اولین باری که داییم منو بغل کرد (۱)

    سلام من سارا هستم الان 16 سالمه خاطره ای که براتون تعریف میکنم مال هشت سال پیشه من و داییم با هم رابطه خوبی باهم داشتیم همیشه برام خوراکی میخرید یا میبرد شهربازی خلاصه خیلی باهم جور بودیم داییم درزمان این خاطره 25 سال راشت ومجرد بود یه بار داییم داشت روپشت بوم فرش میشست ومن رفتم پیشش گفتم ما داریم میریم داییم گفت کجا میخوای بری مدرسه که تعطیله بمون خونه ما یه خورده هم کمکم کن عوضش منم میبرمت شهر بازی منم سریع رفتم به مامانم گفتم اونم گفت عیبی نداره بعد رفتن مامانم اینا داییم یه شلوارک کوتاه پوشید و گفت بریم فرش ها رو تموم کنیم ورفتیم بالا من اب میگرفتم داییم هم پارو میکشید بعضی وقتا هم یکم همدیگه رو خیس میکردیم چند بار خیسش کردم هیچی نگفت بعد گفت میام میچلونمت ها منم گفتم نمیتونی دنبالم کرد ازپشت منو گرفت ومحکم بغلم کرد گفت دیدی گرفتمت گفتم ولی نچلوندیم بعد همونطوری که ازپشت منو گرفته بود منو قشنگ کشید توبغلش گفت دیدی حالا منم گفتم اینکه چیزی نیست اونم هی بیشتر منو بخودش میچسبوند اولش عادی بود ولی بعد یکی دوبارتکرار متوجه شدم پشت باسنم وجلوی داییم یه چیز سفته ولی چیزی دست داییم نبود که بچسبونه بهم بیشتر کنجکاو شدم دیدم جلوی شلوار داییم یه چیز کلفت وسفته واینبار بیشتر به باسنم فشارش میداد فهمیدم باید یه خبرایی باشه خلاصه داییم بعد 10 دقیقه یه نفس عمیق کشیدومنو ول کرد منم برگشتم دیدم جلوی شلوارش هم اومده جلو هم خیسه بعد گفتم دایی جیش کردی داییم گفت نه اب پاشیده یه باردیگه هم بازیمون تکرار شد ولی اینبار روزمین ورویه فرش که قرار بود بشوریم ولی هنوز خشک بود اینبار حتی از جلو منو بخودش چسبوند وهی میگفت دیدی چلوندمت منم هی پروبازی درمیاوردم که بیشتر منو بخودش بچسبونه اخه خیلی خوشم اومده بود وروفرش یه مزه دیگه داشت همینطور که منو بغل کرده بود یه رفعه اومد پشتم دراز کشید وموبایلش رو دراورد واورد جلو صورتم بهم گفت راستی تو کدوم بازیا رو دوست داری واروم خودشو میمالید به باسنم منم خیلی داشتم کیف میکردم یه یه ربعی طول کشید بعد مثل اینکه دیگه خیالش ازم راحت باشه که به کسی حرفی نمیزنم یه نفس عمیق کشیدو همونطور که رو باسنم خوابیده بود دیدم دیگه جلو شلوارش سفت نیست و بعد اروم با صدای لرزون بهم گفت خیلی این بازی کیف داره مگه نه سارا جونم منم سرم رو به علامت تایید تکون دادم که اره بعد بهم گفت فردا توی شهربازی بهمون خیلی خوش میکذره ...دوباره بهم گفت راستی شب جاتو بنداز پیش جای من میخوام چندتا بازی جدید بهت نشون بدم منم که میدونستم یه خبرایی هست گفتم باشه دایی جونم وصورتش رو بوسیدم و درانتظار شب که جامو میخواستم کنار تشک داییم بندازم ویه حال عجیبی سراسر وجودمو گرفته بود ......ادامه دارد


    نوشته: Sarahashari

  • 11

  • 21




  • نظرات:
    •   سعید تبریزی
    • 3 هفته،5 روز
      • 10

    • نه به کودک آزاری
      نه به کودک آزاری
      نه به کودک آزاری
      دیگ ننویس خواهشا حالم از این اوباش بهم میخوره


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • کونی که خارش میکنه خودش سفارش میکنه -_-


    •   ماینر
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • من دوتا خواهر زاده دارم پاش بیفته جونمم براشون میدم بعد شما ازسکس با داییتون حرف میزنین؟این کثافتکاریاهمش بخاطره این محدودیتهایی ک این حکومت فاسد واسه دختروپسر ایجادکرده ک از فشار شهوت رو میارن به سکس بامحارم و گی وهمجنس بازی و سکسهای نامتعارف دیگه که تو پیشرفته ترین وازاد ترین کشورهای جهان هم زد ارزش وزنندست!هرچی گندوکثافته مال مسلمونا وکشورهای اسلامیه!همین افغانی های متعصب روناموس ومذهب بیشترین روابط سکسی رو با محارمشون دارن.اینقدر ک توافغانستان وجدیدن ایران سکس بامحارم رواج داره فکر نکنم توهیچ کشور دیگه ای باشه!چهل سال شکست حکومت متعفن جمهوری اسهالی


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • سارا حشری؟
      16 سالته داستانتم مال 8 سال پیشه؟
      نمیدونم باید واسه تو متاسف باشم یا داییت یا خونوادت یا خودم که داستانتو خوندم.
      کلا اینده درخشانی در انتظارته !


    •   varna008
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • بچه حرومزاده به داییش میره. جفتتون تخمتون بازار مشترک هستش . احتمال یه نفر هم مادربزرگت هم مادرتو کرده که اخلاق جفتتون یکیه و اینقد حرومزاده اید


    •   Nafas-
    • 3 هفته،5 روز
      • 8

    • ۱-به بچه هامون یاد بدیم نقاط شخصی کدومن و نباید اجازه بدن کسی لمس کنه با یه خجالت احمقانه سلامت روحی ایندشونو به خطر نندازیم
      ۲-انقد دوستشون باشیم که اگه اتفاقی افتاد اول به ما بگن
      ۳-بچمونو چ دختر چ پسر با هیییییییچ کسی تنها نذاریم و مراقبش باشیم
      ۴-اگه یه ادم اینطوری مریض دیدیم برا ترس از ابرو خفه نشیم ک سر ۴تا بچه دیگه هم بیاد
      ۵-اعصابم خورد شد اه


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • ی مشت پدوفیل جمع شدن دور هم تشکیل مملکت دادن


    •   mirzaqoli7
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • همه وقتی بچه هستن خاله بازی میکنن تو دایی بازی میکردی الدنگ (biggrin)


    •   As-pikc
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • جنده ٨ ساله
      ریسس خبرگان جنتی ٩٥ ساله
      چرا هیچی سر جاش نیست


    •   زبنمت
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • دیگه ننویس.
      از اسم کاربریت میشه فهمید توهمه و این داستانا یه سری آدم کم جنبه را متقاعد میکنه که میشه به بچه هم تجاوز کرد از خونه خالی رفتنات بنویس من قول میدم لایکت کنم


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • جنده خانم توی هشت سالگی این چیزارو بلد بودی؟؟در ضمن رو پشت بوم بهت چسبید هیچکدوم از همسایه ها نفهیدن..شماهم دیسلایک خوردی..توام دیگه ننویس...


    •   royaei
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • تازه ادامه هم داره ؟
      خوشت اومده ؟
      متاسفم واسه خودت و داییت ؛
      میدونم واقعی نیست و توهمی بیش نیست ولی این مدل داستانها اثر گذاره و با تکرارش میتونه یه عده آدم رو که سست هستن به کارهای کثیف سوق بده ؛
      خواهشن ننویس ؛
      متاسفم ؛
      موفق باشی


    •   Amir_0a
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • سارا خصوصی بهم پیام بده کارت دارم


    •   Ahmadms
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • ی سوال دارم چرا این داستان رو خوندید که فوش و بد وبیراه بگین
      شماکه محارم وتجاوز دوس ندارید لطفا نه بخونید نه فوش بدید
      جق میزنی بدجق هم فوش میدید؟؟؟


    •   Mddi6242
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • ادامش رو بگو


    •   Adtenos35
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • تا الان ۶ نفر لایک کردن ،خدا شفا بده این ۶ نفر را


    •   Adtenos35
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • تا الان ۶ نفر لایک کردن ،خدا شفا بده این ۶ نفر را


    •   kokarostam
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • دیوث


      مگر نگفتی آب بازی کردید و همدیگه را خیس کردید؟ بعد که چسبید به پشتت دیدی که جلوش خیس شده؟ شاشیدم به حلقت.


      ها کـُ‌کا


    •   Aamirhosn@gmail.com
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • کیرم توکس همچین دای لاشی


    •   nima_nima79
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • تا همونجایی خوندم که نوشته بودی ۱۶ سالته...
      در اینکه داستانت کصشر هست شکی ندارم
      ولی ریدم به قبر پدر خودت و داییت
      در ضمن تو ۱۶ سالت نیست ، یه کصخل جق مغزی


    •   Javane.jahel
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • ۸ ساله بودی؟ ریدم بهت. ادمین احمق این داستان کودک آزاری رو میزاری تو سایت احمق خان!!؟


    •   Minow
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • ننویس چندش


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • کونی 16 ساله مگه سر در سایت رو ندیدی که زیر 18 سال نیاد چرا اومدی؟
      چرا با اومدنت مرزهای کستان‌نویسی رو میلی‌مترها جابه‌جا کردی؟
      ادمین محترم چرا آین بچه‌ها رو این‌جا راه میدی؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو