انتقام تلخ سهیلا

    اونروز مث همیشه به قول معروف سر پرستار بخش بودم و در حین ویزیت بیماران تو سط پزشک نکاتی را جهت اجرا یادداشت میکردم، وقتی به تخت شماره ۱۸ رسیدیم، چهره ی دختری را بر تخت دیدم که بسیار ناراحت و غمگین بود، دکتر هم نتونست صحبت خاصی با او انجام دهد و با تکان دادن سر و افسوس خوردن منو کنجکاو کرد، این بیمار دیشب که شیفت من نبود به بخش ما منتقل شده بود ومن امروز متوجه حضـورش شدم، بدنش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و دقیق تر که پیگیر شدم دیدم از جلو و عقب مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته بود، گناهش دختر بودن و اعتماد کردنش بود،
    غیر مادرش هم، کسی عیادتش نمی آمد، تصمیم گرفتم تا حد ممکن کمکش کنم، اما حرف نمیزد و فقط به نقطه ای از سقف خیره میشد، شب ها بهش ارامبخش تزریق میکردیم و گرنه از شدت کابوس غش میکرد، اسمش سهیلا بود، خوشکل و زیبا، و با پدر ومادرش زندگی میکرد، ۲۳ ساله و دانشجو بود، اصرار های من بلاخره زبانش را گشود، اما از حادثه چیزی نگفت، تا چند روز که اعتماد ش را جلب کردم، گفت قسم خورده تا به کسی اعتماد نکند، ولی هم جنس بودن با من و مهربانی ام سبب زبان گشودنش شد، در یکی از شب ها حدود ساعت ۴ صبح که کنار تختش نشسته بودم گفت،
    به اشکان دوس پسرم اعتماد داشتم و هیچ کاری خارج از عرف و اخلاق ازش ندیده بودم، تا اینکه یه روز به خانه اش رفتم و پس از شوخی های معمول، وارد رابطه شدیم،، کیرش کوچک و باریک بود، علیرغم میلم براش ساک زدم و حدود چند دقیقه بازی کردیم ، سپس از پشت و با آرامی و حوصله در حد یک دقیقه باهام سکس کرد و ارضا شد، و بدون توجه به من لباس پوشید، من. هم خیلی ناراحت شدم ولی به رو خودم نیاوردم، و رفتم خونه،، گفتم شاید استرس داشته یا بار اولش بوده،
    هفته بعد دوباره دعوتم کردو رفتم خونه اش و همون ماجرا تکرار شد،، پس از اتمام سکس یک دقیقه ای گفتم اگر میدونستم اینجور زود تمام میکنی و ارضا میشی اصلا نمی امدم، ارزش اینهمه راه و استرس نداشت، اشکان خندید و گفت همین بود دیگه ، مگه تو چی میخوای، چقدر حشری هستی، کیر بزرگ میخوای؟؟
    گفتم نه سکس آرامبخش و دو طرفه میخوام، جوابی نداد،

    از دستش خیلی ناراحت بودم، تا یک هفته هیچ خبری از اشکان نداشتم که شب جمعه پیامی ازش اومد که سری به تلگرام ات بزن، وقتی تلگرام را باز کردم بدنم بی حس شد و یخ زدم، نتونستم خودمو کنترل کنم، فیلمی کمتر از یک دقیقه از سکس من و خودش بود، با چهره ای شفاف از من و چهره ای شطرنجی از خودش، و بعد پیام داده بودکه تا یکهفته ۵ میلیون تومان پول برام جمع وجور بکن,وگرنه فیلم را در دانشگاه و فضای مجازی انتشار میدم، ، قلبم داشت میترکید، خدای من اشکان حتما شوخی میکند، ولی وقتی تهدیداش جدی شد فهمیدم چاره ای ندارم، اصلا توان جمع کردن این پول را نداشتم،

    ولی چکار میکرد، خواهش و التماس هام بی فایده بود، در نهایت با فروش طلاهام و پس اندازم تونستم ۴ میلیون را جمع کنم و بهش زنگ زدم،
    گفت پول را ببار درب خونه ام، وقتی پولها را بردم، درب خونه اش، دستم را گرفت و با زبان شیرین و ضمن معذرت خواهی به داخل خونه دعوتم کرد، فکر کردم شوخی کرده و منو سرکارگذاشته، کفتم.اشکان خیلی بدی، چرا اذیتم کردی؟؟ گفت تو کیر بزرگ لازم داری ومن هم برات فراهم کردم ، سپس سیلی محکمی بر صورتم زد و همزمان متوجه باز شدن درب اتاقش و حضور یکنفر دیگر شدم، اشکان دوستش را هم دعوت کرده بود و گفت بجای اون یه میلیون باید با دوستم سکس کنی، چون از من قرض دارد، دوستش حدود ۴۰ سال سن داشت و آماده لخت شده بود کیر سیاه و بزرگی داشت که از دیدنش بدنم به لرزه افتاد، نزدیکم شد سوت بلندی کشید و گفت اشکان جون این دختر بیش از یه میلیون می ارزد، وقتی کیرش را در دهانم فرو برد، راه نفس کشیدن نداشتم، اشکان دستهام را بست و در اختیار دوستش قرار داد، اونهم به شکل وحشیانه ای از دهان، از جلو و از پشت بهم تجاوز کرد، و لحظه ای که کیرش در پشتم فرو رفت تقریبا بیهوش شدم والان هم رو. تخت بیمارستانم، اشک در چشمانم جمع شد و ناخوداگاه براش گریه کردم، شب بعد نتونستم از ظلمی که بر او رفته بود، بخوابم، تصمیم گرفتم تا با کمک خودش، انتقامش را از اشکان نامرد بگیرم، وقتی تصمیم را بهش گفتم نور امید در چشمش پیدا شد، اما گفت چگونه؟؟
    گفتم بسپار به من،
    آن شب تا صبح به چندین نقشه فکر کردم.و آنها را مرور کردم، سپس یکی از آنها را انتخاب کردم. که به درستی آن ایمان پیدا کردم، صبح اول وقت به سراغ کسی رفتم که در این راه کمکم کند، یکی از همکارانی که در بیمارستان کار میکرد خانمی حدود ۴۰ ساله بود که سال قبل مشکلی براشون پیش آمده بود و توانسته بودند حلش کنند، وقتی ازش کمک خواستم، ابتدا ترسید و بی راهه رفت، ولی وقتی بصورت خصوصی موضوع را براش تشریح کردم، راضی به کمک شد، و قرار شد تا فردا نتیجه را بهم بدهد ، در این فرصت سهیلا را هم در جریان قرار دادم، روز بعد همراه سهیلا با ماشین خودم راهی محل زندگی اشکان شدیم و محل زندگی و خودش را از دور دیدم ، که سهیلا به شدت منقلب شد،

    روز بعد دوستم همراه شوهرش به ببمارستان اومد، شوهرش بصورت خصوصی با من صحبت کرد و. در اخر سر قرار شد در مقابل دریافت یک میلبون تومان انتقام سهیلا توسط دو نفر به اصطلاح شر خر گرفته شود،

    پول را سریع جمع کردم و به شوهر دوستم دادم.، دونفر شر خر را ما هرگز نمیدیدیم، اما شوهر دوستم رابط ما بود، پس از سه روز شوهرش پیام دادکه اگر میخواهید شاهد ماجرا باشید، اماده شوید، به سهیلا گفتم که اول ترس داشت ولی با صحبتهای من کم کم آتش انتقام در وجودش شعله ور شد، روز انتقام فرا رسید، من و سهیلا همراه زن رابط به ساختمان ویلایی رفتیم. و در اتاقی که پنجره ای با شیشه رفلکس داشت قرار گرفتیم، ماشینی وارد پارکینگ شد، و دو نفر قوی جثه با سبیل های بزرگ پیاده شدند و. اشکان را که چشمانش بسته بودند، پیاده کردند، کشان کشان او را وارد اتاق کردند، هر دو لخت شدند ابتدا چندین سیلی محکم بر سر و صورتش زدند، هر چه گریه و التماس میکرد فایده ای نداشت، سهیلا دچار استرس شدیدی بود، و در بعضی وقتها ناخن انگشت هایش را می جوید، گاهی احساس ترحم به او دست میداد ولی مرتب ظلم هایی که در حق او کرده بود را یاد آوری کردم، آن دو نفر تمام لباس های اشکان را در آوردند، یکیشون کیر بزرگش را در دهان او گذاشت و دیگری پشت او قرار گرفت، او را به حالت چهار دست وپا قرار داد، در حالیکه از فشار کیر در دهانش عوق میزد ، ناگهان مث فنر از جاش پربد، مرد دیگر به ناگاه و. یکدفعه کیرش را در کون اون فرو برد، عحب صحنه ای شده بود صدای گریه و. ناله اشکان کل اتاق را فرا گرفته بود، من هم همزمان از این صحنه فیلم میگرفتم،

    وقتی اشکان قسم میداد که کاری نکرده، یکی از مردها گفت، چیزی که عوض داره گله نداره،، آنگاه محکم اونو بغل گرفت و. کیرش را دوباره در کونش فرو برد، و. مشغول تلمبه زدن شد، اون دونفر مرتب جای خود را عوض میکردن هر دواز همدیگر کیر کلفت تر بودند، و به نوبت تا ظهر اشکان را گاییدند،
    در یک صحنه یکی از مردها دراز کشید و اشکان هم رو به بالا رو کیرش خوابید و مرد دیگر هم دوتا پاش را بلند کرد و همزمان هر دوکیر را در کونش کردند،، خون زیادی از کون اشکان میامد و مرتب پاکش میکردند، وقتی رهایش کردند مث جنازه رو زمین افتاد،
    و به او گفتند ما معادل یک میلیون تومان تو را گاییدیم، اشکان چندین بار بیهوش شد ولی مرتب به هوش اورده شد، صحنه ی جالبی بود، دست انتقام از آستین اون دو نفر در امد و. اشکان را تا لب مرگ کشاند، اون دو بهش گفتند که اگر بار دیگر کسی را اذیت کند قطعا مرگ در انتظارش خواهد بود،
    دل سهیلا خنک شده بود، و لبخند رضایت بر لبانش بود،
    سپس اشکان را بلند کردند و بهش گفتند که اگر تا یه هفته ۴ میلیون تومان را براشون نفرستد، فیلم امروز را توزیع میکنند، اشکان را سوار ماشین کردند و رفتند و. ماهم برگشتیم، ۴ میلیون تومان را برای سهیلا پس گرفتند، و سهیلا خط و سیمکارتش را هم عوض کرد تا زندگی اش را ادامه دهد.


    نوشته: سهیلا

  • 26

  • 18




  • نظرات:
    •   Jani18sex
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • ???????


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 15

    • برای ادم دزدی و کتک زدن وتجاوز روی هم نفری پونصد گرفتن؟؟ تازه چهار میلیونم اوردن پس دادن؟؟ چه ارزون!! چه امانتدار!! حالا اینکه یکی از داستاناهای قدیمی اینجا رو برداشتی نصفش کردی از وسطش جور دیگه ای ادامه دادی رو ندیده میگیریم. فقط شمارشونو بزار اینجا بچه ها اشتراک تهیه کنن!! (biggrin)


    •   armin64i
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نخوندم حسش نیست


    •   uncle_nigga
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • حداقل کپی رایتو رعایت کنید ناموسا از رو بقیه کپی نکنید بعد بیاید اینجا به سبک کسوشر بازنویسی کنید!


    •   فرفريسم
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اي كاش ميشد منم همچين صحنه هايي رو ببينم نميدونم واقعيه يا داستان ولي اگه واقعيه دمت گرم


    •   Jeefri
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • كس شر محض بود ولي از اونجايي كه عاشق انتقام گرفتنم و از انتقام خوشم مياد لايك مي دم


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • چقد آشنا بود این داستان !


      انگار همین دیروز یه کپی ازشو خوندم


      چه حکمتیه این ؟


    •   Themahdi
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • به فیلم هندی بیشتر شبیه بود


    •   ChitiBoy
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • من موقع خوندن این داستان یه چوب کبریت در آوردم و شکوندم
      همچنان که داستان رو خوندم و به آخر رسیدم، چوب کبریت رو خلال کردم و لای دندونم رو تمیز میکردم تا به آخرش رسید، با فروتنی خاص و آرامش درون گفتم: به کیرم کوس ننه


    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نثر داستان داد میزنه مال دوران "آویزون" ـه. اون زمانی که بجای می میگفتن همی. خدا میدونه چند دست گشته تا رسیده دست این نویسنده غیرگرامی که اینجا آپلود شده.
      درضمن، واقعا انتقام تگ داره تو این سایت؟ چقد کسشر


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • اینکه همون داستان " این جاده به جهنم ختم میشه" هست فقط مثه این سریالای آبگوشتی تلویزیون تهش گل و بلبل شده!! آخی چقد ناراحت شدی برا اون طرف! دل رحم بودنتو دوس دارم ولی زندگی همینه عزیزم! دیس (biggrin)


    •   Mr_gh99
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • الان اون به قول معروف تو خط اول چی بود؟دقیقا چی گفتی که یه نقل و قول معروف باشه؟
      ادامه داستان هم که کپی یه داستان دیگه بود


    •   عشقبازمست...
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دور کاری خیلی خوبه


    •   saeedno15
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • حداقل کپی هم میخوای کنی مثل آدم کپی کن که مرده زنده ات اینجا حامله نشه
      شاه ایکس درست میگه شمارشونو بزار بچه ها باهاشون هماهنگ بشن


    •   Nima_21sant
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اما گفت چگونه؟؟؟؟؟؟ دیالوگ یوسف پیامبره مگه؟؟؟؟ کله کیری


    •   Cleverman1358
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • قبلا یه داستان عین همین منتشر شده ، فقط یه کمی عوض شده
      دیسلایک


    •   general_bu
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • فااااک ، چقد هندی شد یهو


    •   Annahita
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • کسشر محض بود از اسم نویسنده و جریان داستان میشه فیک بودنشو فهمید


    •   mr.kir.bandari
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • کلی بگم بخاطر انتقام باید دستشو بوسید


    •   Hooman.esf.59
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خخخخخ واقعا که
      یعنی یکی از مزخرف ترین داستان‌هایی بود که اینجا خوندم
      نویسنده ی بی عرضه و بی هنر این داستان که خودش عرضه نداشته یه ایده را در ذهنش پرورش بده بااقتباس از یکی از داستان‌های اینجا این داستان مزخرف را نوشته
      و چه قدر هم ناشیانه
      لااقل به اون داستان اشاره می کردی و یه خط و ربط منطقی به اون داستان میدادی و بعد این اراجیف را سرهم می کردی
      احساس کردم ما رو هالو گیر آوردی
      ولی هالو خودتی
      حتما می دونید منظورم کدوم داستان است؟


    •   HYPERMAN98
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • مرزهای تخیل رو به گا دادی


      انتظار تشویق نداشته باش


    •   RADYABE KOS
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • چرا مد شده هرچی کسشعر تو مخشونه رو مینیویسند!؟


    •   Forever.Love
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • مشخصه که ساختگیه داستان.
      به هیچ توضیحی و دلیلی هم نیاز نداره.
      دیس.


    •   sexybala
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • فانتزی خوبی داری


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • لحنتو گاییدم بشر
      از من قرض دارد چه جوری میشه؟
      پشم فیلمای جنایی پلیسی فر خورد
      از شدت کابوس غش میکرد؟ مارو قاطیه کسشرات نکن چلغوز


    •   Cukur
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • تکراری


    •   xhamid60
    • 1 هفته،1 روز
      • 0


    • (clap)



    •   sepideh58
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • برداشت کودکانه ای از داستان این جاده به جهنم ختم میشه
      در اون داستان دختر بیچاره خودکشی کرد


      اسکی_نریم !


      دیس


    •   ali80xx
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • لامصب لذت انتقام باعث شد لایک بدم


    •   Winston991
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کاری با راست و دروغش ندارم ولی اگه راست باشه حقشه


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • این داستان یک هفته نیود آپلود شده بود حالا یه انتقام ساخته ذهن جقی رو بش اضافه کردین... زشته واقعا.. یه کم خجالت بکش جقییییی جوووونی


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • اسمش سهیلا بود و نویسنده هم سهیلاس
      نکنه تشابه اسمی باعث بشه که اون چهار میلیونُ رو تو بالا بکشی یا اونی که گاییده شده تو باشی و اونی که رو تخت بوده،نویسنده


      گیج شدم اصلا.ولش کن
      مزخرف بود،آره جونم،آره عمرم


    •   zamankhan400
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کثافت کاری دو طرفه


      اگه از شماها شکایت کنه سر همتون از اشکان تا سهیلا بالای داره


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • از این داستان و نوشتن اش چه هدفی را دنبال میکردی ؟ فکر نکرده دست به قلم نبرید لطفا ،


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • یه داستان خوندی بعد تصمیم گرفتی تو ذهنت از شخصیت بد داستان انتقام بگیری، اشکال نداره ولی بهتره تو این مواقع به واقعیت نزدیکش کنی که باور پذیر بشه


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته
      • 0

    • به نظر من از همه نامردهایی ازین دست که کارهای غیرقابل برگشت انجام میدن باید بهمین شکل انتقام گرفت.کتابی نوشته بودی که تو ذوق میزد ولی لایک


    •   alisexy1372
    • 6 روز،8 ساعت
      • 0

    • خلاصه کلام لذتی که تو انتقام هست تو بخشش نیست، تجربه شخصی خودمه


    •   Sexybreasts
    • 5 روز،16 ساعت
      • 1

    • (sick)
      disSs (erection) (wanking)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو