اولین تجربه ی بردگی

    1395/10/19

    چند هفته ای میشد که با یه بنده خدایی در مورد تجربه ی اولین رابطم بعنوان اسلیو صحبت میکردیم. خیلی کم پیش میومد حرفیم از خودش بزنه و یا برای قرار گذاشتن تمایل نشون بده که باعث میشد در برخورد باهاش محتاط تر قدم بردارم. البته عکساشو دیده بودم و فقط میدونستم که با یه مرد جذاب و خوش اندام طرفم.
    بعد مدتی بالاخره خودش پا پیش گذاشت و منو به خونش دعوت کرد که طبق گفته ی خود یه کلبه ی نقلی تو دل جنگل بود. راستش از اونجایی که نمیشناختمش و خونشم جای پرتی بود، برای رفتن تردید داشتم. میترسیدم که واقعا منو برده ی خودش فرض کنه و کت بسته پیش خودش نگهداره و دیگه دست هیچکس بهم نرسه! آخر سر بعد کلی چونه زدن قانعش کردم که قرار اولمونو توی هتل شهر خودم بذاریم و قبلشم در مورد کارایی که باید بکنیم و نکنیم حسابی صحبت کردیم و قرار شد که اون وسایل لازم رو بیاره و منم فقط تشریف مبارکم رو ببرم!
    بالاخره بعد مدت ها لحظه ی موعود از راه رسید. اون کمی زودتر اومده بود و جلوی در هتل منتظرم بود. بعد یه احوالپرسی مختصر درو برام باز کرد و رفتیم پشت یه میز مشرف به خیابون نشستیم. وقتی که میخواست نوشیدنی ها رو بریزه متوجه دست راستش شدم که از آرنج قطع شده بود و یه جورایی جا خوردم؛ چون توی عکسایی که ازش دیده بودم این مسئله قابل تشخیص نبود و اونم هیچ حرفی در موردش نزده بودم. همین باعث میشد احتمال بدم که ممکنه چیزای دیگه ای رو هم ازم پنهون کرده باشه.
    لیوان هامون پشت سر هم پر و خالی میشدن و ما همچنان سرگرم صحبت کردن بودیم. البته بیشتر اون. از هر دری میگفت. از اینکه چطوری دستش رو بخاطر یه اتفاق تو بچگی از دست داد تا خیلی چیزای دیگه که باعث شد بیشتر باهاش آشنا بشم و نگرانی اولیم تا حدودی فروکش کنه.
    کمی بعد عکس طنابایی که دور تخت بسته بود رو بهم نشون داد که قرار بود دست و پای من بدبخت رو باهاش ببنده. البته از باقی وسایلم عکس گرفته بود که اصلیاش چشم بند و دهن بند بودن. خودم شدیدا با دهن بند مخالف بودم؛ چون اگه حس بدی بهم دست میداد یا شدیدا دردم میومد نمیتونستم بهش بگم و دهنم سرویس میشد. اخر سرم قرار شد که سوای طنابا صرفا از چشم بند و گیره ی سینه استفاده کنیم.
    حسابی سرامون سنگین شده بود که بلند شدیم و سمت اتاقمون رفتیم. "استیو" منو به سمت اتاق راهنمایی کرد و خودشم توی هال موند تا لباسامو عوض کنم؛ یه لباس فوق العاده سکسی مشکی با نوارهای باریکی که از شونه هام آویزون بود و روی شکم و کمرم به هم چفت میشد که فقط میتونست کس و کونمو بپوشونه و در عین حال جلوه ی خاصی هم به سینه های لختم میداد. و صد البته یه جفت کفش چرم ورنی پاشنه 10 سانت که پاهای صاف و تراشیدم رو کشیده تر نشون میداد. بالاخره لباس رزمو به تن کردم و پا تو گود گذاشتم. استیوم روی تخت نشسته بود و با طنابای چرمی که قرار بود منو باهاش به بند بکشه بازی میکرد. روی تخت دراز کشیدم و اونم مشغول به کار شد. اول از همه یه کمربند چرمی رو از روی شکمم رد کرد و زیر تخت چفتش کرد و پشت بندش به ترتیب دستای چپ و راستمو با دستبندای چرمی که به بالای تخت وصل کرده بود بست تا اینکه نوازش دستشو روی ساق پام حس کردم که به سمت پایین کشیده شده و روی مچم متوقف شد. ظاهرا نوبت پاهام بود تا از مچ بهشون دست بند بزنه و حسابی سفتشون کنه تا نتونم از جام تکون بخورم. حالا کاملا بی دفاع و در اختیار حضرت آقا بودم تا هر بلایی که دوست داره سرم بیاره. بالاخره آخرین بخش پازلم با بستن چشمام کامل کرد که القا کننده ی هیجانی عجین با ترسی مفرط بود.
    انگشتاش ذره ذره ی بدنم رو کشف میکرد و به پیش میرفت. میتونستم صدای نفس هاشو بشنوم که هر لحظه بلند تر و در عین حال عمیق تر میشد و خبر از تحریک شدیدش میداد. هرچند حال خودمم تعریفی نداشت؛ چراکه با وجود اونهمه بند و علی الخصوص اونی که از روی شکمم رد شده بود به سختی نفس میکشیدم و از طرفی افکاری دیوانه وار از همه طرف به ذهنم هجوم می آوردن.
    حدودا یکی دو دقیقه ای میشد که استاپ کرده بود و دیگه داشتم نگران میشدم که بالاخره سر و صداش اومد. در حالیکه نگاه مستقیمش روی تنمو حس میکردم یه پیک دیگه سرکشید و بلافاصله لباساشو کند. بعدش یه گوشه ی تخت نشست و دستشو بین سینه هام کشید و یکیشونو تو مشتش گرفت. کارشو با سینه هام شروع کرده بود و باهاشون ور میرفت؛ حسابی میچلوندشون و میکشون میزد و حشریم میکرد. منم در جواب کمرمو بلند میکردم تا سینه هامو با فشار بیشتر به صورتش بچسبونم.
    بالاخره بعد اینکه حسابی از خجالت سینه های خوردنیم در اومد پایین تر رفت و با یه حرکت آروم سگک لباسمو باز کرد و بلافاصله کس نازمو که حسابی آب انداخته بود توی مشتش گرفت و شروع به مالوندش کرد. منم با ناله های خفیفم تشویقش میکردم که ولم نکنه و همچنان ادامه بده.
    علیرغم اینکه لباسم سرجمع نیم متر پارچه هم نداشت، بدجوری دور تنم پیچیده شده بود و بعید میدونستم تو این وضع و با وجود یه دست بتونه درش بیاره ولی ظاهرا کاربلد تر از این حرفا بود و درکمال ناباوری سه سوت لختم کرد! یه لرز خفیفی توی تنم افتاده بود و منتظر قدم بعدی بودم که یهو با یه حرکت و بدون شل کردن بندا منو دمر خوابوند! واقعا نفسم بند اومده بود و جیکمم در نمیومد؛ چون به هیچ عنوان انتظار همچین زوری رو از یه ادم یه دست نداشتم و حسابی سوپرایز شده بودم!
    هنوز توی شوک بودم که حرکت لباشو روی ساق پای راستم حس کردم. سانت به سانت پشت پامو مثل یه گربه لیس زد تا به کونم رسید و در ادامه راهش رو به سمت شونم ادامه داد و بعدش همین مسیر رو از سمت چپ دنبال کرد و سرتاسر کمر و کون و رونای تپلمو تا ساق پام لیس زد.
    همچنان که دست و پام بسته بود مثل یه عروسک منو به حالت قبل برگردوند. منم داشتم نا امیدانه تلاش میکردم تا دستمو به جایی از تنش برسونم که دوباره سر وقت سینه هام رفت و لباشو دور یکیش حلقه کرد. به نوبت می لیسید و میک میزد تا اینکه بعد چند دقیقه فشار گیره و بلافاصله درد خفیفیو رو نوک یکیشون حس کردم که به اونیکی هم منتقل شد.
    سوزش سینه هام بیشتر شده بود و اونم با کشیدن گاه و بیگاه زنجیرش این درد رو بیشتر میکرد که حس کردم بدنش بالای تنم قرار گرفت و منو در حس عجیبی غرق کرد. حس بی دفاعی و بودن زیر کسی که حتی نمی بینش. هرچی که بود فوق العاده به نظر میرسید. بالاخره کامل روم دراز کشید و لبامو بین لبای گرم و باریکش گرفت و مثل دیوونه ها میکشون زد. در عین حال کیرش روی کسم بود و بین چاکش سر میخورد که کمرمو بالا آوردم تا فشار بیشتری رو روی کسم حس کنم. اونم دستمو خوند و بیشتر از این منتظرم نذاشت و با یه فشار آروم کس تنگ و خیسمو با کیرش پر کرد. شهوت عمیقی سراسر وجودمو غرق خودش کرده بود که درهای لذت رو یکی پس از دیگری به روم باز میکرد. دیگه تلنبه هاشم شروع شده بود و هر لحظه تند تر میشد که لباشو بین گوش و گردنم به گردش انداخت و دیوونه ترم کرد. گهگاهیم زنجیر گیره های سینم رو با دهنش میکشید تا جیغ عاجزانه ای بکشم و لذت سادیسمیشو به اوج برسونم.
    هرباری که با لباش زنجیرو میکشید ترکیب غیر قابل وصفی از درد و لذت توی تنم پخش میشد که منو به ارگاسم نزدیک تر میکرد. کمی بعد بوسه گرمی نثارم کرد و زنجیرو بین لبای خودم گذاشت و کنترلش رو دست خودم داد تا خودش با تمرکز بیشتر مشغول تلنبه زدن بشه. تلنبه هایی سریعتر و محکمتر که کسم رو میشکافت و به عمق وجودم نفوذ میکرد. دیگه نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم و جریان لذتو توی تنم حس میکردم که ارضا شدم و استیو هم بلافاصله با ناله ی بلندی کسمو از آبش لبریز کرد.
    چند دقیقه ای بیحرکت روم دراز کشیده بود تا بالاخره بلند شد و چشم بندم رو به کناری کشید و لبخندی سرشار از رضایت تحویلم داد. به محض اینکه دستا و کمربندمم باز کرد نشستم و دستامو دور گردنش حلقه زدم تا بوسه ای رویایی رو بهش هدیه کنم. حس بی نظیری داشتم که نمیخواستم تموم بشه. ولی طولی نکشید چون بلند شد تا پابندامم باز کنه.
    منم بلند شدم و قدم هامو به سمت توالت برداشتم تا خودمو بشورم و دستی هم به سر و صورتم بکشم. کارم که تموم شد و توی آینه به خودم نگاه کردم میتونستم شور و اشتیاقی سیری ناپذیر به چیزی که تجربه کرده بودم رو از توی چشمای آبیم بخونم. برگشتم و لیوانمو برداشتم تا در طول مدتی که استیو سور و ساتشو جمع و جور میکنه لبی تر کنم. بعدش رو تخت کنار هم نشستیم و در مورد اتفاقاتی که افتاده بود صحبت کردیم. کمی بعد بلند شد لباساشو تنش کنه که مانعش شدم.
    - کجاااا؟؟؟؟ عزیزم هنوز کارمون تموم نشده. حالا حالا ها باهات کار دارم.
    - راستش من نمیتونم بدون هیچ فتیشی راست کنم و حتی آخرین باری که با یه سکس سافت ارضا شدمو اصلا یادمم نمیاد!
    ولی خب من بیدی نبودم که با این بادا بلرزم. آروم هلش دادم روی تخت و روش دراز کشیدم تا بوسه ای شهوانی از لباش بچینم. سینه هامو هم به تن بی موش میمالیدم و پایین تر میومدم تا اینکه به سینه هاش رسیدم و نوک یکی از سینه های شهوانیشو آروم بین دندونام گرفتم تا با زبونم نااازش کنم. بعد اینکه حسابی خدمت جفت سینه هاش رسیدم راهمو ادامه دادم و توی مسیرم زبونمو دور نافش چرخوندم و یه چندباریم توش زبون زدم که اه و نالشو دراورد. بالاخره بی خیال نافش شدم و سفر کوتاهمو دنبال کردم تا چشمم به جمال مقام عظما روشن شد و بلافاصله دستمو دورش حلقه کردم و چند باری نوکشو زبون زدم و لیسیدم. بعدش زبونمو از بالا تا پایین کیرش کشیدم و تخماشو به نوبت تو دهنم کردم و براش میک زدم. اونم با ناله های آرومش منو تشویق میکرد ادامه بدم تا بالاخره رفتم سر اصل کاری و کیر خوش تراششو تا جایی که میتونستم توی دهنم کردم. کیرش زیادی کلفت و یا دراز نبود و کلا سایزی معمولی داشت که برام ایده آل بود.
    قبل اینکه براش ساک بزنم نگاهی به صورتش کردم و لبخندی از سر رضایت تحویل گرفتم. یه چند دقیقه ای براش ساک زدم که دیگه خودش نتونست تحمل کنه و منو روی خودش کشید و یه ضرب کیرشو تا دسته توی کسم کرد و مشغول تلنبه زدن شد. میدونستم که تو این پوزیشن خیلی زود از نفس میفته و بخاطر همین خودم ابتکار عملو به دست گرفتم و کیر سواریمو شروع کردم. ولی چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا فوران آب داغشو توی کس خیسم حس کردم. فورانی که کسم رو لبریز کرده بود و باقیشم بیرون میریخت. ظاهرا حسابی خوشش اومده بود چون اینبار اون بیخیال نمیشد. نوک یکی از سینه هامو بین لباش گرفته بود و ول کن ماجرا نبود که با تکونی از جام بلند شدم و تنهاش گذاشتم ...


    ترجمه: Saam

  • 4

  • 3




نظرات:
  •   35741
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • داستان از دست دادن میل جنسی مال من بود ممنون از نظرات و راهنماییاتون انتظار نداشتم درک کنید میگن دروغه دوستان کاش دروغ و چاخان بود کاش همش دروغ بود من جق نمیزنم میل جنسی ندارم که جق بزنم واقعا این بود داستان زن گیم یه کلمه از داستان دروغ نبود ولی ای کاش دروغ بود کاش کاش کاش.... (cry)


  •   Soltan-kirodin
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • کس نگو تالیور
    نقشه رو رد کن بیاد


  •   hamhero93
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • خوب بود. دوست داشتم (rose)


  •   Mahdi_78
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • نمیدونم چرا زیر همه داستانا فوش میدن
    قشنگ بود انصافا


  •   irxse
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • داستانت جالب و کی طولانی بود من هم تجربه میسترسی و اسلیو دارم


  •   Yase.3fid
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • چقدر خوب و روان ترجمه شده بود. آفرين


  •   1366razor
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • کسانی به این درجه از ساديسم رسیدن چه نظری ميشه براشون داشت؟هيچي ديگه از شفا هم قطع امیدن (biggrin)


  •   فقطچتهسسکی
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • مسخره بود...


  •   toranjam
  • 1 ماه،1 هفته
    • 0

  • B nazare man khub bud


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو