اولین اتصال

1399/10/03

سلام من رویا هستم و 19 سالی سن دارم تقریبا راستش رو بخواید از همون بچگی دختر حشری بودم و خیلی کارارو بعد و قبل از سن بلوغ با خودم میکردم
من کراش های جنسی زیادی داشتم که البته عین خیلی از دخترای دیگه کراش های غیر قابل دسترسی داشتم و رسیدن بهشون غیر ممکن بود
از بین کراش های من عده ای هم بودن که جز دسته ی قابل دسترس میشدن و رسیدن بهشو امکان پذیر بود و من برای رسیدن به اونا یه سری کارا میکردم اما تا میرسیدم بهشون پشیمون میشدم اخه رسیدن بهشون خیلی ساده و قابل دسترس بود و بعدش خیلی جذاب نمیشدن برام
مثلا یادمه یکی از پسرای همسایمونو بلاخره بعد از مدتها تونستم باهاش ارتباط بگیرم
پسری خوش اندام و هیکلی بود و هروقت میدیدمش بیرون خیس میکردم براش البته نه هر دفعه اما یه بار خیلی نگاش کردمو اینا و یه طورایی رطوبت رو حس میکردم خودمم اما به هر قیمتی که شد باهاش یه قرار گذاشتم یه کافه ولی وقتی نشستموباش صحبت کردم اصلا خوشم ازش نیومد دیگه و بعد اون دیگه جواب پیام هاشو ندادم
مدتها پیش یکی از دوستای دورم راجب یه گروه توی تلگرام باها صحبت میکردو اینا اما من دوست نداشتم و نرفتم
اما بعدش همون دوستم راجب پسراش صحبت میکردو از بامزگی هاشون برام تعریف میکردو اینا که بلاخره راضی شدم وارد گروه بشم راستش رو بخواید حشری همه پسرای این گروه شده بودم و دوست داشتم با همشون سکس داشته باشم اما دیدم ناخواسته دارم وارد رابطه میشم با یکیشون اینم بگم که من اصلا از دوسپسر داشتن خوشم نمیاد و یه طورایی حس بدی داشتم اما هیچ پسر خری نفهمید که من فقط برای سکس میخوامشون و همه جدی میگرفتن و بامن وارد رابطه میشدن خلاصه اینطور شد که تا مدتها به اون چیزی که میخواستم نرسیدم
از بین اونا یه پسری بود که رل دوستم بود بنابرین نمیتونستم بهش نزدیک بشم و بعدا هم به کل ازش متنفر شدم
و یه پسر دیگه بود که یه رل داشت که دایما باهم بد میشدن راستش رو بخواید من زیاد باعث این شدم که باهم بد بشن و اوممم چه میشه گفت یه طورایی کرم میریختم پسره قیافش شبیه بچه درسخونا بود اما خیلی با مزه و شوخ بود و اول عاشق صداش شدم چون خیلی خوب بود وویساش !!!راستشو بخواید هنوزم وویساشو دارم
لج بازی من با دوسدخترش هر روز بیشتر میشد اما هر کاری میکردم از هم جدا نمیشدن انگاری عاشق اون دخترک جنده شده بود
یه بارم اون دختره رو بیرون دیدیم وخدایی هیچی نداشت دختره
خلاصه خیلی حس رقابت و کنجکاوی داشتم و هر روز بیشتر میل پیدا میکردم که از هم جداشون کنم و یه طورایی سرگرمی هر روزم شده بود فکر نمیکردم رفته رفته عاشق سکس با اون بشم
هرکاری کردم حرصش دادم پسره رو از دوسپسرایی که داشتم نشد! قرار گذاشتم بیرون رفتیم نشد! کات کردم با اون باشم نشد! خودمو لوس میکردم سکسی باش حرف میردم نشد که نشد !هرکاری کردم از هم جدا نشدن که نشدن دیگه کلا بیخیال شده بودم که بعد از حدود یه سالو نیم کش مکش به اینستای من دایرکت داد که سلام چطوریو احوالمو پرسید و یهو گفت که کات کرده و اینا
خیلی خوشحال شدم حس کردم بلاخره قراره بدستش بیارم اما یهو رفت و جوابمو نداد دیگه تا اینکه یه روز توی محل کارم دیدمش اینم بگم که من اون موقع توی یه رستوران کار میکردم و اونم زیاد میومد اون اطراف ها گاهیهم فقط رد میشد چون مجتمعی که اون جا بود یه طورایی پاتوق شده بود برا خودشو دوستاش همیشه میدیدمشون اخههه
یه شب اونجا با اون دوستش که من ازش متنفر شده بودم اونجا بود(متنفر بودم چون فکر میکردم اونباعث این میشه که بهش نرسم)
صندلیش درست روبه روی من بود اما دور بود از همون دور یواشکی نگاش میکردم اونم گاهی منودید میزد و سریع نگاهشو جمع میکرد که منو نبینه مثلا
خیلی جذاب تر شده بود هیکلش درشت تر مردونه شده بود و رسمی پوشیده بود و موهاشم بلند گذاشته بود خیلی خوردنی تر شده بود
دوست داشتم برم پیشش و باهاش صحبت کنم و دوباره اون صدای جذابشو بشنوم اما نشد حس تناقض اجازه نداد که پیشش برم و…
غذاشو خوردو شادو شنگول رفت انگار که من عنم اونجا من کلی ناراحت بودم
اما یهو از پله ها اومد بالا و بهم اشاره کرد که بیام پیشش من از ترسو تعجب گفتم منننننن؟؟؟؟ چشاش رو به نشانه اره گفتن بست و اومد جلو
سلام و احوال پرسی کردو اینا و بلاخره اون حرف طلایی که منتظرش بودمو زد گفت میخوام باهات حرف بزنم
یه جا ببینیم همو منم کاملا ریلکس خودمو نشون دادم با اینکه تو کونم عروسی بودم گفتم باشه
ازسر کار رفتم خونه با خواهرم راجبش حرف زدم اونم البته کراش زده بود روی پسره اخه چندباری دیده بودش و منم انقدر ازش تعریف کرده بودم عاشقش شده بود ولی راجب بعدش نگفتم چیزی بهش که چیکار کردیم چون میترسیدم بره باهاش باشه
کل شبو خوشحال گذروندم و با اینکه کلی شوق داشتم بهش چیزی نگفتم و به پسره هم زنگی نزدم تا اینکه یه روز سرکار خیلی بهش فکر کردم و روی اون صندلی که قبلا میشست تصورش میکردم بلاخره از اوج حشریت بهش زنگ زدم و اونم جواب داد
سلام کرد و منم باهاش قرار گذاشتم اونم اومد توی محل کارم و یه زمان کوتاهی رو باهم توی رستوران حرف زدیم و حرفش دقیقا مشخص نبود منم گفتم من میخوام راجب یه حس باهات صحبت کنم (دیگه خسته شده بودم از اینکه به هدفم نرسیده بودم با خودم گفتم باید باهاش سکس کنم) همه چیزو از اول تا ته تهش بهش گفتم اونم همون حسی رو داشت که من داشتم گفتم باید بازم همو ببینیم ولی بهش خیلی تاکید کردم که به هیچ کس هیچ چیز نگه میترسیدم از دستش بدم بی دلیل عین قبلا
دو سه تا قرار داشتیم باهم و مجبور بودم هر بار از سر کار بپیچم برم پیشش تا اینکه در نهایت از کار انداختنتنم بیرون البته خیلی زود دوباره کار پیدا کردم و جلو تر میگم که چقدر دیر رفتم تا برخورد کردن باهام
کاملا بهم نزدیک شده بودیم و راجب سکس تلفنی باهم صحبت میکردیم که دوستداریم چطورکارکنیم باهم
راجب مکان فقط مشکل داشتیم که من میتونستم جورش کنم اما نمیخواستم بهش بگم چون دوست نداشتم همه کار هارو من بکنم اینطوری حس بدی داشتم
خیلی صبر کردم ولی هیچ جارو اوکی نکرد برای مکان منم که خیلی دوسداشتم بلاخره یه شب توی هم بپیچیم که گفتم اصن من جورش میکنم
خونه ی یکی از نزدیکام که نمیخوام زیاد چیزی راجبش بگم نزدیک محل کارم بود و میشد اونجا باهم باشیم
قرار اوکی شده بود اواسط پاییز بود یه روز سه شنبه ساعت 3 قرار شد اونجا باشیم و بلاخره به هم متصل بشیم به قول خودش
از شبش استرس داشتم از یکی از نزدیکام قرص ضدحاملگی دزدیدم و راجبش توی اینترنت مطالعه کردم
هوا سر بود یه مانتوی مشکی یه کاپشن مشکی تر تنم بود کلاهش روی سرم بود رفتم داخل خونه و تا ساعت 3و سه دقیقه منتظرش بودم دقیق یادمه اومد داخل کت تنش بود و شیک کرده بود معلوم بود حموم چیزاشو کرده و اماده است
استرس نداشتم اما دقیقا زمانی که از در اومد داخل و خودمونو تنها دیدم استرس گرفتم البته اولین بارم نبود که با یه پسر تنها میشم اخه قبلا هم با دوسپسر قبلیم یه جا بودیم که برای سکس نبود اما منو بدجور حشری کرده بود ولی مقاومت کردم واون در حد لاپایی راضی شده بود
اما این بار خیلی استرس داشتم و نمیتونستم کاری کنم شایدم عاشقش شده بودم
نمیدونم
ولی وقتی اومد تو نشست روی مبل وخیلی ریلکس بود نشستم کنارش درست کنارش بودم گرماشو با اینکه همو لمس نکرده بودیم حس میکردم همینطوری کنار هم نشسته بودیم و به روبه رو نگاه میکردیم من منتظر اون بودم جفتمون اولین سکسمون بود و کاملا بی تجربه بودیم نمیدونم چقدر گذشت تا اینکه دستمو که روی زانوم بودو گرفت دستام سرد بودن ولی اون گرم بود بهم نگاه کرد و منم بهش نگله کردم چش تو چش بهم گفت نترس (از سرمای دستام متوجهش شده بود )گفت تا تو نخوای کاری نمیکنم منم گفتم نه من میخوامت از استرسم کمتر شده بود اما بازم استرس داشتم صورتشو اورد جلو و لبشو نزدیک لبام کرد خیلی نزدیک شده بود نفسش رو روی لبام حس میکردم
لازم بود من نزدیک بشم نزدیک شدم و لباشو گرفتم یکم لبای هم دیگه رو خوردیم تا اینکه زبونمو فرستادم توی دهنش و اونم مک میزد (الان که دارم میگم خودمم خیس کردم) اومد پایین روی گردنم و لیسم میزد
دستاشو توی دستام قفل کرده بود و منو سمت مبل هل میداد یواش یواش تا اینکه افتاد روم وزنش رو بلد بود که کاملا نندازه روم همینطور از گردنم لیس میزد و دستاشو اورد سمت سینه هام با اینکه سینه های مطلوبی نداشتم اما اون هیچی نگفت و فقط باشون بازی میکرد منم یواش یواش لباسمو در میوردم اونم بلند شد یه لحظه و پیرهنشو در اورد و دوباره دستامو سفت گرفته بود و لب میگرفت ازم خیلی انگار لب دوست داشت منم حشری بودم و شروع کردم به گاز گرفتن گوش هاش اومد پایین پیش شلوارم دکمه های شلوارمو باز کزد از سمت باسن اوردش پایین زیر شلوارم هیچی نپوشیده بودم بعد از اینکه یکم اوردش پایین یه طور جذابی بهش نگاه کرد منم شیطونی کردم و گفتم دوسش داری عزیزم ؟ اونم گفت خیلی و این منو حشری ترمیکرد به شوخی گفت با فیلما خیلی فرقداره و منم خندیدم همین که داشتم میخندیدم اومد بااللا وشروع به لیس زدن سینه هام کرد و هم زمان انگشتش رو فرو کرد توی من و باهام بازی میکرد
خییلیییییی خوب کارشو میکرد منم پرو رو بهش گفتم میشه برام بخوریش ولی اون اول مخالف بود تا اینکه رفت سمتش
جوری که اون میمکید منو! داشتم میرفتم فضا دایما با زبونش باهام بازی میکرد و خیلی حس خوبی داشتم انقدر خورد که اشکام از شهوت سرازیر میشدن اومد بالا و منتظر من بود منم شلوارشو کشیدم پایین و گفتم خیلی بافیلما فرق داره اما من نخوردم براش و گفتم که حالم بهم میخوره
بهش پیشنهاد کردم بریم توی اتاق روی تخت و بلند شدم دست همو گرفتیم و رفتیم توی اتاق هلش دادم روی تخت و همینطور که به اندام من خیره شده بود یواش یواش اومدم روش و لب گرفتم ازش و همزمان داشتیم اندام همدیگه رو حس میکردیم دستشو اورد پایین که فلشش رو به درگاه وصل کنه اما بلد نبود منم با دستم میزونش کردم و یکم اومدم بالا و اون با عجله در حالت درازکش فشاراورد به من و یه دفع فرو کرد توی من هر دوی ما یه صدا اححح دادیم و منم کارمو کردم و بلند میشدمو میشستم طوریخودموتنظیم کردهبودم که بیشترین تحریکرو داشته باشم(این مبگم من با اینکه قبلا سکس نداشتم ولی اوپن بودم دیگه حساب کنید چقدر حشری بودم قبلا) بعد از یکم خسته شدم و افتادم روش و سینه هامون روی هم بودو کلی نفس نفس میزدیم همینطور که افتاده بودم روش از زیرم اومد بیرون و منو برعکس کرد و کنار تخت اورد و خودش ایستاده بود و محکمو با فشار تلمبه میزد منم خیلی سروصدا میکردم اونم خیلی از صدای جیغ من خوشش میومد بهش نگاه میکردم و اونم چشاش قفل شده بود روی پایین تنه ی من تا جایی پیش رفت که داشتم ارضا میشدم و بهش گفتم محکم تر محکم تر و اونم با تمام توانش تلمبه میزد تا اینکه یهو ارضا شدم و دستو پاهام کلی به لرزش افتادن نمیتونسم ادامه بدم انقدر زود بعد ارضا شدن اما اون منو سفت نگه داشته بود و هنوز تلمبه میزد تا اینکه در اوردش و ریختش روی درش با اینکه قرص خورده بودم ولی خوب بیرون ریختش اروم نفس زنان افتاد روی من و همو بغل کرده بودیم جفتمون همو نگاه میکردیم و میخندیدیم خیلی حس خوبی داشت بعدش کاملا خیس عرق بودیمو همو بغل کرده بودیم منم جون نداشتم و پاهام هنوزم لرزش داشتن تا اینکه بعد از کلی بلند شدم ولباسمو پوشیدم به ساعت که نگاه کردم ساعت 6 بود تقریبا و خیلی دیرم بود اونم اومد و منو بوسید یه خداحافظی و تشکر کرد و رفت
این داستان اولین سکس من بود و بعد از اون باهم دوباری سکس داشتیم و خیلی از هم راضی هستیم با این حال با هم دیگه رل نزدیم و شریک جنسی هم هستیم این همون رابطه ای بود که من همیشه میخواستمش بدون هیچ دردسری و فقط لذت کامل به هم قول دادیم چیزی به هیچ کس نگیم اما من دوس داشتم اینجا به اشتراک بزارمش چون داشتم میترکیدم از اینکه هیچ جا نگفتمش
معذرت اگه یکم طولانی شد

نوشته: رویا


👍 2
👎 4
13801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

782910
2020-12-23 00:55:09 +0330 +0330

تو نوزده سالگی شریک جنسی دارین؟؟؟ 😓
ما هیچ 😬
ماه نگاه 😬

3 ❤️

782923
2020-12-23 01:11:44 +0330 +0330

فلشش رو به درگاهت زد؟ مادربردت که معلومه مادرزاد سوخته ایشالا پاورت هم بسوزه اینقدر کسشعر نگی نصفه شبی!!

6 ❤️

782924
2020-12-23 01:13:54 +0330 +0330

یه جوری میگی من پسرای تو گروهو فقط واس سکس میخواستم انگار اونا عاشق چشم ابروت بودن…

بدبخت تو دلیل جق هاشون بودی ن چیز دیگه،🤣

2 ❤️

782941
2020-12-23 01:35:35 +0330 +0330

از اینکه با این داستان کیری‌ات در این ساعات ملکوتی نیمه شب کیرمان را بسان لاک‌پشتی داخل لاک فرو رفته نمودی از شما متشکریم.
الان دیگه میتونم کپه مرگمو بزارم.صبح باید بلند شم برم سر کار.

2 ❤️

782947
2020-12-23 02:12:03 +0330 +0330

خیلی دوست دارم انگیزه ی آدمایی که ساده ترین اصول نگارش رو بلد نیستن و داستان مینویسن رو بفهمم. تو که معلومه هیچوقت کتاب دستت نگرفتی معلومه که مطلبی طولانی تر از تز دادنای علمی تلگرامی نخوندی، تو اگه به نوشتن علاقه داشتی که این نبود وضع نگارشت. اگه هم علاقه نداری مگه تفنگ گذاشتن رو سرت که بنویسی؟ مگه مجبوری؟
دیسلایک

2 ❤️

782955
2020-12-23 02:57:57 +0330 +0330

من نوزده سالم بود كراشمو ميديدم هيجانزده ميشدم تپش قلب ميگرفتم ميرفتم خونمون از عشقش گريه ميكردم و خداروشكر ميكردم ك ديدمش اونوقت دختر نوزده ساله كراششو ميبينه خيس ميكنه براش تو هنوز توي تخم باباتي دخترم بزار رشد كني بعد اداي بزرگترارو در بيار

2 ❤️

782956
2020-12-23 02:58:09 +0330 +0330

چه جالب، پس مردهای دیگری هم مثل من هستند
که بندال نشن، فقط هرازچند گاهی یه تماس و قرار و سکس و خداحافظ تا دوباره خودش تماس بگیره
سه سال با یه خانم دقیقا همین رابطه را داشتم
هیچوقت هم شمارشو حتی سیو نکردم
چون گفته بود، هروقت بخوام و شرایط جور باشه
خودم زنگ میزنم.مطلقه بود و با پدر و مادرش زندگی می کرد، احتمالا دیگه شوهر کرده.

1 ❤️

782958
2020-12-23 02:59:56 +0330 +0330

بچه کجایی؟

0 ❤️

782959
2020-12-23 03:07:35 +0330 +0330

جدیدا لاپایی رو سکس حساب نمیکنن. با این حساب من هیچی سکس نداشتم که. :)))

1 ❤️

782964
2020-12-23 04:33:19 +0330 +0330

تو یک جنده ای بیش نیستی ،

0 ❤️

783010
2020-12-23 15:38:54 +0330 +0330

دهن سرویس مارو اینجا قاق حساب کردی
ما ملت کف دستی بدست گذاشی تو آمپاس و رفتی با جقی سرکوچه روهم ریختی
دهنت سرویس
میدونی چیه
از همون اول هم سکس واسم یه تابو بود انگار بجور نامردی در حق دختر
ولی دمت گرم که چقدر خوب تو نیازهاتو سرکوب نکردی
ما زندگی عمر و جوونی رو همه چیمونو سرکوب کردیم
همش نه نه نه

0 ❤️

783037
2020-12-23 20:41:16 +0330 +0330

اخه با ۱۹ سال سن هم کار میکنی هم سکس 🤣🤣عجیبه

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom