اوج لذت

    طبق معمول همیشه صبح از خواب بیدار شدمو با عجله آماده شدم و رفتم تو پارکینگ سوار ماشینم شدمو رفتم سمت محل کارم، وقتی رسیدم تعجب کردم چون درب پارکینگ بسته بود، زنگ زدم و نگهبان جواب داد و گفتم چرا درو باز نمیکنید که با تعجب گفت آقای .......امروز جمعس و شما اینجا چکار میکنید،منم که تازه متوجه شدم که روز جمعس و اشتباهی اومدم سر کار دیگه به روی خودم نیاوردم و گفتم اومدم کارهای عقب افتاده رو انجام بدم، خلاصه نیم ساعت اونجا بودم و رفتم، وقتی اومدم بیرون چون دیگه خواب صبح جمعم خراب شده بود گفتم برم با ماشین دوردور بازی،همین جور که میچرخیدم دیدم یه خانم کنار خیابون منتظر ماشین هستش، جلوش ترمز کردم اما نگاه نکرد چون تابلو بود که ماشینم مسافر کش نیست،شیشه رو دادم پایین و گفتم اگه مسیرتون مستقیم هستش میتونید سوار شد،اونم با یه ببخشید گفتن سوار شد، تو راه گفتم ببینم میشه مخشو زد یا نه، پرسیدم اول صبح جمعه شما بیرون چیکار میکنید و خلاصه کم کم باهش شروع کردم تعریف و دیدم اونم اومده برا تفریح، دیگه باهم عیاق شدیم و رفتیم گردش، یذره که گشتیم بهش گفتم بریم صبحانه بخوریم که بعد یذره تعارف قبول کرد، رفتیم سمت بیرون شهر و تو راه صبحانه گرفتیم و رفتیم یجای دنج و سرسبز،نشستیم صبحانه خوردنو تعریف کردن،بعد صبحانه نشستم کنارشو همینجور که صحبت میکردیم دستشو گرفتمو شروع کردم به نوازش،اولش چیزی نگفت اما وقتی میخاست حالش تغییر کنه دستشو از تو دستم کشید،معلوم بود نمیخاد خراب کنه، خلاصه از اون به بعد باهم بودیم اما هیچ وقت نمیزاشت خیلی نوازشش کنم و دوست نداشت کارمون به جاهای باریک بکشه.


    بعد چند ماه ازش دعوت کردم بیاد خونم،اونم قبول کرد و شب رقتم دنبالش مستقیم اومدیم خونه،چون خونه رو اماده کرده بودم برا یه شام دونفره و رمانتیک،زنگ زدم رستوران و غذارو برامون فرستاد،بعد شام ازش خواهش،کردم که بمونه و اونم قبول کرد اما ازم خاست که باهش کاری نداشته باشم،بعد چایی خوردن و یذره تعریف نشستیم کنار هم و شروع کردم موهاشو نوازش کردن،خوابیده بود زمین و سرش روی پام بود،اروم با موهاش بازی میکردم اونم چشماش بسته بود،کمکم احساس کردم داره از چشمش اشک میاد،وقتی باهش حرف زدم و چشماشو باز کرد زد زیر گریه،هر چی بهش گفتم چرا گریه میکنی هیچی نمیگفت،وقتی اروم شد شروع کرد حرف زدن و میگفت ما نمیتونیم باهم ادامه بدیم،هرچی میپرسیدم چرا جواب نمیداد،بعد کلی اصرار کردن خلاصه شروع کرد حرف زدن و اولش ازم قول گرفت که همه چی بین خودمون بمونه،بهد بهم گفت که مشکل داره و مشکلشم خیلی خاص هستش یواش یواش در مورد زنهایی با بدن مردونه حرف زد و آخرش بهم گفت که دوجنسه هستش و در واقع یه شبمیل هستش،من اولش خیلی جا خوردم و برام قابل باور نبود،وقتی دید باورم نمیشه گفت میتونه بهم ثابت کنه،بلند شدو برگشت و پشتش به من بود،شلوارشو از پاش دراورد و شرتشم کشید پایین،وقتی اروم برگشت دیدم بجای الت زنونه یه الت مردونه داره،چون قبلا درمورد شیمیلها زیاد شنیده بودم و کلیپ دیده بودم جا نخوردم اما باورم نمیشد که اونم شیمیل باشه،دوباره شرتشو پوشید و نشست رو مبل وگفت حالا متوجه شدی چرا نمیتونیم باهم ادامه بدیم،چند دقیقه سکوت کردم و اونم اروم گریه میکرد،دوباره رفتم کنارشو بغلش کردم و محکم بوسیدمش و بهش گفتم من بازم میخامت،باورش نمیشد و میگفت داری بهم ترحم میکنی،اما بهش گفتم اینقدر دوست دارم که هرچی باشی و هرجور باشی میخامت،اون روز گذشت و دیگه باهم راحت بودیم و من درمورد شیمیلها خیلی تحقیق کردم و دیگه تصمیم گرفتم برا همیشه با اون باشم،دوباره دعوتش،کردم خونم،اما اینبار گفتم عصر میام دنبالت و وقتی سوار ماشین شد مستقیم رفتیم خونه،وقتی رسیدیم توی خونه لباسهاشو دراورد وبایه تاپ و شلوارک ست نشست روی،مبل،منم رفتم لباس عوض کردم و اومدم، یگه طاقت نداشتم و بغلش کردم وباهم لب تو لب شدیم،باورم نمیشد که دارم ازش لب میگیرم،برام مثل آرزو شده بود،ازم جدا شدو گفت مطمعنی که میخای ادامه بدیم،بهش گفتم اره و دوباره لب گرفتم ازش،یواش یواش کیرم داشت بلند میشد،دست گذاشتم روی کیر اون دیدم اونم داره بلند میکنه،بعد کلی لب بازی و خوردن سینه هاش 69 شدیم و برا همو زبون زدیم ،اون راحت برا من ساک میزد اما من نمیتونستم چدن دفعه اولم بود،اما چون واقعا دوستش داشتم و نمیخاستم فکر کنه که ناراحتم من براش یذره خوردم،چون کیرش از مال من کوچیکتر بود راحت تو دهنم جا میشد،بعدش بلند شدیم و اون چهاردستو پاشو گذاشت زمین و حال داگی گفت اروم بکنم توش،منم یذره کرم به کیرم زدمو یذره هم زدم به کون اون،یواش یواش شروع کردم با انگشتم باهش بازی کردم و بعدشم یواش یواش کیرمو فرستادم تو،چون خیلی دردش اومده بود خیلی اروم شروع کردم عقب وجلو کردن،بعد چند دقیقه دردش کم شد و ناله میکرد و تو فضا بود،منم دیگه داشتم راحت تلنبه میزدم،بعد چند دقیقه ابم اومد و بدونه اینکه چیزی بهش بگم همشو تو کونش خالی کردم،ولی کیر اون هنو راست بود،چون خیلی دوسش داشتم ومیخاستم اونم حال کنه بهش گفتم بزار لای پاهام،اونم چروع کرد عقب جلو کردن،ولی معلوم بود خیلی بهش حال نمیده،گفتم اگه حال نمیده میخای بزار توش اما اونم میدونست که من تاحالا ندادم و بخاطر اون دارم اینو میگم قبول نکرد،اما وقتی دیدم ارضا نمیشه و داره اذیت،میشه بهش اسرار کردم بزاره توش ولی اروم این کارو بکنه،اونم قبول کرد و بعد کای چرب کردن کونمو انگشت کردن توش یواش یواش کیرشو فرستاد تو،خیلی درد داشتم ولی بخاطرش به روی خودم نمیاوردم،بهد چپد دقیقه ارضا شد و ابشو ریخت تو کونم،حالا دیگه برا اولین بار کون داده بودم اونم به یه دختر شیمیل،اون شب یبار دیگه سکس کردیم و صبح رسوندمش محل کارشو خودمم رفتم سر کارم،بعد اون روز تقریبا همیشه،باهم بودیم و هفته ای یبار سکس میکردیم،بعد دوسال ازش خاستم بیاد بامن زندگی بکنه،اونم قبول کرد،چون از طرف خانوادش ترد شده بود و منم که تنها زندگی میکردم و خونوادم شهرستان بودن،الان تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنیم،میدونیم که هیچ وقت بچه دار نمیشیم،اما از زندگی باهم و سکس دوطرفه راضی هستیم و این راز همیشه بین خودمون میمونه................همتونو دوست دارم که وقت گذاشتین و داستانمو خوندید
    لطفا نظر بدید که داستانم خوب بود یانه
    با تشکر


    نوشته: آریا

  • 19

  • 7




  • نظرات:
    •   ahrz
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سلام دوستان یه سوال داشتم .یه داستان بود به اسم (شیطان کیست؟)تا قسمت پنجشو خوندم بقیش چی شد؟


    •   ezat33
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • این چیه دیگه دخترای کیردارپسرای کوس دار


    •   ag000
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • خوب بود، این که عاشقش هستی خیلی مهمه، شیمیل ها هم آدمن


    •   Jaharis_20
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • آخه من به این کونی چی بگم؟ :|


    •   ممد.لر
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • همین که جمعه پاشدی رفتی سر کار معلومه چقد کسمغزی
      دفعه اولتم نییست ساک میزنی
      چقدم خوب این راز دونفره رو نگه داشتی


    •   هههههههههههه
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سلام آریا جقی، چون جقی با مرامی هستی لایک


    •   crazy.about.tits
    • 1 سال،10 ماه
      • 1

    • همانا افتتاح کیون مبارک و اکبندتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض می نومایم
      همانا پیری عالم دیده و کیون ها افتتاح نموده فرمود. : گر. خوشگلکی ما را بگاید. ز خارشش ما را خوش اید حکایت شماس


    •   haik
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • خیلی خوب بود


    •   PayamSE
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • امیدوارم هیچوقت از کاری که کردی پشیمون نشی


    •   azar.khanomi
    • 1 سال،9 ماه
      • 0

    • همیشه باهم بمونید ترکش نکنی یوقت


    •   amir.amir.a
    • 1 سال،9 ماه
      • 1

    • دوجنسه بودن جرم نیست اونا هم انسان هستن حتی مهربوتر و انسان تر از دیگران هستن حتی با احساس تر


    •   tamana1111
    • 1 سال،5 ماه
      • 1

    • سلام با کمال احترام به همه ی عزیزان...من ترنسم و از نظر ظاهری زیبا و دخترونه ام . خوشحال میشم برای یه رابطه ی پایدار با یه خانوم بزرگتر از خودم یا همسن بعنوان رابطه لزبینی آشنایی پیدا کنم.در ضمن من اندامم مدل دوجنسه و شیمیله:)


    •   House9899
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • من هم‌دنباله همچین دوجنسه محترم و دوطرفه ای هستم برای رابطه جدی


    •   Jakhalbord
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود ایشالا کنار هم خوشبخت بمونین


    •   q1375
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • ای جونم کاشکی یه همچین دختری نصیب منم بشه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو