اولین سکسم با مژگان

    این داستانی ک میخوام براتون بگم برمیگرده به سال 88 وقتی ک دانشجو بودم و برای اولین بار بود که سکس داشتم بریم سر اصل مطلب.من علیرضا الان 24 سالمه قد 182 وزن 70 تعریف نباشه خوشتیپ و ی خورده خوشکلم.داستان از اونجایی شروع شد که من تو ی دانشکده فنی درس میخوندم یه مینی بوس بود که همیشه برا اینکه مارو ببره میومد جلو دانشکده.راننده ی پسر جوون بود که هرروز من باهاش میرفتم تا توی شهر این کار ادامه داشت تا اینکه باراننده خیلی دوست شدم.جوری شد که دیگه اوقات بیکاریشو میومد خونه دانشجویی من و باهم قلیون میزدیم.بلاخره ی مدتی که گذشت بهم گفت من سرویس دبیرستان دخترونه هم هستم بیا وقتی میرم دنبالشون باهم بریم .کار ندارم رفتم باهاش بعدازظهر جلو مدرسه دخترا رو سوار کرد.من که روبروی دخترا تو مینی بوس نشسته بودم صندلی دوم ÷شت راننده ی دختر توپول و سفید پوست نشسته بود که از لحظه ورود چشم از هم برنمیداشتیم فقط در گوش راننده گفتم از آینه صندلی دوم رو نگاه کن بعدا ی پیزی بهت میخوام بگم اونم نگاهی زد و تموم تا اینکه همه رو بردیم پیاده کردیم تو راه برگشت بهش گفتم علی اون دختره که بهت نشون دادم اسمش چیه گفت مژگان چطور؟گفتم علی من نوکرتم برام درستش کن باهام رفیق بشه گفت بزار بهش بگم اگه قبول کرد شمارتو میدم بهت بزنگه .ی هفته ای که گذشت برا تعطیلات عیذ خواستم بیام شهرستان که علی رو دیدم گفت تمومه شمارتو دادم .منم اینقد خوشحال شدم که نگو.کار ندارم اومدم شهرستان .خونه که رسیدم شب شده بود دیدم گوشیم زنگ خورد ی شماره ناشناس افتاده تا جواب دادم دیدم بله مژگان خوشکلس.دیگه کم کم شروع شد به زنگ زدن و اس دادن تو ایام نوروز.ی هفت ،هشت روزی اس عاشقانه بهم میدادیم تا اینکه من موضوع رو کشیدم به بحث سکسی که دیدم خیلی پایس.دیگه چند روزی رو با اس ام اس همدیگرو ارضاع میکردیم و اون همش تاکید داشت زودتر بیا که باهم ی حالی بکنیم.عید تموم شد من رفتم شهر دانشگام باهاش روز بعد دقیقا سه شنبه بود قرار گذاشتم که ساعت دو که ظهر بود و شهر خلوت تر بود اومد درب خونمون و درب زد رفتم درب رو باز کردم اومد تو خونه باهاش دست دادم و رفتیم تو ی اتاق نشستیم اول ی 10 دقیقه ای کس و شعر میگفتیم از خودمون بعد برداشت بهم گفت ما براچی اومدیم اینجا فهمیدم ک دلش خیلی هوس کرده بدون اتلاف وقت رفتم روبروش لبامو گذاشتمم رو لباش و شروع کردیم به خوردن وای من که دفه اولم بود چ حالی داشتم واقعا شیرین بود کار ندارم همینجور که داشتم لباشو میخوردم لباساشو در آوردم و اونم لباسای منو در آورد هردومون لخت لخت شدیم درازش دادم رو زمین از لباش گرفتم اومدم به گردنش وای خدا رفته بود تو فضا صداش دراومده بود گردنشو اینقد خوردم که کبود شد رفتم سراغ سینه هاش وای چقد خوشمزه بود همینجور که داشتم میخوردم دست رو کسش بود و میمالوندم کسشو .اون چشماش رو بسته بود صداش در اومده بود وبعد ی رب نوبت اون شد من دراز کشیدم اومد میرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن با چ ولعی میخورد واقعا بلد بود کیرمو خورد تا اینکه حسابی خیس شد بعدش اومد گفت علیرضا تو رو خدا بسه بکب که دارم میمیرم از شهوت.اول گذاشتم جلو سوراخ کونش یکم که فشار دادم دردش گرفت گفت نه از جلو بکب بهش گفتم پرددت......... گفت ندارم برداشته یکی قبل تو من که خیلی تعجب کرده بودم با ترس و لرز گذاشتم جلو کسشو کم کم فشار دادم دیدم رفت تو بعد که خاطر جمع شدم شروع کردم به تلمبه زدن.دیگه صدای جفتمون در اومده بود اون ک فقط میگفت بکن بکن بکن آه آه آخ آخ علیرضا دوست دارم بکن نفسم منم که دفعه اولم بود ک کس مسکردم رفته بودم تو حس و داشتم بی ترمز تلمبه میزدم یکم که تلمبه زدم روششو عوض کردمو پاهاشو انداختم روشونهام و کیرمو فرستادم تو شروع کردم به تلمبه زدن دیگه لبامو پسبوندم به لباشو فقط تلمبه میزدم مژگان دیگه به اوج شهوت رسیده بود و داد میزد که ی لحظه لرزید و ارضاع شد من همجنان ادامه میدادم بعد 5 دقیقه آبم نزدیک شد که بیاد شدتشو بیشتر کردم آبم داشت میومد کیرمو درآوردم و تمام آبی که تو ایام عیذ تا اون روز جمع شده بود رو سینش تخلیه کردم افتادم روش و اونم دستاشو انداخت دور گردنمو یواش و با ی حس خیلی خوب در گوشم میگفت دوست دارم عزیزم دیگه بعد اون نفری ی شیرموط ردیم و براش تاکسی گرفتمو و رفت خونشون از اون به بعد باهم بیرون میرفتیم تو پارک اینا و برا سکسمون هم خونمون بود تا ی سالی از دانشگام مونده بود که باهاش دوس شدم 4 بار دیگه کردمش و روزی که دانشگاه تموم شد که خواستم بیامشهرستان باهم تو ترمینال قار گذاشتیم که با هم خداحافظی کنیم واقعا سخت بود لحظه جدایی واقعا گریه کردیم که دیگه دهنمون خشک شده بود و آخرش همو بغل کردیم و ی بوسه و لب زدیم از هم جدا شدیم و دیگه از اون موقع دیگه اطش خبری نداشتم تااینکه چند روز پیش پیام داد به شمارم که علیرضا مامانم که دیدی خونمون گاز کردو برق رو روشن کرد و منفجر شد و مامانم فوت شدو داشت بدجوری گریه میکرد واقعا اعصابم داغون شد چون مامانشو چندبار دیده بودم واقعا خانومی خوب و مهربون بود .این داستان واقعیت داره نمخوام قسم بخورم برا واقعیتش.ببخشید اگه جالب نبود خواهشا فوش ندین و اگه کسی پیدابشه که فوش بده مهم نیس چون فوشو باد میبره و برمیگرده به خودش


    نوشته:‌علیرضا

  • 4

  • 0




  • نظرات:
    •   علی جونی جون
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • آخه مگه تو بابا گازی هستی که میخوای از داستان نتیجه اخلاقی بگیری؟


    •   hanijooon
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • کس خول چ وضعه تایپه


    •   mehran21m
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • واقعا داستان تخمی بود آخه بدبخت تو اگه قدت 182 و وزنت 70 هست و دانشجویی چرا دنبال دختر بچه های دبیرستانی افتادی اونهمه دخترای خوشکل تو دانشگاه تورو با همچین قد و هیکلی ول کردن و تو رفتی بچه بازی ، من که قدم 178 و وزنم 80 کیلو تو دانشگاه دخترا حسابی بهم پا میدادن اونوقت تو با اون قد بلند و بقول خودت خوش استیل دخترهای دانشگاه محلت نمیزاشتن میرفتی دنبال دخترا دبیرستانی خجالت نمیکشی گنده وک افتادی دنبال دختر بچه ها ،بچه باز بدبخت ، 1- تو اصلا قدت بلند نیست خیلی هیکل تخمی هم داری 2 - با دوستت که سرویس مهدکودک بود میرفتی دنبال دختر بچه ها ، بورو جلقتو بزن جلقوز بورو -فقط میگفت بکن بکن بکن آه آه آخ آخ علیرضا دوست دارم بکن این جمله مال موقعیه که داشتی جلق میزدی و داستانو واسه ما مینوشتی یهو آبت داشت میومد جلقوززززززززززززز


    •   kir koloft shagh
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • شیرموط یاشیر موز ؟ تو ترمینال قار گذاشتی یا قرار ؟کیرم توی کس مامانت که بچه انداخته دانشگاهیه و ده خط نوشته یازده خط غلط الایی داره


    •   shahvani123456123456
    • 5 سال،1 ماه
      • None

    • شرط میبندم یه کوتوله خپلی موجود توهمی.راننده مینی بوس جوون رو سرویس دخترونه نمیکنن
      برو کونتو بده. clapping


    •   mfm1358
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • خجالت بکش،چقدر غلط املایی اخه??


    •   AMIR.ARROW
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • فش نمیدم
      فش نمیدم
      نههههههه
      فش نمیدم
      فقط عشقه من عمره من فلان فلان شده دختری ک تا حالا بش دس ندادی تو دفه اول اینقد راحته ؟ اولیییین باری ک از نزدیک میبینیش اینطوریه خخ مزخرف مینویسین ب مولا بای


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو