انتقام زن عمو از عمو از طریق سکس با من

    سلام دوستان من داود هستم متاهل داستانی که میخوام براتون تعریف بکنم از نادر اتفاقات زندگی منه که برای همیشه تغییر داد. همه چیز از یک اتفاق ساده افتاد وقتی حدود19 سالم بود توی مغازه عمو حمید کار میکردم..عمو حمید بوتیک لباس شب توی یکی از محله های خوب تهران رو داشت...به فراخور کاری که داشت زن های زیادی اونجا میمودن و معمولا خرید می کردند...گاهی اوقات دوستان عمو میامدن برای خرید البته با افرادی که وانمود میکردن همسرشان هستن ولی واقعا اینطور نبودن و معمولا هزینه سکسی که با زن ها داشتن و از طریق خرید لباس پرداخت میکردن...عموی من هم از این قاعده مستثنی نبود و گاها با زن های زیادی لاس میزد و باهاشون ارتباط داشت...بالای اتاق پرو مغازه عموم یه انباری بود که معمولا لباس های زیادی اونجا نگه میداشتن و من هم بعنوان فروشنده و وردست خیلی توی انبار جابجا میشدم..معمولا من ظهرها برای ناهار به خونه میرفتم و گاها هم توی انبار میخوابیدم و برای ناهار خونه نمیرفتم یکی از این روزها من توی انبار بودم و فراموش کرده بودم به عموم بگم که برای ناهار خونه نمیرم....و انجا خوابم برده بود که یه دفعه صدای باز شدن در مغازه رو شنیدم و دیدم که عمو با یک زن وارد مغازه شدند یه زن خیلی خوشگل,قد بلند و ترکه ای...من اون زن رو میشناختم به اسم زری خانم صدا میکردن ...چند بار اومده مغازه و خرید کرده بود و ما بجای گرفتن پول توی دفتر اسمش رو بعنوان بدهکار مینوشتیم...البته همه این طلب و بدهی ها صوری بود....بگذریم به محض ورود به انبار عمو حمیداز پشت پری رو بغل کرده و اول روسری و بعدش لباس هاش رو در آورد و شروع کردن به خوردن گردن و سینه زن و خیلی زود لاپای پری رو باز کرد و شروع کرد به خوردن کوسش ...من وقت تونستم جایی مخفی بشم تا عموحمید منو نبینه ...حقیقتش رو بخواهید چیز زیادی ندیدم ولی صدای حشری شدن و نفس زدن های پری حسابی حالم رو عوض کرده بود...بدون اینکه خودم بخوام یه دفعه دیدم کیرم راست شده و شق درد بدی گرفتم ... سکس عموم با پری خیلی طول نکشید شاید کلا 5 دقیقه بعدش عموم بلند شد و بهش گفت زود باش پری خودت رو جمع جور بکن الان برادر زاده ام میاد...بعدش با نیش خند بهش گفت حسابت رو تسویه کردی....برای عمو حمید که خانم باز تیری بود اینکارها عادی بود ولی من که توی عمرم حتی یک فیلم سکسی ندیده بودم کل مختصاتم بهم خورد.....این قضیه گذشت حسابی عصبی شده بودم برای تخلیه خودم هر شب خود ارضایی میکردم اون تصاویر و صداها مدام جلوی چشم بود ولی کاری نمیتونستم بکنم....راجه به زن عمو بهتون بگم زن عموی داشتم به اسم سهیلا واقعا خوشگل بود و تمام عیار اصلا نمیدونم عمو حمید چجوری مخ اونو زده بود...قد بلند حدود174 وزن 72 کیلو با سینه های سایز75پوست سفیدو......من معمولا با توجه به نوع کار عمو خیلی خونه عمو رفت و آمد میکردم گاهی اوقات برای عموم و خودم برای شام یا عصرونه چیزهایی از زن عموم میگرفتم...یه روز وقتی وارد خونه عموم شدم...دیدم زن عموم به شدت گریه کرده و چشماش پف کرده...من قلبم زن عمو رو خیلی دوست داشتم خیلی با من مهربون بود...از طرفی اون 26 سالش بود و فقط 7سال از من بزرگتر بود من علت رو ازش پرسیدم ولی حرفی نزد....منم خیلی اصرار نکردم..همیشه توی کف این موضوع بودم که عموی من چرا با داشتن چنین زنی باز هم با زنانی میپره که اصلا در حد و اندازه های زنش نبودند....القصه یه روزی زن عمو بهم زنگ زد و بهم گفت قبل از این که بری مغازه یه سر بیا خونه ما...منم گفتم چشم....وقتی رفتم دیدم عموحمید خونه نبود...تعجب کردم روبروم نشست و بهم گفت داود میخوام ازت یه سوال بکنم ولی ازت خواهش میکنم صادقانه جواب منو بده منم گفتم بگو زن عمو جان شما جوون بخواه بهت قول میدم حقیقت رو بهت بگم...توی چشام زل زد و گفت داود ....حمید به من خیانت میکنه...تازه فهمیدم اون روز چرا چشم های زن عمو پف کرده و بشدت گریه کرده بود...من ومن میکردم گفتم چند دقیقه سکوت کردم و بهش گفتم بله متاسفانه...چیزدیگه ای از من نپرسید....بعد از این موضوع ارتباط تلفنی من وسهیلا خیلی زیاد شد مدام بهم زنگ میزد و سعی میکرد آمار عمو رو بدست بیاره...با کی میگرده و من هم حسابی آدم فروشی میکردم کم کم علاقه عجیبی به سهیلا پیدا کردم هم عاشقش شده بودم و هم از طرفی آتش شهوت جنس ام روشن شده بود توی همین اثنا یه روز زن عمو بهم زنگ زد و بهم گفت بیا خونه کارت دارم...منم بلافاصله رفتم خونه اش ...توی خونه یه تاپ پوشیده بود با یه دامن کوتاه...چشمم که به سینه و پاهاش افتاد عقل از هوشم رفت...توی چند ثانیه مختصات زمان و مکان رو گم کرده بودم...قلبم به شدت میزد... رفتش برام شربت بیاره وقتی خم شد خط سینه اش کاملا مشخص بود و نمیتونستم چشم از سینه هاش بردارم مدام چشمم به باسنش بود...همش توی دلم میگفتم عموی من یه احمق به تمام معناست...دیدم متوجه نگاههای من به خودش شده...برگشت بهم گفت امروز یه جور دیگه ای نگاهش میکنم منم کلی عذر خواهی کردم و قصه انبار رو براش گفتم...بهش گفتم از اون روزی که این صحنه ها رو دیدم مختصات ذهنی ام بهم ریخته.مدام خود ارضایی میکنم و.........وقتی قصه رو شنید عصبانیش از عمو بیشتر شد....رفت توی اتاق خواب و یه دفعه زد زیر گریه منم از فرصت استفاده کردم و رفتم نزدیکش و شروع کردم به نوازش کردنش اول براش یه لیوان آب آوردم بعدش سرش رو گذاشتم روی شونه ام و شروع کردم به تعریف کردن از سهیلا و بد گفتن از عمو حمیدبعدش دلم رو به دریا زدم و بهش گفتم که جقدر عاشقش هستم و.......توی همین اثنا شروع کردن به نوازش کردنش دیدم یه لحظه چشم تو چشم شدیم و منم از فرصت استفاده کردم و با یه لب شروع کردم بعدش شروع کردم ب به بوسیدن گردنش حسابی حشری شده بودم بوی عطر زنونه و تجربه ای که برای اولین بار داشتم منو از خود بیخود کرده بود...دیدم بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد....هنوز بعد از گذشت چندین سال هنوز مزه اون سکس فراموشم نشده وارد جزئیات نمیشم ولی سکس با زن عمو شاید حدود 10 دقیقه طول کشید و بهترین لذتی بود که توی زندگیم برده بودم..وقتی سکس ام تمام شد بهم حرف سنگینی زد گفت اگه گذاشتم باهام سکس بکنی فقط به خاطر انتقام از عمو ات بود...خشکم زده بود.....چند ماه بعد سهیلا از عمو جدا شد ...بعد از طلاقش هر چی گشتم نتونستم پیداش بکنم...هنوزم دنبالش هستم....


    نوشته: داود

  • 4

  • 49




  • نظرات:
    •   @shab
    • 1 ماه
      • 2

    • من باور میکنم چون کپیش رو دیدم


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 19

    • زری رو اورد بالا پری رو کرد؟ مغازه داری که بخواد به زنها جنس مفت بده دو ماهه ورشکست میشه!! احتمالا چون زورش میومده پول کس بده هر روز یکی از لباساشو تن تو میکرده یه اسم جدیدم میزاشته روت میبردتت انباری!! (biggrin)


    •   sepideh58
    • 1 ماه
      • 12

    • دیسلاک گلم:-|


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 10

    • عجب! ا:


    •   Alirezapa2
    • 1 ماه
      • 5

    • آخه بچه کونی یکدفعه از کجا زن عموت از همه چی باخبر شد در ضمن برای همچین جایی از خانم ها برلی فروش استفاده میکنند نه از تو بچه جقی برو جلقتو بزن گوزو


    •   MASIӇA
    • 1 ماه
      • 14

    • انقد خوشم میاد وقتی اسم شربت میاد...
      چون میدونم قراره کون نویسنده‌ش پاره پوره شه!


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه
      • 14

    • کسخول تو داستان قبلی طرف پاستا چیکن آلفردو درست کرده برای پسره بعد زن عموت بهت شربت داده ؟؟؟


    •   Kosdat
    • 1 ماه
      • 5

    • خو کونی نیم ساعت کس نوشتی رسیدی به سکس میگی ولش کن تو یه کس مغز واقعی هستی تبریک


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 8

    • اون‌مغازه نبوده جاکش خونه ی عموت بوده بعدش جریان چی بود من بین زری پری و فری گیر کردم


    •   Ebi74X
    • 1 ماه
      • 1

    • باز هم شربت کار خودش رو کرد


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 ماه
      • 2

    • ببخشيد

      انتخاب اسم داستان كار آسونى نيست
      من داستانى به اين نام رو نميخونم


    •   jessybadkon
    • 1 ماه
      • 2

    • داداش ننویس وقتی میخوای جق بزنی کاربرای اینجا آنلاین کونت میزارن.... مختصات کونتو بهم میریزن


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 4

    • خوب نبود نه نوعه نگارشت و نه طرز بیان کردن اتفاقات ؛
      واقعی هم به نظر نمیاد چون اسم ها رو قاطی کردی ؛
      موفق باشی


    •   King_hesam
    • 1 ماه
      • 1

    • توهمين اثنايکي ازدوستان بمن بگه اثنايعني چي؟بلخره توهمين اثنامشخص نشدزري عموروکرده ياعموپري روکرده
      باباداستان مينويسين خواهشايه سه دورخودتون ازاول کسشراتون روبخونيدبعدبفرستيدکه ماهاازيني که هست کسخلترنشيم


    •   amiralixyz
    • 1 ماه
      • 3

    • یا شیخ فضل الله نوری


    •   shahvati.hashari
    • 1 ماه
      • 2

    • کیرم بره تو مختصات زمان مکان کص ننت مص کش


    •   Ani_man
    • 1 ماه
      • 1

    • لابد مختصات ذهنیت کیری شده وگرنه پیداش میکردی ...


    •   ali.gh061
    • 1 ماه
      • 2

    • میگن 13 خوب نیست.منم کردمش 14 ک بدبیاری برات نیاره .ک دارم میبینم از بدبیاری کم مونده حامله شی.دیس


    •   Mohisoom
    • 1 ماه
      • 2

    • کسی تا حالا ساعت ۹:۲۶ گفته بود کیرم تو مختصات کونت کس مغزه مختصاتی.
      زنموتوووک قلبم‌دوس داری؟انتر برقی قلباًمنظورته؟؟؟ریدم تو داستانت.


    •   hamedjk006
    • 1 ماه
      • 2

    • مستر داوود با خودت چی فک کردی؟؟؟؟؟؟؟ما خریم یا خر فرضمون کردی کونده لاشی از این کص شعرا ننویس لدفا


    •   mariii_a
    • 1 ماه
      • 1

    • اخرش پري يا زري :)


    •   sexygirl38
    • 1 ماه
      • 3

    • کیراسب زورو تومختصاتت دیوث جقی


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 6

    • کیری ملجوق لااقل چهار تا داستان از داستانای موفق شهوانی رو میخوندی بعد میومدی اینجا کصتان تعریف می کردی..پر از غلط املایی بود تازه عبارت خارق العاده ای مثه عقل از هوشم پرید استفاده کردی...شربتم که توش بود...در کل کیرم دهنت..


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 6

    • یعنی داوود مادرت رووووو.
      بینامووووس تا چاک کووووس دیدی عمو رو فروختی؟
      من شده تک تکه لباس فروشیای تهران رو بگردم میگردم تا عموی تو رو پیدا کنم این داستان رو بهش نشون بدم تا کیونت بزاره.
      بعدشم کوووونی این همه زر زدی به سکس رسیدی میگی وارد جزییات نمیشم؟این جماعت کیر بدست بجز اون قسمت سکسش چیزه دیگه ای رو نمیخونن که.
      هیچی نداره فادر مشکوک.
      دیسلایک


    •   Mr.poori
    • 1 ماه
      • 1

    • یه زندگیو بهم زدی فقط برا این که تو کف زنهموت بودی فاشیسم


    •   Koshti.pars
    • 1 ماه
      • 4

    • به کرار ریدی (biggrin)

      سخنی سرسخت با نویسنده : چی بگم در شان خودم باشه نرم زیر سوال نمیدونم ولی ....کونی
      داشتی میزدی نه !؟ تو گلنار مصرف نکن نکبت یه ضرب بزن تو کار سنگ پا حداقل به نتیجه میرسی
      دنبالش نباش
      مرتیکه اوشگول


    •   ..سیا..
    • 1 ماه
      • 1

    • تو چشاتت زل زد توم سریع لبو گرفتی بزرگ بار این داستان انشرلی با پشمای قرمز بود اول زری بعد پری.....


    •   Vahid9683
    • 1 ماه
      • 2

    • عجب خانواده هرزه ای داشتی حتما اینورم مامانت داشت کس میداد


    •   Saeed4052
    • 1 ماه
      • 2

    • تو همین اثنا خاک تو کونت، مردک جقی زودانزال، طبق معمول شربت و دامن کوتاه و......


    •   Gayaneh
    • 1 ماه
      • 1

    • اومدی به داستان کپی شده یذره شاخ و برگ اضافه کنی که ....دیدی آب قطع شده (biggrin)


    •   shabaneh2020
    • 1 ماه
      • 2

    • سهیلا! مختصات بچه رو کجا بردی؟ وردار بیار 2 روز دیگه امتحان داره.


    •   Iamqueen12
    • 1 ماه
      • 2

    • چرت و پرت محض


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 ماه
      • 2

    • اصل داستان عموش تو اون انبار کونش میزاشته و زن عموش میفهمه شوهرش بچه بازه طلاق میگیره که این بکن بکن های عمو از هفته ای ۳ بار بشه هر روز بعضی شبا هم عموش تو انباری پیشش میخوابه.


    •   Ice_flower
    • 1 ماه
      • 4

    • برادر گرامی ما همه واس جزئیات اینجاییم اونوقت شما وارد حزئیات نمیشی!
      با داستان آبکیت پاک سرکارمون گذاشتی...


    •   mrsmith
    • 1 ماه
      • 3

    • تو این وسط چه تلاشی کردی اونوقت؟! جز جق زدن؟


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه
      • 1

    • اقا اين شربت و دامن كوتاه و اينچيزا داره كار دست مردم ميده! تو مختصات كره زمين رو با كسدانت عوض كردي،مختصات كس زنتو بده. اين اولش اومد گفت متاهله يعني از بيغيرتي خوشش مياد،منم كه پايه اوف اوف،نويسنده بيا خصوصي خخخ


    •   Sohiel1360
    • 1 ماه
      • 1

    • یعنی مختصات ذهنی تو گاییدم بچه .


    •   یک.عدد.دهه.شصتی
    • 1 ماه
      • 2

    • منم فقط برای انتقان از معلم ادبیاتت فحشت میدم
      ای کیر به سدیم پتاسیوم ننه بابات در اون شب کزایی که اگر گوش فیل پس مینداختن مفیدتر از تو بود


    •   Clay0098
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی داستان خوبی بود از خیلی ها بهتر نوشتی
      در واقع من لایک میدم و دوست دارم بازم بنویسی
      اینایی هم که فحش میدن اکثرا تو زندگیشون شکست های بدی خوردن و نمیتونن از زندگی انتقام بگیرن و سنشون کمه
      حق بده دیگه...
      لایک


    •   kiredivoone
    • 1 ماه
      • 0

    • ننه خراب


    •   ali.gh061
    • 1 ماه
      • 0

    • این سطح از نگارش و کس نویسی کار دو دسته است.دسته اول نوجوانان جقی هستن ک تازه ب سن بلوغ رسیدن و هنوز کس ندیدن و توهم میزنن و باقی ماجرا.
      دسته دوم ک مطمعا تو جز اونا هستی کسانی هستن ک سواد ابتدایی هم ب زور دارن و معمولا پا دو و کارگر رستوران و معازه ای جای هستن ک نمیخوان قبول کنن جایگاه و شخصیتشون بیشتر از این نبوده و نیست و مدام میخوان خودشون رو بیشتر از چیزی ک هستن نشون بدن.یکی از نشانه های این افراد همین نوع نوشتن و حرف زدن هستش.مثل این کونی ک از فعل و کلماتی استفاده کرده ک اگر بگی معنیش کن نمیتونه.فقط بخاطر اینکه ثابت کنه منم درس خونده و با شخصیتم اینجور ادا در میاره.کون پاره خودت باش.کاری ب داستان ندارم چون کاملا مشخصه زاده ذهن ی بیماره.


    •   Ashkan.Modena
    • 1 ماه
      • 0

    • 174 سانت قدش بود و 72 کیلو وزنش. قبل اینکه بکنیش، قد و وزنش را گرفتی؟!!!!


    •   khaavaraan
    • 1 ماه
      • 0

    • ریدم تو مختصات ذهنیت


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه
      • 0

    • یه پیشنهاد به ادمین


      اسم سایتو عوض کن بذار شربت آباد


      چطوره!!


    •   Vashkin
    • 1 ماه
      • 0

    • آخرش آبت اومده وارد جزئیات نتونستی بشی
      مختصات مغزتو سگ گایید


    •   jrome
    • 1 ماه
      • 0

    • باید یه جوری بکنیمت که در همین اثنا مختصاتو یادت بره


    •   حاج.دولدار
    • 1 ماه
      • 0

    • اخرش رو خوب ريد بهت طرف ! دمش گرم
      حسابي كيرت كرد


    •   Pariskocholo1
    • 1 ماه
      • 0

    • مختصات کوه دماوند تو کونت


    •   artboy1
    • 1 ماه
      • 0

    • کیرم تو مختصات زمان و مکان ذهنت کیونی


    •   جلی.خلی
    • 1 ماه
      • 0

    • مختصات سوراخ کونت رو بفرست برادران همیشه در صحنه با موشک نقطه زن بزاربگامت کونتو متلاشی کنند
      تا مختصات اینجا رو فراموش کنی دیگه نیایی کسشعر تفت بدی
      چاقال مختصات چی


    •   سنسیرو
    • 1 ماه
      • 0

    • گونی خان ما داستان کیری عمو زنمو جندتو خود جقیتو براچیمون ما جزئیات میخوایم وارد جزئیات نمیشی کیرم تو معلم انشات


    •   ممدپالیس
    • 1 ماه
      • 0

    • کیرم تو مختصات طولی و عرضیت


    •   Negin65negin
    • 1 ماه
      • 0

    • تو چرا اینقد مختصاتت میریزه بهم??


    •   haamed khan
    • 1 ماه
      • 0

    • khak


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو