داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

اولین باری که کون دادم

1399/07/25

سلام اسم من ساشاست
این یه داستان واقعیه که البته بعضی جاها بخاطر جذابتر شدنش یکم بهش شاخ و برگ دادم ولی داستان کلی کاملا واقعیه
و همه این اتفاقا برام افتاده
حالا بریم سراغ داستان
من توی استان سیستان و بلوچستان زندگی میکردم
یه شهر کوچولوی تخمی XD
همه چی از وقتی شروع شد که سوم راهنمایی بودم
یه همکلاسی داشتم به اسم بهزاد
یه بار که تو صف بوفه ی مدرسه وایستاده بودم بهزاد انگشتم کرد من چرخیدم یه نگا کردم دیدم سه چهار نفر پشتمن اونم
وسط اونا خودشو به کوچه علی چپ زده بود برگشتم یه دقیقه نشده دوباره انگشتم کرد من ک میدونستم کار همونه
برگشتم یواش بهش گفتم ببین حالا میتونی وسط مدرسه آبرومونو ببری بزار برا یه جای خلوت
همین حرف من باعث شد به مدت دوروز هرجای مدرسه میرفتم بهزاد همش پیشم بود که بریم جای خلوت خودت گفتی
منم ک دیه حوصلشو نداشتم، و البته خودمم کونم میخارید یکم از همون اول قبول کردم
زنگ کلاسو ک زدن من به جای رفتن سر کلاس رفتیم طرف سرویسا همه رفته بودن سرویسامونم جوری بود قشنگ بیرونو
دید داشتی هرکی میخاست بیادو میدیدی خلاصه اون روز بهزاد اول یکم ب کونم دست زد بعد دستشو کرد تو شلوارمو یکم
کونمو مالیدو انگشت کرد در حد ۳۰ ثانیه
همون لحظه ای ک دستش رفت توشرتم من فهمیدم چقد دوس دارم یکی باهام ور بره
استرسش، حسی که خوردن دست یه غریبه به جاهای خصوصی بدنت بهت میده، همه اینا رو حسابی دوس داشتم
یه ماهی همینجوری گذشت
منو بهزاد هی هرجا تنها میشدیم شرو میکرد ور رفتن با کون من تا این ک اون گفت همش من با کون تو ور میرم بیا تو هم
یکم با کیر من ور برو از اون ب بعد دیگه خیلی بی حیا شده بودم ته کلاس مینشستیم من دستمو از زیر نیمکت میکردم تو
شلوار بهزادو خیلی یواش با کیرش بازی میکردم
(نمیدونم لباس بلوچی دیدین یا نه؛ ولی لباسش یه دامن بلند جلوش داره یه شلوار نخی خیلی گشاد داره با یه بند که کل
شلوارو نگه میداره یکم اگه شلش کنی راحت دست میره داخل شلوارشم اینقد چین چین داره ک دست معلوم نمیشه اصن تو
شلواره)
البته کیر ک نمیشد گفت یه دودوله ۵-۶ سانتی ما تازه سوم راهنمایی بودیم
همه چی داشت خیلی برام جذابو جذابتر میشد تا یه روز بهزاد سر صف صبحگاهی بهم گفت امروز ساعت ۱ کلاس فوق
داریم بیا زنگ اخر (که ساعت ۳۰:۱۱ میخورد) نریم خونه بمونیم مدرسه یواشکی منم بهش گفتم قبوله زنگ اخر خوردو همه
رفتنو منو بهزاد الکی خودمونو الاف کردیم که همه بچه ها برن بعدم ک دیدیم هیشکی نمونده رفتیم پشت آبخوری قایم
شدیم؛ ناظم اومد همه کلاسارو یه نگاه انداخت وقتی مطمئن شد کسی نیس دره سالن کلاسارو قفل کردو رفت
حالا من بودمو بهزادو یه مدرسهی خالی
قلبم داشت هزارتا میزد
مثلا داشتم از در دوروبرو نگا میکردم ک ببینم کسی مونده تو مدرسه یا نه که یهو بهزاد لپمو بوسید خیلی خجالت کشیدم
با کونم ور میرفت برام مهم نبود ولی این که بوسیدم برام خجالت آور بود بهش گفتم این چ کاری بود خر گفت من تورو
بوسیدم که تو اینو ببوسی اینو گفتو بند شلوارشو باز کرد منم ک جا خورده بودم و هنو داشتم فک میکردم چکار کنم کهبهزاد گف وقت نیس یهو یکی میاد زود باش زودباش همینجوریم ک میگفت دستش رو شونم بودو داشت منو به پایین ُهل
میداد منم رو دوتا زانوم نشستم اون با یه دستش دامن لباس بلوچیشو بالا نگه داشت دست دیگشم گذاشت رو سر من گفت
شرتمو درار؛ منم یواش یواش کشیدمش پایین کیرش که سیخه سیخ بود زد بیرون. اولین بار بود کیرشو میدیدم بزرگتر از
چیزی بود که فکر میکردم همش وقتی نشسته بودو خودشو جم کرده بود بهش دست میزدم برا همین فک میکردم خیلی
کوچولوئه ولی الان که روبروم بود دیدم یه ۱۰ سانتی هست تو همین فکرا بودم که بهزاد صداش درومد. گفت زود باش
دیگه من با هزار بدبختی دو سه تا بوس کیرشو کردم بیشتر نمیتونستم اینقد اصرار کرد اخر یه لیس سر کیرشو زدم مزه
پودر بچه میداد خشکه خشک بود بعد لیس زدن سه چار بار تف کردم تا دهنم تمیز شه بهزادم که دید من بخور نیستم گفت
نمیخاد بلندم کرد دکمه شلوارمو باز کرد (من لباس فارسی تنم بود شلوار لی و تیشرت) منو چرخوند گفت خم شو رو نیمکت
منم از خدا خاسته سریع خم شدم رسیده بودیم به جای دلخواه من قرار بود با کونم بازی کنه شلوارمو کشید پایین گفت
اووووف چه کونی داری تو من یه پسر سفید به یه کون تقریبا تپل بودم شرو کرد با دستش لپای کونمو فشار دادن وای
که چه حالی میداد دوسه دقه که مالید اصن شل شدم کیرم داشت منفجر میشد بس که گرم بودم یهو احساس کردم کونم
خیس شد دیدم بهزاد داره تف میندازه شرو کرد با انگشتش سوراخ کونمو ور رفتن دورشو میمالید اصن انگار من یه لول
جدید از حس خوب پیدا کرده بودم شله شل شده بودم یهو انگشتشو کرد تو کونم
من برق از سرم پرید خیلی درد داشت
وای اینقد یهو دردم اومد از جام پریدم یه برق ریزی انگار از کونم شروع شد به پخش شدن تو کل بدنم ؛ بهزاد که انگاری
ترسیده بود گفت چی شد گفتم دیگه هیچوقت اینکارو نکن خیلی درد داشت گفت پس چکار کنم گفتم لاپایی بزن اونم
قبول کرد من همونجوری رو نیمکت خم شدم کیرشو گذاشت لای پام چنتا تف انداخت یه دقیقه ای عقب جلو کردو بعد
گفت آبم اومد. پرسیدم کجا ریختی گفت همینجا لاپات من هرچی نگاه کردم لاپام هیچی نبود فقط تفی بود اون شرو کرد
لباساشو پوشیدن من همونجوری رو نیمکت روباره خم شدم گفت چه گهی میخوری پاشو دیگه گفتم یکم دیگه کونمو بمال
اومد جلو شلوارمو با شرتم کشید بالا گفت بپوش بابا الان یکی میاد میبینتمون منم مجبور پوشیدمش بعدم صبر کردیم تا
کلاس فوق شروع شه و یواشکی باز وارد کلاس شدیم هیچکی هم هیچی نفهمید بعد این جریان منو بهزاد سه چار بار دیگه
هم ازین برنامه ها ریختیم و سر کلاسا هم همیشه دستم تو شرتش بودتا این که یه روز وسط امتحانای نوبت اول (ترم اول)
بهزاد بهم یه پیشنهاد داد؛ بهم گفت یه پسرعمو داره یکی دوسال از ما بزرگتره گفت با اونم ازین کارا میکنه بهم گفت اون
خیلی خوبه و خیلی قابل اعتماده بعد مث خودمونه میخاد خوش بگذرونه خلاصه یه سر ازش تعریف میکرد بهم گفت اون
باباش اینا رفتن خونشون خالیه بهم گفت فردا میخاد بره جاش به من گفت اگه میخام فردا بیاد پیش من با هم بریم من
اولش قبول نکردم ولی بهزادم بیخیال نمیشد از دم مدرسه تا دم خونه یه سر از پسرعموش تعریف کرد یه سر میگفت که
خودش کار میکنه پول داره موتور خریده برا خودش خلاصه سیر تا پیاز زندگیشو گفت وقتی رسیدیم دم در خونه گفت حالا
چکار میکنی گفتم به هیچ وجه گفت فردا که امتحان نداریم چرا نمیای گفتم من خونه غریبه نمیرم
گفت باشه و رفت منم رفتم تو شب خابیدمو صب بیدار شدم طرفای ظهر ک شده بود در زدن رفتم درو باز کردم دیدم بهزاده
گفتم اینجا چکار میکنی گفت بیا بریم گفتم بهت گفتم که بابام نمیزاره خونه غریبه برم؛ بهزاد گفت خونه غریبه نیس من
اصن با بابات صحبت میکنم همینجا مامانم اومد دم در گفت کیه ساشا که دوستم اومد جلو سلام کرد به مامانم گفت خاله
من میخاستم ساشا بیاد خونمون درس بخونیم اما همش میگه بابام نمیزاره من این درسو نمیفهمم از دوستامم فقط امیر
بلده حرومزاده کارشو بلد بود مامانمو راضی کرد حتی بابام اومد مارو رسوند نمیدونست داره پسرشو میبره که بکننش XD
خلاصه رسیدیم درو زد و باز کردنو رفتیم تو خیلی میترسیدم دفترو کتابمم تو دستم بود مثلا اومده بودیم درس بخونیم
رفتیم تو نشستیم رو مبل و دیدم یه پسره اومدیه سینی دستش سه تا شربت بود تعارف کرد من اول شک کردم توش ی
چیزی باشه اونی ک جلوم گرفته بودو برنداشتم از پشت یکیو برداشتم یه لبخند زدو رفت نشست
بادم گفتم خوشبختم یه نیم ساعتی همینجوری کسوشر گفتو من کلمو پایین
گفت خوبی اقا ساشا گفتم بله گفت من قُ
انداختمو فقط بله یا خیر جواب میدادم تا پاشد اومد بالا سرم گفت چرا اینقد خجالتیای تو بهزاد که تعریف میکنه خیلی
پررویی و خیلی شیطونی بهمم گفته خوشگلترین کونی که تو عمرش دیده تویی؛ تا اینو گفت من سرخ شدم نگاه به بهزاد
کردم گفتم بهزاااااد با اخم نگاش کردم قباد گفت حالا اخم نکن بزا خودم ببینمش اصن اینو ک گفت من ساکت شدم گفت
بریم تو اتاق خواب؟ بهزاد زودی پرید بریم بریم من یه چن ثانیهای مکث کردم بعد پا شدم قباد افتاد جلو من پشتش بهزادم
پشتم تو راه هی انگشتم میکرد میگفتم نکککن قباد یه نگاه انداخت گفت دست نباشه بچه ببینم بهزاد گفت چشم من حال
کردم رفتیم تو اتاق گفت هرسه تا باهم لباسامونو در میاریم همه قبول کردیم همه چی ب جز شرتو کندیم بهزاد یهو گفت
قباد ساشا خیلی دوس داره با کونش بازی کنی من باز سرخ شدم اینبار پریدم بهزادو گرفتم پرتش کردم رو تخت خودمم
روش مثلا میخاستم ادبش کنم که دیدم یهو قباد پاهامو کشید عقب کش خوردم رو شکم بهزاد صورتم صاف اومد جا کیرش شرتشو نشسته بود بو میداد هی هم فشار میداد کلمو تو شرتش کل مدت بوی خایه هاش تو دهنم بود قباد شرو کرد از رو
شرت با کونم بازی کردن من همون حس قشنگ دوباره مث برق تو تنم شروع شد خیلی دوس داشتم خیلی محکم کونمو
نیشگون میگرفت دردم میومد بهزادم دوتا پاشو وا کرده بود صورت من وسطش بود دوتا دستمم از زیر پاهاش رفته بود بالا
و گرفته بودشون با دستاش منم مقاومتی نمیکردم داشت با کونم ور میرفت من کاملا بی دفاع بودم تا یهو شرتمو کشید
پایین بازم همون ریاکشن قبادم عاشق کونم شد یه بالشت اورد گذاشت زیر کونم هم کونم رفت بالاتر هم صورتم بیشتر تو
کیر بهزاد فرو رفت اونا هردوتا هنوز شرت پاشون بود شرت منو کامل دراورد گفت پاهاتو تا جایی ک میتونی باز کن منم
کردم تف انداخت من در جا پاهامو جم کردم گفتم تو کونم نکنی من دردم میاد نمیتونم شرو کردم دستو پا زدن ولی خودش
رو پاهام نشسته بود و بهزادم از بالا منو نگه داشته بود نتونستم گهی بخورم قباد اروم اروم انگشتشو داشت میکرد تو کونم
هی میگفت شل کن وگرنه درد داره منم شل میکردم ولی وقتی میرفت تو خود به خود سفت میش یه دقیقه ک گذشت
من شروع کردم به گریه کردن شرت بوگندوی بهزادم جلو دهنم بود کل مدت قباد اومد یکم نزدیک گفت نگا گریه نکن اصن
نترس من ی جوری کونتو اول باز میکنم با انگشت اصن دردت نیاد گفت تا حالا دردت اومده گفتم نه ولی میترسم گفت
اصن نترس من یواش یواش میکنم هرجا دردت اومد بگو وای میستم زوری نیس که گریه میکنی یکم اروم شدمو قبول
کردم گفت فقط به حرفم گوش میکنی شله شل کن حدودا ده دقیقه طول کشید تا دوتا انگشتشو باهم کرد تو کونم واقنم
خیلی درد کمی داشت خیلی یواشو با احتیاط کارشو میکرد گفت الان آمادهی آمادست گفتم آمادهی چی گفت آمادهی کیر
بهزاد شرت بوگندوشو دراورد قبادم داشت در میاورد تا خاستم کیرشو ببینم بهزاد کلمو کرد طرف کیرش همونجوری نشست
جلو صورتم منم شرو کردم بوسیدن کیرش که دستای قبادو رو کمرم حس کردم فهمیدم اومده روم شرو کرد دوتا انگشت
اشارشو کرد تو کونمو تا جایی که میتونست بازش کرد یه درد بدی هم گرفت بعد یکی دوتا تف انداخت قشنگ توی کونم
بعد کیرشو گذاشت در سوراخم حسش که کردم خیلی سرد بود موهای تنم همه سیخ شد کم کم بازی کرد یکم با دستش
کیرشو مالوند ب کونم سرش قشنگ خیس شه بعد کلشو کرد تو کونم قشنگ حسش کردم رفت توم اصن دردم نیومد ولی
یه حال عجیبی بهم داد شرو کرد یکم عقب جلو کردن کم کم داشت درد میگرفت خیلی یواش یواش عقب جلو کردناشو
عمیقتر میکردحس میکردم دردش هر ثانیه بیشتر میشد تا جایی که دوباره گریم گرفت گفتم بسه بسه که کامل خابید روم
دهنشو اورد در گوشم گفت تمام شد همش رفت تو یکم زیرش اخو اوخ کردم و گفتم توروخدا توروخدا درد داره گفت نترس
از الان به یعد فقط کیفو حاله اروم اروم شرو کرد عقب جلو کردن هر ثانیه تندتر میشد منم هر ثانیه از دردم کم میشدو به
لذتش اضافه میشد تا جایی ک اهو اوهم خیلی زیاد شد قبادم کلمو گرفت کیره بهزادو هول داد تو حلقم یهویی من داشت
حالم به هم میخورد ولی اصن توانایی مقابله نداشتم یه کیر تو کونم داشت عقب جلو میشد هی تکون میخوردم کونمو هر
طرفی میبردم این کیر تا دسته میرفت توم هی تند تر میشد اون بهزاده دیوسم داشت تو دهنم عقب جلو میکرد تا این که
قباد یهویی حدود هفت هشتا تلمبه خیلی محکم زد جوری که جر خوردم صدام درومد کیره بهزادو بیرون اوردم جیغ کشیدم
همون لحظه قباد کامل خابید رو من با دستش دهنمو گرفت کیرشو تا دسته فشار داد توی من قشنگ پمپاژ آبش توی کونمو
داشتم حس میکردم یه دقیقه ای همونجا خابید بعد پاشد کیرشو با دستمال پاک کرداون دوتا رفتن تا سرویسو اومدن دیدن
من هنوز همونجوری با کون پاره رو تخت موندم هیچ تکونی نخوردم قباد اومد شرو کرد ماساژ دادن گفت تو حرف نداری تو
اگه دختر میبودی من میگرفتمت من هیچی نمیگفتم ولی تو دلم غوغا بود از یه طرف خیلی خوشحال بودم خیلی حال داده
بود بهم از یه طرفم کون داده بودم کیرم خورده بودم اگه کسی میفهمید آبروم میرفت قباد برعکسم کرد تا چرخیدم کیرشو
دیدم وای چه بزرگ بود درجا کف کردم گفتم وای این میرفت تو کونمو میومد گفت اره همینجوری اومد جلوتر تا رسید جلو
دهنم وای اندازه صورتم بود میزاشت از رو فکم تا جای چشمم میرسید ازش پرسیدم چن سالشه اونجا بود فهمیدم بهزاد
دروغ گفته که یکی دوسال بزرگتره قشنگ چهار سال بزرگتر از ما بود دوتا پاش رو دستام بودکیرشو گذاشت رو دهنم گفت
وا کن من دهنمو بسته نگه داشتمو یه کله تکون دادم که ینی نمیکنم با یه دستش کیرشو گرفتو شرو کرد مثل شلاغ میزدش
تو صورتم هی دوسه تا میزد میگفت باز کن خیلم درد داشت تا با اون دست دماغمو گرفت دهنم باز شد کیرشو کرد تو دهنم
یکم عقب جلو کرد دراورد خایه هاشو اورد جلو گفت بخور داشتم التماسش میکردم توروخدا نمیتونم شرو کرد با کیرش
که این بار خیسه خیس و سفته سفتم شده بود دوباره شلاغ زدن رو صورتم وای اینقد درد داشت قبول کردم شرو کردم
لیس زدن اونم دیگه ول نکرد ده دقیقه به هر روشی که تونست کیرو خایشو کرد تو دهنمو براش لیسیدم گفت ابم داره
میاد بریزم تو دهنت من کیرش تو دهنم بود دستامم زیر پاهاش زورم که بهش نمیرسید شرو کردم دستو پا زدن خیلی تکون
خوردم گفت باشه میریزم بیرون درجا اورد بیرون من هنو نفس نگرفته شرو کرد پاشیدن رو صورتم من فقط دهنمو بستم
همه ابشو خالی کرد رو صورتم بعدم سر کیرشو با لپم پاک کرد گفت بدو برو خودتو بشور پاشدم برم یهو زد زیر خنده گفتم
چیه گفت ببخشید پارت کردم من یه خنده ریز زدمو رفتم طرف سرویس از اتاق که رفتم بیرون بهزاد تو راهرو بود منو دید
یهو جا خورد گفت اه بازم اومد کردت گفتم نه خیر گفت پس صورتت چرا پره؟ جوابی ندادمو رفتم طرف سرویس بهزاد
کرمش گرفت اومد باهام رفتم تو اونم اومد گفتم کجا میای گفت من همین الان گاییدمت دیگه چیزی نیس ندیده باشم من شروع کردم شستن صورتم بهزاد طبق کرم همیشگیش انگشتم کرد ولی اینبار برخلافه همیشه انگشتش بدون هیچ مقاومتی
رفت تو کونم
گفت بدبخت پاره شدیا شرو کرد انگشت کردنم صدام درومد گفتم بس کن گفت یه لحظه وایسا ببینم چنتا انگشت میره
چهارتا انگشتشو کرد توم اینجا فهمیدم که چه جری خوردم
کم کم لباسامو پوشیدمو رفتم طرف خونه
شبش عطسه که میکردم یا میومدم پاشم بی اختیار میگوزیدم انگار کنترل سوراخمو از دست داده بودم رو کونمم
نمیتونستم بشینم که البته بعد یکی دو روز خوب شد امتحانا تمام شدو یه ماهی گذشت یه روز زنگ اخر که خورد داشتم از
مدرسه میرفتم بیرون که دیدم بهزاد بقل یکی وایستاده کنار موتور یکم دقت کردم قباد بود قلبم شرو کرد تپیدن منو دید یه
دست تکون داد که ینی بیا رسیدم سلام دادم گفت سوار موتور شو گفتم کجا بریم؛ اومد در گوشم گفت بریم میخام بکنمت
گفتم دیر میشه باید برم خونه گفت تا بیست دقه دیگه میرسونمت منم نشستم رو موتور پشت سرمم بهزاد نشست قباد
رفت طرف باغای دور شهر ( دورتارور ایرانشهر باغای نخل خرماست) رفتیم وسط درختا بهزادو گفت مواظب باشه کسی
نیاد کیرشو دراورد منو نشوند رو دو زانو دوتا با کیرش یواش زد رو لبام که ینی باز کن دهنتو آروم آروم دهنمو باز کردم اونم
کلمو دو دستی گرفت شرو کرد عقب جلو کردن کلم سی ثانیه نشده گفت بسه داره آبم میاد بلندم کرد شلوارمو تا زانو کشید
پایین خمم کرد رو موتورش اومد جلو صورتم کیرشو گذاشت تو دهنم گفت قشنگ خیسش کن منم هرچی تف داشتمو جم
کردم رو کیرش از دهنم دراورد داشت ازش میچکید چرخید رفت پشتم در کونم حس کردم خیس شد فک کردم اول مث
سری اول با انگشت باز میکنه کونمو اول ولی این سری با کیرش شرو کرد بهم گفت دودستی کونتو باز نگه دار تا جایی که
میتونستم بازش کردم اونم یواش یواش کیرشو کرد تو این سری خیلی درد کمتری داشت شرو کرد تعریف کردن از کونم که
چه سفیده و چه خوش فرمه من فقط داشتم اهو اوه میکردم کم کم شروع کرد به تلمبه زدن بعد یه دقیقه که تلمبشو زد
شرو کرد تند کردنش نفسم داشت بند میومد که یهو دیدم مث سری قبل تا دسته کیرشو فشار داد تو و همونجا موند فهمیدم
آبش اومد همشو ریخت تو کونم یکم موند بعد کیرشو درآورد شرو کرد با کون من پاکش کرد گفتم خب حداقل یه دسمال
میاوردی که شرتمو کشید بالا همونجوری که همه چی رو کونم بود گفتم خب کثیف شد گفت ساکت باش بچه کونی وقت
نداریم زود بریم بهزادم صدا کرد من نمیدونستم چی بگم بهم میگفت بچه کونی و راستم میگفت ولی من خوشم نمیومد
تا خونمون دوبار دیگه هم بهم گفت حتی موقع خدافظی بهم گفت مراقب کون خوشگلت باش. اومدم خونه یه سر بهش
فکر میکردم ولی خب کاری هم از دستم بر نمیومدتا اخر سال تحصیلی حدودا دوبار دیگه هم رفتیم تو باغا یه بارم نزدیک
بود گیر بیفتیم که شانس اوردیمو در رفتیم تا امتحانای نوبت دومم دادیم روزی ک اخرین امتحانو دادم خوشحال داشتم
برمیگشتم خونه که دیدم روبرو خونمون یه موتور پارکه نزدیکتر که شدم مطمئن شدم موتور قباده با خودم گفتم الان باز
میبره منو تو باغا کونم میزاره ایکاش خونشون خالی شه زودتر تو همی فکرا بودم ک رسیدم جا خونه قباد منو ک دید پا
شد اومد جلو یه سلام کرد گفت امتحانات تمام شد گفتم آره گفت الان من چجوری پیدات کنم گفتم خونمو ک بلدی بیا اینجا
گفت نه اینجوری نمیشه دست کرد تو جیبش یه گوشی نوکیا ساده بهم داد گفت این مال تو فقط هروقت زنگ زدم باید
جواب بدی
من که تو عمرم گوشی نداشتم یهویی تو کونم عروسی شد شروع کردم خوشحالی و پرسیدن که واقعن مال منه و … ک
یهو قباد گفت خب حالا خوشحالی بسه امروز غروب میام دمبالت بریم خونمون گفتم مگه خالیه گفت اره خالی شده من
دیگه مطمئن بودم امروز روز خوش شانسیمه هم گوشی هم خونه خالی بهم گفت نمیتونی شب بمونی گفتم نه فک نکنم
گفت باشه غروب فقط آماده باش اومدم تو خونه به همه گفتم امتحانام تمام شد بعد با خودم گفتم ضرر که نداره از بابام
بپرسم ببینم اجازه میده یا نه به بابام گفتم امتحانام تمام شده کاری ندارم خلاصه هزارتا دلیلو التماس قبول کرد شب برم
خونه دوستم من دیگه رسما اون روز فک میکردم بهترین روز زندگیمه رفتم حموم خودمو حسابی شستم که بو خوب بدم و
منتظر شدم تا قباد اومد دمبالم تا از در اومدم بیرون منو دید گفت جون تو خودت اینقد خوشگل شدی ببین کونت چی شده
یکم خندیدم بعد گفتم تازه یه خبر خوب شبم میمونم پیشت گفت راس میگی یه خنده کردمو سرمو به نشونه تایید تکون
دادم چشاش یه برقی زدو گفت پس بشین که خیلی کار داریم رفتیم سوپر مارکت یکم خرتو پرت خریدیمو رفتیم خونه تا
رسیدیم گفت همه لباساتو بکن امشب برات لباس دارم گفتم ینی چی دیدم رو تخت یه دست لباس زنونه لختی (بیشتر شبیه
مایو زنونه بود یه تیکه بود از جا سینه تا کیرمو فقط میپوشوند) گفت امشب کلا اینو میپوشی منم تا حالا نپوشیده بودم
ولی کرمای توم همه میگفتن بپوش منم پوشیدم
بعد یکم نگام کرد و گفت تو چرا دختر نشدی گفتم مگه چمه گفت هیچی بچه کونی گفتم اه چقد بهم اینو میگی خوشم
نمیاد گفت مگه کونی نیستی یکم مکث کردم گفتم خوشم نمیاد بهم میگی؛ یکم نگام کرد همونجوری گفتم چیه گفت خیلی
پررو شدی منم رومو اونور کردم اومد جلوم وایساد کیرشو در اورد و گفت اینو ک یادت نرفته رومو اونور کردم صورتمو چرخوند با کیرش دوتا زد تو صورتم گفت یادت ک نرفته چهار بار تو کونت تخلیه شده یه بار رو صورتت من اومدم با دستم
کیرشو بزنم اونور اخه دیگه پشتم راه نبود برم عقب ک دستامو گرفت و شرو کرد با کیرش میزد تو صورتم زورش خیلی
زیاد بود دوتا دستمو یه دستی گرفته بود چنتا ک زد گفت اینطوری ک درد نداره همونجوری اومد رو سینم نشست دستام
رفت زیر زانوهاش و قشنگ قفل شد گفت یه درسی بهت بدم که کیف کنی حالا واسه من شاخ میشی من تا اومدم بگم نه
اشتباه میکنی و اینا دیدم یه تف انداخت رو صورتم یه لحظه جا خوردم بعد با کیرش محکم زد روش روی لپم بود خیلی
درد گرفت ۵-۶تا که زد من صدام درومد گفتم بسه ولم کن دردم میاد گفت تازه اولشه امشب کارت دارم تو باید حرف گوش
کن بشی اینو ک گفت من ترسیدم شرو کردم به معذرت خاهی گفتم ببخشید دیگه تکرار نمیشه گفت به همین راحتیا نیس
که یکی دیگه محکم زد با کیرش رو صورتم یه اخ گفتمو شرو کردم التماس کردن گفت بعد من تکرار کن من یه کونیم منم
مجبور بودم اون شب مجبورم کرد خیلی چیزا بگم خیلیییی؛ همش مجبورم میکرد بگم من یه بچه کونیم نمیدونم چرا
هرچی بیشتر بهم زور میگفت بیشتر تحریک میشدم دیگه لب مرز ترکیدن بودم ک گفت حالا یه راهایی برا بخشیدنت هست
کیرش که پر از تف های خودش بودو گذاشت رو دهنم گفت واکن تا اومدم بگم تفیه کردش تو حلقم اولش میخاستم بالا
بیارم ولی خودمو کنترل کردم حدود دو دقیقه اینقد فشار میداد کیرشو تو حلقم تا ُعق بزنم یا نفسم بند بیاد بعد که کیرشو
دراورد گفت همشو مک بزن گفتم مگه آبت اومد گفت تفارو میگم زود باش همشو از روی کیرش پاک کردم گفت قورتشون
بده ولی نمیتونستم حالم ب هم میخورد الکی چنتا سرفه کردمو اونارم تف کردم بیرون چپ چپ نگام کرد گفتم چیه حالم
ب هم میخوره نمیتونم هیچی نگفت منو برگردوند یه ور شرتمو کنار زد(لباس زنونه تنم بود شرتش خیلی باریک بود) یه
تف انداخت رو سوراخ کونم شرو کرد انگشت کردن فقط یکم وحشیانه یه دقیقه ای ور رفت باهاش بعد دمر خابید گفت
بیا بشین رو کیرم من گفتم بلد نیستم گفت گه نخور بلدی نمیخاد بلند شو بشین روش نشستم داشتم تنظیمش میکردم ک
قباد دستاشو دور کمرم گذاشتو شرو کرد به پایین هل دادن هرچی مقاومت میکردم فایده نداشت تا این که تا اخر رفت توم
سردی پاهاشو روی کونم حس میکردم شروع کرد خودش منو بالا پایین کردن هر لحظه منتظر بودم آبش بیاد ولی دیدم
امشب مث این که فرق داره؛ دوباره سر دو دقیقه پوزیشنو عوض کرد صورتمو گذاشت رو زمین کونمو داد بالا لبه تخت
خودش وایساد پایین تخت دستامو از پشت گرفت کیرشو گذاشت روکونمو با یه فشار تا ته داد تو بعد دوباره آروم آروم
شروع کرد به اوج گرفتن من ک به نفس نفس افتاده بودم ازش پرسیدم چکار کردی چرا آبت نمیاد گفت امشب برات شیره
کشیدم هنو خیلی مونده تا بیاد امشب یه دقیقه هم استراحت نداری همینو گفتو منو کامل خابوند کونم اینقد گشاد شده
بود که نیاز بود با دست باز کنم نه اون با دستش کاری کنه هرجا کیرشو میذاشت میرفت تو شرو کرد کیرشو تا ته میکرد تو
کونم بعد کامل در میاورد دیگه داشتم دیوونه میشدم نتونستم تحمل کنم اومدم که از زیرش در برم که دستشو حلقه کرد
دور گردنم و کامل خابید روم کیرشم تا دسته رفت توم یه جیغ کشیدم ولی آروم گفتم تورو خدا دو دقیقه استراحت بده
گفت یه دقه تحمل کن داره میاد بعد شروع کرد بوس کردن گلوم (منم نقطه ضعفم همونجاس) شل شدم شرو کرد دوسه
تا یواش عقب جلو کرد کم کم تندش کرد و بعد ده دوازده تا تقه دیگه داشت رگباری کونمو شخم میزد من فقط اهو اوه
میکردم با تلمبه زدن اون و هم زمان خورده شدن گردنم تو بهشت بودم انگار ؛ قبادم که گفته بود یه دقیقه ای میاد ده دقیقه
تمام با همون سرعت کونمو نابود کرد من دیگه اشکم در اومده بود داشتم التماس قباد میکردم هی میگفتم جون مادرت
کونم پاره شد توروخدا بزار بخورم برات التماس میکردمش ولی یه درصدم از سرعتش کم نمیکرد یهویی ضربات شدید شد
من که دیگه تحمل نداشتم گفتم جون مادرت بس کن اون سرعتشو دوسه برابر کردو بهم گفت اومد اومد همی الان میاد
دیگه چهار دستو پا اومد روم دیگه نه گردنمو نگه داشته بود نه دستامو همه تمرکزشو گذاشته بود رو سرعت گاییدن من
منم زیرش فقط داشتم دستو پا میزدم یه دقیقه با سرعت نور که تلمبه زد آبش اومدو همشو خالی کرد تو کونم من دیگه
نایی برام نمونده بود هیچوقت اینجوری نگاییده بود منو بیست دقیقه تمام داشت تو کونم تلمبه میزد از روم پا شد رفت
طرف دستشویی دیدم پر عرق شده من اینقد کونم درد میکرد پاشدم رفتم تو حال کولرو یه جا ثابت کردم رفتم رو دسته
مبل برعکس خابیدم که مستقیم باد کولر بخوره قباد از دشویی اومد بیرون زد زیر خنده گفتم کوفت بهم نخند کونمو پاره
کردی درد میکنه تازه کلی هم زدی تو گوشم هی بهم دروغ گفتی یه دقیقه ای میاد آبت اون همینجوری که میخندید اومد
جلوم گفت خب اخم نکن حالارفت یکم کونمو ماساژ داد و گفت خوب میشه تا فردا اصن جوش نزن بعد از یکم مالیدن کونم
گفت پاشو کونتو بشور بیا یه چیزی بخوریم من که رفتم کونمو شستم لباس زنونه رو در اوردم تا اومدم بیرون قباد گفت
بدون لباس بیای یه دست دیگه میکنمت شوتی رفتم پوشیدمشون اومدم داشت پیاز ریز میکرد غذا هم گذاشته بود گرم شه
گفت دوسه دقیقه دیگه آمادس توهم بیکار نباش بیا بشین اینجا منو نشوند جلوش کیرشو کرد تو دهنم گفت امشب گفتم
که یه دقیقه هم استراحت نداری منم شروع کردم خوردن کیرش اونم گفت بزار یه پیش غذا بهت بدم عسل داشت تو این
ظرفایی که مثل سس هست فشار میدی میریزه عسل میریخت رو کیرش من باید تمیزش میکردم بعد برام قانونم گذاشت
نمیتونستم از وسط کیرش لیس بزنم باید سر کیرشو میکردم تو دهنم تا هرجا که عسلیه میکردم تو حلقم تا بتونم تمیزش
کنم بعد نامردیم نمیکرد یه خط از سر تا ته کیرش با عسل میکشید من به بدبختی همشو میخوردم تا غذا گرم شه سه چهار باری با کیرش بهم عسل داد گفت خب فقط موقع غذا خوردن آزادی غذا رو که خوردیم همونجا سره میز ک نشسته بودیم
بهم گفت رفتم پایین یه ده دقیقهای کیرو خایشو خوردم بیشتر خایشو میگفت بخورم بعد بلند شد ظرفارو جم کرد منو
برد جلوی ظرف شور دوباره کیرش تو حلقم شرو کرد ظرف شستن من دیگه دهنم کلا بوی کیر گرفته بود بس که کیر این
تو دهنم بود بعد از این تازه رفتیم اتاق خاب من انداخت رو تختو تازه اومد جدی شد مدل 69خابید روم و کلمو گذاشته
بود دقیقا لبه تختجوری که کلم از لبه تخت به پایین افتاده بود و کیرشو اروم اروم تا ته میکرد تو گلوم جوری که خایه
هاش میخوردن رو دماغم ایقد دهنمو گایید که خسته شد خابید گفت خودت بخور من فقط یادمه که حدود نیم ساعت
داشتم میخوردم ولی هیچ خبری از آب نبود هم خودش هم من دیگه نفس نداشتیم همونجوری خابمون برد من صب بیدار
شدم دیدم دقیقا یه کیر جلو صورتمه دستامم زیر پاهای قباده اصن نمیدونستم چجوری توی اون پوزیشن خابمون برده من
اومدم دستامو بکشم بیرون که قباد بیدار شد گفت بیدار شدی گفتم اره صب بخیر دیدم کیرش شرو به بیدار شدن کرد قباد
یه نگاهی کردو گفت کارتو بلدی که. من چیزی نگفتم دهنمو اروم اروم باز کردم سر کیرشو کردم تو دهنم کیرش مزه تف
میداد یکم بوی کون هم میداد گفتم کیرت بو میده گفت تو کون خودت بوده اشکال نداره اینقد قر نزن دیگه من شرو کردم
خوردن کیرش اونم چشاشو بست دراز کشید پنج شیش دقیقه اروم اروم براش خوردم که یهو برگردوند منو خابید روم چنتا
تلمبه زد کیرشو دراورد صورتمو پر کرد کل کیرشم با صورتم پاک کرد البته خیلی اصرار کرد آبشو از رو کیرش تمیز کنم ولی
نکردم چون مطمئن بودم بالا میارمبعد از روم پاشد گفت حالا میتونی بری دشویی رفتم سرو صورتمو شستم بعدم نشستم
بیس دقیقه فقط داشتم تمام آبی که دیشب پمپاژ کرده بود ته کونمو زور میزدم در بیاد ولی کونم پاره شده بود نمیتونستم
درست راه برم تا حالا هیشکی اینجوری کونمو نگاییده بود خودمو شستم و اومدم بیرون گفت لباساتو بپوش میرسونمت
پوشیدمو منو برد دم در خونم بهم گفت بهت زنگ میزنم گفتم دیگه ولی چیزی نکشی من دیگه نمیتونم گفت حالا یه
کاریش میکنیم و خندید منم رفتم توی خونه

من داستان های بیشتری قباد فقط کسی بود که بهم فهموند من چقد دوس دارم کون بدم با خیلیای دیگه اشنا میشم جلوتر
این داستان اگر دیدم ازش استقبال شد بیشتر مینویسم و یادتون نره داستانم خیالی نیست و واقعیه ولی خب برای جذابتر
شدنش یکم صحنه های سکسیشو دستکاری کردم

مرسی که خوندید حتما نظر بدید
ساشا

نوشته: ساشا


👍 20
👎 11
18200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924450
2020-10-16 01:19:51 +0330 +0330

ساشا؟؟؟
کونی با کلاس
دیس

5 ❤️

924451
2020-10-16 01:20:20 +0330 +0330

یکم دستکاری کردی
کصکش این یه دستکاری بود دست و پا دراورده بود
ریدم تو ذهن جقیت این همش دستکاری بود

3 ❤️

924452
2020-10-16 01:22:21 +0330 +0330

ب مولا اصلا حال ندارم این همه کصشر بخونم ولی کار دیگ این ندارم الان مجبورم.

1 ❤️

924456
2020-10-16 01:24:28 +0330 +0330

زندگی نامه ساشا سبحانی.


924460
2020-10-16 01:32:45 +0330 +0330

متنفرم که بخوام یه چیزی بگم ببینم یکی دیگه همونو قبل من نوشته!! 😁


924463
2020-10-16 01:39:16 +0330 +0330

تگ کونی بزار

3 ❤️

924465
2020-10-16 01:40:53 +0330 +0330

زدم رو دستت😜🌹

2 ❤️

924481
2020-10-16 01:54:20 +0330 +0330

داستان که زیاد بود نخوندم ولی خوب این اسمی که تو داری کیونی نمیشدی یکم عجیب میشد داستان

4 ❤️

924526
2020-10-16 03:00:07 +0330 +0330

نظرم اینه؛ م.ا.د.ر.ت.و گاییدم با این پسرش

3 ❤️

924527
2020-10-16 03:00:21 +0330 +0330

نخوندم ولی فهمیدم چرا اصطلاح بچه کونی اینقدر رایجه ولی کسی نمیگه بزرگ کونی

2 ❤️

924537
2020-10-16 03:16:17 +0330 +0330

خوبه دامه بده

0 ❤️

924545
2020-10-16 03:22:48 +0330 +0330

ساشا سبحانی؟

4 ❤️

924551
2020-10-16 03:44:54 +0330 +0330

احتمالا دیگه از دوسالگی شیرخشک نخوردی. چطوری تا سوم راهنمایی مزش یادت مونده!؟ اول داستان میگی شاخو برگ دادم بهش ، آخرشم میگی صحنه های سکسیشو دستکاری کردم. معلوم نیست با کیر بهزادت چند چندی؟

0 ❤️

924585
2020-10-16 08:32:50 +0330 +0330

اینکه یه مزخرف تمام عیار بود. اما یادتون نره:

حتی نوجوونای بچه مدرسه ای هم، ممکنه توی کنجکاوی ها و اولین تجربه های جنسیشون، به سادگی به عامل بیماریزا، آلوده بشن و به یکی دیگه منتقل کنن. اگر کاندوم همراه تون ندارید یا روتون نمیشه از داروخونه بخرید یا به کسی بگید براتون بخره، محکم بگید «نه» یا فقط با روشهای کم خطر تر مثل مالوندن خودتونو ارضا کنید.

سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.

4 ❤️

924601
2020-10-16 10:03:43 +0330 +0330

خدایی چطوری خایه می کنید تو حوزه استحفاظی رستم ، اینجوری کون بدید؟ یه زمان تو سیستان و بلوچستان رستم دستان پرورش پیدا میکرد الان ساشا کونی

5 ❤️

924610
2020-10-16 11:00:45 +0330 +0330

جوووووون قربون کون سفید و کردنیت،عالی بود

0 ❤️

924614
2020-10-16 11:36:08 +0330 +0330

عالی بود با کردنت حال کردم آب منم اومد
بقیه داستانها م بنویس

0 ❤️

924627
2020-10-16 12:23:06 +0330 +0330

عالی ادامه بدع ب حرف استریت ها هم گوش نده چون درک نمیکنن 👽

0 ❤️

924633
2020-10-16 13:12:14 +0330 +0330

من دوست داشتم
عالی بود

0 ❤️

924648
2020-10-16 14:34:42 +0330 +0330

تا xdخوندراستش باور نمیکنم واقعی باشه اخه هرداستانی خوندم دروغ بود اگ میخوای باور کنم یا یبار ب منم بده یا قسم بخور تا باورم

0 ❤️

924952
2020-10-17 22:13:00 +0330 +0330

جالب بود کونی 😀
یاد خاطرات مدرسه خودم افتادم.چ کونایی بود
یااااادش بخعیر

0 ❤️

925027
2020-10-18 16:09:31 +0330 +0330

کیر عبدالمالک ریگی تو کونت

0 ❤️

925038
2020-10-18 16:47:07 +0330 +0330

تا میتونی کون بده و حال کن من الان ۴۰ سالمه باید برای یه کیر التماس کنم

0 ❤️

926115
2020-10-23 13:03:07 +0330 +0330

فاعلم 19 مشهد
مفعول کم سن پیام بده

0 ❤️

926569
2020-10-25 11:14:26 +0330 +0330

حالم بهم خورد بلد نیستی ننویس معلومه تخیلته

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom