اولین رابطه من و ندا

    با سلام خدمت دوستان
    اسم من پوریا 29 سالمه و با اجازتون میخوام توی چند مرحله خاطرات سکسیم رو براتون تعریف کنم که بدون اغراق برام اتفاق افتاده خاطره اولم مربوط به 17 سالگیمه تو اون سن من نمیدونستم سکس چیه ولی یه ذهنیتی از فیلمهای سکسی تو ذهنم بود ،تو اون سالها من زیاد به خونه خاله ام میرفتم که خونه اونها توی شهری با دو ساعت فاصله با شهر ما بود ،چند وقتی بود که من از دختر خاله خوشم اومده بود ولی من و اون هردومون کاملا پاکیزه بودیم واز هیچ چیز خبر نداشتیم ،یه بار که خونه خاله ام رفته بودم یه جوریایی به ندا(دخترخاله) فهموندم که دوستش دارم و دائم با خیره شدن با چشم هامون به همدیگه ابراز علاقه میکردیم اون دفعه گذشت سه ماهه بعد این بار بهمراه پدر و مادرم با هم به خونه خاله م رفتیم و قرار بود سه روز اونجا بمونیم خلاصه سرتون رو درد نیارم تو خونه خاله م علاوه بر دخترخاله م ،پسرخاله م هم مجرد بود اینه که ما موقع خواب مجبور بودیم بهمراه پدر و مادرم و اون دوتا توی یه اتاق بخوابیم شب اول که گذشت و من نحوه خوابیدنمون دقت کردم تو ذهنم یه برنامه ایی ریختم که شب دوم بتونم جوری رختخوابم رو پهن کنم به دخترخاله نزدیک تر بشم ،آره اون شب پسرخاله ام کنار پدرم ،و مادرم کنار دخترخاله ام خوابید و من با یه هنر خاصی رختخوابم رو جوری پهن کردم که سرم با فاصله نیم متری با سر دخترخاله م فاصله داشت (البته اون روحشم از برنامه من خبرنداشت) اون شب با هر زوری شد خودم تا ساعت 3 نصفه شب بیدار نگه داشتم تا مطئمن بشم همه خوابن حالا فکر کنید تو اون شرایط پدرو مادرم کنارم پسرخاله م هم همینطور و من میخواستم تکون بخورم برم بسمت ندا ،همه وجودم رو استرس گرفته بود آرزو داشتم فقط بتونم موهای اون رو لمس بکنم ،خلاصه بابت هر تکون خوردن دوسه سانتی من کلی عرق میرختم تا بتونم به ندا نزدیک تر بشم ،نمیدونم چقدر طول کشید تا بتونم به ندا برسم ولی احساس کردم یک سال طور کشید چون اونا دائم تو خواب تکون میخوردن و من از ترس میموردم و زنده میشدم ،حالا دیگه رسید ه بودم به ندا،حالا استرسم دو چندان شده بود علاوه بر ترس از بیدارشدن بقیه ازعکس العمل ندا موقع پریدن خواب بیشتراز همه می ترسیدم ،خلاصه دیگه دل رو زدم به دریا و آروم دستامو زدم به موهای ندا ،وای نمیدونید چه حالی می داد انگار که داشتم سکس رو تجربه می کردم (میدونم خنده داره ولی تصور کنید من یه آدم کاملا پاکیزه بودم تو اون سن) وقتی موهای ندا رو خوب لمس کردم شروع کردم به نوازش و کم کم دستم رو بردم به سمت صورت ندا ،وای وقتی دستتم خورد به گونه های برجسته ندا داشتم دیونه میشدم ،تو اون شرایط آمادگیه این رو داشتم که اگه ندا از خواب پرید با یه حرکت سریع برگردم به رختخوابم،ولی خبری از بیدار شدن اون نبود ،نمیدونم چرا، آیا اون بیدار شده بود و بروی خودش نمیاورد ،ایا خوابش اینقدر سنگین بود ،خلاصه همه چیز طبق وفق مراد ما پیش میرفت ( یه نکته رو بگم من پتوم رو جوری رو خودم انداخته بودم که اگه کسی بیدارشد فکر کنه من تو خواب تکون خوردم و از رختخوابم در اومدم) بعد گونه هاش خیلی آروم دستم رو بردم سمت گردن ندا چه حسی داشتم دوست داشتم میتونستم به ندا نزدیک تر بشم و لبهام رو ،روی گردن اون بزارم ولی حیف از اون نمیتونستم نزدیکتر بشم حالا دیگه نیمدونستم چکار کنم برم پایین تر یا نه ،نکنه ندا بلند بشه و یه آبرو ریزی راه بندازه ،چرا ندا تکون نمیخوره آیا خوابه یا داره حال میکنه مثل من،خلاصه دل رو زدم به دریا و با هر زوری بود تلاش کردم دستم رو از یقه و سوتین ندا رد کنم و به سینه های اون برسونم آره وقتی سوتین رو رد کردم و دستم به سینه های ندا خورد نمیتونستم تو اون تاریکی چیکار کنم فقط دیگه داشتم ارضا میشدم سینه ندا به اندازه اناربود تصور کنید سینه های دست نخوره یه دختر 17 ساله رو ،وقتی کامل یکی از سینه های ندا رو لمس کردم شروع کردم با تمام حرصم فشار دادن اون سینه که یهو ندا یه تکون شدید خورد که از استرس دوباره مردم و زنده شدم وقتی متوجه شدم که ندا دیگه بیداره و خیالم راحت شد شروع کردم به مالیدن ،که ندا دست گذاشت رو دستم که این معنی که دستت رو بردار منم دستم رو برداشتم و گذاشتم رو اون سینه ندا که این حرکت من و ندا چند بار تکرار شد که در نهایت لذت صدای اذان صبح از مسجد کوچه من رو از جام پروند و سریع به رختخواب خودم برگشتم تو لحظه ندا هم خودش رو جمع کرد و خودم رو زدم بخواب ،اون شب بخیر و خوشی گذشت وقتی صبح بیدار شدم دیدم ندا داره از حموم در میاد منم داشتم تو خاطرات دیشب سرمیکردم و اولین فرصت به دستشویی رفتم و خلاصه..... اون روز ندا اصلا به من نگاه نکرد اون روز ظهر ما از خونه خاله م رفتیم قضیه من و ندا بازم ادامه داشت که دیگه فعلا سرتون رو درد نمیارم و تو قسمت دوم ادامه رابطمون رو براتون تعریف می کنم ببخشید اگه کلمه خلاصه رو زیاد استفاده کردم سعی میکنم تو ادامه اتفاقات سکسیم نوشتنم رو بهتر بکنم.


    نوشته:‌ پوریا

  • 7

  • 0




  • نظرات:
    •   off_boy
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • بازم سکس تو خواب و بیدار نشدن و .... :|
      آخرش قرارِ همین بشه دیگه؟!!!
      فعلا که یه ممه مالی کردی زود داستانشو نوشتی ...
      خوب بود فقط چند تا فیلم سکسی با این مضمون هست وگرنه تا الان خزشو در آورده بودید :|


    •   محسن 1010
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • ناموسا تو 17 سالگی نمیدونستی سکس چیه؟؟؟پس تو اون 17 سال داشتی چه گهی میخوردی؟؟؟
      dash1


    •   kiram koos mikhad
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • کوسکشو نگاه چی نوشته (( یه بار که خونه خاله ام رفته بودم یه جوریایی به ندا(دخترخاله) فهموندم که دوستش دارم و دائم با خیره شدن با چشم هامون به همدیگه ابراز علاقه میکردیم )) حالا این قشمتو نگاه (( خلاصه دیگه دل رو زدم به دریا و آروم دستامو زدم به موهای ندا ،وای نمیدونید چه حالی می داد انگار که داشتم سکس رو تجربه می کردم )) یعنی کیر من و خاندان من تو علاقه و دوست داشتنت دیوثه کونی، ما اون زمون که عاشق شده بودیم جز ازدواج کردن با طرف مقابل به هیچ چیز فکر نمیکردیم حالا این بچه کونیارو نگاه


    •   AssKiller
    • 3 سال،9 ماه
      • None

    • چه سکس خفنی کردیا...


    •   پوریا کیافر
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • نمیدونم چی شنیدی که اینجوری چرت و پرت میگی
      ولی من که خیالم راحته چون داستانم کاملا واقعی
      تازه میخواستم ادامش رو هم بنویسم ولی دیدم شما ها چون خودتون عرضه هیچ کاری رو ندارید و جلقی کامل هستید
      همه رو هم به این چشم میبینید


    •   پوریا کیافر
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • کونکش خودت فهم نداشتی به من چه
      بازم بگم الان که خودم داستان واقعیم رو نوشتم متوجه شدم اینایی که همه داستانها رو تخیلی فرض می کنن یه جلقی بیش نیستن biggrin


    •   پوریا کیافر
    • 3 سال،8 ماه
      • None

    • کوچولو ننوشتم رابطه سکسی
      نوشتم اولین رابطه و آخرش هم نوشتم ادامه داره


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو