داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

اولین خاطره عشقبازی و سکس

1393/03/10

بعد از ظهر بود که رفتم سرکار واسه کشیک تا ساعت نه سرکار بودم بعدش دوست دخترم زنگ زد که واسه شام گفت بیا خونه من تنها مامان اینا رفتن مسافرت منم مونده بودم برم یا نه دل زدم به دریا و رفتم نشستیم با هم شام خوردیم بعد اومد کنارم منم دستم رو انداختم رو شونه هاش اونم بلافاصله سرش رو گذاشت رو شونه هام یه دو ساعتی پیشش بودم تا اینکه ساعت یازده شد داشتم میرفتم سمت در که دستش رو انداخت دور کمرم منم دستم رو شونه هاش بود یهو منو کشید تو بغلش و نگذاشت که برم یه نیم ساعتی منو بغل کرده بود وفشارم می داد منم پشتش رو لمس می کردم تا اینکه ازش جدا شدم و رفتم خونه از اون موقع هر وقت میدیدم می رفتم سرکارش و به یه بهونه تو اتاق اش بغلش میکردم خیلی وابسته اش شده بودم تا اینکه …
یه روز که منم خونه بودم مامان اینا رفته بودن مسافرت یه دو سه روز به سرم زد دعوت اش بکنم الته شبهایی که تنها بودم دعوت اش کرده بودم که فقط بغلش کرده بودم و لب گرفته بودم.
تا اینکه ظهر بود دعوتش کردم رفتیم یه رستورا با هم نهار خوردیم بعدش از اونجا هم با هم اومدیم خونه نشستیم روی مبل کنار هم تا دستم رو انداختم رو شونه اش محکم بغل ام کرد منم که خیلی داغ شده بودم بغلش کردم وبلندش کردم تو بغل گرفتمش و اوردم وسط حال گفتم می خوام با هم برقصیم می گفت بلد نیستم بعدش دوباره بغلش کردم بردمش روی تخت خوابوندمش همش از همدیگه لب می گرفتیم چه لب های داغی داشت اونم لبام رو می خورد تا اینکه اینقد داغ شدم که لباسهاش رو در اوردم اول مقنعه بعد مانتوش عین این مانکن ها بود. چشمم خورد به سینه هاش شروع کردم به مالیدنشون وای چی سینه های نرم و با حالی داشت اصلا از زیر مانتو معلوم نمی شدن به پشت خوابوندم سینه هاش از زیر لباسش معلوم شد دستم خورد بهشون دیگه نتونستم تحمل بکنم لباسش رو دراوردم یه سوتین فنری بسته بود که اصلا معلوم نمی شد همچین سینه های بزرگ نرمی داره می خواستم سوتین اش رو در بیارم که نمی گذاشت چند دفعه نوک پستون هاش رو خوردم و می مکیدم اون هم همش می گفت نکن ترسیده بود منم بهش می گفتم کاری ندارم ما با هم قراره زن وشوهر بشیم خلاصه تا راضی شد همش سینه هاش رو می خوردم یه دفعه من به پشت می خوابیدم یه دفعه اون وقتی روم می خوابید محکم لبهام رو می خورد و خودش رو می انداخت روم سینه هاش اویزان بود خیلی نرم و با حال بود یه دو ساعتی داشتیم لب می گرفتیم که یهو صدای زنگ اومد خیلی ترسیده بود منم گفتم اشتباهی زنگ زدن ولی رفتم پشت ایفون دیدم داداشمه اومده بود سریع رفتم وسایلمو جمع و جور کردیم گفتم برو تو کمد فعلا مخفی شو تا بره اونم اومد داخل و خدا رو شکر زود رفت خیلی ترسیده بودم که بفهه چون تا به حال از اینکارا نکرده بودم تا اومده دوست دخترم رو از تو کمد در بیارم لباساش هم پوشیده بود از ترس اینکه دوباره داداشم برگرده لباساش رو پوشید و رفت از اون به بعد همش میرفتم محل کارش و در اتفاقش رو می بست و موقع اومدن از اونجا می اومد تو بغلم و همش لب می گرفت ازم خیلی دوست داشت این کار رو تا اینکه دوباره یه روز که رفته بودم خونه داداشم گلهاشون رو اب بدم اونا رفته بودن مسافرت به سرم زد که بگم بیاد اونجا یه نقشه کشیدم تا بالاخره راضی شد بیاد
اول که اومد خونه نشستیم روی مبل بعدش گفتم اگه چیزی می خوردی برات بیارم اونم نخواست من که خوردم رو اماده کرده بودم نشستم کنارش دستم رو انداختم رو شونه اش اونم مثل این ادمهای معتاد می پرید تو بغلم این دفعه زودتر از همیشه بغلش کردم و بردم توی یک اتاق دیگه تمام لباس هاش رو دراوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش اخه سینه هاش خیلی نرم وبزرگ بود نسبت به هیکل اش خیلی داغم می کرد اونم خوب بلد بود که چه کار باید بکنه تا من داغ بشم طوری داغ شده بودم که دیگه تحمل نکردم شلوارش هم در اوردم هر چند که نمی گذاشت ولی به زور در آوردم هر چند ک بدش هم نیومده بود بعدش گفتم نترس منم لباسام رو در میارم اول پیراهنم رو دراوردم بعدشم زیر پوشم رو دراوردم سینه هام رو می مالوندم بهش قبلا که بهش گفته بودم از خوردن سینه لذت می برم اونم شروع کرد به خوردن سینه هام خیلی خیلی داغ شده بودم دستم انداختم لای پاش دیدم شورتش خیسه دسش رو گرفتم وگذاشتم لای پام کیرم رو گرفت تو دستش و می مالوند خیلی وارد بود منم بهش گفتم می خوای شلوارم رو در بیاری اون شروع کرد به دراوردن شلوارم یه دو ساعتی همدیگه رو می مالوندیم و لب وسینه می گرفتیم از همدیگه بردمش جلوی ایینه عین این بچه های خردسال که مادرهاشون بغل می کنن منو بغل کرده بود شروع کردم به مالوندن باسن اش چون قبلا بهم گفته بود که دستت رو که میزاری روشون سکسی می شم دتم رو کردم تو شورتش چه کون نرم خوشگلی داشت اونم همش داغ و داغ تر می شد تا اینکه یه دفعه شورتش رو کشیدم پایین و خوابوندمش روی زمین دستم رو که انداختم لای کس اش خیس شده بود ولی دوست نداشت سریع شورتش رو کشید بالا بهش گفتم که کاریت ندارم نترس تو هم می خوای مال من رو ببینی اونم گفت اره شورتم رو در اوردم وقتی دیدش خیلی تعجب کرد گفت چقد بزرگن منم دستش رو گرفتم و گذاشتم روش اونم که خیلی خوشش اومده بود همش می مالوندش برش گردوندم و از پشت سینه هاش رو می مالوندم و کیرم رو می گذاشتم لای کونش اونم دستاش رو حلقه می کرد دور گردنم وبرمی گشت شروع می کرد به خوردن لبم خیلی وارد بود تو خوردن لب وسیر شدنی هم نبود همش دستش رو کیرم بود و منم دستم رو کسش دیگه خیلی حشری شده بود خوابوندمش روی زمین و کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش و ازش خواستم کیرمو بخوره ولی نخورد بلند ش کردم ازش خواشتم کیرمو بمکه اونم می گفت تو دهنم جا نمیشه ولی بازم خوردش دندوناش می خورد به کیرم معلوم بود زیاد وارد نیست ولی با این حال سه چهار دفعه خوردش خیلی اون رو حال داد بعدش که لباسامونو بعد از سه ساعت پوشیدیم که می خواستیم بریم همش می گفت این کیر به این کلفتی چطور جا میشه تو شلوارت گفتم تو نگران نباش خودش کوچیک میشه ووقتی هم که کوچیک شد بهش نشون دادم اون نگاه کرد بعد که داشت لباساش رو داشت می پوشید که من شروع کردم از پشت دوباره به مالیدن سینه هاش اونم داغ شد و دستش رو انداخت رو کیرم شروع کرد به مالوندن از خودم تعجب کردم که چطور ابم نیومد و دوباره کیرم سیخ شده می گفت این که دوباره بزرگ شد بهش گفتم تو بزرگ می کنی و وقتی خواستم لباسام رو بپوشم ازش خواستم که بمکدش اونم همین کار رو کرد خیلی حال میداد اونم معلوم بود که لذت می برد و بعدشم لباسام رو پوشیدم و رفتیم سمت خونه هامون خیلی اون روز به یاد موندی بود این اولین تجربه عشقباری وسکسم بود واز اون موقع تا الان سه ماهی میشه که دیگه ازهمدیگه خبر نداریم چون دیگه خیلی پر رو پر توقع شده بود منم دیگه دوست نداشتم باهاش باشم و خیلی خیلی خوش گذشت تا یک هفته سرحال بودم.

نوشته: عاشق پستون


👍 0
👎 2
19807 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

419991
2014-05-31 01:13:46 +0430 +0430
NA

منم یک بار والده اقا مجتبی را همین‌جوری منکوح! کردم. آورین آورین

0 ❤️

419992
2014-05-31 01:46:57 +0430 +0430
NA

جهار تا اشتباه بزرك داشتي اكه بجه ها بخوان ميكم. در كل نوشته از مغز يك مجلوق الهويه بود حالم بهم خورد ننويس

0 ❤️

419993
2014-05-31 04:08:45 +0430 +0430
NA

يكي بكه ججوري من ي تايپ اپلود كنم ؟؟؟؟؟؟

0 ❤️

419994
2014-05-31 12:13:13 +0430 +0430
NA

چرت بودزیادیم چرت بود

0 ❤️

419995
2014-05-31 17:20:11 +0430 +0430
NA

نویسنده ما یهو شلوارشو کشید پایین یهو شروع کرد به جلق زدن بعد یه دفعه زد بسرش که حالا این وسط یه داستان چرت و تخیلی هم آپلود کنه که ناگهان رید و آبم قطع شد و مجبورشد با کاکتوسهای خونه داداشش که رفته بود تا آبشون بده خودشو پاک کنه.

0 ❤️

919584
2020-09-25 16:17:53 +0330 +0330

ننویس که چرت مینویسی

0 ❤️







Top Bottom