اورهان

    جلوی تلویزیون دراز کشیده بودیم و من داشتم از شدت عصبی بودن پامو از مچ به پایین تکون میدادم باورم نمیشد که با شلوار لی جین و تاب کنارش خوابیدم و اون عین خیالش هم نیست و داره فیلمو نگاه میکنه . نکنه اصلا از من خوشش نمیاد ؟ نکنه بهم کشش نداره ؟ نکنه براش کمم فک میکنه من هنوز بچم ؟!
    یاد اون روزی افتادم که با ریحانه تو کتابخونه بودیم


    _من در کشوری ممنوع زندگی میکنم
    بوسیدن عشقم در خیابان ؛ ممنوع
    احساس وزش نسیم در موهایم ؛ ممنوع
    تشویق تیم فوتبال در استادیوم ؛ ممنوع
    بردن سگم شب ها به پارک ؛ ممنوع
    اما چیزهای ممنوعی هم هست که میتوانی کنج قلبت نگه داری
    عشق اندیشیدن و دریافتن


    ریحانه : وای سارا چقدر قشنگ بود
    _مرسی
    _عه ببین کی اونجاست جووون جناب آقای کراشت


    سرم رو چرخوندم به نقطه ای که ریحانه اشاره کرده بود.
    اورهان بود. پوست سفید چشمای آبی کشیده و موهای قهوه ای. چهارشونه و قد بلند یه کت چرم مشکی پوشیده بود . همیشه با سه نفر دیگه میرفت و میومد نمیدیدم با کس دیگه ای گرم بگیره ذاتا هم قیافه عبوسی داشت و خیلی سنگین رفتار میکردواقعا همه جوره اوکی بود


    ریحانه : ولی سارا بیخیالش شو میزنه آدم تو کون نرو بیخودی باشه سنشم خیلی ازت بیشتره رفته تو بخش اطفال 6 7 سالی باید ازت بزرگ باشه
    تو دلم گفتم بزرگ ترررر !
    ریحانه ادامه داد : خود ما دخترای ترک طرف پسرامون نمیریم تو هم با یه فارس رل بزن
    _ریحانه واقعا فک کردی این میاد با من رل بزنه ؟! با اون تیپ و قیافه اش ؟!


    تو آینه راهرو به خودم زل زده بودم
    پوست گندمی چشای قهوه ای بینی و لب و دهن کوچیک موهای مجعد و ریزه میزه
    یه دختر خیلی معمولی پوزخندی تو آینه به خودم زدم وبا گفتم : هع اون عمرا با من رل نمیزنه .


    _اورهان ؟
    _جانم ؟
    _هیچی
    برگشت و یه نگاه معنی داری بهم انداخت و یکم اخم کرد فیلمو استاپ کرد و گفت :
    _چی شده بچه جون ؟
    آروم بهم نزدیک شد و کنارم رو به پهلو دراز کشید
    سرم رو گذاشتم رو بازوش زل زدم تو چشاش آخرش نفهمیدم چه رنگیه . با نور رنگ چشاش تغییر میکرد بعضی وقتا آبی کمرنگ و بعضی وقت ها هم طوسی
    تو اون لحظه آبی بود


    _ اورهان... تو منو دوست داری ؟!


    _نه !


    لبمو گاز گرفتم


    _میدونی من واسه کسی ساعت 2 شب بیدار میشم و ساعت 3 میرم خط راه آهن که ازش متنفرم یا واسه کسی پالتو هفصد تومنی میخرم و بچه بازی هاش رو ندید میگیرم که دوسش ندارم


    انگشتشو آروم برد لای موهام و گفت : از موی فر هم اصلا خوشم نمیاد


    خندیدم
    چال لپم رو بوسید


    _حالا چی شده فنچ ؟
    _نگو بهم فنچ


    با انگشت شصت و اشاره اش دور مچم رو گرفت و دو تا انگشتاش بهم رسید


    _ فنچی دیگه ببین کلفتی مچت اندازه ...
    باقی حرفش رو خورد یه خنده خبیثانه ای کرد و گفت : واقعا خدا به دادت برسه!


    منظورش رو فهمیدم ولی سعی کردم که خودم رو بزنم کوچه علی چپ یعنی واقعا هم اندازه بودن ؟ یه نگاه به مچم کردم و واقعا استرس گرفتم رد نگاهم رو خوند


    _نترس عشقمی نمیذارم اذیت بشی
    با یه لحن رودار و پرویی گفتم : تو که فقط حرف میزنی و عملی نمیکنی!


    _عه اینجوریه ؟ پس دوست داری عملی شه ؟
    _یکم مکث کردم و گفتم : آررره !


    دیگه برام مهم نبود که بد برداشت کنه یا فک کنه من دختر خرابیم و تو تهران چه کارا نکرده ام !
    و تو فرهنگ اینا چه جوری به نظر میام من میخواستمش با تمام وجودم میخواستمش صورتم رو بردم جلو و لب هاشو بوسیدم اولش کاری نکرد ولی بعد نفسش رو با حرص داد بیرون محکم تر ازم لب گرفت . با دست راستش بغلم کرد و کمرم رو آروم نوازش میکرد


    کم کم اومد و گردنم رو بوسید سرم رو برده بودم عقب و گذاشتم راحت گردنمو مک بزنه کاملا افتاده بود روم ولی کنترل وزنش رو هم داشت هرچند تو اون لحظه دلم میخواست به جای 80 کیلو 180 کیلو بود و هیکل 50 کیلویی ظریفم زیرش له میشد چه مرگی قشنگ تر از این ؟
    سرشو فشار دادم به سمت گوشم لاله گوشم رو میبوسید و گاز میگرفت زبونشو میزد به سوراخ گوشم و من حس میکردم دارم از شدت لذت از زمین جدا میشم چشاش قرمز و خمار شده بود دوباره ازش لب گرفتم چشاشو بوسیدم و گفتم : خیلی دوستت دارم .


    دست انداخت به تابم و از سرم درش آورد یه چند ثانیه ای فقط زل زده بود به سینه هام خودم قفل سوتینم رو از پشت باز کردم و از تنم درش آوردم وقتی سینه های که از سوتین افتاد بیرون ؛ آروم و از توی گلوش گفت : وای ای وااای


    آروم و با ملایمت شروع کرد بوسیدن ممه هام . زبونش رو دور نوک ممه هام میچرخوند و بعد کلش رو میکرد تو دهنش پوزیشونو عوض کردم حالا اون زیر بود و من رو شکمش نشسته بودم تی شرت از تنش آوردم نشست و بغلم کرد ممه هام به قفسه سینش میخورد و نفسش به لاله گوشم پوست سفید و پوسک گندمی من کنتراست قشنگی رو ایجاد کرده بود یک دستش رو از پشت برد زیر کش شلورام و آروم رفت پایین تا انگشک اشاره اش رسید به سوراخم


    خیس خیس بودم و انگشتشو داشت میکشید لای شیار نازم یه صدای آه از تو گلوم در اومد و با صدای خش دار گفت : جان عشقم ؟


    دستش داشت میرفت به سمت دکمه شلوارم تا بازش کنه که گوشیش زنگ خورد


    اولش بی توجه ادامه داد ولی اون خرمگس معرکه سیریش تر از این حرفا بود آخرش رفت سمت گوشیش وقتی پاشد برجستگی روی شلوارش کامل واضح بود یه نگاه به اسم گوشی کرد و بعد ریجکت کرد یه چند ثانیه ای مکث کرد با دستش سر و چشاشو گرفت و گفت اه من دارم چه غلطی میکنم یه چیزایی دیگه هم زیر لب به ترکی گفت که من نفهمیدم چی میگه


    تابمو پرت کرد سمتم و گفت لباساتو بپوش دیر وقته برسونمت خوابگاه


    نوشته: Sara_s

  • 10

  • 7




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • جریان چیه این داستان ک آپ شده بود؟؟ ادمین امشب ساقیشو عوض کرده یحتمل


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • شش هفت سال تفاوت سنی نیست به علاوه بخش اطفال منظورت این بود که هر دو دکتر بودید؟ پس جریان اومدن با قطار چی بود؟ میتونست خیلی بهتر باشه قلمتون خوبه اما بیش از حد خلاصه نویسی کردید..........


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،2 روز
      • 8

    • بازم اکبر قرصاشو پشت و رو خورده گمونم!


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • ادمین امشب فقلی زده تورک ها .
      نخوندم
      موفق باشی


    •   Shad-ahw72
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • ریدی ک
      این داستان بود یا خاطره (dash)
      فرق بین داستان و خاطره هم نمیفهمن


    •   mehdi.98
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • ادمین زیادی نذری خورده رودل کرده


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • تگ لز رو اصلاح کرد ادمین
      بالاخره دستشو از شورتش درآورد و دل بکار داد


    •   MAHDI.Bمهدی
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • نویسنده های گرامی مثل لاو گرل و شاه ایکس و مهران عزیز
      دیگه وقتشه استین بالا بزنین یه داستان اپ کنید خسته شدیم چرت و پرت خوندیم
      شاه ایک جون تم محرم گرفتی یه طنز بساز حال بیاییم


    •   Hooman.esf.60
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • سارا خانم امیدوارم کامنت منو بخوونی
      داستانت را تا کلمه تاب خوندم
      عزیزم اون تاپ است دلبندم
      حتما به روبان هم میگی رمان


    •   MasihaaAryan
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • قلمت خوب بود فقط خیلی کوتاه نوشتی.
      موفق باشی.
      لایک 3


    •   گروهبان_گارسيا
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • موضوعات ديگه هم بنويس


      لايك


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • لایک زیبابودعزیزم


    •   D.koloft25cm
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • عزیزم واقعا مبتدی و کوسشر بود .ننویس دیگه_ برو پاستیلتو بخور عمو __25 سانت کییرم از پهنا نو دهن تو اون دوست پسر کونیت و خودت اوسکولت.بای نانار بروووو خونه


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • به عنوان داستان بد نبود ، لایکت کردم


      فقط اینکه مشخصات مردی که داده بودی با پوست سفید و چشمای آبی کشیده و فلان، این طفلی خودش دوس پسر داره
      تو اینکه کی خرمگس معرکه بوده هم یه بازنگری بکن


    •   Koshti.pars
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • من تایید میزنم دلت نشکنه ولی گلم ننویس
      برو نقاشی بکش
      قدم بزن
      ولی ننویس بعد می‌نویسی زیر بگو نسخه جدید
      ی تغییرات هم بده نسبت به قبلی
      ولی خب باز میگم ننویس


    •   darya54
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • وقتی یه داستان خوب شروع میشه و مقدمه و متن خوبی داره ،انتهاش که اینجوری ضد حال و‌گنگ تموم میشه ،یه جور تودهنی زدن و‌توهین به مخاطبه.
      یعنی مخاطبی که اینقدر مشتاقانه برای نوشته شما وقت گذاشته رو به هیچیتون حساب نمیکنین.
      اون چیزایی که در موردپایان باز شنیدین اولا برای فیلمنامه و فیلم بکار میره،ثانیا در حد اساتید با تجربه ای مثل اصغر فرهادی هست نه نویسنده هایی که تازه دارن ،تمرین نوشتن میکنن.
      همون فرهادی هم‌،اگه فیلمای اولشو‌ ببینین پایانشون‌باز نیست.
      فیلمهایی اش هم‌ که پایانش بازه،درطول فیلم یک تعریف و‌شناخت درست از شخصیتها و داستان فیلم به مخاطب میده و مخاطب رو گنگ و گیج رها نمیکنه
      فقط نتیجه گیری آخرو به عهده مخاطب میذاره.
      کاری که شما تو داستانتون نکردین.
      وقتی اینقدر استعداد دارین که میتونین خوب و جذاب وپر کشش بنویسین، پس لطفا برای خودتون و‌مخاطب احترام بیشتری قائل باشید و قصه رو درست و‌قشنگ و شایسته ی قلم زیبای خودتون تموم کنید.
      موفق باشید.


    •   Nikolfidas
    • 1 هفته،2 روز
      • 10

    • بچهای شهوانی میدونین چرا اورهان دخترو نگایید ؟؟؟؟؟؟؟ کی میدونه ؟؟؟؟؟؟بله افرین صد افرین چون شربت نخورده بود شما نمیدونین چقدر این شربت معجزه میکنه از قدیم در شهوانی گفتن شربت بخور کس بکن


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • لایک زیبابودعزیزم


    •   Dokhtar_balla
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • خیلی خوب بود خوشم اومد..سارا جان بازم برامون بنویس و سعی کن کامل بنویسی


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • لایکت کنم شماره ی پسره رو بهم میدی؟؟؟
      پوست سفید چشمای آبی و موهای قهوه ای قد بلند و چهار شونه باید کردنی باشه!!!!
      ناموسا پنجاه بالاش میدم.سوراخی هم برنداشت فدای سرت.
      حالم رو دگرگون کردی با مشخصات بکنت.


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ey baba
      ta omdim bfhmim dastan chie tamam shod k (hypnotized) like


    •   1122focker
    • 1 هفته
      • 0

    • بکشید بیرون ازین موضوع کسشر،ترک ،فارس،لر ،کرد ،کوفت، درد،دیگه تو داستان کص و کون هم گذاشتن،هم ترک و فارس بازی درنیارین،


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو