اولین سکس شیوا با دایی

    1394/9/30

    با سلام
    اسم من شیواهست البته اسم مستعار . 30سالمه و مجردم ساکن تهرانم البته با عمم زندگی میکنم هر دوتا مون مجردیم عمم 45سالشه و 5سالی هست با هم زندگی میکنیم 5سال قبل پدر مادرم و شوهر عمم تو یه تصادف فوت کردن برای همین ما با هم زندگی میکنیم . قدم کوتاهه و یکم توپلم . داستان زندگیه من 2سال قبل کاملا عوض شد البته خودمم دوست داشتم ولی فکر نمیکردم تا اینجا و به این شدت بشه . من کلا دختر اروم و خجالتی هستم و تا دو سال قبل زیاد تو نخ سکس و دوست پسر نبودم . ولی یه روز دختر داییم بعد از مدتها اومد تهران و قرار شد چند وقتی به خاطر دانشگاهش بمونه پیش ما یه شب وقتی داشت یه گوشه با گوشیش ور میرفت رفتم پیششو بهش گفتم . اینقدر تو گوشی نرو یه کمم با ماباش لبخندی زد و گفت اخه دوستام برام عکس پیام میفرستن خیلی جالبه . منم از روی کنجکاوی باهاش همراهی کردم بعد که دید من خیلی کنجکاوم بهم گفت بیا گوشیم دستت باشه نگاه کن ازت میگیرم منم من غرق تو گوشی شدم تا اینکه چشمم افتاد به چند تا عکس سکسی . یه حسی بهم دست داد تا دختر داییم فرشته برگشت خودمو جمع کردمو گوشیشو دادمو رفتم خوابیدم از فرداش به هر بهانه ای میشد گوشیشو میگرفتمو عکس های سکسی شو نگاه میکردم تا اینکه یه روز فرشته فهمید و بهم گفت خوب خودت یه گوشی خوب بگیرو نگاه کن من اولش خجالت کشیدم ولی بعدش با هم رفتیمو یه گوشی گرفتیمو قرار شد فرشته برام از اون عکسا بریزه . هم برام عکس ریخت هم فیلم بار اول فیلم که دیدم بدنم داغ شدو دلم بهم میپیچید.. اب دهنمو قورت میدادم کم کم عادت کردمو فرشته هم برام میریخت.. بعد از یه مدت دوست داشتم یه بار واقعی امتحان کنم ولی میترسیدم
    تا اینکه نا خواسته فرصتش فراهم شد . من به دعوت فرشته رفتیم شهرستان. هم من اب و هوا عوض کنم هم اون مرخصی گرفته بود تا خانوادشو ببینه . اونجا که بودیم حرف افتاده بود منو و با دایی کوچیکه عقد کنن . ولی داییم دوست نداشت دوباره ازدواج کنه دایی کوچیکم 40سال داشتو زنش طلاق گرفته بود اونم 20سال بود مجرد بود . خلاصه به هر اصراری بود قرار شد من برم خونش تا تنهایی با هم صحبت کنیم من اون شب قرار شد اگه با داییم به توافق رسیدیم شب برگردم خونه دایی بزرگه تا قرار مراسمو بزارن اگه نه هم منو با اتوبوس برگردونن تهران . ساعت 5بعد از ظهر رسیدم خونه داییم . اسمش ارش بود و قد بلندی داره حدودا 185 بدنشم هیکلیه. از چهرش خوشم میومد سبزه بود و چهره مهربونی داره . خلاصه کلی با هم صحبت کردیم و اون گفت نمیخواد دوباره ازدواج کنه و اینجوری راحت تره به خاطر کارش هم دایم تو سفره . منم گفتم منم فکر میکنم از نظر فکری به هم نمیایم پس قضیه منتفیه. بع د داییم زنگ زدو شام اوردن تا با هم اخرین بار شام بخوریم چون معلوم نبود تا کی دیگه نبینمش
    چند لحظه ای رفتم تو فکرو بعد از شام از داییم پرسیدم چرا از زن دایی جداشدی اونم گفت چون سرد بود پرسیدم یعنی چی ؟گفت خوب هم اخلاقا هم تو موارد زنا شویی دیگه . یک دفعه از دهنم پرید که یعنی تو رابطه جنسی و حرفمو خوردم . داییم لبخندی زدو گفت دیگه بزرگ شدی باید بدونی این چیزارو . اره دایی سرد مزاج بود و منو تامین نمیکرد اینقدر باهاش بحث کردم تا اخر چاره ای جز جدایی نموند. گفتم چرا بیست سال مجرد موندی چرا ازدواج نکردی . اونم گفت خوب معلوم نیست بعدی هم خوب باشه .منم گفتم دلت برا اون رابطه ها تنگ نشده داییم اهی کشیدو گفت چه کنم که باید تحمل کرد . اب دهنمو قورت دادم و گفتم داییی رابطه جنسی خیلی لذت داره دیدم داییم نگاهش عوض شدو اول یه نگاه به چشمام کرد و وقتی التماس و شهوت و تو چشمام دید گفت باید تجربه کنی با گفتن من متوجه نمیشی . من دیگه بدنم داغ شده بود و اب دهنم به زور قورت میدادم دوست داشتم الان اتفاقی بینمون بیوفته. بعد از چند ثانیه سکوت با صدای لرزون و اروم گفتم کاش میشد دوران مجردی تجربش کرد داییم انگار که منظورمو فهمیده گفت اگه واقعا دوست داری میتونم نشونت بدم . دیگه همه چیز رو شده بود و مطمین بودم اون شب بار اول به ارزوم میرسم . اورم به داییم نگاه کردمو گفتم باشه فقط داییی کسی نفهمه دایییمم انگار که دییونه شده بود گفت باشه شیوا جون فقط خودمو خودت کاری میکنم امشب کلی لذت ببری . داییم گفت اول برو حموم بعد من میرم
    اول من رفتمو با ژیلت موی بدنمو زدمو خودمو سفید کردم بعد داییم رفت و اونم موهای صورت و بدنشو زد بعد زنگ زد دایی بزرگمو گفت من شیوارو میبرم ترمینال و راهیش میکنم شما نگران نباش . بعد که تلفنو قطع کرد با لبخند بهم گفت اینم از داییی بزرگت حالا خیالت راحت شد بعد بهم گفت لخت شم منم همه چیزمو در اوردم فقط شرتم موند .داییم هم لخت شدو فقط شرتش موند بعد اومدو بغلم کردو با دست کمرمو میمالید منم خشکم زده بود بعد گفت اول هر سکسی لب گرفتنه شروع کرد لب گرفتن وقتی خودشو چسبوند بهم کیرشو رو شکمم حس میکردم حس عجیبی بود کیرش سفتو داغ بود تجربه اولم بود که یه کیر به بدنم میخورد بعد داییم سینه هامو درسته کرد دهنشو مک زد دیگه از خود بیخود شدم احساس کردم سینه هام 5برابر شدن بعد دست داییم رفت رو کسم و لای کسم فشار داد که جیغم رفت هوا . داییم گفت هنوز باکره ای گفتم اره بعد گفت د وست داری بازت کنم گفتم نه دایی فعلا نه بعد دوباره سینمو خوردو دستشو برد پشت کونو اروم لای کونم میکشید تا اینکه انگشتش به سوراخم خورد هنوز یه کم مو دور سوراخم بود که به انگشت داییم گیر میکردو درد داشت بعد داییم با صدای حشری گفت اووووف چه سوراخ تنگی . منم همش اه و ناله میکردم . بعد داییم گفت ازش میترسی گفتم از چی گفت از کیر من منم گفتم نه گفت پس بگیر دستت من از رو شرت گرفتمش وایییی تا حالا کیر به این گندگی از نزدیک ندیده بودم خیلی کلفت بود و سفت. سرش خیلی گنده تر از بقیه کیرش بود داغ داغ بود بعد داییم اه بلندی کشیدو شرتشو در اورد کیرش مثل فنر بیرون پرید . داشتم دیوونه میشدم یه کیر نسبتا سیاه با تخمای بزرگ و تمیز و اصلاح شده طولش 15سانت میشد بعد داییم رو تخت دراز کشید و منم کنارش داراز کشیدم و اون با سوراخ کونم و کسم ور میرفتو منم کیرشو میمالیدم هر دوتا مون خیس اب شده بودیم از کیر داییم ترشع بیرون میومد منم یه کمشو رو انگشتم مالیدمو اول بو کردم بو نمیداد بعد زبون زدم مزش یه کم ترش بود داییم چشماشو بسته بودو فقط اه واوه میکرد . وقتی دیدم تو حال خودشه سرمو بردم جلو تا کیرشو از نزدیک ببینم رگ کیرش زده بود بیرون کیرش بو. بدنشو میداد بو عرق بدنش بود از جلو کیرش حشریم میکرد . خواستم کیرشو مزه منم اول سر کیرشو کردم دهنم دهنم پر شد یه دفعه داییم از جاش پری و نگاه کرد گفت چیکار کردی . منم گفتم مگه بدت میاد . گفت نه ولی .... دیگه ادامه نداد و منم دوباره سر کیرشو کردم دهنم و اینبار با اب دهنم کلی خیسش کردمو سر کیرشو مک زدم تا مزه کیرشو بچشم عالی بود و شهوتی داییم اه واووو هش بالا رفتو اووووووففف ا ف میکرد منم سعی میکردم تا ته کیرشو بکنم دهنم تا اینکه دیدم داییم داره شدید تکون میخوره و اروم و به زحمت گفت اومد اومد با دست سرمو پس زدو ابش با فشار پاشید بیرون ابش بدون اقرار تا سقف. رفت بالا ولی سریع کیرشو گرفت تا ابش بیشتر نیاد تمام سینه و شکمش پر اب شده بود ابش شفاف بود و مات بعد اروم کیرشو ول کرد اه بلندی کشید منم دستمال اوردمو بدنشو پاک کردم بهش گفتم چرا نزاشتی ابت کامل خالی بشه اونم گفت خوب اونوقت برات چیزی نمیموند. بعد از چند دقیقه که تو بغل داییم دراز کشیده بودم دوباره کیرش راست شد ولی کیرش بخاطر ابی که روش ریخته بود چسبناک بود بعد داییم گفت شیوا حالا نوبت منه کس خوشکلتو بخورم و منو برعکس کردو کسم افتاد جلو صورتش و تا میتونست لای کسمو لیس میزد منم حشری شده بودم احساس میکردم هر لحظه ممکنه ارضا بشم یکدفعه به خودم اومدمو دیدم کیر داییم جولومه با ولع همه کیرشو کردم دهنمو مک میزدم کیرش مزه ترش گرفته بود بعد از چند دقیقه دیدم زبونشو میماله دور سوراخ کونم حس قلقلک داشتم ولی بعدش نوک زبونشو فشار میداد تو که حس درد کردم اینقدر این کارو کرد تا نوک زبونش رفت تو احساس سردی کردم بعد زبونشو عقب جلو میکرد و منم کیرشو از دهنم در اورده بودمو با دست میمالیدم . زبونشو بیرون کشیدو با دست کیرشو کرد دهنمو تند تند عقب جلو میکرد بعد تو همون حال گفت ابش اومد بهت میگم سرت و بکش کناد منم با یه اووون بهش فهموندم فهمیدم. بعد ریتمش تند تر شدو تا اینکه کیرشو محکم داد بالا و ابش با فشار پاچید دهنم. . ابش داغ داغ بود و دهنمو نگه داشتم تا همش تو دهنم خالی بشه ولی از پس زیاد بود ابش از دور لبم ریخت رو شکمش بعد سرم. عقب کشیدمو هر چی اب تو دهنم مونده بودو قورت دارم اولش خواستم اوق بزنم ولی بعدش عادی شد دایییم بعد از چند دقیق به خودش اومدو گفت چطور بود منم گفتم ابت ترشه ولی خوشمزست اونم با تعجب گفت مگه خوردی ابمو منم با لبخند گفتم اره مگه عیبی داره داییمم گفت نه نوش جونت پر از ویتامینه بعد هر دو مون خندیدیم. ممنون که خاطراتمو خوندید. اگه خوشتون اومد ادامشم براتون مینویسم


    نوشته: شیوا

  • 4

  • 1




  • نظرات:
    •   اجطفدبسن
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • دو تا نکته
      1-کسخلی!!!رفتی واسه چارتا عکس گوشی خریدی؟
      خب میرفتی عکسا رو چاپ میکردی میزدی به در و دیوار اتاقت
      2-آخه با دایی!!!!!!!!!!!


    •   shahx2
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • اقایون من همینجا همه شما رو به چالش اتیش زدن کارخونه گلنار دعوت میکنم!!!! ملت اینقدر جقیدن که مغزشون کلا اب شده اخه کجای ایران ادم با عمو و خاله و عمش ازدواج میکنه اونم با رضایت کامل و تشویق فامیل!!! بیایید تا با یک حرکت ملی باقیمونه مغز جوانان کشورمون رو نجاتت بدیم!!!


    •   charlatan1375
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • دایی با خواهر زاده!!!!! عقد کنن!!!!!چه چیزا کدوم عاقدی اخه .... ولش
      فکر کنم از ویتامینای داییت زیاد خوردی مغزت کار نمیکنه کس مغز


    •   Arsene lupin
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • قرار بود با داییت ازدواج کنی!
      سر کیرم کلم پیچ در اومد
      بیا بخورش (bighug)


    •   boy fozol
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • کیرم تو کونت که مو داشت دایی که محرمه کی ازدواج میکنه باهاش


    •   علی شور
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • خیال پردازی قشنگی بود داستانت هوس برانگیز بود
      ولی همش خالی بندی بود که آدمو به اوج نمیرسوند


    •   فولادخان
    • 3 سال،5 ماه
      • 1

    • اخه کثافت . یعنی تو نمیدونی دایی محرمه؟
      خاک تو سرت


    •   mardejavan
    • 3 سال،5 ماه
      • 1

    • والا ما نشنیده بودیم خانواده واسه ازدواج دایی با خواهر زاده آستین بالا بزنن!
      اهل کجایی شما؟


    •   hoseynzabihi5
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • عالی بود ایول پایه سکس و گی هر کی هست پیام خصوصی بده خودم 18 سالمه و واسه گی 13 یا 14 ساله ها بیان


    •   charlatan1375
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • نقل قول:خب دوستان. حتما از قول یه خانواده غیر مسلمون نوشته شده. یه خورده ذهنتونو خلاق تر بزارید
      توضیح این که ادیانی که تو ایران حکومت به عنوان دین پذیرفته محدود هستند وتو هیچ کدومشون ازدواج دایی و خواهر زاده معنایی نداره


    •   ss2002bb
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • اولا : کجا گفتن که خواهرزاده میتونه با داییش ازدواج کنه؟!!!
      دوما : ... آبش شفاف بود و مات ... بالاخره تکلیفو روشن کن... شفاف بود یا مات؟؟؟ خخخخخ
      سوما : ...ولی بعدش نوک زبونشو فشار میداد تو که حس درد کردم ... این دیگه چه جورشه مگه زبون هم درد داره!!!خخخ
      چهارما : ننویس بابا ننویس ... کسی مجبورت نکرده بیای اینجا کس شعر بلغور کنی.


    •   bad24
    • 2 سال،11 ماه
      • 0

    • اینم از گرفتن آه صابون گلنار
      ببین چی بسر این پسر اورده
      جلو گلنار از لوکس استفاده کرده
      به این میگن گلنار زدگی
      نکن جقول


    •   Jokerfox
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • داییت به سد کرج وصله؟!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو