اولین بی‌دی‌اس‌ام من

1397/03/09

چشمام به در کافه بود . هر لحظه ممکن بود از راه برسه .6 ماه از آشناییمون تو اینستاگرام میگذشت . خیلی اتفاقی باهم آشنا شدیم . عکس یه زن گذاشته بودن که بسته شده بود به یه وسیله بزرگ به شکل ایکس که دستاش به بازوهای بالایی ایکس قفل بود و پاهاش به بازوهای پایینی ایکس . من زیر عکس کامنتی با مضمون “یعنی میشه ماهم یکی اینجوری دست و پا بسته گیرمون بیاد” گذاشتم و چند روز بعد تو یه کامنت زیر اون عکس منشن شدم که " عرضه داشته باشی چرا که نه " و باهاش در اون روز حدود 8 ساعت چت کردم . گذر زمان از دستم خارج شده بود . هیچوقت سابقه بی دی اس ام نداشتم ولی تو فیلمایی که جسته و گریخته اینور اونور از بی دی اس ام دیده بودم حس خوبی بهش داشتم . درواقع فانتزی بود بیشتر برام . یعنی دوست داشتم مداوم انجامش بدم . بالاخره بعد از 6 ماه چت کردن که هفته ای 2 بار هم بیشتر نبود ولی همون دوبار خیلی مفصل بود بالاخره قرار رو گذاشتیم . به درخواست نفیسه مکان سکسمون تو خونه اون بود . چون من هیچ وسیله ای نداشتم و ظاهرا اون خیلی حرفه ای تر از من بود و مجهز تر .
آدمای مختلف میومدن و میرفتن ولی از نفیسه خبری نبود . قهوه دوم رو هم سفارش دادم که در باز شد و نفیسه امد تو . نسبت به عکسش خوشگلتر بود . نه اینکه خوشگل باشه چون نفیسه اصلا آرایش نمیکرد . یه رژ کمرنگ میزد فقط . تو چند تا از عکساشم که دیده بودم فقط رژ زده بود . نه خط چشمی نه کرمی نه پودری نه سایه ای . هیچی . حتی ابروهاشم برنمیداشت فقط مرتبشون میکرد . یه قیافه معمولی دخترونه که اصلا به سن 35 سالش نمیومد . فقط عکس صورتشو برام میفرستاد و بدنشو تا امروز ندیده بودم . یکم چشماشو تو محیط کم نور کافه گذروند که منو که نیم خیز شده بودم دید و امد سمتم . بلند شدم و باهم سلام احوال پرسی کردیم و نشست . اصلا به صورت تپلش نمیومد لاغر باشه . البته نه استخونی ولی خوب انتظار هیکل تپل تری داشتم . یه گلاسه سفارش داد و دستاشو رو میز بهم قفل کرد و صحبتاشو شروع کرد : ببین مهدی من آدمی نیستم که در بند سکس عادی یا رابطه طولانی مدت و اینا باشم ولی اگه بتونی اونجور که تو چتامون حرف زدی واقعا عمل کنی مدت نسبتا زیادی رو باهم خواهیم بود . من اصلا کاری به روابط دیگت ندارم ولی اگه بتونی منم جوری برات مایه میذارم که خودت طرف کس دیگه ای نری . نفیسه یه بند داشت راجب تمایلاتش حرف میزد و منم گوش میدادم . یکم استرس گرفتم چون من واقعا چیزایی رو که گفته بودم فقط دیده بودم و انجام نداده بودم . حالا که قضیه رنگ و بوی واقعیت به خودش گرفته بود یکم نگرانم میکرد . اکه کم میاوردم چی ؟ بالاخره توی عمل انجام شده قرار گرفتم و گفتم هستم . تا آخرش . حساب کردم و امدیم بیرون . من ماشین آورده بودم چون قرارمون تو خونه نفیسه بود . خونشون یه خونه قدیمی بزرگ بود حوالی پارک لاله . خونه پدریش که بعد از فوتش به تنها دخترش نفیسه رسیده بود . مادر نفیسه که سالها پیش از پدرش جدا شده بود خارج زندگی میکرد و این تنها چیزی بود که از زندگی شخصی نفیسه میدونستم . ماشینو دم در پارک کردم و رفتیم تو . با توجه به حرفاش انتظار محیطی پر از وسایل شکنجه و جنسی داشتم ولی خونه کاملا سنتی تزئین شده بود و هیچ نشانی از نفیسه در این خونه نبود . نفیسه در حالی که لباسای بیرونو درآورده بود امد سمتم و منو کشید تو بغلش و یه لب سفت و محکم ازم گرفت . لبامو مکید تو لباش . گفت حالا تو اینکارو بکن ولی میخوام با تمام قدرت . حرفشو گوش کردم و لب پایینشو گرفتم لای لبام و تا جایی که میتونستم مکیدم داخل . حس کردم الانه که لبش جر بخوره . چشماشو میدیدم که از درد بهم فشرده میشن . یه پاشو پشت پاهام قفل کرد و تو بغلم شل شد . گرفتمش . گفتم چیکار کنیم ؟ گفت بریم زیر زمین . زیر زمین خونشون جوری بود که هم از حیاط میرفت هم از تو خونه . رفتیم زیر زمین . دیوارای آجری زیرزمین که یه بوی نم خاصی هم میداد حس نوستالژی زیرزمین خونه مادربزرگمو برام زنده میکرد . ولی خبر نداشتم که قراره چه تجربه ای داشته باشم اینجا . پایین که رفتیم یه دیوار سفیدی دیدم که یه در داشت و یه قفل روش بود . معلوم بود از این دیوارای پیش ساخته هستش که درواقع از فایبر گلاس فشرده بود و صرفا جهت دیده نشدن داخلش کاربرد داره . درو باز کرد و رفتیم تو . یه میز بزرگ وسط اتاق بود که وسیله هایی اطرافش بود که نمیدونستم چیه دقیقا . یه کاناپه هم اونور بود و یه چهارچوب آهنی گوشه اتاق . یه میز توالت هم کنارش بود که روش پر بود از دیلدوهای مختلف و ویبراتور و کناره های آینه هم شلاق های مختلف آویزون بود . چند تا پلاگین مقعدی(وسیله ای که یک سر نسبتا کوچک دارد که داخل مقعد فرو میکنند و طرف آزاد به شکل دم یک حیوان که عموما خرگوش یا روباه است) هم کنار دیلدوها بود که اون موقع نمیدونستم چین و تو کشو میزتوالت هم وسیله هایی مثل گیره و شمع وچند مدل بیدز (وسیله ای مانند تسبیح با دانه های بزرگ و توپ مانند و در یک ردیف که به وسیله یک نخ بهم متصل است و دانه دانه در مقعد فرو میکنند ) یه سری وزنه از 20 گرم تا 100 گرم و چیزهای دیگه . نفیسه بهم گفت رو کاناپه بشین تا بیام . وقتی امد از اون نفیسه همیشگی خبری نبود . آرایش بشدت غلیظ و مبتذل که خیلی تابلو در همه چی اغراق کرده بود . رژ لبشو جوری پهن کرده بود که انگار لباش دوبرابر شده . خط چشم خیلی بند و ارایش چشم خیلی زیاد که تقریبا وحشتناکش کرده بود . روی لپاش اینقد سایه زده بود که سرخ شده بود . یه لباس سراسر توری و زیرش هیچی . تور لباسش خیلی ریز بود ولی کل بدنش از زیرش معلوم بود . اولین بار بود بدنشو میدیدم .کل بدنش رو موجهای زیبا و انحناهای چشم نواز تشکیل داده بود . کفشای جلوباز پاشنه بلندش هم در نشون دادن انحناها فوق العاده عمل میکردن . ولی نه . الان وقت احساساتی شدن نبود . باید ثابت میکردم عرضشو دارم . گفت لباسای تو هم بیرونه . بپوش بیا .رفتم بیرون دیدم یه دست لباس چرم با پوتین های بزرگ و یه ماسک سیاه که کل سر رو میپوشوند و فقط سوراخای دماغ و دهن و چشما بیرون بود . شلوار هم خشتک نداشت کامل . یعنی کیر و خایه و کون بیرون بود و یه لباس که با دستکش ها ست میشد و تقریبا از بدنم چشم و دماغ و دهن و کیرو کونم بیرون بود . پوشیدم رفتم داخل دیدم رو کاناپه دراز کشیده . تا منو دید وحشتزده شد . البته معلوم بود ساختگیه . بارها این سناریو رو تو چتامون پیاده کرده بودیم . نقشمو حفظ بودم . رفتم طرفش و اون داشت التماس میکرد . تورو خدا کاریم نداشته باش . بدون حرف زدن از پشت موهاشو گرفتم و بلندش کردم . در حالی که دستامو گرفته بود آه و ناله میکرد و هی میگفت خواهش میکنم . یکم حالم بد شد . واقعا باورم شده بود دارم اذیتش میکنم . یکم صبر کردم چشماش به حالت بدی باز شد و صداش قطع شد که ترسیدم . گفته بود حق ندارم جا بزنم . تنها چیزی که مانعمون از ادامه کار میشد “استاپ” بود . سِیف ووردمون کلمه استاپ بود . فوری به خودمم امدم و موهاشو کشیدم سمت پایین و با چشمهای دریده تو چشماش خیره شدم . لبامو گذاشتم رو لباش و اینبار کامل لباشو کشیدم تو دهنم و محکمتر از بار قبل مکیدم . ناله خفیفش توی گلوم پیچید . لباشو ول کردم . رژ لبش با آب دهنم قاطی شده بود و پخش شده بود . به حدی محکم مکیده بودم که حس کردم مقداری باد کرده . چشماش خمار شده بود و رو دستام مونده بود . انداختمش رو میز و قسمت باسن و خشتک لباس توریشو با خشونت جر دادم . پاهاشو از هم باز کردم و با کف دست محکم زدم رو سوراخ کون و کوسش . جیغش درامد . یکی دو ضربه دیگه زدم که تقریبا به هق هق افتاد . رفتم و از کنار آینه میزتوالت یه شلاق یک تیکه طنابی بود آوردم . شلاق جوری بود که نرم بود ولی جنس طنابش کنفی بود . آروم زدم رو کفل و لمبرای کونش . ضربات با اینکه زیاد محکم نبود ولی جنس کنفی طناب کم کم داشت اثر میزاشت . کم کم لمبرای کونش متورم شد و پرزای طناب کون سفید و گرد نفیسه رو کاملا قرمز کرد . نفیسه که آه ناله های حشریش کم کم به ناله های درد تبدیل میشد دیگه توان ایستادن روی میز رو نداشت و کم کم داشت زانوهاش خم میشد . رفتم کنارش و گفتم صبر کن هنوز قسمت خوبش مونده . شلاق طنابی رو بردم گذاشتم سر جاش و شلاق چرمی رو آوردم . ولی قبلش یکم آب ریختم رو باسنش و چند تا ضربه اساسی زدم رو کون ملتهبش . صدای جیغش تو اون محیط کوچیک پخش شد . تقریبا ده ضربه زدم که ضربه دهمی همراه شد با افتادنش رو زمین . از بس آه و ناله کرده بود که آب دهنش راه افتاده بود . بلندش کردم و یکی دوتا سیلی بهش زدم . گفتم حالت خوبه ؟ تو همون حال یکم خندید و گفت همش همین بود ؟ حرصم گرفت . گفتم الان حالیت میکنم . بلندش کردم و بردم کنار چهارچوب آهنی . دست و پاهاشو جوری بستم به چهارچوب که کاملا دست و پاهاش باز بودن . رفتم از رو میز به پلاگین مقعدی آوردم و فرو کردم تو کونش . از اون مدلای روباهی بود که دم روباه میفتاد لای پاهاش . جلوی لباس توریشو کامل جردادم . قسمت ممه و شکم و روی رونا . چیز زیادی از لباس توریه نمونده بود دیگه . چهار تا گیره آوردم دوتاشو زدم به نیپلاش و اون دوتای دیگه هم زدم به لبای کوسش . به نیپلاش هم وزنه های 25 گرمی آویزون کردم و لبای کوسش وزنه های 50 گرمی . نیپلاش به حدی شق بود که وزنه های 25 گرمی رو تحمل میکرد ولی لبای کوسش با وزنه های 50 گرمی کاملا آویزون شده بود . جای وزنه هارو عوض کردم . لبای کوسش اینبار کمتر کش امد و منظره بهتری داشت . لای روناش از آب کوسش خیس بود . کف دستمو گذاشتم رو کوسش و کوسشو کیپ دستم کردم و با دست دیگم وزنه های متصل به نیپلاشو حرکت میدادم و میکشیدم . آب کوسش تو دستم سرازیر میشد و میمالیدم به شکم و پهلوهاش و روناش . اینقد اینکارو کردم تا قشنگ خیس شد بدنش . مرحله آخر هم ممه هاش بود که خیس شن . بعد رفتم و شلاق چند رشته ای رو آوردم . چند رشته به موازات هم و باریک داشت شلاق . و شروع کردم شلاق زدن . رو شکمش روی روناش . داشت تقلا میکرد ولی خیلی محکم بسته بودمش . وقتی میزدم رو سینه هاش صداش درمیومد ولی نه به اندازه ای که میزدم قسمت داخلی روناش . چند بار هم زدم روی کوسش .فکری به سرم زد . رفتم از تو کشو یه شمع آوردم و روشن کردم . تنها جایی که میشد قطرات داغ و مذاب شمع رو روش ریخت نیپلاش بود چون در حالت ایستاده بود . ولی نه … روی انگشتای پاش هم میتونستم بریزم . یکی دوقطره ریختم رو نیپلاش بعد نشستم . پاهای ظریف و لاغرش که ناخوناشو صورتی لاک زده بود جلوم بودن . سرمو بلند کردم و تو چشاش نگاه کردم . رمقی براش نمنده بود چند قطره ریختم رو انگشتای پاش و بلند شدم . شمعو بردم نزدیک صورتش . نا نداشت فوت کنه . گفتم داره نزدیک میشه , یا صورتت میسوزه یا فوت میکنی. با تموم توانی که داشت فوت کرد و شمع خاموش شد و به نفس نفس افتاد . گفتم این یکیو چجور میخوای تحمل کنی . رفتم از تو کشو یه دهن بند درآوردم بستم به دهنش و قویترین ویبراتورشو آوردم . به نفس نفس افتاد و سینه هاش واضح بالا پایین میشدن . کنارش ایستادم و ویبراتور رو روشن کردم و شروع کردم مالیدن لای روناش . یکم که گذشت یه دیلدو هم اضافه کردم و کردم تو کوسش . از این دیلدوها بود که سرش حالت چرخشی داره . همزمان دیلدو داخل کوسش بود و ویبراتور هم رو چوچولش . نگاش کردم دیدم آب دهنش از دهن بندش که به شکل گوی قرمز براقی هستش که اندازه یه توپ پینگ پونگه آویزون شده . صداهای نامفهومی از دهنش خارج میشد . اینقد خیس شده بود که معلوم نبود چند بار ارضا شده . حدود یک ربع کارمو ادامه دادم که اختیار ادرارشو از دست داد و شاشید کف زیرزمین . معلوم بود کاملا به اوج رسیده .دهن بندو باز کردم که فوری گفت استاپ .
یک ساعت گذشت و دونفری حموم بودیم . زیردوش تو بغلم بود و چشماشو بسته بود . سرشو بلند کرد و توچشمام نگاه کرد . کیرمو گرفت تو دستاش و گفت از این که استفاده نکردی . گفتم نه دربست در اختیار تو بودم . لبامو نرم بوسید و رفت پایین و سر کیرمو گذاشت تو دهنش …

نوشته : کیرمرد(dickerman)


👍 45
👎 3
25584 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

690852
2018-05-30 20:57:06 +0430 +0430

عالی بود… خوشم اومد منم یه برده میخوام

2 ❤️

690872
2018-05-30 21:21:54 +0430 +0430

خوبه تو هر سبکی خودتو محک میزنی…
ولی از نظر من قلمت توی طنز یه سر و گردن بالاتر از قلمت تو بقیه ی سبک هاست. لایک ۴

0 ❤️

690877
2018-05-30 21:27:14 +0430 +0430

هر شب یکی !این آخری رو ترکوندیا!اس ام؟چقدر هم خشن!بهت نمیادا ?
نترسونمون ?
لایک 6

1 ❤️

690927
2018-05-30 22:35:01 +0430 +0430

دیکرمن عزیز ماشالله ترکوندی دادا مارو بد عادت کردی هر شب یک داستانا : دی ماشالله هر سبکیم بنویسی داستانش جذاب میشه و خوندنی ، بخدا چشام شور نیستا :دی ولی من همچنان داستانای طنزتو یه کوچولو بیشتر دوس دارم موفق باشی دادا همینجور پرقدرت ادامه بده
راستی ممنون بابت ارزوی پر مهرت لوووول بهترین ارزوی ممکنو کردی در حقم خدایا بشنو یکم لطفا :D

1 ❤️

690930
2018-05-30 22:40:46 +0430 +0430

رو اوج بودم
فانتزی مورده علاقه ام رو بی بدیل به تحریر درآوردی
کاش من هم بتونم روزی بهش برسم
مرسی دیکرمن عزیز
لایک

1 ❤️

690957
2018-05-31 00:06:52 +0430 +0430

بی دی اس ام فقط اون فیلمایی که تو زیر زمین رکورد میشه و همش در حال کتک زدن و کردنه نیس کسی که خودش علاقه نداشته باشه یا تجربه نکرده باشه سخت میتونه راجبش بنویسه

1 ❤️

690970
2018-05-31 01:02:23 +0430 +0430
NA

سلام یه خانم میسترس از هر کجای گیلان…آماده خدمتگذاری و بردگی هستم

1 ❤️

690991
2018-05-31 04:49:18 +0430 +0430

انقدر خوب بود منم هوس کردم
"ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺎﻫﻢ ﯾﮑﯽ
ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺑﺴﺘﻪ
ﮔﯿﺮﻣﻮﻥ ﺑﯿﺎﺩ "
لایک 13

2 ❤️

691011
2018-05-31 06:30:21 +0430 +0430

عزیزم شما اونقدر مهربونین که نمیتونین هیچ وقت اینطوری خشن باشین ممنون از داستانتون که این نوع فانتزی رو خیلی عالی بتصویر کشیدین لایک 15ام تقدیم شما.

1 ❤️

691016
2018-05-31 07:10:20 +0430 +0430
NA

اقا بی دی اس ام چرا :( تو که روحیت لطیف بود :دی ولی خب خوب نوشته بودی

1 ❤️

691024
2018-05-31 07:30:12 +0430 +0430

برا لایک 16 اما وجدانا بیخیال بی دی اس ام شو خب چه کاریه خخخ

1 ❤️

691090
2018-05-31 13:02:51 +0430 +0430

عه عهه عهههه دیکی جون شما هم ? ?
بعید بود خخخ
18امی تقدیمت دوست عزیز ?

1 ❤️

691104
2018-05-31 14:38:47 +0430 +0430

جالب بود دوست گرامی لایک اگرچه من هم احساس کردم کنترل در دست نفیسه بود اما لذت بردم از خواندنش ممنون از شما

1 ❤️

691204
2018-05-31 22:08:23 +0430 +0430

والا منم دوس دارم !!!
منتها نه در اين حد ك اسيب ببينم!!!
زن قصه تحملش زياده ها!!

1 ❤️

691279
2018-06-01 05:54:48 +0430 +0430

به به…باد امد و بوی خشانت اورد ?
ماشالا به این قلم هموار
جوهر افشان
کاغذ بی سرعت گیر
سپاس بیست و ششمت پدیدار شد ?

1 ❤️

691541
2018-06-02 08:43:43 +0430 +0430

پونه خانم عزیز ممنون خوشحالم به دلتون بود . ایشالا یه برده حرف گوش کن گیرتون میاد

لاست مون عزیز نظر لطفتونه بنده نوازی فرمودین دوست گرامی

اسنوفلیک مهربان خیلی کامنتاتون پرمهر و محبته راستش با وجود کیروش در تیم فکر نکنم اگه رونالدو و مسی رو هم داشتیم کاری میتونستیم بکنیم . راستی منم بی دی اس ام رو درک نمیکنم ولی چند تا از دوستان پیام دادن که بنویس . البته داستان جنایی هم دارم طولانیه هنوز کامل نشده اونم میزارم

دانیال دکس گرامی اکثر دوستان طنز رو بیشتر دوست دارن شما هم همینطور ولی خوب گهگاهی هم یه ژانر دیگه مینویسم دستم به طنز عادت نکنه . ممنون قربان

سپیده عزیز چرا بهم نمیاد ؟ اتفاقا , اتفاقا هشتگ فرغون که سامی گفت با چاشنی اسپنک . خیلی هم خوب . شوخی کردم لطف داری سپیده خانم همیشه با کامنتای خوبت دلگرمم میکنی مرسی عزیزم

حسام مثبت عزیز مرسی از مهربونیت

کریزی اباوت تیتز عزیز لطف داری داستانام اونجوریام نیست شما خوب میبینی . بله حق با شماست دوستان دیگر هم داستانای طنزمو دوست دارن به روی چشم

هپی سکس عزیز که همیشه لطفت همه جا شامل حالمه . ممنون از نظرات خوبت منم امیدوارم به فانتزیت برسی

ارباب اچ آر ددی ممنون لطف داری ایشالا برده خوب هم گیر شما بیاد

رونالد جی جی عزیز بله کاملا حق با شماست کسی که تجربه نکرده باشه نمیتونه بنویسه . من در حد فیلما و داستانایی که دوستام برام تعریف کردن و حس شخصی خودم نوشتم و میدونم که ضعیف از کار درامد . به بزرگی خودتون ببخشید

ماهان امیر عزیز ممنون . باید تو شرایط قرار بگیری اونوقت ببینی میتونی . همه ما برای یه بارم شده انگولک میشیم که ارباب یا برده بشیم ولی خوب … مرسی عزیزم همیشه لطف داری

اس اس آآ 699 عزیز وای عزیز لطف داری شما من کجام مهربونه ؟ مرسی ازتون مهر و محبتتون منو امیدوار میکنه خیلی . مرسی خیلی زیاد از اینجا تا آسمون

شدوی عزیز و با صفا ممنون از کامنت خوبت . اینکه نوشتم دلیل بر این نیست که فانتزیم باشه عزیزم . کسی که جنایی مینویسه مگه قاتله ؟ چشم شدو جان طنز مینویسم بیشتر راست میگی من روحم لطیفه اینا بهش میاد .

استرانگ بوی عزیز مرسی فدات شم . دوستان پیشنهاد دادن عزیزم سعی میکنم کمتر بنویسم بیشتر طنز بنویسم چشم

ارباب خشن گرامی ممنون خوشحالم خوشتون امد مرسی

روح بیمار عزیز … وا ؟ کجا بعید بود دوست من . البته حق با شماست ولی خوب شما جنایی مینویسی یهو میای شاهکار مدافعین حشر رو نشر میدی به منم حق بده تقلید کنم . البته هنوز مونده به پای شما و دیگر اساتید سایت برسم . ممنون روح جان همیشه خوشحالم میکنی

1 ❤️

691546
2018-06-02 08:52:36 +0430 +0430

مسیحای عزیز به به برار گیانی . عزیزم همه نظرتی که دادی کاملا درست بودن . هم میخواستم بار اول بودن ارباب رو نشون بدم و هم اینکه واقعا آماتور بودنم در نوشتن بی دی اس ام . بله چشم بیشتر طنز خواهم نوشت دوستان هم همین نظرو داشتن . مرسی از لطف و محبتت دوست خوب و برادر عزیزم

سنداد عزیز ممنون بله مسیحا هم به این مورد اشاره فرمودن . سعی میکنم بهتر بنویسم

سانسای عزیز ممنون از لطف و مهر روز افزونتون

ملکه عزیزخوشحالم که خوشتون امد ولی نظر دوستان رو ببینید تازه میفهمید خیلی هم مراعات کرده ارباب قصه . ممنون از نظر خوبتون

پدیدار عزیز ممنون از اینهمه محبت . کامنتاتون رسما یه کلاس ادبیات هست دقت کردی دوست خوب من ؟ ممنون از مهربانی و صمیمیتی که تو کامنتاتون موج میزنه همیشه و موج انرژی مثبتش سرحالم میاره

دنیز عزیز ممنون و سپاسگذار . لطف دارین دوست من چشم سعی میکنم بهتر کار کنم قربان . لطف عالی مستدام

0 ❤️

691565
2018-06-02 10:27:28 +0430 +0430

کیوان جان نویسنده ی هزارسبک سایت لایک 30تقدیمت.متأسفانه من بعلت عدم علاقه شخصی وعدم تجربه زیادسردرنمیارم ونمیتونم نظربدم اماازاونجاییکه همیشه نوشته هات عالی وسرشارازانرژیه این یکی هم جذاب بودونظراستادمسیحاهم گل سرسبدکامنتات!شادباشی رفیق

0 ❤️

691832
2018-06-03 20:39:24 +0430 +0430

هزار و یکشب عزیز ممنون از کامنتای پرمهرتون واقعا خوشحال میشم دوستان اینهمه لطف دارن بهم . امیدوارم لایقش باشم

1 ❤️

692007
2018-06-04 13:26:35 +0430 +0430

جالب بود. لايك ٣٢

0 ❤️

692451
2018-06-06 13:38:33 +0430 +0430

جالب بود با اینکه علاقه ای به بی دی اس ام ندارم لایک۳۵

1 ❤️

692881
2018-06-08 08:38:57 +0430 +0430

یکم بیش از حد فانتزی بود !!

0 ❤️

693624
2018-06-11 13:47:17 +0430 +0430
NA

خوب بود. دوس دارم برده باشم ولى هم تجربه ندارم هم يكم ميترسم

0 ❤️

693628
2018-06-11 13:56:45 +0430 +0430
NA

چطورى لايك ميكنيد

0 ❤️