اهریمن

    1398/12/3

    رو به منشی با طلبکاری پرسید: کیانوش کجاس؟
    محترمانه پاسخ داد: برای جلسه رفتن سالن اصلی
    پوفی کشید و خودشو رو صندلی انداخت
    _چایی میل دارین؟
    سری به نشانه ی منفی تکان داد جای چای شیطانی میخواست آن هم با که...
    لبخندشو جمع کرد و به اتاق معاون اشاره زد: اقای حاتمی تشریف دارن؟
    منشی سری تکان داد و هلن بدون توجه به صحبت منشی در اتاق را باز کرد ...چشمش به علیرضا افتاد
    قلبش بازم زد..مدل همیشه تاااپ تاااپ تاااپ!
    علیرضا به منشی اشاره زد برود و رو به هلن کرد: اینجا اومدی چرا؟
    _اومدم پول بگیرم از کیانوش نبود
    با مسخرگی صدایش را کش داد: جلسه اس!
    علی رضا به سمت کتش رفت: چقدر میخوای؟
    هلن دستهایش را دور کمر علی رضا پیچید: تورو میخوام!
    نفسش حبس شد: نکن دختر اینجا نمیشه
    لبان قرمز رنگش گوشو گردن علی رضا را نوازش داد: اونکه نیستش همه هم رفتن جلسه!
    نفس های گرمش علی رضا را از خود بی خود میکرد
    کمی عقبش زد: برو عصر میام
    زبانش را روی گردنش کشید و با عشوه گفت: شب کیانوش هست نمیشه
    علی رضا برگشت دستهایش گردن هلن را نوازش داد :چقدر بگم بدم میاد از این رابطه ..اگه منو میخوای طلاق بگیر ازش
    هلن بی توجه لبهایش را روی لبهای علیرضا گذاشت و بوسید
    خون به صورت علی رضا هجوم اورد...چقدر سست بود که با ۲۸ سال سن در برابر این دختر سرکش نمیتوانست مقاومت کند...
    دوستش داشت ...خیلی! میدانست هلن اورا نمیخواهد...هلن بی بندو بار بود... شاید به غیر از او و شوهرش با هزاران نفر رابطه داشت
    لبهایش را بیشتر به کام گرفت و چنگی به سینه های درشتش زد
    نفسهای کش دار هلن عجیب او را مست میکرد
    زیپ مانتویش را پایین کشید
    اثر قرمزی لب هلن تمام صورت و گردنش را رنگی کرده بود
    سینه هایش را میمالید هلن نفس نفس زنان بند سوتینش را در اورد
    نوک سینه هایش میان لبهای علی رضا فشرده میشد
    حس میکرد شرتش خیس شده
    خودش را روی کاناپه انداخت و علی رضا رویش خزید
    دست هلن میان شلوار علی رضا رفت و کیرش را در دست گرفت و به طور حرفه ای او را تحریک میکرد
    از روی سینه های قرمز شده هلن کنار رفت و دست هلن را از روی کسش پس زد
    زبانش روی کسش قرار گرفت و هلن سرش را میان کاناپه فرو برد تا جیغ نکشد
    چوچولش میان دندان های علی رضا فشرده میشد و بیشتر از قبل اب پس میداد !
    خودش یکی از سینه هایش را در دهان گرفت و با دست دیگر سینه ی سمت راستش را به چنگ گرفت
    علی رضا انقدر ادامه داد که هلن ناله وار گفت: وای داره جیشم میریزه
    میدانست نزدیک ارضای اوست پس سرش را عقب کشید
    هلن ناله زد: بخور دارم میام
    علی رضا با شیطنت نچی گفت
    دست هلن به کسش رفت و دیوانه وار شروع به مالیدنش کرد
    علی رضا دستش را گرفت که هلن جیغ زد :دارم میمیرم میخوام بیام !
    دست علی رضا روی دهان هلن قرار گرفت: سیییس اروم
    کیرش را به کسش مالید که نفسهای بی قرار هلن بلند شد
    با ورود کیرش هلن گفت:توروخدا زود باش وای خدا دارم میام
    سرعت تلمبه زدن هایش سریع بود هلن با دست به جان سینه هایش افتاده بود و به شدت آن را میمالید
    نمیدانست چقدر طول کشید تا هلن نوک سینه هایش را فشرد و با لرزش بی حال شد
    کمی بعد تلمبه زد و ابش را درون هلن خالی کرد
    هر دو خسته بودند
    به ساعت نگاه کرد تا امدن کیانوش بیست دقیقه مانده بود
    هلن بلند شد سر و وضعش را مرتب کرد
    رژلبش را تمدید کرد و با شیطنت به یقه علی رضا اشاره زد که اثر رژ لبش روی ان بود
    انگشت خوش فرمش را روی کسش گذاشت و در حالی که با عشوه خودش را لمس میکرد لب زد: جیگرم حال اومد
    اگر کمی این شیطنت را ادامه میداد قطعا لنگهایش را باز هم هوا میداد!
    اشاره زد: بهتره بری
    بیست دقیقه بعد وقتی از اتاق خارج شد و نگاه خاص منشی را دید فهمید به او مشکوک شده!
    نگاهی به هلن انداخت که دست در دست کیانوش انداخته بود و با عشوه چیزهایی میگفت که کیانوش مسخش شده بود
    سری به تاسف برای خودش تکان داد تا کی باید گول این اهریمن کوچک را میخورد؟
    میدانست به خودش برای بار هزارم قول میدهد بیخیالش شود ولی فقط کافیست جایی با او تنها شود!همان موقعست که برای بوسیدن لبهایش جان میدهد....


    نوشته: ذهن معیوب

  • 7

  • 11




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • همین بود؟ مارو بگو که چقد دیشب به حال نویسنده تاسف خوردیم که داستانش به مشکل خورده. کاش این نسخه هم همینطور میشد.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 11

    • من کاری به چرند بودن کستانت ندارم ولی جهت اطلاع نمیشه جلسه ای برگذار بشه معاونت یعنی نفر سوم زنجیره قدرت توش نباشه . اخه این چه جور جلسه ای بود که معاون رو داخلش راه نمیدادن!! (biggrin)


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • روایت سوم شخص رو در داستانهای سکسی نمی پسندم.


    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اگه خودمونی بنویسی چوچول معنی میده.اصلا کس شعر محض و پر تناقض بود


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • این کی بود داستان و نقل میکرد ..منشی بود .فیلمبردار بود..صدابرداربود..علیرضاو هلن که نبودن.
      قشنگی داستان به اینه که بری توی حس و داستانو بفهمی .حالا منکه سواد نویسندگی ندارم اما همش چشمم به دست نفرسوم بود که چی میخاد بگه.جالب نبود و خالی از حس و حال.
      جای یکیشون اگر بودی قشنگتر میشد .
      ن دیس نه لایک
      خسته نباشی.


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • خیلی شیوه نگارشت سرد و دل زننده هست
      میتونی یک داستان کمدی را تراژدی تعریف کنی


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • شاه ایکس جان نکته قشنگی بود.
      اما من چند وقت پیش تو یک از شرکتی کار میکردم ، مدیر عامل با مدیرها جلسه میکرد ولی معاون هویج بود . دو تا معاون هویج بودند.


    •   kokarostam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • جق


      قبل از عملیات آیا در اتاق رو قفل کردی؟ نه نکردی. گفت جیشش میریزه؟ مدل همیشه تاااپ تاااپ تاااپ؟ جیشیدم به منشی کون‌منشگتون که نیومد تو تا یک سکس سه نفری باحال راه بندازه. آی تاااپ تاااپ داشت، آی تی تاااپ داشت.


      ها کـُ‌کا


    •   Hamidarakii
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • مرد اگه مرد باشه میگذره از زن متاهل هرچی میخواد باشه. من خودم تو این شرایط مشابه کاملا مثل این داستان بودم ولی فرار کردم و انجام ندادم. فقط کافیه زشتیه کار واست مهم باشه و اعتقاد داشته باشی.


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • حسرت به دل یه دونه نقطه خشک و خالی تو کستانت موندم.
      حالا این مهم نیست. جذاب ترین نکته داستان تگاش بودن. محور داستان یک جنده شوهردار بود که خیانت میکرد ولی تگ داستان منشی بود. انقدر ارتباط بین تگ و داستان‌ام واقعا شگفت آوره.


    •   Pirefarzane
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • در اینگونه موارد توی فیلمها وکسشعرهای مشابه سایت دیده شده که جوان حشری نویسنده دست به جق روی منشی تخیلات جغلولانه اش رو از کمر خالی کنه و منشی اصن برای همین منظور باید یه لیوان شربت (که نوع شربتش هم فرقی نمیکنه )با پستانهای ورقلمبیده مثل گاو و رانهایی گنده مثل کرگدن و کیونی چون تریلی در داستانهای این جقی ها شرکت کنه.بعد تو پسر کوچولوی متوهم روانپریش منشی چون هلو رو ول کردی و ترشحات خیانتبار در ذهن معیوبت پرورش دادی...


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • استعدادنوشتن رو داری ...
      ولی این داستان بجز کلیشه ای بودن خیلی سرد و بی روح بود


    •   ssonna
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فک کنم این یه ترجمه از یه داستان خارجی بود چون مثلا توی جمله وای خدا دارم میام منظورش اینه دارم ارضا میشم یا همون آبم داره میاد .
      که اگه درست فهمیده باشم غلط معنی شده،
      i'm cuming با I'm coming مفهومشون فرق میکنه چطوری بگم شاید مثال خیلی خوبی نباشه ولی گول خوردم با غذا خوردم
      ؛خوردم ؛ مفهومشون توی دوتا جمله خیلی فرق میکنه .البته ازین چیزی که گفتم مطمءن نیستمااا


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ولی خیانت در هر حال پسندیده نیست. اگر چه از واقعیت های جامعه باشه.


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیررم تو کوص ننت با این کستانت


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ذهن مجلوق


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو