اولین تجربه سکس با زوج (۱)

1399/11/06

سلام دوستان عزیز شهوانی اولین بارمه میخام داستان بنویسم زیاد بلد نیستم از خودم بگم براتون یه پسر ۲۴ ساله با پوست سفید سایز کیرمم ۲۰ سانت میشه تقریبان بدجور حشریم داستانیم میخام بنویسم کاملا واقعی حدودا برج یک همین سال که تو اوج قرنطینه واسه کرونا تو خونه بودم همش تو دنیای مجازی دنبال کیس واسه سکس میگشتم یه پیچ فیک تو اینستا زدم روزی چنتا پست میزاشتم البته بیشتر از بدن نیمه لخت خودم که شاید کسی دلش بخاد بیاد دایرکتم البته بیشتر گی ها میومدن تا دختر زن

تو همین گشت گذار تو مجازی صحبت کردن با چن نفر با سکس سه نفر با زوج آشنا شدم برام خیلی جالب بود که واقعان میشه همچین چیزی تصمیم گرفتم استوری بزارم که نفر سوم زوج هستم خیلی از پیچ های که زوج بودن فالو کردم چن روزی همین جوری پست گذاشتم تا اینکه یکی پیدا شد البته دنبال نفر سوم نبودن اونام دنبال زوج برا سکس به قول خودش موازی بودن منم که فهمیدم زوج هستن بیشتر باهاش آشنا شدم عکس واقعی خودم واسشون فرستادم البته اونا اولش گفتن از یه شهر دیگه هستن که نگو همشهری خودم هستن حتی شوهر طرف کاملا من شناخته بود ولی بروز ندادن چون تو یه شهر خیلی کوچیک هستیم هم من می‌رسیدم هم اونا ظهر همون روز من عکس خودم فرستادم بعدش باهاشون دعوام شد که اونا چرا عکس نمیدن من ببینم پیچم بلاک کرد منم مث کیس های دیگه اهمیتی نمیدادم تا روز بعدش دیدم از بلاکی در آورده پیام داد سلام ممد اسم واقعی خودم گفت بدجوری جا خوردم سین کردم ج نمیدادم دوباره پیام داد نترس میشناسمت حتی اسم پدرمم گفت اولش انکار کردم گفتم اشتباه گرفتی بعد گفت همشهری هستیم توم حتی من میشناسی دل به دریا زدم گفتم اره خودمم حالا تو خودت معرفی کن هرکاری میکردم خودشو معرفی نکرد منم گفتم مهم نیست من زوج پیدا کردم میرم پیش اونا البته دروغ گفتم که تحریکش کنم دیگه پیام ندادیم به هم چن روز گذشت که پیام داد بهم گفت میشه زوج معرفی کنید بهم منم سواستفاده کردم گفتم من که تو نمیشناسم با آبروی مردمم بازی نمیکنم پرسید رفتی پیششون گفت اره دیشب تا صب سه نفری سکس کردیم دیدم که بدش نمیاد از حرفام انگار حتی از سه نفره هم خوشش میاد گفتم بهش اگه میخای زوج معرفی کنم آشنا شین باید حضوری ببینمت حرف بزنیم قبول نکرد منم به لج بازیم ادامه دادم گفتم که ن تا نشناسمت چیزی بهت نمیگم تو این چن ساعتی که بهم پیام داد مدام از اون زوج رابطه سه نفره که داشتیم می‌پرسید منم بدجور آب تاب میدادم اونم کیف کرده بود آخرای چت کردنمون گفت زنم راضی نیست وگرنه من بدم نمیاد سه نفره تجربه کنم بهش گفتم دعوتم کن بیام خونتون یه کاریش میکنیم مخالفت کرد گفت ن نمیشه از این حرفا منم بیخیالش شدم رفته بودم خونه دایم حدودان ساعتای ۷ شب بود پیام داد ممد امشب ساعت ۱۰ میتونی بیای خونمون گفت اگه بشناسمت اره میام دیدم عکس خودش فرستاد خودش معرفی کرد جا خوردم مگه میشه کامل میشناختمش گفتم باشه میام

شام اونجا خوردم رفتم خونه دوش گرفتم همه جام صاف صوف کردم آماده رفتن شمارشم بهم داده بود پیام دادم که من آمادم بیام دیدم گفت اومدی فقط از سکس نفر سوم اینا حرف نزن چون به نزنم گفتم رفیقم امشب مهمونمه گفتم باشه ۲لیتر شراب برداشتم راه افتادم رسیدم در خونشون قبلم داشت از جا در میومد تا الان هیچ وقت از این کارا نکرده بودم بدجور استرس داشتم زنگ زدم که رسیدم گفت وایسا الان میام اسم پسره حسین بود از من هیکلی تر بلندقد تر در باز کرد رهنماییم کرد داخل قبل من وارد خونه شد بعدش من وارد شدم دیدم زنش اومد جلو گفت سلام آقا محمد خوش اومدین خشکم زده بود آب ذهنم قورت دادم گفتم سلام ممنونم زحمتتون دادم دیدم حسین گفت آقا محمد دوستم آقا محمد سیمین خانومم سیمین تقریبان ۱۷۰ قد حدودان ۶۰ کیلو وزن با یه کون قلمبه که از ساپورتش زده بود بیرون ما نشستیم رو مبل اونم رفت تو آشپز خونه من حسین داشتیم صحبت میکردیم در مورد بحث کرونا اینا که سیمین با سینی چای اومد بیرون گفت ولا من به این ویروس اینا اعتقادی ندارم همش گول زنی واسه مردم زن باحال خوش روی بود حسین گفت ممد قرار بود شراب بیاری چیشد گفتم تو ماشین گفت ایول بابا تا من قلیون چاق میکنم شراب بیار که میخام مست شیم کلی بخندیم منم رفتم از تو ماشین شراب آورم برگشتم دیدم سفره پهن کردن ۳ تا پیک گذاشته گفتم مگه سیمین خانومم میخوره از تو آشپز خونه سرش آورد بیرون گفت واسه کرونا خوبه منم گفتم اره ولا دکترا میگن تا میتونی بخورین نشستیم ۳ تای شراب می‌خوردیم قلیونم دود روش بود

حدودا ساعتای ۲ شب شده بود دیدم حسین یه پیام واسم فرستاد به نظرد چیکار کنیم جواب نوشتم نمیدونم سیمین راضی مگه نوشت ن ولی مست شده ها که سیمین گفت من بدم دستشویی انگار زیاد خوردم اون رفت حسین گفت پایه هستی شروع کنیم گفتم از خدامه ولی چطوری گفت سیمین اومد میگم وسط جفتمون بشینه من یواش یواش بوسش میکنم که رومون باز شه گفتم باشه سیمین اومد طبق نقشه گفت بیا بشین اینجا من هنوز داشتم شراب میریختم میخوردم گفت وای آقا محمد بسه تورو خدا کرونا که هیچی سلولهای بدن خودتم کشتی دیگه نخور زدیم زیر خنده دیدم حسین لپش بوسید خودش عقب داد گفت زشته جلو محمدآقا دیونه گفتم ن بابا راحت باشین خوشبحالتون که جفتین گفت خب توم زن بگیر گفتم ای بابا کی ب من زن میده که دوباره گرفت محکم لبش بوسید سیمین دوباره گفت عههه حسین زشته به خدا منم سرم انداختم پایین مثلا حواسم نیست حسین گفت نترس ممر دلش بووس نمیخاد منم سریع گفتم مگه من ادم نیست که نخام دیدم سیمین باز خندید حسین گفت راستی ممد زن بگیر ۴ تای جمع بشیم دور هم مشروب دور همی یه چیزی دیگه گفتم مشروب پایه م دور همی که خوشبگذزه هستم ولی یه چیز دیگه نفهمیدم چی هست دیگه سیمین گفت حسین مست شده پرت پلا میگه حسین گفت نه بابا چه مستی ممد جون تو غریبه نیستی که ما یه زن شوهر رفیق داریم قزوین هستن هر وقت میان یا ما میریم ۴ تا میشینیم عشق حال همه چیز خیلی باهم راحتیم گفتم خوشبحالتون واقعان من گناه دارم که تنهام سیمین گفت بیا خودم واسط زن میگیرم نگران نباش حسین دوباره لبای سیمین بوسید اینبار سیمین بدش نیومد مانعش نشد حسین بلند شد گفت من بدم دستشویی تا میام ممد زنمو بوس نکنی خفت کنم خندیدیم اون رفت یه چشمکم بهم زد که یعنی رفتم بووسش کن اون رفت سیمین گفت تو رو خدا آقا محمد ببخشی این مست شده حالیش نیست چرت پرت میگه گفتم ن بابا بزار خوش باشه منم جا اون بودم هوری مث شما داشتم جلو همه بوسش میکردم گفت نظر لطفده حسین برگشت گفت دیدم سیمین بووس کردی نامرد سیمین گفت به به خدا بیچاره کاری نکرده حسین گفت الان شد بیچاره داشت بوست میکردم منم قرمز شده بودم از خجالت گفتم حسین زشته چه بووسی سیمین خانوم اونور بود منم اینور بوس کجا بود حسین گفت اینجوری تو هروقت زن گرفتی من اول میام بوسش میکنم گفتم باشه بوسش کن آروم شی سیمین حسین من با هم زدیم زیر خنده دیدم حسین گفت حالا جدی جدی دلت نمیخاد سیمین ببوسی قرمز شدم سرم انداختم پایین سیمین گفت نه بابا محمد آقا مث شما بی ادب نیست چیزی نگفتم حسین بلند خندید گفت سکوت نشانه رضایت سیمین جون شروع کرد بوسیدنش اینبار حسابی لب گرفتن دیدم سیمینم تحریک شده خیلی حشری شده چشاشو بسته بود داشت از شوهرش لب میگرفت دست حسین رو کوسش بالا پایین میکرد منم بدجور حشری شده بودم سرم انداخته بودم پایین انگار من اونجا نیستم حسینم سیمین بدجور حشری کرده بود که خواست ساپورتش بکشه پایین مچ حسین گرفت گفت بسه دیگه واقعان زشته حسین گفت ولمون کن بابا چی زشته مال خودمی اختیارتو دارم منم گفتم من مزاحم برم بیرون حسین گفت بشین بابا سکس ببین بفهمی زن داشتن چطوریاس …

پایان قسمت اول

ادامه...

نوشته: ممد


👍 12
👎 2
36601 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

788311
2021-01-25 07:20:58 +0330 +0330

چقدر مذخرف، تو همون جقت رو بزن

1 ❤️

788312
2021-01-25 07:27:38 +0330 +0330

یه زن به این سرعت حاضر نمیشه که جلوی یه فریبه حرف از سکس زده بشه . دروغ بود

0 ❤️

788434
2021-01-26 06:16:16 +0330 +0330

انقد گفت و‌گفتم و گفتش و میگم و…بود نفهمیدم چی سد

0 ❤️

789562
2021-02-01 22:25:56 +0330 +0330

دوستان داستان واقعی

0 ❤️

790489
2021-02-06 10:09:14 +0330 +0330

همون اول که زده بودی سایز کیرم ۲۰ سانت بقیه اش نخوندم
فقط موندم این دول فندوقی ها کجا هستن
بابا بگو ۱۳ یا ۱۶
اخه مگه مجبورید

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها