اولین سکس من با شوهرم

    ساناز هستم ۲۳ ساله از تهران
    ماجرا هم واقعیه هم خیلی طولانی (برای اینکه داستان طولانی نشه که طی چند داستان) براتون تعریف میکنم
    تازه نامزد کرده بودم
    اما قبلا با پسر عموم رابطه داشتم ! نه اونجوری . در حد لب گرفتن و مالیدن سینه هام
    چون هیچ وقت اونقدر آزادی نداشتم که باهاش جایی برم و مکانی هم نداشتیم که بخوایم شیطونی کنیم . ما همو هر تعطیلات وقتی خانواده هامون شمال جمع میشدن میدیدم!
    پسر خیلی مودبی بود ولی کمی شیطونی داشت
    تقریبا تا اتاق خالی میشد میپرید بالاسرم باهام ور میرفت . منم زورم بهش نمیرسید هرچند اون از بچگی با من شوخی داشت!
    مثلا سرم تو گوشیم بود وانمود میکرد که داره رد میشه میومد دست مینداخت لای سینه هام محکم بوق بوق میکرد و منم دردم میومد . هرچی سینه هام الان بزرگه از صدقه سریه اونه خخخخخخ


    مدتها گذشت و منم سال ۹۵ ازدواج کردم . بدون سکس تا اون موقع!
    شوهرم علی یه ادم خوش اخلاق بود ازدواج که کردیم اخلاقش گند شد ! ولی یه کیر ۲۰ سانتی داشت که رگ هاش عین شیلنگ بودن !
    شب اول عروسی تابلو بود میخواد پدرمو در بیاره! راستش منم خیلی دوست داشتم که سکس رو تجربه کنم .
    رفته بودیم هتل . رسیدیم و ملت برامون دست و جیغ میزدن! رفتیم اتاقمون و این بیشرف نزاشت برسیم در رو که بست منو چلوند و لباشو گزاشت رو لبام و زبونمو میک میزد . عین جارو برقی میک میزد
    خیلی بهم حال میداد . لباس عروسیم لختی بود و دکلته
    دست انداخت لای سینه های گنده و محکم حین بوسیدنم فشارشون میداد من از خجالت داشتم اب میشدم ولی تو گرمای دستش داشتم میسوختم
    رفت سراغ گردنم و گوش هام . گوش هامو که میخورد به حدی که حشری شده بودم که ملرزیدم و نمیتونستم سرپا وایسم
    زیپ پشت لباسمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام . با لب هاش نوک سینه هامو فشار میداد بعنی عاالی بود
    گفت چند لحظه وایسا
    رفت لخت شد و یه لیوان اب ورم و یه کاسه هم اورد .
    یه کم اب ولرم ریخت دهنش و نوک سینه های گنده ی منو میک میزد . اون گرماش و حس برخورد زبونش به سینه م باعث میشد جون بدم . حسی که تا به حال تجربه ش نکرده بودم!!
    رفت سراغ کوس من . همون کارو با کوس من میکرد ولی ایندفه تو حال خودم نبودم تموم بدنم مور مور میشد و همزمان با دستاش سینه هامو فشار میداد واقعا قرمزه قرمز شده بود سینه هام
    کیرش زیر شورت شقه شق شده بود . میترسیدم
    درش اورد . بهم گفت برام میخوری؟ قبول کردم ولی بلد نبودم چون انجام نداده بودم !
    یه کم لیس زدمش بعد نوکشو اومدم بکنم دهنم
    ۲۰ سانت بود ولی کله ش خیلی گنده بود . بمن گفت با قلیون چجوری حلقه میدی؟ دهنتو همونجوری کن و ساک بزن
    همونجوری کردم اما پوست زیر کیرش لای دوتا دندون پایین جلوییه دهنم گیر کرد و گفت آآآآي
    خیلی خجالت کشیدم و گفت عیبی نداره . تقریبا کیرشو تونسته بودم خیس کنم اما همچنان از فرط حس حشریت و استرس داشتم میلرزیدم کوسم موج میرفت
    سر کیرشو میمالید به کوسم خیلی لذت بخش بود برام
    تا اینکه فرو کرد تو
    چشمام داشت میزد بیرون یه حس شهوت با کلی درد
    تا به حال این حس رو تجربه نکرده بودم که یه چیز خیلی گرم رو توی بدنم در حال حرکت حس کنم
    از شدت درد پاهامو جمع میکردم و اونم اروم عقب جلو میکرد و میگفت پاهاتو باز کن !
    کمی خون زد بیرون
    صبر کردیم و خون رو پاک کرد . کمی تف زدم به کیرش ولی خب درد داشتم
    ایندفعه اروم تر کرد تو . به خودم میپیچیدم اما وقتی که گردنمو میک میزد خیلی دوس داشتم!
    افتاده بود روم و تلمبه میزد دستاشم تو دستام بود
    آه و ناله میکردم
    علیی علییییی اروم
    اونم قربون صدقه م میرفت . تا به حال آه و ناله نکرده بودم ولی کم کم درد داشت جای خودشو به یه حس خوب میداد
    پاهامو گزاشته بود روی شونه ش و داشتم لذت میبردم
    دیگه صدام تو اتاق پیچیده بود آه آه آآآآه همشو نکن تو
    علییی نکن همشو نکن
    خیلی حال میداد ولی وقتی خیلی میرفت تو برق از سرم میپرید
    پاشدیم و یه لنگ پای منو گرفت دستش اصلا تعادل خوبی نداشتم ولی خب ایندفه پاهامو داشت خودش باز میکرد و دردش کمتر شده بود
    خیییییس عرق شده بودیم و تند تند عقب جلو میکرد . نفس نفس میزدم آآآآآه آآآآآآآه با دست چپشم سینه ی چپمو گرفته بود هی فشار میداد . چنگ میگرفت
    لای پام برای اولین بار اینقدر خیییس شده بود !
    دیگه رو پاهام بند نبودم چشمام بسته شده بود . خیلی خوب ارضام کرده بود
    افتادم رو تخت و گفت سینه هاتو جمع نگه دار
    بازو هامو نزدیک کردم و گزاشت لای سینه هام
    میگفت اوووووووووووووووووم آآآآآآآاه
    کیرش خیلی دااغ بود گرماشو لای سینه هام که حس میکردم خیلی حال میداد
    لای سینه هام عقب جلو میکرد
    اینقدر محکم که نوک کیرش میخورد به زیر چوونه م !
    هی عقب جلو کرد و دااد میزد آآآآآآه منم سینه هام درد گرفته بودن
    آبش رو ریخت روی سینه هام
    یه حسی دقیقا مشابه فرنی (گررررم و لزج)
    کمی چندشم شد اما نوک کیرشو کرد دهنم و یه قطره آبش اومد تو دهنم . حالم داشت بد میشد !
    اما کیرش ایندفعه خیلی باحال شده بود . کمی از سفتی در اومده بود و یه چیز گوشتالوی گرمه باحال بود از سایزشم کم شده بود خیلی خوردنش حال میداد
    با دل و جون میک میزدم خیلی باحال بود . اون بنده خدا داشت از حال میرفت و فقط کله ی منو نوازش میکرد .
    فکر کنم از موقع سکسمون بیشتر داشت حال میکرد!!


    ماجرا ادامه داره ...


    نوشته: ساناز

  • 6

  • 23




  • نظرات:
    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • چه عجب یه دختر دیدیم قبل ازدواجش کیر و منی ندیده باشه.
      داستانت سر و ته نداشت ولی هزار بار از محارم و گی و خیانت بهتر بود
      لایک کردم باشد که رستگار شوی


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،6 روز
      • 13

    • با یه بوق بوق سینه هات گنده شد؟!
      چه استعدادی!
      با یه بوق زدن این شد اگه سوار شده بودی چی میشد؟ (biggrin)

      لایک تا بعد.


    •   miss_RainBow
    • 3 هفته،6 روز
      • 15

    • تو داستاناتون اب کیر شوهرتونو به فرنی تشبیه نکنین وقتی داریم صبحونه میخوریم از گلومون بره پایین!مرسی اه:/ (biggrin)


    •   69Razmande
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • رفت کاسه اورد آب ولرم ریخت دهنش ؟
      قبل لیس زدن وضوی زبانی گرفته ...


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • اگر، اگر، اگر، اگر این داستان راست باشه، باید خدمت شما عرض کنم که شوهر شما نه تنها قبل از شما با کسی رابطه داشته که سیستم آب گرم رو بلده (که حالا نمیدونم کاسه اون وسط چکاره اس)، بلکه کیرخوری هم کرده که پوزیشن حلقه دود رو خبرداره!


      البته شک دارم راست باشه، جناب عالی خودت ازونایی که میبردنت قهوه خونه، دود حلقه کردن بهت یاد دادن، بعد میبردنت باغ که از آموزشت استفاده کنی براشون.


      یه پیشنهادم دارم، کمتر جق بزن.


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • شوهرت سیگار میکشه . سیگار سایز دول را 1 سانت کوتاه میکند . ( نمیخواد بگید کص میگم ) دیدم همه به کاسه آب ولرم گیر دادن گفتم نگم دیگه من . یه نکته علمی هم بگم ( برای ممه هاتون از کاسه مسی استفاده کنید . رونالدو ممه دوست نداره ) هار هار .


    •   ali80xx
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • دقیقا چیش ادامه داره؟؟!!


    •   dr.ali5260
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • ”رفت لخت شد و یه لیوان اب ورم و یه کاسه هم اورد .
      یه کم اب ولرم ریخت دهنش و نوک سینه های گنده ی منو میک میزد!!”
      داشتی با ابولهول یا ابوریحان بیرونی سکس میکردی جنده؟؟؟


    •   royaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • موضوع داستانت خوب بود و نگارشت هم خوب بود تا حدودی ولی عالی نبود ؛
      هم اینکه با محرم خودت وبرای بار اول بوده جای تبریک داره و باید بگم لذت این نزدیکی خیلی دلچسب تر و دلنشین تر از هر رابطه دیگه ای هستش و هیچوقت از یاد و خاطره آدم نمیره ؛
      موفق باشی


    •   off_boy
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • خانوم سانار ٢٣ ساله از تهران عرضم به حضور انورت كه
      بده بُكُنيم بابا،بياي داستانتو تعريف كني كه چي بشه.شماره بذار كيرمون يخ كرد :)
      از اينكه بهش گفتي همشو نكن توش ياد يه قضيه اي افتادم
      يه آپارتمان دارم هر طبقه دو واحده.طرف به يه زن و شوهر تازه ازدواج داد اجاره.خيلي كم ميرم ولي چند هفته اي مجبور شدم برم اونجا.يني يه شب خواب راحت نداشتم.از ساعت ١١ اينا شروع ميكردن زنه همين ديالوگا رو ميگفت.لعنتي مرده هم شتري ميزد صداش تا خونه من ميومد لامصب :D
      يه روز صبح زنه رو تو آسانسور ديدم گفتم درسته شبا سختتونه ولي صداتون كامل تو خونه ي منه مراعات كنيد لطفا،ديدم شوهرش شب اومد چه دعوايي راه انداخت اونم جلو مدير ساختمون.منم بهش گفتم داداش ميخواي برم به همه ي واحدا بگم زن گرفتي هر شبم مشغولي فقط بذار ما بخوابيم.گناه كه نكرديم تو يه طبقه ايم.مدير ساختمون كه مرده بود از خنده.آخرشم سر سال نشده از اونجا رفتن (biggrin)


    •   esiiishahi30cm
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • Nikan.a خانم .... این شوهر ساناز خانم بسیار آدم باهوش هستش .... آقا داماد یه ترامادول ۲۰۰ انداخت بالا از فرط نعشه گی تمام لب و دهانش خشک شده بود .... کف کرده بود و با دهن خشک هم سینه به دهن نمیاد و رفت آب ولرم ریخت دهنش که کار و استارت بزنه و ساناز خانم هم چون
      اطلاعاتش کم بود و آپدیت نبود و دختر پاک دوره مجردی با
      نعشه گی شوهرش آشنایی نداشت و کاسه ی آب ولرم رو توی داستان آورد و فکر می کنه که همه مردها با آب ولرم میرن سراغ کوس لیسی ......


    •   LustLove
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • [Dislik] 9
      آمدي بگوزي
      وليكن ريدي
      فلذا آبم قطعه
      لاجرم ديگه ننويس
      آفنر ... :-/


    •   general_bu
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • اونایی ک اسمشون سانازه معمولا تو سکس شیره آدمو میکشن از بس خوش سکسن و سگ حشرن خخخخ


    •   رضاکافر
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • داستانو که خوندم یاد یه چیزی افتادم اینهایی که زنشون اولین بار با شوهرش بوده و دوره مجردی افتب مهتاب ندیده هست و مردشون هم از اون حقه بازها زنهاشون به خیال خودشون خیلی تیز و زرنگن.خیلی کیف میده بزاری تو هپروت خودشون بمونن جلو روشون میشه هرخلافی کرد ولی بیچاره ها نمیفهمن.یکی از مزایای اینجور زنها اینه.البته خانم داستان ما که یخورده بوق بوق داشته قبلا


    •   glassframe
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا اولین داستانی بود که پر از نکته های زیبا بود...
      با بوق بوق سینه هاتون بزرگ شد؟ احسنت افرین
      اب ورم؟ احتمالا منظورتون اب ولرم بود...
      بعد اون پسر عموتون روز عروسی هم بود لباست لختی بود نیومد بوق بوق کنه؟
      بعد اون پایین موج میزد موجش چه موجی بود؟ سینوسی بود یا کسینوسی؟
      یه توصیه فلفل دارچین زنجبیل عسل و کلا گرمیجات نخور افرین گوه زیادی هم نخور


    •   Caboos1
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • به نظرم به علی بگو که این پستونی که داری حاصل زحمتای پسر عموته بزار از الان قدردانه دیگران باشه
      جنده خانم قبل از عروسی گوهی نبوده که نخورده باشه اونوقت میگه با شوهرش از خجالت آب میشده


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • این همه نکته رو دوستان گفتن ولی یه نکته جا موند!!! عروس بعد عروسی حداقل حدود نیم ساعت باید وقت بذاره سنجاق هایی که لای موهاش زدن رو پیدا کنه و در بیاره ، گمون نکنم با اون کله ی پر تافت و سنجاق، با اون یه من بتونه ی روی پوست و آرایش چشم راحت بشه سکس کرد و تازه عرق هم کرده باشی، چه شود (biggrin) ، اونوقت همسر شما مهلت نداد از در برید تو؟!!!


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • دیگه چه ادامه ای داره دادی تموم شد دیگه.حتما سهم صاحب هتل و حق پسر عموت رو یادت رفته؟؟؟


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • به لطف دوستان ملجوق در شهوانی هرروز با موارد جدیدی از عجایب دنیا آشنا میشیم..آخه چجوری کصت موج می رفت؟
      موج هاش هرکدوم چند متر بودن؟؟خدایی نکرده سونامی که ایجاد نشد؟؟
      یه پیشنهادم بهت میدم خواستی داستان سکس هاتون رو مجددا نگارش کنی عبارت های عجیب و غریب داخلش به کار نبر..انقدرم آههههههههه و اوووووهههههه و اینجوری نکن..ما خودمون شعور داریم میدونیم شما تنگ تشریف دارید.. (biggrin) (biggrin)


    •   Gayaneh
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • سخنی با نویسنده: بسی لذت بردیم اما ادامشو ننویس لطفاً قربون بیب بیبت بشم (biggrin)

      و اما دوستان :
      یعنی تا حالا اینقدر نخندیده بودم بخدا
      nikan
      mis_raibow
      وب گرد
      off_boy
      hamid30gari
      دمتون گرم روزمو ساختید (inlove)


    •   M_t_n5772
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کیری بود


    •   Amirshapar
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • باحال بود نوش جونت


    •   Alat_Tanasoli
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • الان زن پسر عموت شدی یا چی؟
      من سرو تهش رو نفهمیدم
      پسر عموت مقدمه بود واسه دوران باکرگیت؟ یا همون علی بود؟


    •   GoldenCock
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کسایی ک این کصشرارو مینویسن باید از کون دار زد (angry)


    •   Feri39
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • تخمی تخیلی ۲


    •   afsanejonjon
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • تا همون کاسه خوندم و ......
      واقعا که آقا ساناز چه شوهره الاغی داری که برا بار اول اینکارو میکنه
      یاد ا ون حاج آقا افتادم کاسه یخ کنارش بود...
      ویه نکته تو اطاق های کدوم هتلی کاسه بشقاب میزارن

      این آخری رو کسی نگفته بود انگاری???


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو