اولین باری که کس دیدم

    این اولین داستان منه، سکس کامل نیست اما اولین تجربه ی منه.
    من از بچگی، وقتی که اصن نمیدونستم پسرو دختر چه فرقی با هم دارن، از دختر خالم که 10-11 سال ازم بزرگتره خوشم میومد.
    یه دختر نسبتا خوشگل و خیلییی شیطون، واسه همینم بود که خوشم میومد ازش.
    خالم اینا تهرانن و ما اراک و من 22 سالمه و یه خواهر بزرگتر دارم، از نظر قیافه خوبم اما جدیدا شکم درآوردم شدیییید:دی
    بریم سراغ وقتی که همه چی شروع شد...
    پارسال که خواهر من موقع امتحانای ارشدش بود،(منم که فارق التحصیل شدم و منتظر سربازی ام) ما یکی دو روز به دلیل کاری که بابام داشت رفتیم تهران و موندیم خونه خالم اینا و چون خواهرم نبود من بیشتر میتونستم با دختر خالم باشم، اون اهل فیلم بود مثه من، واسه همین حرف مشترک زیاد داشتیم که بزنیم، واسه همین دیگه من اکثرا پیشش بودم.
    همه چی عادی بود فقط مدت زمان بیشتریو باهم میگذروندیم، مثلا یه دفه که همگی رفته بودیم بیرون منو اون صندلی عقب نشسته بودیم و دست همو گرفته بودیم و نوازش میکردیم، خلاصه همینجوری ادامه پیدا کرد تا شبی که ما میخاستیم برگردیم که من از توحال و دختر خالم از تو اتاقش شرو کردیم اس های رمانتیک دادن. انقد دلم میخاست بش بگم که دوسش دارمممم اما میترسیدم که نکنه بد بشه. خلاصه فردا صبحش که میخاست بره سرکار اومد بیدارم کرد و با یه حالتی بام خدافظی کرد که حس کردم اونم بم فک میکنه.
    گذشت تا یه روز تو مسنجر دیدم آنلاینه، شروع کردیم به حرف زدن و بم گفت اون شب خیلی دلش میخاسته که بیاد بغلم!
    جدا کپ کرده بودم اما منم ادامه دادم که می خاستی بیای چی کار؟
    - تو دوست داشتی چیکار کنیم؟
    - خب میگرفتمت تو بغلم و نوازشت می کردم.
    - همین؟
    - خب تو دوست داشتی چیکار کنم؟
    - نمیدونم!
    - (با یه ترسی گفتم) خب بوستم می کردم...
    - آخیییی، چه خوب میشد...
    اینو که گفت دیگه فهمیدم اونم میخوااااد. دیگه همینجوری ادامه دادیم تا به سکس چت منتهی شد! حسه فوق العاده ای بووود. اما بازم فک نمیکردم که واقعیش هم در راه باشه...
    این داستان گذشت تا تو ی تعطیلی خالم و دختر خالم اومدن اراک که بازم خواهرم نبود.
    بازم منو اون تنها شده بودیم و از اونجایی که اتاق من طبقه پایینه اون میومد پیش من تا مثلا سرمون گرم بشه که آروم آروم باز بحث اون شب پیش اومد و اومد سمتم، بغلش کردم و چون قدش خیلییی کوتاس قشنگ تو بغلم جا میشه، آروم دستمو بردم رو کونش، سرشو کشید عقب نگام کرد و لبش و گذاشت رو لبم، من قبلا لب بازی کرده بودم با دوست دخترام اما این عالیییییی بود، فوق العادهههه، همینجور که لب میخوردیم دیگه کونشو سفت میمالیدم اونم یه جوری آه و ناله میکرد که دیوونم میکرد تا یهو خودشو ازم جدا کرد، اول تعجب کردم اما یه جوری نگام میکرد که فهمیدم میخاد حشریم بکنه ناکس.
    اومدم نشستم اونم اومد رو پام نشستم جوری که پشتشو به من کرد و یه جوری دولا شد که کسش بماله به رونم البته من که چیزی حس نمیکردم از روی شلوار اما اون بازم شروع کرد آه و ناله کردن تا سرشو گرفتم کشیدم عقب و باز شروع کردیم لب خوردن و دستمو گذاشتم رو سینش، من سایز ها رو بلد نیستم اما سینش زیاد بزرگ نبود و تو دستم جا میشد. شروع کردم مالیدنش و دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم، یه لحظه لمسش کردو دستشو برداشت. بلندش کردم و انداختمش رو تخت و لباسشو دادم بالا و سینشو از تو سوتینش درآوردمو شروع کردم به خوردن. الان من هرجوری بنویسم هم نمیتونم اون حسمو بگم! عالی بود عااالی.
    دلشو بوس کردم تا رسیدم به شلوارش، کشیدمش پایین، مثیکه روزای آخر پریودش بود چون یه دستمال رو کسش بود اونو برداشتم و با دست یکم مالیدمش، اولین باری بود که کس از نزدیک میدیدم و بهش دست می زدم، کسشم جدا خوشگل بود. بلندش کردم که دولا وایسه و کیرمو کردم لای کونش و هرچی فشار دادم نمیرفت و اونم خودشو میکشید تا دیگه برگشت و گفت درد داره نکن، منم داشتم میمردم دیگه فقط دلم میخاست زودتر آبم بیاد! دوباره خابوندمش، این دفه داگی، و کیرمو گذاشتم رو کسش و مالیدم به کمسش تا آبم اومد.
    بعدم که بلند شدیمو خودمونو مرتب کردیم.
    بعد از اونم یه دفه دیگه همینجوری سکس کردیم، اما تا تنها میشدیم لب میگرفتیمو من کونشو میمالیدم.
    تا 6-7 ماه دیگه اصلن ارتباطی باهم نداشتیم! تا عید امسال که رفتیم خونشون و فهمیدم که عاشق یکی شده.
    الان بالای 30 سنشه و هنوز ازدواج نکرده، امیدوارم با این پسره ازدواج کنن بلاخره

    خلاصه اینم از اولین باری که کس دیدم. هنوز هم بار دومی واسم پیش نیومده.


    نوشته: sombody

  • 8

  • 2




  • نظرات:
    •   koonkon1370
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • کسشعر محض


    •   LOVLY69
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ای بابا اینجاکه شده مهدکودک!


    •   LOVLY69
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ای بابا اینجاکه شده مهدکودک!


    •   کیر خوش قد و قامت
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • چی میگه این دوستمون؟


    •   کیر خوش قد و قامت
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • چی میگه این دوستمون؟


    •   mr jeferson
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • dash1


      ديگه كس ديدن هم داستان داشت؟؟ ROFL


    •   mamali fesh fesheh
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • یعنی من نمیدونم خدایی
      این آب چاقالا از کجا سرا زیر میشن به این سایت
      کیری بگم شرکت آب آبتونو قطع کنه که دیگه وقتی جلق میزنی نتونی دستاتو بشوری
      یا میری دستشویی کونتو نشوری اونوقت بچها بهت بگن کون نشور؟ها میخوای؟
      میخوای بکنمت انگل؟عمه ننه؟


    •   shekasteh.00
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ایول.یاد قدیم افتادم.
      حالا خوبه تو لختش کردی....
      ماها چی؟
      ای بابا خار این شانس و سگ بگاد.


      لت وپار


    •   mobina jjj
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • چررررررررررررت بووووود


    •   mobina jjj
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • چررررررررررررت بووووود


    •   meraj.fucker
    • 3 سال،10 ماه
      • None

    • مرسی مرسی
      بسسیار
      تا
      بسسسیار
      کیرررری
      مطینم اول فیلم دیدی
      بعدباتهاجم فرهنگی لوکس
      درحال انجام عملایت نوشتی
      ننوییییس لاشششی


    •   Death Killer
    • 3 سال،5 ماه
      • None

    • این داستان و اون ذهن ملجوق تو گاییدن


    •   amir.mrv
    • 2 سال
      • 0

    • خاطرات یک جقی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو





    تاپیک‌های داغ