدن و زبون زدن
    وای داشتم دیوونه میشدم با این كارش نالم بلند شده بود یه چند دقیقه ای مشغول بود كه خواستم شصت و نه شیم كه منم لذت ببرم اون زیر خوابید من اومدم روش با دندون شرتش رو دادم پایین كیرش میخورد به صورتم وای عجب كیری داشت
    كلفت سفت حدود ١٧ ١٨ سانت و خوشفرم
    اروم سرشو بوسیدم از بالا تا پایین زبون كشیدم اونم مشغول لیسیدن بود كیرشو كردم تو دهنم شروع كردم ساك زدن سرشو مك میزدم لیس میزدم تا نصف بیشتر نمیشد بخورمش با تخماش بازی میكردم تو اوج لذت بودیم هر از گاهی انگشتم میكرد و قربون صدقه میرفت منم بدون معطلی میخوردم بعد از سه سال یه كیری عالی جلوم بود نمیدونستم چه كار كنم حدود یه ده دقیقه همین طوری به هم میپیچیدیم یه سیلی زد رو باسنم كه برق از سرم پرید گفت دیگه طاقت ندارم باید این كونو فتح كنم
    رفتم سراغ كیفم ژل و كاندوم رو اوردم یكم نه و نو كرد ولی من قبول نكردم بدون كاندوم
    (شما هم قبول نكنید به خطرش نمی ارزه )
    خلاصه راضی شد خودم كاندوم رو كشیدم رو كیرش
    رو تخت خوابیدم اومدم بغلم خوابید باز یكم باهام ور رفت و منو چرخوند رو به دیوار به بغل زانوهامو تا كردم گذاشتم تكیه به دیوار ژل رو برداشت فكر كنم نصفشو خالی كرد رو سوراخم و رو انگشتش و كیرش
    بعد خیلی اروم اروم شروع با انگشت سوراخم رو باز كردن اول یه بند انگشت یكم جلو عقب كرد بعد كم كم كل انگشتش تو سوراخم بازی میداد یه چند دقیقه یه انگشتی انجام داد بعد رفت سراغ انگشت دومی حال خودمو نداشتم با نوك سینم بازی میكردم و تو اوج شهوت بودم كه با كردن انگشت دومیش دردم گرفت و یه تكونی خوردم كه سیلی زد رو كونم گفت اروم باش الان درست میشه
    كه كم كم انگشت دومی هم كامل كرد تو سوراخم
    دیگه دردش خیلی كم شده بود
    خوشم اومد از این كارش حرفه ای عمل كرد كه به منم فشار نیاد
    اخه ادم ناشی هم خیلی زیاده
    ژلو برداشت یكم دیگه زد به انگشتاش كه فهمیدم این دیگه درد داره
    سه تا انگشتش رو گذاشت جلو سوراخم اروم فشار داد داخل دردم گرفت اومدم برم جلو كه یه سیلی دیگه زد رو كونم تا اومدم یكم تكون یخورم دیدم سه تا انگشتش رو كرده تو سوراخم و اروم داره عقب جلو میكنه و همش میگفت تو چجوری میخوای كیرمو تحمل كنی ؟؟
    راست میگفت كیر خیلی كلفتو ابادی داشت
    یه پنج دقیقه ای با سوراخم بازی كرد ژلو برداشت زد به سوراخم و به كیرش
    وای همش منتظر همین لحظه بودم اه میكشیدم و میگفتم زود باش دیگه بسه نمیتونم طاقت بیارم بكنش تو سوراخم كیرتو
    از این حرفم لذت میبرد و میگفت التماس كن
    اره التماس كن
    وای منم التماس میكردم. له له میزدم واسه كیرش
    خیلی حشری شده بودم ناله میكردم البته نه خیلی بلند چون تو مسافر خونه بودیم
    اومدم پشتم خوابید تو همون حالت كیرشو گرفت تو مشتش اروم سر كیرشو هل داد تو سوراخم
    هوش از سرم پریده بود یه لحظه به یاد موندنی واسه هر دومون فقط كلاهك كیرش از دستش بیرون بود و گذاشته بودش تو سوراخم و اروم عقب جلو میكرد بعد از چند بار عقب جلو كردن من خودمو دادم عقب كه اونم متوجه شد امادم تا كیرشو تو سوراخم جا بدم
    دستشو برداشت و اروم اروم كیرشو میبرد داخل و در میاورد
    یكم درد داشتم ولی لذتش خیلی بیشتر بود برام
    داشتم با یه پسره از خودم كوچیكتر سكس میكردم و طرفم خیلی حرفه ای بود
    كم كم نصف كیرشو تو سوراخم جا كرده بود و اروم عقب جلو میبرد هر وقت خودمو میدادم عقب اونم یكم فشارو بیشتر میكرد. درد و لذت قاطی شده بود با یه دستش نوك سینم رو گرفته بود كه شهوتم رو دوبرابر میكرد گردنم رو میخورد گوشم رو میبوسید
    حسشو نمیتونم بیان كنم عالیییی بود
    یه پنج دقیقه ای همین طوری گذشت كه دیگه سوراخم اماده و باز شده بود و فقط لذت میبردم
    دیگه دردم خیلی كم شده بود
    اونم متوجه این موضوع شد و پوزیشن رو عوض كردیم یه پامو داد بالا رو زانو نشست رو اون یكی پام كیرشو گذاشت تو سوراخم و شروع كرد تلمبه زدن
    بهترین حالو داشتم یه سكس اروم و رمانتیك اصلا فشار زیادی وارد نمیكرد بر خلاف سنش خیلی صبور بود دیگه سوراخم كامل باز شده بود و ارمان موفق شده بود فتحش كنه
    بعد از یكی دو دقیقه از رو پام بلند و تو همون حالت دوتا پام رو گذاشت رو شونش و تلمبه میزد درد اومد سراغم كم كم داشت محكمتر تلمبه میزد و سینه هام رو چنگ میزد یكی دو بار هم دست به كیر من زد كه نذاشتم ادامه بده چون هر لحظه ممكن بود ارضا شم و نتونم سكسو ادامه بدم دو سه دقیقه ای تلمبه زد تو اون حالت كه من كمرم درد گرفت رفتیم رو حالت داگی دستشو گذاشته بود رو شونه هام هر از گاهی اب دهنشو میریخت رو سوراخم كه با ژل قاطی میشد و حركت كیرش روان تر میشد دیگه سوراخم باز باز شده بود یه چند باری هم یه صداهایی در اومد كه از خجالت اب شدم ارمان میگفت جووووووون صدا بده ناله كن
    تو كونی منی هر روز باید بكنمت تو اوج شهوت بودیم سیلی میزد رو كونم و حركتاش تند تر شده بود خودمو بردم جلو كم كم تا خوابیدم رو تخت و اونم خوابید روم چندتا تلمبه زد و گفت دارم ارضا میشم نمیخوام تو كاندوم بریزم
    منم گفتم قبل از ارضا شدن سریع كاندوم رو بردار ابتو بریز رو سوراخم و باسنم
    نشست رو رونام كیرشو گذاشت جلو سوراخم یه اب دهن اساسی انداخت و كیرش كامل كرد تو سوراخم وای الان كه دارم مینویسم اب دهنم راه افتاده
    شروع كرد تند تند تلمبه زدن دیگه تو حال خودش نبود صدای جیر جیر تخت در اومده بود منم هر چی میگفتم ارومتر گوش نمیداد تو حال خودش بود سیلی میزد رو كونم.
    كونم میلرزید دو طرفش رو گرفته بود و از هم باز میكرد بعد ولش میكرد و یه سیلی میزد روش
    همش ترس داشتم صاحب مسافرخونه بفهمه
    كیرشو كامل میاورد بیرون و دوباره میكرد تو سوراخم
    بعد از یك دقیقه ای گفت داره ابم میاد سوراختو باز كن منم دو طرف كونمو گرفتم باز كردم سوراخم باز شده بود كیرشو كشید بیرون كاندوم در اورد ابش با فشار پاشید بیرون روسوراخم تو سوراخم تا روی كمرم هم ریخت نشست رو رونام كیرشو تنظیم كرد رو سوراخم و كل ابشو خالی كرد رو سوراخم
    بی حاله بی حال شدیم
    دستمالو برداشت تمیز كردن بدن منو و خودشو
    افتاد كنارم رو تخت لبمو بوسید و ازم تشكر كرد
    یه چند دقیقه گذشت گفت پاشو ارضات كنم كه خودم نخواستم و گفتم تا صبح وقت زیاد
    چون اگه ارضا میشدم این حسم میپرید
    اینجوری دوست داشتم تا صبح بهش بدم
    كه البته همین طورم شد
    همون طوری تو بغل هم خوابیدیم و حرف زدیم
    حدودا ساعت ١١ بود بلند شدیم
    فوتبال داشت شامو خوردیم یكم هم تنقلات خوردیم

    شرط بستیم سر بازی فوتبال كه شرطو بهش باختم
    قرار شد ساعت رو تنظیم كنیم رو ٢ كه دوباره سكس كنیم تا صبح سه بار سكس داشتیم كه تو سكس سوم ارضا شدم وسط كار و نتونستم اونو ارضا كنم ولی به جاش صبح كه بیدار شدیم جبران كردم و یه ساك حسابی واسش زدم
    اینم ماجرای سكس من و ارمان كه هنوزم با هم هستیم و از كنارش بودن لذت میبرم
    سه ماه دیگه خدمتش تمام میشه و میتونیم بیشتر با هم باشیم


    مرسی كه وقت گذاشتین و خوندین


    نوشته: amin.o.talaa

  • 11

  • 13




  • نظرات:
    •   hamid30gari
    • 3 هفته،3 روز
      • 8

    • گی نمیخونم نظر هم نمیدم امین جون.
      یه شب نشد یه نفر داستان کونکونک بازیش رو به اسم گی نکنه تو کونمون.
      موفق باشی؛


    •   Kamijojo
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • خوشبحالت
      من در ب در دنبال سرباز حشری ام که بردش بشم


    •   Amin.76.2020
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • خیلی جالب نبود خوشم نیومد شاید بخاطر بودن یه شخصیت زنپوش توی داستان خوشم نیومد


    •   samsepg
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • اینکه در شروع ماجرا، گفته با کاندوم سکس کرده خوبه، فقط اون آخرش که گفته آبو ریخته رو و توی سوراخ دیگه چی بود؟
      مراقب باشید، آب توی سوراخ، چه مستقیم از شیر سماور بریزه، چه با کاردک از رو زمین جمع کنن بریزن توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره!


    •   Clay0098
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • امین جان به نظر واقعی بود و صمیمانه
      باحال هم توضیخ داده بودی
      خسته نباشی
      ولی یادت باشه یه خاطره نویس یا نویسنده وقتی تو شهوانی داستان میزاره حق نداره بگه اگه خوشتوت نمیاد برید یا نخونید.
      به خاطر همین یه جمله(ببخش) دیس دادم
      موفق باشی


    •   bigdick3
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • باز هم یک امین کونی دیگه هه


    •   Hardcoreman
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • یا مختار ثقفی خودت ظهور کن و نسل این کونکونک باز ها رو منقرض کن


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • اولا که دیسلایک خوردی
      دوما که خب لعنتی اون کاندوم رو که آوردی تا آخر میزاشت سر اون کیرش باشه لااقل
      سوما که تا صبح سه بار کردت؟مگه داریم؟
      چهارما که از غلط املایی هات معلومه که معلمت باید بیشتر باهات کار کنه..
      پنجما اینم گی نبود..هرچی میخام با شما گی نماها مهربون باشم نمی زارید آخه لعنتیا..دیگه ننویس لطفا


    •   Clay0098
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • امین جان دلگیر نشو و کارت رو ادامه بده
      داستان های افرادی مثل مهران،اساطیر،ایول،لاولی گرل،سپیده،تیراس،شیوا،ایلوانا،سیاه پوش، روح بیمار،سامی،سعید تبریزی و (یک دوتا خوب یادم رفت) رو بخون و ببین چطوری مینویسن
      همین امشب یه داستان از یه نویسنده دیدم به اسم فگار که میتونی از روی اون یاد بگیری
      شما که زحمت می کشی حداقل وقت بزار.
      باور کن با کمی تمرین میتونی خاطره واقعیت یا داستانت رو یابل قبول و مرتب کنی
      نه اینکه من خودم استعداد داشته باشم(که اگه داشتم خوب بود و افسوس که تو بعد هنری ضعیفم) ولی خب هر چیزی اصولی داره
      پس داگیر نشو به کارت ادامه بده
      من لایک دادم ولی خب باید کارت قوی باشه تا بقیه هم تایید کنن.
      حش و حالت رو میدونم ولی این انتقاد ها لازمه
      مخلصم


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • به نیت ا مام سیزدهم دیس 13 تو کو نت


    •   arman22shiraz
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • عشقم عالی بود عالیییی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو