اولین سکس رُز

    سلام.این اولین داستانیه که من مینویسم وکاملا واقعی هست.حتما حتما نظرات رو میخونم واگر مورد پسند واقع شده بود بازهم از خاطرات دیگه واستون مینویسم.
    اسم من رز هست.در حال حاضر۲۰ سالمه ولی داستانی که براتون مینویسم برمیگرده به ۱۶ سالگی من.چند وقتی بود که با یه پسری دوست شده بودم که به مرور زمان عاشقش شدم ومثل هررابطه دیگه ای بالاخره سکس رو وارد رابطمون کردیم.از اولین خاطره هام براتون نمیگم چون اولین بارها خیلی ناوارد بودم وفقط باهم عشق بازی میکردیم ومیدونم خیلی براتون جذاب نیست. وقتی اولین بار وارد خونه حامد(دوست پسرم)شدم ترس توی وجودم نشست .چون اولین تجربه ی من بود ونمیدونستم قراره چی بشه و چه اتفاقاتی بینمون بیفته اما دلو به دریا زدم وسعی کردم هم به خودم وهم به حامد خوش بگذره.حامد ماشین رو پارک کرد وبه سمت من که بدون حرکت روبه روی در وردوی ایستاده بودم اومد.لبخندی زد ودست انداخت زیر پاهام وبغلم کردجیغ خفه ای کشیدم ودستمو دورگردنش حلقه کردم که نیوفتم.بوسه ای روی موهام زد وبه سمت اتاقش حرکت کرد.آرزوم من رو روی تخت نشوند وبه سمتم اومد منم باشیطنت عقب عقب میرفتم که کمرم به دیوار پشت تخت برخورد کرد ولبخند پیروزمندانه ای رو مهمان لب های حامد کرد.دست انداخت دور کمرم ومحکم نگهم داشت وباخشونت لب هاش رو به لب هام چسبوند و وحشیانه میبوسید.بین پاهام نبض گرفت وشهوت تو وجودم رخنه کرد.حامد شالم رو از روی سرم کشید وشروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوم منم مطابقا دکمه های پیرهنش رو یکی یکی باز کردم وپیرهن رو درآورد به گوشه اتاق پرتش کرد.مانتوی منم هم در آورد.زیرش یه تاپ نارنجی بندی پوشیده بودم که سینه های لختمو به نمایش گذاشته بود.حامد جونی گفت وروی تخت پرتم کرد دوباره لب هاشو رو لب هام گذاشت وسینه هامو از روی تاپ میمالید وفشار میداد منم توی دهنش ناله میکردم .تاپم رو بالا داد وسوتین بنفش رنگمو از پشت باز کرد واون رو هم بالا داد.نگاهی به سینه های تقریبا کوچیکم انداخت و لباشو به گوشم چسبوند ولب زد:خودم ۷۵ شون میکنم لبخند خجولی زدم ودستمو رو سینه هام گذاشتم که باخشونت دستمو پس زد ولبشو روی یکی از سینه هام قرار داد ومحکم مک زد دیگه ناله هام بی اختیار شده بود وبین پاهام حسابی خیس شده بود حامد میمکید وگاز میگرفت سینه هامو وفشارشون میداد بزرگ شدن آلتشو بین پاهام حس میکردم و مدام از قصد خودشو به واژنم فشار میداد وبین پای من بیشتر نبض میزد.حامد بالاخره سینه هامو ول کرد وسرشو توگردنم فرو کرد وبی مهابا میبوسید ولیس میزد ولاله گوشمو مک میزد خودش میدونست که من روی گردن ولاله گوشم خیلی حساسم واینکار خیس ترم میکنه.بوسه های ریز از گردن تا نافم کاشت و به زیر شکمم که رسید نفسشو فوت کرد تند تند نفس میکشیدم وبه حرکاتش نگاه میکردم دستشو روی زیپ شلوار جینم گذاشت و بازش کرد ودکمش روهم باز کرد وشلوارم رو از پاهام دراورد .با شهوت به بدن نیمه لختم زل زده بود ودماغش رو روی واژنم گذاشت وعمیق بوکشیدوگفت:بوی بهشت میده.لبش رو روی از روی شرت روی واژنم گذاشت و چوچولمو محکم کشید که آه بلندی کشیدم وچشمامو بستم وسعی کردم بهش نگاه نکنم که صداش نهیب زد:وقتی دارم کستو میخورم باید تو چشام زل بزنی و ناله کنی فهمیدی؟باخجالت لبمو گزیدم وچشمامو باز کرد وسرمو تکون دادم لبه های شرتمو کنار میداد ونقطه به نقطه واژنمو لیس میزد ومیبوسید بی اختیار ناله هام به جیغ های ریز تبدیل شده بود شرت توری طوسی رنگمو در آورد وچوچولمو توی دهنش کشید ومک میزد انگار که میخواست جونمو ازتنم بیرون بکشه زبونشو تو سوراخم میکرد ومن رو تا اوج میرسوند دیگه داشتم التماسش میکردم:اممم آههه بسه حامد خواهش میکنم دارم روانی میشم بسههه.
    سرش رو بالا آورد ولب هاشو رولب هام گذاشت طعم واژنمو احساس کردم ولبخندی زدم وجامو با حامد عوض کردم حالا اون زیر بود ومن روی تنش نشسته بودم و واژنمو از قصد به بدن لختش میمالیدم کمربندشو باز کردم وشلوارش رو در آوردم وبه اون حجم بزرگ آلتش خیره موندم آلتش رو از شلوارش درآوردم و توی دستم بالا پایینش کردم میدونستم انتظارداره که براش بخورم ویکم ازانجام اینکار اکراه داشتم ولی دوست نداشتم ناراحت بشه کلاهک قارچیش رو زبونی زدم که آه مردونه ای کشید.آلتش رو تو دهنم کردم ومحکم مکش زدم موهامو با دستاش جمع کرد وسعی کردم تمام آلتش رو وارد دهنم کنه منم همراهیش کردم و یه دفعه تمامش وارد دهنم شد که باعث شد عق بزنم ازدهنم بیرونش آوردم ودستمو بالا پایین کردم وسرش تف میزدم دوباره وارد دهنم کردم یکم که گذشت آلتش رو از دهنم در اورد ومنو بالا روی بدنش کشید ودرگوشم لب زد:دوست داری تو وجودت حسش کنی؟باترس بهش خیره شدم که قهقه زد:نترس خانومم کاری با بکارتت ندارم از پشت منظورمه لب برچیدم:درد نداره؟بوسه ای به نوک دماغم زد:من نمیذارم درد بکشی . من رو روی تخت خوابوند وماهامو بالا گرفت به سوراخ باسنم نگاهی انداخت وگفت:جووون چه تنگه.اینطوری بدون هیچی خیلی دردت میاد که.انگشتش رو وارد سوراخ کرد که جیغ کشیدم:آی دردم میاد تورو خدا درش بیار.خندید ودستش رو درآورد وپاهامو بالاتر گرفت وزبونش رو گذاشت روسوراخم وتنتند میلیسود وواژنمم میمالید خیلی حس خوبی بهم دست داده بود.زبونشو توی سوراخم میکرد ودرمیاورد ومن بیشتر سرشو به سوراخم فشار میدادم .
    سرش رو بالا آورد وگفت:چنددقیقه صبرکن الان میام .از اتاق بیرون رفت وبعد که برگشت تودستش یه لیوان آب ویه تویوب بود که خودش گفت این یه ژل روان کننده است ژل رو توی اب ریخت وانگشتش رو بهش آغشته کرد ووارد سوراخم کرد اولش درد داشت ولی کم کم عادی شد که انگشت دومش رو واردم کرد از درد صورتم جمع شد که دوباره دستش رو توی لیوان فرو برد ودوباره وارد سوراخم کرد کم کم دردش عادی شد که حرکت دستشو متوقف کرد ویکم از اون ژلو به آلتش مالید وبهم گفت آماده ای:باترس سرمو تکون داد که آلتش رو به سوراخم چسبوند وکم کم واردم کرد صدام رو توگلو خفه کردم وفقط یه آی کوچیک گفتم کم کم تمامش رو وارد کرد وشروع کرد به تلنبه زدن ومنم با درد آخ میگفتم که گفت:اذیتی درش بیارم سرمو تکون دادم که گفتم نه ادامه بده واقعا خیلی درد داشتم وهیچ لذتی نمیبردم ولی نمیخواستم حال وهوای اون بپره حامد ۱۰ دقیقه ای تلنبه زد که یه دفعه بیرون کشید آبش رو روی دستمال خالی کرد وحالش که جا اومد منو توآغوش گرفت:ببخشید میدونم اذیت شدی ولی خیلی خوب بود ممنونم عشقم سرمو تکون دادم وخودمو تو آغوشش جا دادم واون کمرمو نوازش میکرد.
    خیلی ممنون که تااینجا همراه من بودید.اگه دوست داشتید بازهم ادامه میدم .
    نوشته: rose_lz

  • 3

  • 9




  • نظرات:
    •   Mr.alborz
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خوب بود ولی سعی کن کوس مبارک و باز کنی و اینکه پسرونه ننویس با لطافت بنویس نبض کیرمون به صدا در بیاد (clap)


    •   19masoud13
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • این قدر توی داستان ها دل رو به دریا زدین که دیگه از وسط بیابون هم دریا زده شدیم


      نویسنده قطعا یک پسر خیلی خیلی جقی هست


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • قلبها عاشق می شوند...... کونها تاوان می دهند!!!(biggrin)


    •   neda_hniii
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • انقدر کتابی و مسخره مینویسید بیشتر جنبه کتابای درسی داره تا داستان سکسی


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نه هیجانی داشت و نه حسی..ادامه نده.


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • یه جعبه مدادرنگی بودی واسه خودت!رنگ و وارنگ از همه رنگ!اصرارت به گفتن رنگها چی بود؟چه تاثیری داشت؟
      حدس می زنم پسری!
      کلی غلط املایی داشتی که خیلی ضایع بودن
      داستانت هم خوب نبود.
      ننویس دیگه!ننویس


    •   Tiktak1313
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • داستانت خیلی جاهاش منو یاد یکی از خاطراتم خوبم میندازه
      ولی حیف ک
      تو ک تصمیم نداری ک بازم بنویسی


    •   amirrr1369
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • رز جان فک کنم دادنت بهتر از نوشتنته پس به دادن ادامه بده ولی نوشتنو بی خیال یبار دیگه هم ببینمت از کون میکنمت


    •   woodpecker
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کاشکی اون زمانها حرف گوش میدادم و میرفتم نیروی دریایی آب حوض کش میشدم.. چه میدونستم که داف ها همه دریا دل میشن و متصل شبو روز نصف شب و خبردار و نشسته و خواب و بیداری ..دل بدریا میزنند! حالا یه سوال ازت دارم ..به هنگام فتج اون برامدگی خوش تراشتون وقتی اون برج زهر ماری فرو رفت ..که الهی زهر مارش بشه ..ااز شدت درد نوشتی صورتم جمع شد!!! لطف در داستان بعدیت یه کوچولو هم که شده توضیح بده تا نادان از دنیا نرم ..مرسی


    •   shohre@J
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • به جنده بازیات ادامه بده وخودتومترقی بدون خاک ابن عالم واون عالم توسرت .....بیچاره پسری که شوهر تومیشه ....بمیری بهتره ..


    •   Daland
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • خوب بود افتاد یاد اولین باری که دوسدخترم رو از پشت کردم.یادش بخیر نمیدونم کجاس!!!!! (cry)
      فقط یه سوال اون ژل بود با آب قاطیش کرد یا رنگ پلاستیک بود...


    •   shohre@J
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • قسمت میدم به اون کیری که خوردی وکیرهایی که دراینده میخوری ننویس ...و بیشتر ازاین فسادو توسعه نده..اگه دادی به کسی نگو ....افتاد...جنده خانم


    •   Kim_kim
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • نمیدونم چرا وقتی یه دختر سکس داره میشه جنده وقتی پسر سکس داره موردی نیست .حتی کسایی که تو این سایت میان
      از زندگیت لذت ببر از سکست لذت ببر بدن خودتو حال کن باهاش به اراجیف یه عده هم گوش نده


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • کیر تو کون حامد و رز


    •   ناژو
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اروتیک خالی زیبا نیست.


    •   سکسدوست
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • خسته شدیم انقدر کسو شرای جقولا رو خوندیم .. گوزیدی به الک لاشو ......اهای اهای یکی بیاد ..یک کس تازه تر بگه ....یک کس و شر واقعی .. از سکس جادوگر بگه ....از سکس جادوگر بگه .....کیر شتر مرغه اسب ابی تو ماتحتت ...جقول کی بودی ؟؟؟؟؟


    •   BIGBOYFUNNY
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نه دوست نداشتیم ننویس دیگه اوکیه ننویس جون مادرت #پسر-جقی-خودش-را-دختر-جا-نزند


    •   مردتنها90
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اینکه آخرش نگفتی منم لذت بردم وتو ابرا بودم واقعیت رو گفتی لایک دادم. ولی خداییش ابن جمله (دلو زدم به دریا) مثل شربت شده باید تو همه داستانها باشه (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو