اولین بار تو خیابون

    تو یه نرم افزار چت اشنا شدم باهاش اسمش شیما بود،راستش تو نخ خواهرش بودم دقیقا همسن خودم بود تا اینکه فهمیدم یه خواهر کوچیکتر داره اونم خیلی اتفاقی،اول باهاش آشنا شدم بعدا فهمیدم خواهر شهلاست... بیشتر باهاش چت میکردم موقعیت بیرون اومدن نداشت بعد مدت ها عکسشو برام فرستاد ، خیلی خوشگل تر از خواهرش بود خیلی خیلی ،حتی با اینکه چند سال میگذره از اون داستان ولی به خوشگلی اون ندیدم...شایدم چون میخواستمش... نمیدونم...
    بعد نشون دادن عکسش رابطمون صمیمیتر شد،شمارشو داد با هم تلفنی حرف میزدیم خوش زبون و خوش صحبت بود همچنین خوش خنده.. دلم برای خنده هاش غش میرفت...
    یه شب ساعت 7 زنگ زد پاییز بود، آبان... خیلی بی مقدمه گفت میتونی بیای بیرون؟ گفتم الان؟ این موقع ؟ چقدر یهویی ... گفت بیا دیگه دوسدارم از نزدیک بببینمت با خواهرم اومدم بیرون. بهش گفتم مسیرم طولانیه تا بیام طول میکشه مشکلی نداره؟ گفت نه بیا فعلا هستیم..میخواستم برم خونه یکم به هودم برسم ک گفتم دیر میشه ولشکن! ادرس یه پارک رو داد... پارک لاله!! اون موقع تو یه مغازه کار میکردم صابکارم خیلی ادم باحالی بود بهش گفتم جریان رو گفت برو، از در مغازه یه آژانس گرفتم برای پارک سر راهم یه شاخه گل رز خریدم،راننده هم جوون بود فهمید دارم میرم سر قرار چندتا متلک انداخت گفت برا تو زود نیست هنوز بچه! بگذریم....
    شانس بد من راننده مسیر رو بلد نبود دیرتر رسیدم به پارک ،هوا بارونی و یه نمه سرد بود ولی بارون نمیومد... زنگ زدم بهش گفتم من تو پارکم کجاشی ک گفت چی پوشیدی ،نشونی دادم و گفت بیا جای سرویس بهداشتی،تابلو هارو دنبال کردم سرویسای بهداشتی رو پیدا کردم ، دیدم یه دختری اونجا وایستاده پشتش به منه حدس زدم خودش باشه از پشت خوش استایل بود نسبت به سنش جلوتر رفتم روشو برگردوند گفتم شیما خانوم؟ گفت سلام!
    یه مانتو سفید تنش بود با یه شال ابی، ارایش نداشت فقط یه رژ لب ساده،قدش یه سرو گردن ازم کوتاه تر بود خیلی نرمال بود ! در عین سادگیش خوشگل بود! سلام کردم و احوال پرسی،شروع کردیم به قدم زدن بهش گفتم چی شد انقد یهویی گفت با خواهرم اومدم کلاس زبان ... داشتیم قدم میزدیم ک گفت از پارک بریم بیرون خونشون همونجا بود میترسید ، انداختیم تو کوچه ها،،کوچه هاش خلوت بود اونم تو اون موقع شب،شونه به شونه هم راه میرفتیم به رسم ادب چون خانوم بود من یه قدم عقب تر از اون راه میرفتم،از همه چی صحبت میکردیم ولی من بیشتر از خودش میپرسیدم از علایقش صلیقش و... خیلی ریلکس بودیم انگار نه انگار قرار اولمون بود!! یه جاهایی تو مسیر راه تنگ میشد خخخ تعارف تسمه پاره میکردیم اون میگفت شما بزرگتری و منم میگفتم خانوما مقدم ترند اون میخندید و منم یه لبخند ملایم میومد رو لبام... داشتیم راه میرفتیم ک مسیر تاریکتر شد درختا بلندتر شدن و جلوی نور تیر چراغ برق رو میگرفتن... یکم ساکت شدیم گفتم چی شد یهو ساکت شدی گفت هیچی، گفتم هیچی ک نمیشه گفت ولش کن، گفتم بگو، گفت یه چیزی میخوام بهت بگم ولی نمیدونم چجوری بگم،گفتم باهام راحت باش،حس کنجکاویم گل کرده بود.. گفت من خیلی دوستامو دوس دارم ! گفتم طبیعیه هرکسی دوستاشو دوس داره گفت نه من یجور دیکه دوسشون دارم! گفتم چجوری یکم با خودش کلنجار رفت و من من کرد،خندید همینجوری من من میکرد یهو گفت من لزم!!!! منم گفتم خب!!! خخخ خیلی ریلکس!!! گفت میدونی لز یعنی چی گفتم تقریبا! گفت یعنی برات اهمیت نداره من با کس دیگه باشم؟! میدونست من غیرتی ام، منم گفتم اگه دختر باشه نه اهمیت نداره... ازین همه ریلکس بودنم هم تعجب کرده بود هم احساس امنیتش بیشتر شد،قبلا خیلی تجربه ی بوس و لب و بغل تو خیابون داشتم اونم تو روز تو جاهای شلوغ ولی تو این خیابون خلوت تاریک دوس نداشتم ،دوسداشتم کنارش راه برم حرف بزنیم... ازش پرسیدم تا چه حد لز داشتی یکم این دست اون دس کرد یه لبخندی زد ک احساس کردم شیطون شده و گفت تا اخرش! گفتم با کی گفت همکلاسیام گفتم تو مدرسه؟(! گفت نه دیوونه تو خونه! گفتم چیو بیشتر دوسداری تو لز (منم روم باز شده بود، تو چت ازین حرفا نمیزدیم اصلا بهم) گفت بوس و بغل! صحبت و صحبت و صحبت، رسیدیم به یه باغچه ک لبش بلند بود گفت یکم اینجا بشینیم گفتم باشه... بوی نم خاک حرکت کرد، خیلی نم نم بارون شروع کرد به باریدن... دیدم تو خودش مچاله شده حس کردم سردشه سوشرتمو در اوردم انداختم رو شونش قبول نمیکرد ولی گفتم من سردم نیست... با اینکه یه استین کوتا تنم بود... بعده ها گفت ازین کارت خیلی خوشم اومد!! خخخ
    یکم استراحت کردیم و بلند شدیم ک گفت کم کم برگردیم به پارک که الان خواهرش کلاسش تموم میشه،از همون جا ک اومدیم داشتیم برمیگشتیم دستمو انداختم دور کمرش تو تاریکی اونم سرشو گذاشت رو شونم،خس خوبی بود واقعا دلچسب بود،هیییییی ... کمرشو به تنم فشار میدادم گرمای تنشو حس میکردم بوی عطرش دلنشین تر شده بود برام،نگاش کردم دیدم همونجور ک سرش رو شونمه و داریم راه میریم چشاشو بسته یه لحظه خواستم بغلش کنم اخه خیلی خواستنی تر شده بود،صورتشو با دقت نگاه کردم لبای نازش با اون حالت قلب گونش رو لبش،ابروهاش.. خیلی خواستنی بود ازین زاویه!! حس خوبی داشتم از اعتمادش این وقت شب تو اون کوچه خلوت و تاریک ... داشتیم نزدیک پارک میشدیم گفت بزار یکم نگات کنم داریم میرسیم... گفتم مگه من دیدنی ام گفت برای من هستی... خیلی تاریک بود بزور اونها ک واستادیم میدیدیم همو بارون شدیدتر شده بود موهاش یکم خیس شده بود ریخته بود رو صورتش بهش زل زدم تو چشاش خیره شدم هیچ حرفی نمیزدیم ففط بهم خیره شده بودیم،ناخوداگاه صورتامون بهم نزدیکتر شد به لبای نازش خیره شدم ، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم لبامو گذاشتم روی لباش.... لباشو بوسیدم... اونم همکاری میکرد یا حداقا مقاومت نمیکرد!!! اروم لباشو میخوردم،شیرین بود.. خوشمزه بود..حرارتمون رفته بود بالا خودمو بهش چسبوندم ،داشتم گرمای تنشو حس میکردم ،بلد نبود لب بگیره ولی من یه میمکیدم اروم ...لبامو از لباش کندم دوباره بهم خیره شدیم اینبار اون لباشو گذاشت رو لبام و چشاشو بست،منم بستم چشامو و شروع کردیم به لب بازی! حس خوبی میداد به من لباش... چسبوندمش به دیوار پیاده رو،دستمو گذاشتم پشت کمرش،کمرشو نوازش میکردم تا بالا گرماشو زیر دستم حس میکردم اونم چشاشو بسته بود... تو حس بودیم ک نور یه ماشین افتاد رومون داشت میپیچید،شیما سرشو گذاشت رو بغلم و روشو اونور کرد تا ماشینه رد شه... همینکه رد شد رفت دوباره چسبیدم به لباش دلم نمیخواست ولشون کنم...دستمو گذاشتم رو گردنش از زیر شالش داغ بود،بدنشو نوازش میکردم دستمو گذاشتم روی سینه هاش یه اه کوچولو کشید یواش مالوندم سینشو ک دستشو اورد دستمو از رو سینش برداره من ولی همچنان داشتم میمالوندم ک اونم دید من ولکن نیستم بیخیال شد .. سینه هاش بزرگ بود تقریبا و از رو مانتو خوش فرم،سفت شدنشونو حس میکردم اروم اه میکشید این آه کشیدناش منو دیوونه میکرد دستمو از رو سینه هاش برداشتم داشتم میرفتم پایین ک خودش دسمو گرفت و گذاشت رو سینه ی دیگش منم میمالوندم و لباشو میمکیدم تا اینکه احساس کردم لرزید و شل شد تو بغلم !!! اون لحظه ترسیدم ازش جدا شدم نگاش کردم سرشو انداخت پایین کنم گرفتمش تو بفلم همدیگرو بغل کردیم لپشو ماچ کردم من... اون زمان نمیدونستم چرا لرزید بعده ها فهمیدم موقع ارضا شدن یه لرزش کوچیکی دارن بعضی ها... بله ارضا شده بود تو بغلم!!!
    از دیدن هم دیکه دل کندیم لباساشو درست کرد شالشو داد جلو سوشرتمم افتاده بود رو زمین برداشت تکوندش ک بهم بده قبول نکردم انداختم رو شونش،بازومو گرفت بغل کرد و رفتیم تا رسیدیم به پارک نزدیکای پارک خواهرش زنگ زد گفت کنجایین گفت داریم میایم، خواهرشو از دور دیدم با یه پسره بود شیما رفت پیشش ولی من نرفتم ، چون ازینور اونور شنیده بود تو نخ خواهرش بودم قبلا نخواستم حس کنه هنوز این حس رو دارم،برگشت پیشم گفت شهلا میگه بیا میخوام ببینمت منم گفتم اون میخواد منو ببینه بگو خودش بیاد!!! نه من رفتم نه اون اومد! سوشرتمو بهم داد گفتم بزار باشه سردته ک گفت خونمون نزدیکه... از هم جدا شدیم و اون رفت پیش خواهرش منم اومدمسمت خیابون،تو راه یبار برگشتم از پشت ببینمش ک دیدم داره نگام میکنه دست تکون دادم و باهاش خدافظی کردم دیگه هم نگاه نکردم پشت سرمو....
    با اینکه خیلی سال میگذره ازین ماجرا ولی هیچوقت اون شب بارونی،اون پارک و اون خیابونارو ک باهم قدم زدیم فراموش نمیکنم،بعد این ماجرا دوستیمون عمیقتر شد بیشتر میدیدمش چندبار جلو مدرسشون ،همیشم بغل و لب بازی داشتیم دیگه پرو شده بودیم فرقی هم نداشت کجا باشه،شب باشه یا روز تو خیابون خلوت باشه یا وسط روز روی پل هوایی شلوغ... دیگه فرقی نمیکرد چندتا چشم رومون باشه موقع بوسیدن چون فقط اون لحظه همدیگرو میدیدیم.....هعییییی ...


    نوشته: Shadows

  • 7

  • 12




  • نظرات:
    •   Mamal62323
    • 2 ماه
      • 0

    • اول.خیلی کسشعر بود


    •   3ko3
    • 2 ماه
      • 1

    • حالم بهم خورد اه اه اه


    •   lovely_grl
    • 2 ماه
      • 5

    • مادرو ببین دخترو ببر کلا خز شده دیگه باید گفت خواهرو ببین کوچیکترشو بکن (biggrin)


    •   اسکلخان
    • 2 ماه
      • 0

    • بد نبود ولی چطوری از رو مانتو سفت شدن سینش رو حس کردی


    •   Alibaba88
    • 2 ماه
      • 6

    • هوا بارونی و یه نمه سرد بود
      ولی بارون نمیومد


      حـاجی
      این دیگه چه جور آب و هوائیه؟؟؟؟


    •   hossein1122
    • 2 ماه
      • 0

    • آخرش نفهمیدیم چکار کردی هنوز باهمین یا نه


    •   ک+ک+ک
    • 2 ماه
      • 5

    • منم تو یه روز دوتا کوس کردم بعدها فهمیدم اتفاقی خیلی اتفاقی یکی ننت بوده اون یکی آبجیت


    •   royaei
    • 2 ماه
      • 1

    • خوب بود تا حدودی ؛
      اما یه جا گفتی از اون زاویه ؛
      از زوایای دیگه اونطوری نبود ؟
      نگارشت خوب بود اشتباه تایپی هم داشتی ویرایش نمیکنید چرا ؟
      اینجور رابطه ها خیلی خاص و بیاد موندنی میشن ؛
      لایک دادم بهت
      موفق باشی


    •   Siin-miim
    • 2 ماه
      • 3

    • دقت کردین زیر همه داستانی یه کونی میاد مینویسه اول؟؟؟؟؟


      زین پس کسی ک اولین نظر رو بده کونیه :/


    •   323Mazda
    • 2 ماه
      • 0

    • قشنگ بود.


    •   ehsan9705
    • 2 ماه
      • 3

    • یه سوالی ذهن منو درگیر کرده،کسی که لزبازی می‌کنه لب گرفتن بلد نیست؟
      تا اونجایی که من می‌دونم شروع رابطه جنسی با هر کی از لب گرفتن شروع میشه.
      بعد از دوستان با تجربه کسی هست که با سینه‌مالی طرفو ارضا کرده باشه؟اونم تو خیابون زیر بارون با اون استرس
      اون آخرشم که نوشته فرقی نمیکرد کجا باشه فکر کنم خیابونای تهرانو با پاریس اشتباه گرفته
      مخلص کلون کیرم پسه یقت با این کس‌شعری که فرستادی گاگول


    •   ناصر39
    • 2 ماه
      • 2

    • دیسکلایک ! اول اینکه معنی لز رو نمی دونی و داری به لز ها توهین می کنی ! من یک دوست لز دارم به غیر از دست دادن و روبوسی و بغل کردن کاملا معمولی هیچ حسی به هم نداریم ! دوم اینکه واقعا گنگ و مبهم شروع کردی ! سوم اینکه تمام منطقه اطراف پارک لاله رو می شناسم هیچ کجاش کوچه تنگ نداره که دو نفر نتوانند رد بشوند ! چهارم اینکه فکر کردی یک لز لب گرفتن و لب دادن بلد نیست ! نه پسرم ! تو اصلا نمی دونی لز چی هست


    •   shahvanii139797
    • 2 ماه
      • 0

    • کس نگو بچه جغی شایدم تو مغزت


    •   Diplomat_pv
    • 2 ماه
      • 1

    • تعارف تسمه پاره میکنن یا تیکه پاره ؟!؟!


    •   sarakospanbeh
    • 2 ماه
      • 1

    • سلیقه نه صلیقه


    •   Tarantinox
    • 1 ماه،4 هفته
      • 1

    • قشنگ بود. دوست داشتم
      بعد یه چیزی؟ به نفر اول جایزه میدن که مینویسین اول؟


    •   eeiliya
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • خیلی از ماجراهای زندگیمون برای هرکی غیر از خودمون غیر واقعی به نظر میاد!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو